صفحه اصلي > اخبار   


درس خارج 30 آبان 96

باسمه‌تعالی

 

 

مقدمه

 

عرض کردیم که انفال چند قسم است و حکم آن در آیه گذشته خوانده شد که «یَسْأَلُونَکَ عَنِ الأنْفَالِ قُلِ الأنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ»[1] بحث‌هایی که راجع به آیات مختلف داشتیم گذشت و بازهم برای تجمیع اشاره می‌کنیم.

 

متن این بحث این بود که: «الأنفال ما لم يوجف عليه بخيل ولا ركاب أو قوم صالحوا أو قوم أعطوا بأيديهم وكل أرض خربة وبطون الأودية فهو لرسول الله صلى الله عليه وآله وهو للامام من بعده يضعه حيث يشاء»[2] گفتیم هر چیزی که به دست مسلمانان بدون خونریزی و جنگ بیاید؛ خواه صلح کنند یا رها کنند و بروند یا به‌عنوان جزیه بدهند جزء انفال حساب می‌شود و بحث شد که تفاوتی نمی‌کند زمین یا غیر زمین باشد. جمع بین روایات را نیز اشاره کردیم.

 

یکی دیگر از انفال اراضی موات بود. این بحث به‌تنهایی یک باب جداگانه دارد که در ذیل بحث احیای موات مطرح می‌شود. در اینجا به مناسبتی که زمین‌های موات جزو انفال حساب می‌شود نیز مطرح می‌گردد.

 

موات از کلمه موت و میته است. میت‌های که در عرف می‌گوییم به چیز یا کسی می‌گویند که قبلاً احیاء بوده است و بعداً مرده است. همچنین وقتی بچه قبل از حلول روح از بین برود می‌گویند سقط شده است و اگر بعد از حلول روح بوده است می‌گویند که مرده به دنیا آمده است.

 

حال اگر لفظ موات را بر روی زمین تطبیق کنیم یک‌طور دیگری از آن تعبیر می‌شود. آیا زمین موات زمینی است که قبلاً حیات داشته است و الآن میته شده است؟ اگر بخواهیم اصطلاحاً صحبت کنیم موات به این‌گونه زمین‌ها می‌گویند که قبلاً حیات داشته است؛ اما ممکن است به گونه دیگری تعبیر کنیم که:

  • موات بالاصاله 2- موات بالعرض

به‌عبارت‌دیگر، به زمین‌هایی که اصلاً قابل‌استفاده نیست و یا به زمین‌هایی که قابل‌استفاده بوده است و استفاده نکرده‌اند موات می‌گویند. برخی زمین‌ها مانند گاوخونی نمی‌توان در آن‌ها کشت کرد.

 

می‌خواهم عبارت را بخوانم تا موات را معنا کنیم.

 

«مراد من الارض الموات هی التی لا تکون نافعه ... ففی الصحاح الموات ایضا الارض التی لا مالک لها من الآدمیین و لا ینتفع بها احد»[3] این سوال مطرح می‌شود که الآن مالک ندارد یا اصلاً قابلیت مالکیت ندارد؟ یک‌وقت اصلاً قابل انتفاع نیست یا این‌که انتفاعی از آن گرفته نشده است هرچند قابل انتفاع است.

 

در جای دیگر می‌گوید: «خلا من العماره و السکان»[4] مکانی که از عمارت و آبادانی و سکونت خالی باشد. به این مکان موات می‌گویند. این نیز اعم است از این‌که قبلاً عامر بوده است یا نه.

عبارت دیگری دارد: ارض لم یجر فیها الاحیاء[5] زمینی که احیاء در آن جاری نشده است ولی این معنا موات بالاصاله را نمی‌رساند.

 

در منتهی العرب می‌نویسد: الارض التی لا رب لها و لا تنتفع بها. زمینی که صاحبی ندارد و از آن انتفاع نمی‌شود. زمین بلاصاحب دو معنا دارد: یکی این‌که اصلاً صاحب ندارد و دیگر این‌که صاحب داشته است و الآن ندارد. اینجا این عبارت هم موات بالاصاله و هم موات بالعرض را شامل می‌شود.

 

در عبارت فقها نیز مقداری اختلاف است. علامه در تذکره می‌نویسد: «هی الارض الخربه الدارسه التی باد اهلها و اندرس رسمها»[6] آن اراضی خراب شده است که صاحبانشان آنجا را ترک کرده‌اند و رسم و شکل آن به‌هم‌ریخته است و رسمیت آن ازدست‌رفته است. معلوم می‌شود قبلاً حیاتی داشته است و الآن از بین رفته است. این عبارت علامه آن موات بالعرض را شامل می‌شود. همان میتی که معنا کردیم.

 

در نهایه نیز همین است: «الارض التی لم تزرع و لم تعمر و لا جری علی ملک احد»[7] هیچ وقت در این زمین زراعت و آبادانی صورت نگرفته است و ملک کسی نیز نشده است. معلوم می‌شود که ازنظر ایشان اگر زمینی باشد که زراعت نمی‌شود و آباد نیست ولی کسی آن را مالک شده باشد جزو انفال حساب نمی‌شود.

 

در شرایع می‌نویسد: «وأما الموات: هو الذي لا ينتفع به لعطلته» زمین موات آن چیزی است که از آن انتفاعی حاصل نمی‌شود زیرا بیکار افتاده است. «إما لانقطاع الماء عنه» یا این‌که الآن آب در آن نیست مثل برخی از روستاهای ما که الآن خشک‌شده‌اند و زمین‌های آن‌ها موات شده است «أو لاستيلاء الماء عليه» یا این‌که آب آن را فرا گرفته باشد «أو لاستيجامه»[8] یا این‌که طوری شده است که قابل‌کشت نیست و غیر ذلک من انواع الانتفاع.

 

در اینجا می‌بینید که صاحب شرایع گفته است که موات آن زمین‌هایی است که قابل‌استفاده نیست یا کسی از آن بهره‌گیری نمی‌کند. معلوم می‌شود که می‌توان از آن استفاده کرد یا این‌که قبلاً استفاده می‌کرده‌اند ولی الآن استفاده نمی‌کنند. اینجا موات عرضی است و شامل موات بالاصاله نیست.

 

موات هر زمینی است که الآن قابل‌استفاده نیست و ممکن است آثار کشت و کار نیز داشته باشد. تحجیر یا کشت و کار یک نوع احیاء است.

 

اصل مطلب این است که زمین موات زمینی است که از اول مرده بوده است یا این‌که از اول حیات داشته است و بعداً از کارایی افتاده است. موات دو قسم است. موات بالاصاله هیچ وقت سابقه عمران و آبادانی نداشته است. وقتی امام هادی علیه‌السلام را می‌خواستند از مدینه به سامرا بیاورند هوا گرم بود. امام فرمودند وسایل بردارید و لباس‌های زمستانی نیز بردارید. اصحاب گفتند: هوا گرم است چرا لباس گرم برداریم؟ در بین راه به‌جایی رسیدند که یک‌دفعه طوفان و باد و خاک و باران شد و عده‌ای که لباس گرم داشتند پوشیدند و آن‌هایی که نداشتند از بین رفتند. یک تعبیری کردند و آن این‌که هیچ زمینی نیست مگر این‌که اهلی داشته است و افرادی در آن دفن شده‌اند و عمران و آبادانی شده است. اگر این تعبیر را بکنیم نمی‌توان گفت که کره زمین موات بالاصاله نیست. بالاخره در این کوه و کمرها یک‌نفری زندگی می‌کرده است و آنجا را احیاء کرده است؛ بنابراین به یک تعبیر می‌توانیم بگوییم زمین موات بالاصاله ای که هیچ وقت عمران و آبادی به خود ندیده باشد وجود ندارد. ولی ازنظر ظاهری می‌گوییم موات بالاصاله زمینی است که وقتی به سراغ آن می‌رویم قابلیت بهره‌برداری را ندارد یا این‌که تا الآن از آن بهره‌برداری نشده باشد.

 

موات بالعرض آن زمین‌هایی است که افرادی در آن ساکن بوده‌اند و کشت و کار می‌شده است ولی الآن هیچ آثار حیاتی در آن نیست. ممکن است زمین‌هایی که در آن علف سبز می‌شود را بگویند موات است ولی انسان نمی‌تواند از آن استفاده کند. یک عبارتی در آنجا بود که انسان نمی‌تواند از آن استفاده کند ولی حیوان شاید بتواند استفاده کند.

 

سوال: وضعیت احیاء و مالکیت زمین چه می‌شود؟

 

پاسخ: توجه کنید که اگر زمینی مالک داشته باشد و آن را رها کند و موات شود و بعد از او فردی بیاید و آن را احیاء کند و مالک اصلی بیاید و مدعی شود باید حق او را بدهد ولی اگر زمین مالک نداشته باشد و تنها فردی آن را احیاء کرده باشد و آن را رها کند تا تبدیل به موات شود و بعد از او فردی آن را احیاء کند دیگر احیاء کننده اول حقی در مورد این زمین ندارد.

 

شیخ می‌گوید: «الأرضون الموات للإمام خاصة، لا يملكها أحد بالاحياء، إلا أن يأذن له الامام»[9] هیچ‌کس مالک آن نمی‌شود مگر این‌که امام اذن بدهد. این بحث راداریم که برای احیای زمین‌های موات اذن لازم دارد. اکثر فقهای ما بر این نظر هستند. برخی می‌گویند که اذن لازم ندارد.

 

شافعی می‌گوید: «من احیاها ملکها اذن له الامام ام لم یأذن»[10] کسی که احیاء کند مالک می‌شود خواه امام اذن دهد یا نه. روایت نیز اطلاق دارد و مشروط به اذن نیست.

 

ابوحنیفه می‌گوید: «لا تملک الا باذن و هو قول مالک»[11] پس ابوحنیفه و مالک در اینجا با یکدیگر هم‌نظر هستند.

 

ما نیز می‌گوییم که اذن می‌خواهد و دلیل ما اجماع و برخی روایات است. «و روي عن النبي (صلى الله عليه و آله) أنه قال: «ليس للمرء إلا ما طابت به نفس إمامه» [5] و إنما تطيب نفسه إذا أذن فيه»[12] انسان کاری را نباید انجام دهد مگر آن کاری که امامش از او راضی بود؛ و انما تطیب نفسه بعد اذنه. چه زمانی می‌توانیم رضایت امام را داریم؟ زمانی که اذن او را داشته باشیم. اینجا می‌فهمیم که حتی مالک هم نمی‌شود مگر با اذن امام.

 

یک روایت دیگر نیز در کتاب احیاء موات ابوالمکارم وجود دارد: «أن الموات من الأرض للإمام القائم مقام النبي صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خاصة، وأنه من جملة الأنفال، يجوز له التصرف فيه بأنواع التصرف، ولا يجوز لأحد أن يتصرف فيه إلا بإذنه، ويدل على ذلك إجماع الطائفة، ويحتج على المخالف بما رووه من قوله عليه‌السلام: ليس لأحدكم إلا ما طابت به نفس إمامه»[13] این احتجاج ما در برابر شافعی است.

 

شهید ثانی می‌نویسد: و كون الأرض الموات مطلقا للإمام عندنا موضع وفاق، لقوله (صلّى اللّه عليه و آله): «ليس للمرء إلا ما طابت به نفس إمامه» ارض موات مطلقا متعلق به امام است. قول الباقر (عليه السلام) في صحيحة أبي خالد الكابلي: «وجدنا في كتاب عليّ (عليه السلام): أن الأرض للّه يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتّقين، أنا و أهل بيتي الّذين أورثنا الأرض و نحن المتّقون و الأرض كلّها لنا»[14]

این روایت صحیحه است و مواردی در روایت دارد که در جای دیگر به آن استناد می‌کنیم.

 

پی نوشت ها:

 

[1]. سوره انفال آیه 1.

یَسْأَلُونَکَ عَنِ الأنْفَالِ قُلِ الأنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَیْنِکُمْ وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

از تو درباره انفال ( غنایم، و هرگونه مال بدون مالك مشخص) سوال مى‏كنند ; بگو: «انفال مخصوص خدا و پیامبر است; پس، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و خصومتهایى را كه در میان شماست، آشتى دهید! و خدا و پیامبرش را اطاعت كنید اگر ایمان دارید! (۱)

 

[2].  وسائل الشيعة –الإسلامية، الشيخ الحر العاملي، ج6، ص364.

محمد بن يعقوب، عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن حفص بن البختري عن أبي عبد الله عليه السلام قال: الأنفال ما لم يوجف عليه بخيل ولا ركاب أو قوم صالحوا أو قوم أعطوا بأيديهم وكل أرض خربة وبطون الأودية فهو لرسول الله صلى الله عليه وآله وهو للامام من بعده يضعه حيث يشاء.

 

[3]. الصحاح، إسماعيل بن حماد الجوهري، ج 1، ص 267.

والموات أيضا: الارض التى لا مالك لها من الآدميين، ولا ينتفع بها أحد. ورجل موتان الفؤاد، وامرأة موتانة الفؤاد.

 

[4]. الطّراز الأوّل، ابن معصوم المدني، ج 3، ص 307.

و ـ البلدُ مَواتاً، بالفتح: خلا من العمارة والسُّكّان، فهو مَواتٌ ـ تَسْمِيَةً بالمصدر ـ ومَيِّتٌ، ومَيْتٌ، وهي بلدةٌ مَواتٌ، ومَيِّتٌ، ومَيْتٌ أيضاً.

 

[5]. أنوار الفقاهة في أحكام العترة الطاهرة (كتاب الخمس و الأنفال)، ناصر مكارم شيرازى، ج 1، ص 490.

أقول: إذا قلنا إنّها من الأنفال- كما هو الحقّ- لا يجري فيها الإحياء والتحجير لعدم الموضوع لهما، وأمّا الإقطاع فلا مانع له لأنّه ملك الإمام عليه السلام فإذا رأى فيه مصلحة اقطع بعضها لبعض الناس.

 

[6]. جواهر الكلام، الشيخ محمّدحسن النّجفي، ج 38، ص 9.

وما في التذكرة من أن الموات هي الأرض الخراب التي باد أهلها واندرس رسمها

 

[7]. غاية الآمال في شرح كتاب المكاسب، الشيخ محمد حسن المامقاني، ج 3، ص 426.

قال ابن الأثير في النهاية الموات الأرض التي لم تزرع و لم تعمر و لا جرى عليها ملك أحد و إحياؤها مباشرة عمارتها و تأثير شيء فيها

 

[8]. شرائع الاسلام- ط استقلال، المحقق الحلي، ج 4، ص 791.

وأما الموات: هو الذي لا ينتفع به لعطلته، إما لانقطاع الماء عنه أو لاستيلاء الماء عليه، أو لاستيجامه [2]، أو غير ذلك من موانع الانتفاع، فهو للإمام عليه السلام لا يملكه أحد وإن أحياه، ما لم يأذن له الإمام.

 

[9]. الخلاف، الشيخ الطوسي، ج 3، ص 525.

مسألة 3: الأرضون الموات للإمام خاصة، لا يملكها أحد بالاحياء، إلا أن يأذن له الامام.

 

[10]. المؤتلف من المختلف بين أئمة السلف، الشیخ الطبرسی، ج 1، ص 668.

و قال (ش-): من أحياها ملكها، أذن الامام أو لم يأذن.

 

[11]. همان.

و قال (ح-): لا يملك إلا بإذن الامام و هو قول (ك-).

 

[12]. الخلاف، الشيخ الطوسي، ج 3، ص 526.

و روي عن النبي (صلى الله عليه و آله) أنه قال: «ليس للمرء إلا ما طابت به نفس إمامه» [5] و إنما تطيب نفسه إذا أذن فيه.

 

[13]. غنية النزوع إلى علمي الأصول والفروع، ابن زهرة، ج 1، ص 293.

قد بينا فيما مضى أن الموات من الأرض للإمام القائم مقام النبي صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خاصة، وأنه من جملة الأنفال، يجوز له التصرف فيه بأنواع التصرف، ولا يجوز لأحد أن يتصرف فيه إلا بإذنه، ويدل على ذلك إجماع الطائفة، ويحتج على المخالف بما رووه من قوله عليه‌السلام: ليس لأحدكم إلا ما طابت به نفس إمامه. [١]

 

[14]. مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، الشهيد الثاني، ج 12، ص 391.

و كون الأرض الموات مطلقا للإمام عندنا موضع وفاق، لقوله (صلّى اللّه عليه و آله): «ليس للمرء إلا ما طابت به نفس إمامه» [1]؛ و قول الباقر (عليه السلام) في صحيحة أبي خالد الكابلي: «وجدنا في كتاب عليّ (عليه السلام): أن الأرض للّه يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتّقين، أنا و أهل بيتي الّذين أورثنا الأرض و نحن المتّقون و الأرض كلّها لنا» [2] الحديث.

 

 

چهارشنبه ١ آذر ١٣٩٦ - ١٤:٤٣
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: