صفحه اصلي > اخبار   


درس تفسیر 13 آبان 96

باسمه‌تعالی

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ‏ مِنَ‏ الشَّيْطَانِ‏ الرَّجِيم

 بِسْمِ‏ اللَّهِ‏ الرَّحْمنِ‏ الرَّحِيم‏

اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللهُ عَلی عَلي سَيِّدِنا وَ نَبِيِّنا أبی‌القاسِمِ المُصطَفي مُحَمَّد وَ عَلي آلِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ»

 

آیات:

سوره الأنفال (8): آيات 2 تا 4

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (2) الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ (3) أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ (4)

ترجمه:

2- مؤمنان تنها كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود دلهاشان ترسان مى‏گردد، و هنگامى كه آيات او بر آنها خوانده مى‏شود ايمانشان افزون مى‏گردد و تنها بر پروردگارشان توكل دارند.

3- آنها كه نماز را بر پا مى‏دارند و از آنچه به آنها روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند.

4- مؤمنان حقيقى آنها هستند، براى آنان درجات (فوق العاده‏اى) نزد پروردگارشان است و براى آنها آمرزش و روزى بى نقص و عيب است.(1)

 

مقدمه:

عرض کردیم که خدای متعال در آیه دوم، سوم و چهارم سوره «انفال» پنج خصلت مؤمنین را می- شمارد. به صورت حصر هم اشاره می کند که مؤمنون این ها هستند. یعنی این خصلت ها در وجودشان هست. حالا منافاتی ندارد که خصلت های حمیده دیگری هم در مؤمنون باشد اما این پنج خصلت، خصلت های مشخصه است.

درباره سه تا از این موضوعات بحث کردیم. عرض کردیم که سه خصلت از پنج خصلتی که [در مؤمنون] هست، مربوط به روح و جان و معنویت است، و دو مورد دیگر هم مربوط به عملکرد و اعضاء و جوارح است. هم جنبه عملی و هم جنبه معنوی دارد.

عرض شد:

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»؛ مؤمنون کسانی هستند که وقتی در پیش شان یاد و ذکر خدا می آید؛ اعم از خدا را ذکر می کنند یا خدا پیش شان ذکر می شود، «وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»؛ روح و قلب شان ترسناک و متوجه می شود.

[در جلسه قبل] در این باره صحبت کردیم و بنده از آن عبور می کنم.

مؤمنان [وقتی یاد خدا می کنند]، متوجه می شوند؛ یا به قدرت و عظمت خدای متعال و کوچکی خودشان [متوجه می شوند] و یا به علت اینکه قصور در عمل در مقابل خدای متعال داشته اند، ترسانک می شوند.

 

« وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً»؛ مؤمنین این چنین هستند که وقتی آیات الهی برایشان تلاوت می شود، وقتی نشانه های خدا را در عالم می بینند، ایمان شان زیاد می شود، کیفیت ایمان شان تغییر می کند.

مؤمن وقتی به آیات الهی نگاه می کند؛ وقتی به زمین، آسمان، دریا، صحرا، به انسان ها، به خلقت خودش، به خلقت اعضاء و جوارحی که با عظمت خلق شده است و این حرکت عالَم، نفس عالَم، به این همه برنامه ریزی در عالَم نگاه می کند، ایمانش زیاد می شود. آن هم نگاه بصیرانه می کند نه نگاه مغفولانه و غفلت وار. چون نگاهی که ما به عالَم می کنیم، یک نگاه غافلانه است. یعنی از کنار همه چیز عبور می کنیم و هیچ توجه به آنها نداریم که آنها چه چیز هستند؟ کجا هستند؟ از کجا آمده اند؟ برای چه چیز آمده اند؟ چه قدرتی آنها را خلق کرده است؟ چه قدرتی به ما روزی می دهد؟ شب و روز می آید. آفتاب می آید و روز می شود. جوان می شویم، پیر می شویم.[به این ها توجه نداریم و] از کنار همه این ها غافلانه عبور می کنیم. اما مؤمن این طور نیست مؤمن به هر چیزی نگاه می کند، بصیرت و عقلش را در آن به کار می اندازد و در آن حقائق و مسائل را می بیند، خدا و عظمتش را می بیند. در همه حرکت ها خدا را می بیند.

حضرت امام (رحمة الله علیه) به پنکه ای که در محل درس بود و بالای سر می چرخید، اشاره کرده و فرمودند که: کسانی که عارف بالله هستند، در همه چیز خدا را می بینند، در همین حرکت پنکه هم خدا را می بینند، قدرت و عظمت خدا را می بینند، ایمانشان زیاد می شود. یعنی بر کیفیت ایمانش افزوده می شود.

در واقع اعتقادش به خالق بالاتر می رود. وقتی که اعتقادش به خالق بالاتر رفت و یقین پیدا کرد، آن وقت می فرماید:« وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»

 

یکی دیگر از خلصت های مؤمنین این است که « وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»؛ خدا را وکیل خودشان قرار می دهند.

در همه چیز به خدا اعتماد می کنند. انسان کسی را که وکیلش قرار بدهد، پرونده اش را به دست او می دهد و نکته ها را می گوید و آن وکیل را روشن می کند و او را دنبال کار می فرستد و خیالش راحت می شود که او دارد مسائل را دنبال می کند و از او دفاع می کند.

وکالت، یک نوع اطمینان هم می خواهد. گاهی وقت انسان به وکیلش اطمینان پیدا می کند و گاهی وقت ها ممکن است اطمینان نداشته باشد. این که ما به خدای متعال توکل و اعتماد کنیم و همه امورمان را دست او بسپاریم [ضروری و لازم است]، چون همه چیز دست او هست. حالا وکیل از خودش اختیاری ندارد. وکیل باید به آنجا [یعنی دادگاه] برود و دفاع کند؛ حالا آیا آنها قبول بکنند یا نکنند. با این حال باز انسان به او اعتماد می کند. اما همه چیز دست خدای متعال است.

هفته گذشته روایات توکّل را به صورت مستقصی، برای شما خواندم که دیگر تکرار نمی کنم.

انسان باید ایمان و اعتقادش به اینجا برسد که امر را به خدا واگذار کند، تلاش و کوشش بکند، جدّیت داشته باشد اما اثرات و همه چیز را از خدا بخواهد.

امید به خدا داشته باشد، امید به دیگری و غیر از خدا نداشته باشد. تلاش بکند، و با امید به خدا کار بکند.

ما در زندگی مان، حتی در زندگی های سیاسی مان، حتی در زندگی روزمره مان، تعامل مان با دنیا، تعامل مان با همگان این چنین نیست. خیلی از ماها آن طور نیستیم که به خدا اعتماد بکنیم، و صبغه ی بالله داشته باشیم.

[لازم است] تلاش کنیم و از خدا بخواهیم که مشکلات را حلّ بکند، از خدا بخواهیم که عنایت داشته باشد، از خدا بخواهیم که دشمنی ها را برطرف کند. از خدا بخواهیم که توطئه های آنها را خنثی کند، از خدا بخواهیم که هر چیز که می خواهد به ما بدهد. می تواند هم به ما بدهد. همه چیز به دست اوست. کریم است.

عرض کردم: [نباید دلبستگی به غیر خدا داشته باشیم]. خدا قسم می خورد؛ (روایت آن را برای شما خواندم) به عزّت و جلالم و کبریائی ام قسم که اگر کسی دل به غیر من ببندد، اگر کسی در همه روزگارش به غیر من دل ببندد، و به غیر من اعتماد کند، او را مأیوس می کنم. ولو همه درها به روی او باز باشد. درها بسته می شود. چون او خدای متعال است و همه چیز در دست اوست. اما اگر به من روی بیاورند، از من بخواهند،[به او می دهم]. همان طور که قبل از آنکه از من خواسته باشند، خیلی چیزها را به آنها داده ام، اگر از من بخواهند، به طریق اولی به آنها می دهم.

چون خیلی چیزهایی که ما الان داریم، از خدا نخواسته ایم. چه زمانی از خدا خواستیم که ما را به وجود بیاورد؟ چه زمانی از خدا خواستیم که به ما چشم و گوش بدهد؟ چه زمانی از خدا خواستیم که ما را در رحم مادر، آن طور نگه دارد؟ یا در بیرون این طور نگه دارد؟ همه حوادث را از ما دور کند، همه معایب را از ما دور نگه دارد. ما را سالم نگه دارد تا بزرگ و بزرگ تر شویم. همه عالم را به خاطر ما بیافرید. آب و فضا و هوا و همه چیز را برای من درست کند تا من زندگی کنم. خدا این ها را انجام داده است بدون اینکه ما از او بخواهیم. این ها قدرت او هست و چطور می شود که از خدا چیزی را بخواهیم و به ما ندهد؟!

کسی که به خدا امید نداشته باشد، همه چیزش را از خدا نخواسته باشد، طبیعی است که ضرر می کند، صدمه می بیند.

ما هم در کشورمان بر اساس آن حرکت اسلامی و انقلابی ای که داریم، بر اساس آن حرکتی در اعتلای کلمة الله که داریم، بر اساس حمایت محرومین و بندگان خدا  که داریم، بر اساس آن خواسته هایی که برای رشد انسان ها و قرب بندگان به خدا داریم، اگر توکل به خدا نکنیم، اگر دل به خدا نبندیم، کار پیش نمی رود. اگر دل به دیگران ببندیم، (همان طور که می بینید) هر لحظه و هر آن ما را زمین می زنند. اگر قدرت و مشیّت و اراده خدا بر حفظ ما، حفظ انقلاب، و حفظ مردم نبود، و اگر اخلاص امام (رحمة الله علیه)، بزرگان، عرفاء و این مردم ما نبود، نمی توانستیم کار به جایی ببریم. همه اش خداست. ما که چیزی نیستیم، کاری نمی توانیم انجام دهیم، اساساً قدرتی نداریم. همه اش خداست که جلوی آنها را می گیرد. پس چرا به خدا اتّکا نداریم؟ چرا دست طلب به سوی خدا دراز نکنیم؟! چرا امید به خدا نبندیم؟!

کار کنیم و توکل داشته باشیم و از هیچ کس نترسیم و بدانیم که خدای متعال همراه ماست.

این سه خصلت معنوی است که انسان مؤمن آنها را دارد.  

 

«الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ»

 

وقتی انسان متوکّل به خدا شد، قلبش به خدا متوجه شد، ایمانش به مقصود رسید، «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاة»؛ اقامه نماز می کند چرا؟ چون قلبش به خدا مطمئن شده است، ایمانش به قدرت و عظمت پروردگار راسخ شده است، خدا را با وجودش دیده و احساس کرده است. لذا در مقابل خدا تواضع می کند، در مقابل خدا اداء نعمت می کند، شکر نعمت می کند. یکی از شکر نعمت ها این است که نماز را بپا بدارد و ارتباطش را با خدا برقرار کند. خدا را به شکرانه این نعمتها ستایش کند. خدا را در وجودش، در عملش، در اعضاء و جوارحش می آورد. خدا در قلب، فکر و روحیه اش بود اما خدا را در کردار و رفتارش وارد می کند. به شکرانه آن نعمت های بزرگ برای خدا سجده می کند. در درگاه خدا «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِين‏»(2) می گوید و احساس احتیاجی که به خدا دارد، می گوید که خدایا فقط تو را عبادت می کنم. فقط از تو می خواهم. فقط از تو کمک می خواهم. «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِين‏»؛ فقط تویی. اگر عبادتی دارم، اگر طاعتی در برابر تو دارم، اگر کمکی می خوام فقط تویی.

مؤمن، عظمت، توکّل، یقین و ایمانش به اینجا می رسد که خودش را به خدا می سپارد. مؤمن این طوری است. وقتی خودش را به خدا سپرد، خدا همه چیز را به او می دهد. خدا متوجه اش می کند.

خیلی وقت ها برای بندگان خدا اتفاق افتاده که؛ آن قدر متوجه بودند، آن قدر توکّل به خدا داشتند که [همه چیز را از خدا می خواستند]. برای مرحوم حاج شیخ [غلامرضا فقیه خراسانی] اتفاق افتاده است. پسر ایشان مرحوم آقای شیخ علی [فقیه خراسانی] در نزد خودشان، در کنار پنجره بودند. (ظاهرا پنجره ای در طرف راه پله ای که به زیرزمین می رفت، بوده است) این پنجره می شکند و ایشان به پایین می افتند. همه سر و صدا می کنند. آقا شیخ می گوید: او را بیاورید. من او را از خدا خواسته ام. او را از موسی بن جعفر (علیهما السلام) خواسته ام. می روند می ببنند که آقا شیخ علی، سالم است.

وقتی توکّل به خدا می کند، خدای متعال او را به اینجا می رساند که اطمینان قلب پیدا کند به طوری که می گوید: از خدا خواستم، خدا هم عمل می کند.

این انسان (یعنی امام رحمة الله علیه) ایمانش به جایی می رسد که می فرماید: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. ایمانش به  این جا رسیده که خدای متعال قادر است. او خودش گفته است که: « وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه‏».(3) او خودش گفته است که: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ»(4)؛ هر که خدا را یاری کند، خدا شما را یاری می کند. این دلبستگی به خداست. بله! یک عدّه ای می ترسند. یک عدّه ای از یهود سوال کردند که ما نسبت به مرگ می ترسیم . بهشان گفته شد که: چون شما اعمالتان درست نیست و اتّکای به خدا ندارید، می ترسید.(5) اما کسی که اعمالش درست باشد و بین خود و خدای خود شیله و پیله ای نداشته باشد، از هیچ چیز نمی ترسد. از مرگ هم نمی ترسد. مگر قرار است کجا برود؟! پیش خدا می رود. لذا نمی ترسد.

می فرماید: «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ»؛ اقامه نماز می کنند. باایمان، با اطمینان قلب، با علاقه شدیدی که پیدا می کند، نماز می خواند.

«يُقِيمُونَ الصَّلاةَ»؛ اقامه نماز می کنند و همچنین زمینه نماز خواندن دیگران را هم فراهم می کنند، زمینه برای مؤمن شدن دیگران را هم فراهم می کنند. مردم را هم به سوی خدا می کشانند. خودش و اهلش را به سوی خدا می برد.«قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً».(6)

 

سوم: «وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون»

وقتی به خداوند اطمینان پیدا کرد، وقتی که ایمانش به حق زیاد شد، وقتی خدا را وکیل خودش کرد، دیگر خیالش راحت است. لذا می گوید: من برای خدا تلاش و کوشش می کنم، جدّیت می کنم. زیرا همه چیز دست خداست. برطرف کننده موانع خداست، عنایت هم دست خداست. و به هیچ کس هم به غیر از او امید ندارم. اگر دلبستگی اش این طوری به خدا شد، آن وقت [خدا می فرماید:] آن چیزهایی که ما به او داده ایم انفاق می کند. نسبت به آن چیزهایی که به او داده ایم بخل نمی ورزد. دیگر نمی گوید: من اگر این مقدار وجوهاتم را بدهم از دستم می رود، یا نمی گوید: چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است. یا نمی گوید: من زحمت کشیدم و اینقدر در آوردم، چرا خمسش را بدهم، چرا به آن فقیر بدهم؟ نه! این طور فکر نمی کند. بلکه می گوید: این از ناحیه خداست. خدا به من داده است من هم در راه خدا به بندگان خدا می دهم. اگر خدا بخواهد باز هم می تواند به من بدهد. خودش هم گفته است. هر چیز در راه خدا بدهید، من جبران می کنم. اگر کسی اطمینان داشته باشد، در راه خدا انفاق می کند و خدای متعال هم در برابر به او می دهد.

 یک روزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) چیزی در خانه نداشتند. خیلی نگران بودند. به بیرون از خانه رفتند. بچه های هم در خانه غذا نداشتند و خوابیده بودند. در بیرون از خانه به این طرف و آن طرف رفت و چند درهمی را قرض کردند. قصد کردند که در مسیر چیزی را بخرند و به خانه ببرند. دیدند که مقداد در بین راه قدم می زد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) به ایشان فرمودند: مقداد! اینجا چکار می کنی؟ مقداد گفت: آمدم بیرون تا قدم می زنم. امام (علیه السلام) به ایشان فرموند که باید علت بیرون آمدنت را بگویی. با اصرار امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفت: یا علی! در خانه چیزی نداشتم. به بیرون آمدم تا چیزی تهیه کنم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) پولی را که قرض گرفته بودند، به مقداد دادند. گفتند که برو با این پول غذایی تهیه کن و به خانه ات ببر. امیرالمؤمنین متحیّر ماندند که چکار کنند. به مسجد رفتند و پشت سر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نماز خواندند. وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) می خواستند از مسجد بیرون بروند، به امیرالمؤمینن (علیه السلام) اشاره ای کردند. در روایت دارد که پا بر پنجه پای علی (علیه السلام) گذاشتند و فشار اندکی دادند و فرمودند: ای علی! من امروز مهمان تو هستم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم نمی دانست چکار کند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) می خواست مهمان او شود در حالی که در خانه هم چیزی نبود. این مقداری هم که قرض کرده بود، به مقداد داد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم خجالت کشید. عرض کرد: بفرمایید یا رسول الله. حالا در دل امیرالمومنین (علیه السلام) چه می گذرد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) می خواهد در خانه اش مهمان شود در حالی که نمی تواند از او پذیرایی بکند و آن حالت بچه ها را هم ببیند، حالش متغیّر می شود.

به درب خانه که رسیدند، در زدند. بوی طعامی به مشامشان رسید. امیرالمؤمنین (علیه السلام) تعجب کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) داخل اتاق شد. دیدند که مجمعی از غذا در آنجا هست. امیرالمومنین (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) عرض کرد. یافاطمه! چه چیز شده است؟ این چه چیز است؟ مگر شما نگفته اید چیزی در خانه نداریم؟ فاطمه (علیها السلام) فرمودند: گویا غذای بهشتی است. کسی آورده آنجا گذاشته است و من متوجه نشدم. پیامبر (صلی الله علیه و آله) امیرالمؤمنین را دعوت کردند و که سر سفره بنشینند.

معلوم شده است که خدای متعال بخاطر این حرکت و ایثار و خودگذشتگی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) کرده است، این عنایت را به آنها کرده و غذای بهشتی برای شان فرستاده است و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نیز مهمان شان کرد.(7)

آن هایی به خدا توکل می کند این طوری هستند. «وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون‏»؛ از آن چیزهایی که به آنها روزی دادیم، انفاق می کنند.

خدا در اینجا می فرماید: «چیزهایی که ما به آنها روزی دادیم». همه روزی ها دست خداست. پولی که به دست می آوری، از ناحیه خداست. گرچه تو تلاش می کنی اما تلاشت هم با قدرت خداست، با لطف خداست، با فکر خداست، با عنایتی است که خدا به تو داده است، با سلامتی ای که خدا به تو داده است، با عقلی که خدا به تو داده است، توانی که داده که با آن حرکت می کنی. این ها را چه کسی داده است؟ خدا داده است. روزی دست خداست، مال خداست. من واسطه حرکتی بودم.

می فرماید: «از آن چیزی ما به شما داده ایم، انفاق کنید» اعم از مال، علم، قدرت، شهرت و... . از شهرتت استفاده کن به بندگان خدا کمک کن. از قدرتت استفاده کن به بندگان خدا کمک کن. از علمت استفاده کن به بندگان خدا کمک کن. بخیل نباش. از روزی و مالی که به تو داده ایم، در راه خدا بده، بخیل نباش، خدا می رساند. در راه خدا که بدهی، خدا خودش می فهمد.

اگر به یک نفر از کمک کنی، معرفت دارد یک تشکر از شما می کند. خدای متعال که همه چیز مال اوست اگر بنده اش کمک کند، تشکر نمی کند. چرا! قطعا تشکر می کند. شکر خدا بکنید«یَشکُرکُمُ الله»؛ خداوند نسبت به شما شکرگزار است؛ عنایت می کند.

پنجمین صفتی که برای مؤمنین شمرده، این است که: «وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون‏»؛ از آن چیزهایی که ما به آنها دادیم، انفاق می کنند. در راه ما به بندگان خدا کمک می کنند. در راه دین شان کمک می کنند، در راه مسائل معنوی شان کمک می کنند، در اقامه دین شان می کنند، در راه هدایت انسان ها کمک می کنند.

 

خدا کند این پنج خصلت در وجود ما پیدا شود. این که هر وقت یاد خدا می کنیم، دل ما، قلب ما، روح ما در مقابل عظمت خدا تکان بخورد و همچنین وقتی آیات خدا را ببینیم، غافلانه از آنها نگذریم. وقتی آیات خدا را می شنویم و یا آنها را می خوانند، از آنها غافلانه عبور نکنیم. ایمان مان زیاد شود. دیدمان نسبت به خدا با عظمت تر شود و توکّل مان به خدا بیشتر شود که متوکّل حق بشویم. بعد هم اقامه نماز، در بر پاداریی نماز، زمینه سازی برای نمازخوان شدن دیگران و حرکت به سوی اینکه همه را مرتبط با خدای متعال کنیم، یک مسأله دیگر است. «وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون»؛‏ از آن چیزهایی که ما به آنها داده ایم، انفاق می کنند. صحت و سلامتی دادیم، انفاق می کن. به دیگران کمک می کند. و هر چیزی که به او داده ایم در راه خدا انفاق می کند.

وقتی عاشق خدا شد، دیگران را به خدا می کشاند. «يُقِيمُونَ الصَّلاة»؛ نماز اقامه می کند. اقامه کردن به معنای این نیست که تماما در حال نماز باشد بلکه همه وسائل نماز خواندن دیگران را فراهم می کند. بچه هایش را هم به خدا و نماز دعوت می کند. همکارانش را هم اگر در نماز سستی می کنند، به نماز دعوت می کند. زمینه درست می کند که همه مردم نمازخوان شوند، با خدا رفیق شوند. برای خدا دوست پیدا می کند.

 

« أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ»

 

« أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّاً»؛ این ها مؤمن واقعی هستند.

«لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ»؛‏ این درجاتی نزد پروردگار پیدا می کنند. آن وقت چند چیز به آنها می- دهیم. «وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيم».

هم درجات عالی پیدا می کنند هم مورد مغفرت و رحمت خدا قرار می گیرند و هم «رِزْقٌ كَرِيم» شامل شان می شود.

و «رِزْقٌ كَرِيم» چه چیز است؟ ان شاء الله در جلسه بعد بیان می کنیم.

 

نکته ها:

1-كسى كه تنها خداوند را ربّ خود مى‏داند، تنها به او توكّل مى‏كند.

2- نشانه‏ى ایمان آن است كه ابتدا دل مؤمن با یاد خدا خشیت پیدا مى‏كند، «وَجِلَت قلوبُهم»، سپس با تلاوت و یادآورى آیات الهى، بر ایمانش افزوده مى‏شود، «زادتهم ایماناً» و توكّل بر خدا نموده، «یتوكّلون» نماز را به پا مى‏دارد، «یقیمون» و به دیگران نیز كمك مى‏نماید. «ینفقون»

3- نماز و انفاق مؤمن مقطعى نیست، بلكه مستمرّ ودائمى است. «یقیمون... ینفقون»

4- انفاق، باید از مال حلال و روزى الهى باشد. «ممّا رزقناهم ینفقون»

5- مؤمن، دارایى خود را بخشش الهى مى‏داند، نه محصول دسترنج خویش و این عقیده، گذشت و انفاق را بر او آسان مى‏كند.

6- ایمان آنگاه كامل است كه همراه با خوف الهى، توكّل، نماز وانفاق باشد.

7- رمز دریافت درجات الهى، نماز و انفاق است.

8- چون ایمان مردم قابل كم و زیاد شدن است، درجات الهى هم افزایش یا كاهش مى‏یابد.

9- تنها ایمان حقیقى، زمینه‏ى رسیدن انسان به جایگاه ویژه و دریافت مغفرت و نعمت‏هاى ویژه‏ى خداوند است. «المؤمنون... عند ربّهم و مغفرة و رزق كریم».

 

پی نوشت:

1.سوره الأنفال (8): آيات 2 تا 4

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (2) الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ (3) أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ (4)

ترجمه: 2- مؤمنان تنها كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود دلهاشان ترسان مى‏گردد، و هنگامى كه آيات او بر آنها خوانده مى‏شود ايمانشان افزون مى‏گردد و تنها بر پروردگارشان توكل دارند. 3- آنها كه نماز را بر پا مى‏دارند و از آنچه به آنها روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند. 4- مؤمنان حقيقى آنها هستند، براى آنان درجات (فوق العاده‏اى) نزد پروردگارشان است و براى آنها آمرزش و روزى بى نقص و عيب است.

 

  1. سوره الفاتحة (1): آيه 5

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»

ترجمه: (پروردگارا!) تنها ترا مى‏پرستيم، و تنها از تو يارى مى‏جوئيم.

 

  1. سوره طلاق (65): آيه 3

« وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً»

ترجمه: و او را از جايى كه گمان ندارد روزى مى‏دهد، و هر كس بر خداوند توكل كند كفايت امرش را مى‏كند، خداوند فرمان خود را به انجام مى‏رساند، و خدا براى هر چيزى اندازه‏اى قرار داده است‏.

 

  1. سوره محمد (47): آيه 7

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ»

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى‏كند و گامهايتان را استوار مى‏دارد.

 

  1. سوره بقرة (2): آيات 94 تا 96

قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (94) وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ (95) وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَياةٍ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ (96)

ترجمه: 94- بگو اگر (آن چنان كه مدعى هستيد) سراى ديگر در نزد خدا مخصوص شما است نه ساير مردم پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مى‏گوئيد. 95- ولى آنها هرگز به خاطر اعمال بدى كه پيش از خود فرستاده‏اند آرزوى مردن نخواهند كرد و خداوند از ستمگران آگاه است. 96- آنها را حريصترين مردم حتى حريصتر از مشركان بر زندگى (اين دنيا و اندوختن ثروت) خواهى يافت (تا آنجا) كه هر يك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كند در حالى كه اين عمر طولانى او را از عقاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بينا است.

 

  1. سوره تحريم (66): آيه 6

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ»

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگها است نگاهداريد، آتشى كه فرشتگانى بر آن گمارده شده كه خشن و سختگيرند، و هرگز مخالفت فرمان خدا نمى‏كنند و دستورات او را دقيقا اجرا مى‏نمايند!

 

  1. بحارالانوار، محدباقرمجلسی، ج43، ص31

تفسير العياشي عَنْ سَيْفٍ عَنْ نَجْمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ ع ضَمِنَتْ لِعَلِيٍّ ع عَمَلَ الْبَيْتِ وَ الْعَجِينَ وَ الْخُبْزَ وَ قَمَّ الْبَيْتِ وَ ضَمِنَ لَهَا عَلِيٌّ ع مَا كَانَ خَلْفَ الْبَابِ نَقْلَ الْحَطَبِ وَ أَنْ يَجِي‏ءَ بِالطَّعَامِ فَقَالَ لَهَا يَوْماً يَا فَاطِمَةُ هَلْ عِنْدَكِ شَيْ‏ءٌ قَالَتْ وَ الَّذِي عَظَّمَ حَقَّكَ مَا كَانَ عِنْدَنَا مُنْذُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ «1» شَيْ‏ءٌ نَقْرِيكَ بِهِ قَالَ أَ فَلَا أَخْبَرْتِنِي قَالَتْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص نَهَانِي أَنْ أَسْأَلَكَ شَيْئاً فَقَالَ لَا تَسْأَلِينَ ابْنَ عَمِّكِ شَيْئاً إِنْ جَاءَكِ بِشَيْ‏ءٍ [عَفْوٍ] وَ إِلَّا فَلَا تَسْأَلِيهِ قَالَ فَخَرَجَ ع فَلَقِيَ رَجُلًا فَاسْتَقْرَضَ مِنْهُ دِينَاراً ثُمَّ أَقْبَلَ بِهِ وَ قَدْ أَمْسَى فَلَقِيَ مِقْدَادَ بْنَ الْأَسْوَدِ فَقَالَ لِلْمِقْدَادِ مَا أَخْرَجَكَ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ قَالَ الْجُوعُ وَ الَّذِي عَظَّمَ حَقَّكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع وَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَيٌّ قَالَ وَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَيٌّ قَالَ فَهُوَ أَخْرَجَنِي وَ قَدِ اسْتَقْرَضْتُ دِينَاراً وَ سَأُوثِرُكَ بِهِ فَدَفَعَهُ إِلَيْهِ فَأَقْبَلَ فَوَجَدَ رَسُولَ اللَّهِ ص جَالِساً وَ فَاطِمَةُ تُصَلِّي وَ بَيْنَهُمَا شَيْ‏ءٌ مُغَطًّى فَلَمَّا فَرَغَتْ اجْتَرَّتْ ذَلِكَ الشَّيْ‏ءَ فَإِذَا جَفْنَةٌ مِنْ خُبْزٍ وَ لَحْمٍ قَالَ يَا فَاطِمَةُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص أَ لَا أُحَدِّثُكَ بِمَثَلِكَ وَ مَثَلِهَا قَالَ بَلَى قَالَ مَثَلُكَ مَثَلُ زَكَرِيَّا إِذَا دَخَلَ عَلَى مَرْيَمَ الْمِحْرَابَ فَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ فَأَكَلُوا مِنْهَا شَهْراً وَ هِيَ الْجَفْنَةُ الَّتِي يَأْكُلُ مِنْهَا الْقَائِمُ ع وَ هِيَ عِنْدَنَا.

ترجمه: امام باقر (عليه السّلام) فرمودند: حضرت فاطمه (عليها السّلام) به على (عليه السّلام) تعهد داد كه تمام كارهاى داخل خانه را از قبيل خمير كردن آرد، پختن نان، نظافت منزل و غيره را انجام دهد و على (عليه السّلام) نيز تعهد نمود كه امور خارج از خانه مانند آوردن هيزم و تهيه طعام را انجام دهد.

در يكى از روزها على (عليه السّلام) به فاطمه (عليها السّلام) گفت: اى فاطمه! آيا در خانه چيزى دارى؟

فاطمه گفت: سوگند به آن خدايى كه حقّ تو را بزرگ قرار داده، مدّت سه روز است كه چيزى نداريم تا بتوانم آن را برايت بياورم. على (عليه السّلام) فرمود: چرا اين امر را به من خبر ندادى؟ فاطمه گفت: رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) مرا نهى نموده از اينكه چيزى از تو بخواهم و فرموده است: اگر على چيزى براى تو آورد بپذير و در غير اين صورت هرگز از او چيزى مخواه.

امام باقر (عليه السّلام) فرمود: پس على (عليه السّلام) از خانه خارج شد و در بين راه فردى را ملاقات نموده و يك دينار از او قرض كرد تا طعامى براى خانه فراهم كند، در راه بازگشت با مقداد بن اسود روبرو گرديد و از او سؤال كرد كه به چه دليل از خانه خارج شده و به دنبال چيست؟ مقداد پاسخ داد: اى امير مؤمنان! به حقّ آن خدايى كه حقّ تو را بر ذمّه ما عظيم كرده، گرسنگى موجب خروج من از منزل شده است.

راوى گويد: به امام باقر (عليه السّلام) گفتم: آيا در آن زمان پيامبر اسلام (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) زنده بودند؟ امام‏ فرمود: آرى زنده بودند و ادامه دادند:

على (عليه السّلام) به مقداد گفت: من نيز به همين علّت از خانه خارج شده‏ام و براى تهيه طعام يك دينار قرض كرده‏ام و اكنون آن را به تو مى‏دهم. و آن دينار را به مقداد داده و به طرف خانه خود بازگشت، و هنگامى كه وارد خانه گرديد مشاهده نمود كه پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم )نشسته و فاطمه (عليها السّلام) در مصلّاى خويش مشغول نماز است و يك ظرف سر پوشيده نيز در ميان ايشان قرار دارد، پس فاطمه (عليها السّلام) از نماز فارغ شد، آن ظرف را جلو كشيد و چون نگاه كردند ديدند كه كاسه‏اى پر از نان و گوشت است. على (عليه السّلام) گفت: اى فاطمه! اين غذا از كجاست؟

فاطمه گفت: از طرف خدا آمده، همانا خداوند هر كه را بخواهد رزق بى‏حساب دهد. و پيامبر اسلام به او فرمود: اى على! آيا دوست دارى برايت بگويم مثل تو و فاطمه چيست؟

على (عليه السّلام) گفت: آرى. رسول خدا فرمود: تو مانند حضرت زكريا هستى زيرا آن حضرت هم وقتى در مصلّاى مريم غذايى ديد، از او پرسيد كه آن غذا را از كجا آورده و مريم در جواب او گفت: از طرف خدا آمده، و خداوند هر كه را بخواهد بدون حساب رزق و روزى مى‏دهد.

امام باقر (عليه السّلام) گويد: على و فاطمه مدّت يك ماه از آن غذا مى‏خوردند و تمام نمى‏شد، آن كاسه همان است كه حضرت قائم عليه السّلام نيز از آن خواهد خورد، و آن، هم اكنون نزد ماست.

چهارشنبه ١ آذر ١٣٩٦ - ١٢:٢١
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: