صفحه اصلي > اخبار   


درس خارج 13 اسفند 96

باسمه‌تعالی

 

ادامه بحث استفاده از شوارع و طرق

 

در مسئله اماکن مشترکه گفتیم که بحث‌هایی در نحوه استفاده از آن و نحوه حقوقی که انسان‌ها نسبت به استفاده از اماکن مشترک دارند وجود دارد. اماکن مشترکه را شمردیم. مانند راه‌ها، اماکنی مانند مساجد و حسینیه‌ها و مدارس و رباط‌ها و بازار و تا موارد دیگر که به معادن می‌رسد.

حدوداً نه مورد است و یکی از آن موارد، طرق و شوارع بود که از اماکن عمومی مشترکات هستند. بعد گفتیم طرق نیز دو قسم است. یکی این‌که طرق اختصاصی می‌شود مانند کوچه‌هایی که در رو ندارد و بن‌بست است و افراد معدودی درون آن هستند. تکلیف آن‌ها را نسبت به یکدیگر و نحوه استفاده از کوچه عرض کردیم.

امروز بازهم در مورد راه‌های عامه صحبت خواهیم کرد. بازهم اشاره کردیم که از جاهای عامه انسان می‌تواند همه جور استفاده‌ای بکند به‌شرط این‌که مزاحم دیگران نباشد و ضرری به دیگران نرساند و راه را بر افراد تنگ نکند. از آن نیز گذشتیم.

امروز در ارتباط با استفاده حرفه‌ای صحبت خواهیم کرد که از جاده‌های عمومی استفاده‌های عمومی می‌توانیم بکنیم. ماشین و خر و الاغ ببریم و در آن رفت‌وآمد کنیم. گاهی استراحت می‌کنیم و می‌نشینیم و می‌خوابیم. این استفاده‌ها معمولی و طبیعی است؛ اما در ارتباط با حرفه چگونه است؟ مثلاً بساطی گوشه خیابان پهن کنم و معامله کنم. چرخی بیاورم و لبو بفروشم یا دکه‌ای بزنم و روزنامه بفروشم. این حرفه‌ها جنبه اختصاصی دارد ولی استفاده از این مشترکات و اموال عمومی است. آیا این‌ها جایز است مطلقاً؟ یا مشروط جایز است؟ حقی است که می‌توانم از آن استفاده کنم.

در اینجا می‌فرمایند: مسألة 6 - لا فرق في الجلوس غير المضر فرق نمی‌کند در جلوسی که غیر مضر است بين ما كان للاستراحة أو النزهة فرقی نمی‌کند که این نشستن برای استراحت باشد یا برای نزهه باشد ینی برای تفریح باشد و بين ما كان للحرفة والمعاملة و فرقی نمی‌کند که معامله می‌خواهد داشته باشد یا نه؟

إذا جلس في الرحاب والمواضع المتسعة لئلا يتضيق على المارة، جاهایی پیدا کند که یک گوشه‌ها و واسطه‌هایی باشد که در آنجا بساطی پهن می‌کند و اجناسش را می‌فروشد. این نیز اشکالی ندارد؛ درصورتی‌که ضرر نداشته باشد و جای عبور کنندگان را تنگ نکند.

فلو جلس فيها بأي غرض من الأغراض لم يكن لأحد إزعاجه.[1] گفتیم اگر به هر طریقی باشد مثلاً بساط کند یا کارتون بگذارد و بخوابد کسی نمی‌تواند او را از جای خود بلند کند. این خیابان عامه است و مزاحم هیچ‌کس نیز نیست و شهرداری نیز نمی‌تواند جلوی او را بگیرد. همین‌طور پارک ماشین اگر جلوی در خانه کسی پارک نکرده باشد و مزاحم عبور و مرور نباشد.

مسأله بعدی این است که آیا اگر من در یکجایی نشستم یا برای تفریح یا برای حرفه، اگر برای من حقی ایجاد می‌کند؟ که اگر نشستم و وقتی مثلاً رفتم آب بخورم و شخص دیگری جای من نشست آیا حقی برای من ایجاد می‌کند؟ در ارتباط با این مسأله تفکیک صورت می‌گیرد.

امام رحمة الله علیه سه جور تقسیم می‌کنند.

گاهی در صحن حرم زیارت می‌خوانید و بعد بلند می‌شوید تا آب بخورید و وقتی برمی‌گردید می‌بینید کسی جای شما را گرفته است. درهرصورت حقی برای شما ایجاد نمی‌کند که آن فرد را از جای خود بلند کنید. این در نشستن‌های معمولی است. یا در مورد پارک ماشین چه حکمی دارد؟ مثلاً هر دفعه شما ماشین خود را یکجا پارک می‌کنید. آیا اینجا نیز حقی برای شما ایجاد می‌کند؟ در اینجا نیز حقی برای شما ایجاد نمی‌کند.

اما در مورد حرفه چه حکمی دارد؟ مثل کسی که بساط کرده است. این چند حالت دارد. یک‌وقت امروز بساط پهن می‌کند و می‌فروشد و جمع می‌کند و می‌رود. یک آقایی جای او می‌نشیند و می‌فروشد. آن اولی می‌تواند بگوید چرا سر جای من آمده‌ای؟ می‌گوید تو حقی نداری. فروختی و رفتی. الآن من جای تو نشستم. اگر من بساط را پهن کردم و یک خورده‌ای از آن را فروختم و مقداری از آن ماند. بساط را جمع کردم و به این نیت به خانه رفتم که فردا برگردم و بقیه‌اش را بفروشم. وقتی برگشتم شما جای من را گرفتید. آیا در اینجا حقی برای من باقی می‌ماند؟ در اینجا نیز می‌گویند حقی برای او نمی‌ماند زیرا علامت و آثاری برای او وجود ندارد و احتمال این‌که شخص دیگری جای او را بگیرد وجود دارد؛ زیرا او نمی‌دانسته است که شما قصد بازگشت دارید؛ اما اگر بساط را پهن کرد و مقداری از آن را فروخت و پارچه‌ای روی آن کشید و رفت به این نیت که برگردد و بقیه‌اش را فردا بفروشد. اینجا می‌گویند حقی برای او باقی نمی‌ماند ولی بساطش را نمی‌توانید جمع کنید و اگر این کار را بکنید تصرف در مال غیر است. پس حق دارد که برگردد و بقیه اجناسش را بفروشد و هر وقت بساطش را جمع کرد شما جای او را بگیرید. در این مسأله فرقی نمی‌کند که قصد داشته باشد فردا هم بیاید یا قصد نداشته باشد. هیچ‌گونه حقی برای او باقی نمی‌ماند؛ مادامی‌که بساطش را جمع کرده و رفته است.

در این سه حالت، یک نوع حقی برای او باقی می‌ماند و آن‌هم این‌که در مال غیر نمی‌توانم تصرف کنم. برای او حقی نمی‌آورد ولی اولویت می‌آورد.

حال اگر بساط او را جمع کرد آیا وقتی آن فرد بازگشت می‌تواند با تصرف کننده دعوا کند؟ یک‌جور دعوا می‌توانم بکنم که چرا در مال من تصرف کردی؟ و من راضی نبودم.

در مساجد نیز این‌طوری است که اگر شما جانماز پهن کردید و بلند شوید و وضو بگیرید و برگردید و من جای شما بنشینم حق اولویتی برای شما ایجاد می‌کند که من را بلند کنید ولی اگر چنین شرایطی نباشد و همین‌طوری جانمازی پهن کرده باشید تا برای همیشه بخواهید ازآنجا استفاده کنید چنین اولویتی وجود ندارد.

در اینجا دو مسأله پیش می‌آید: یکی حکم تکلیفی و دیگری شبهه موضوعیه.

حکم تکلیفی‌اش این است که آیا حرام است من اینجا ایستاده‌ام؟ حکم موضوعی‌اش این است که نماز من باطل است؟ هرکدام با هم متفاوت است. در اینجا حرمتی وجود دارد ولی در مورد این‌که نماز فرد باطل باشد اختلاف وجود دارد. در اینجا نیز حکم موضوعی ندارد که بگوییم معامله او باطل است.

در اینجا سه حالت را تصویر می‌کند: مسألة 7 - لو جلس في موضع من الطريق ثم قام عنه در اینجا نشستم و حالی پیدا کرده بودم و بلند شدم آب بخورم و شما جای من نشستید فإن كان جلوس استراحة و نحوها بطل حقه، دیگری حقی ندارم فجاز لغيره الجلوس فيه، دیگری می‌تواند جای من بنشیند وكذا إن كان لحرفة و معاملة و قام بعد استيفاء غرضه بعدازاین‌که اجناسش را فروخت و عدم نية العود و دیگر نیز نمی‌خواهد برگردد فلو عاد إليه بعد أن جلس في مجلسه غيره لم يكن له دفعه، اگر یک کسی جای شما نشست نمی‌توانید او را بلند کنید زیرا کارتان تمام شده است و رفته اید. این یک صورت. صورت دیگر: ولو قام قبل استيفاء غرضه اگر قبل از این‌که تمام اجناسش را بفروشد بلند شد ناويا للعود قصد دارد که فردا برگردد و بقیه‌اش را بفروشد ففي ثبوت حق له فيه إشكال، آیا من می‌توانم بگویم چون نیمه کار است و اگر کنار بروم نمی‌توانم بفروشم حق اولویتی دارم؟ اینجا اشکالی دارد. نمی‌توانیم صددرصد بگوییم حق دارد و همچنین نمی‌توانیم قطعاً بگوییم حقی ندارد. نعم لا يجوز التصرف في بساطه البته نمی‌توان بساط او را جمع کرد فلو قام و لو بنية العود اگر بلند شد هرچند به نیت برگشت باشد و رفع بساطش را برداشت فالظاهر جواز جلوس غيره مكانه، والاحتياط حسن.[2] در اینجا دیگر حقی ندارد و شخص دیگری می‌تواند جای او را بگیرد. اینجا احتیاط نسبت به آن شخص دوم، بهتر است و خوب است به شخص اول ترحم کند و جای او را نگیرد.

اکثر بحث‌های ما عرفی است و ادله‌مان نیز عرفی است.

مسألة 8 - ثبوت الحق للجالس للمعاملات ونحوها مشكل، بل الظاهر عدمه، لكن لا يجوز إزعاجه ما دام فيه و لا التصرف في بساطه و لا مانع من إشغال ما حوله[3] این مسأله مربوط به شهرداری‌ها می‌شود. من اگر بساط کردم و برای معامله نشسته‌ام. بساط یا چرخ و خودم یک مقداری جا می‌گیرد. این کار عیبی ندارد ولی مسأله اینجا است آیا نشستن این فرد باعث می‌شود که حقی برای او ثابت شود؟ مثلاً از شهرداری اجازه گرفته است که در یک زمین خالی مثلاً گل بفروشد. چند سال در آنجا چنین کاری می‌کند. آیا بعدازاین مدت می‌تواند ادعای حق کند؟ آیا شهرداری برای بلند کردن او باید مبلغی به او بدهد؟ الآن یک دکان چسبیده به مسجد است. یک آقایی بنام حاج عبدالحمید ناظر کارگاه مدرسه بوده است و برای این‌که بیکار نباشد مرحوم شهید صدوقی اجازه داده است که اینجا لنگ و حوله بفروشد. او نیز یک کرکره جلوی آن گذاشته است و یکجایی است که عرضش کمتر از نیم متر و طولش نیز یک متر و خورده‌ای است. خودش بیرون می‌نشسته است و حوله می‌فروخته است و به دفتر آقای صدوقی اجاره می‌داده است. بعد که ایشان فوت کرده است درب اینجا بسته‌شده است. حالا بحث این است که این آقایی که در زمین مدرسه به او اجازه کار داده‌اند و چند سال نیز در آنجا بوده است و مدتی به مدرسه اجاره می‌داده است آیا حقی برای او ثابت است؟ خیر. اینجا می‌فرماید حقی بر او ثابت نیست و مادامی‌که در اینجا هست نمی‌توانید او را بیرون کنید و در بساط او تصرف کنید. اینجا یک تأمل دارد و چون مسأله اش گسترده است و شامل برخی حق کسب و پیشه می‌شود باید در مورد آن دقت کنیم.

 

پی‌نوشت‌ها:

 

[1]. تحرير الوسيلة، السيد روح الله الخميني، ج 2، ص 211.

مسألة 6 - لا فرق في الجلوس غير المضر بين ما كان للاستراحة أو النزهة وبين ما كان للحرفة والمعاملة إذا جلس في الرحاب والمواضع المتسعة لئلا يتضيق على المارة، فلو جلس فيها بأي غرض من الأغراض لم يكن لأحد إزعاجه.

 

[2]. همان.

مسألة 7 - لو جلس في موضع من الطريق ثم قام عنه فإن كان جلوس استراحة ونحوها بطل حقه، فجاز لغيره الجلوس فيه، وكذا إن كان لحرفة ومعاملة وقام بعد استيفاء غرضه وعدم نية العود، فلو عاد إليه بعد أن جلس في مجلسه غيره لم يكن له دفعه، ولو قام قبل استيفاء غرضه ناويا للعود ففي ثبوت حق له فيه إشكال، نعم لا يجوز التصرف في بساطه فلو قام ولو بنية العود ورفع فالظاهر جواز جلوس غيره مكانه، والاحتياط حسن.

 

[3]. همان، ص 212.

مسألة 8 - ثبوت الحق للجالس للمعاملات ونحوها مشكل، بل الظاهر عدمه، لكن لا يجوز إزعاجه ما دام فيه ولا التصرف في بساطه، ولا مانع من إشغال ما حوله ولو احتاج إليه لوضع متاعه ووقوف المعاملين معه، وكذا يجوز له القعود بحيث يمنع من رؤية متاعه أو وصول المعاملين إليه، وليس له منعه، لكن الاحتياط حس، ومراعاة المؤمن مطلوب.

شنبه ١٩ اسفند ١٣٩٦ - ١٠:٤١

 

برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: