صفحه اصلي > اخبار   


درس تفسیر اول مهر 96

 

باسمه‌تعالی

 

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ  

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ

أَلحَمدُلِله رَبِّ العالَمين بارِئ الخَلائِقِ أَجمَعين وَ صَلَی اللهُ عَلي سَيِّدِنا وَ نَبِيِّنا أبی‌القاسِمِ المُصطَفي مُحَمَّد وَ عَلي آلِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ المَعصُومينَ المُكَرَّمين.

 

آیات:

سوره الأنفال (8): آيه 1

يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (1)

ترجمه:

1- از تو در باره انفال (غنائم و هر گونه مال بدون مالك مشخص) سؤال مى‏كنند بگو: انفال مخصوص خدا و پيامبر است، پس از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد و ميان برادرانى را كه با هم ستيزه دارند آشتى دهيد و اطاعت خدا و پيامبرش را كنيد اگر ايمان داريد.(1)

 

 بحث ما در آیه اول سوره «انفال» بود. سوره «انفال» جزء نهم قرآن است و بعد آن سوره «توبه» است.

 گفتیم در سوره انفال مباحث متعددی مطرح شده است. مباحث اسلامی هست، مباحث اقتصادی و مالی هست، مباحث مختلف اخلاقی هست. بعضی از جنگ های پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آن هست. مباحث مهمی در این سوره نقل شده است.

اولین آیه راجع بحث انفال است. که درباره انفال از پیامبر (صلی الله علیه و آله) سوال شده است. در قرآن حدود 130 مرتبه کلمه "سوال" با مشتقاتش مطرح شده است. شاید ده-پانزده مرتبه هم به صورت «يَسْئَلُونَكَ عَن‏...» است که خداوند متعال به پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید: از تو، این سوال ها را می کنند و تو این جواب را به آنها بده.

[به عنوان مثال:] «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي‏»(2)؛ به آنها بگو؛ روح از امر پروردگار است. در اینجا هم می گوید: «يَسْئَلُونَكَ‏ عَنِ‏ الْأَنْفالِ‏»؛ از تو درباره انفال سوال می کنند. «قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ»؛ انفال «لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ» است.

عرض کردیم که انفال، به اموال عمومی می گویند. انفال از ریشه «نفل» است. «نفل» به معنای زیادی است. به آن چیزی که اضافه بر چیزی است که لازم و ضروری می باشد، «نفل» می گویند.

مسأله انفال در اموال [نیز] مطرح است. اموال را دو جور حساب می کنیم. [در واقع] ملکیت ها که در جامعه هست بر دو نوع است؛ ملکیت عمومی و ملکیت خصوصی.

در ملکیت های خصوصی، هرکسی [مالش،] اختصاص به خودش دارد. [به فرد معیّنی] اختصاص پیدا می کند و آن [فرد معیّن] آن را مالکیت دارد و اسم خاصی روی آن نگذاشتند. اما در باب آن چیزهایی که مالکیت عمومی دارند و ملک خاصی نیستند و نمی توانند ملک شخص خاصی هم باشند، آنها در واقع چیزهایی هستند که به آن اموال عمومی می گویند.

در کتب فقهی ما بحث مفصّلی راجع انفال داریم. ما در اینجا فقط اشاره می کنیم. در آنجا احکام انفال و اقسامش و ... هست.

غنائم جنگی، ثروت های عمومی، اموال بی صاحب، زمینی که صاحبش آن را رها کرده باشد، اموال کسانی که بی وارث باشند، جنگل ها، درّه ها، نیزارها، زمین های موات و معادن و... همه اش انفال است. یعنی این ها اموال و ثروت های عمومی است.

اموال و ثروت های خصوصی تکلیفش روشن است. هر کسی نسبت به مال خاص خودش، شرایط خاص خودش را دارد.

اموال و ثروت های عمومی تکلیفش چیست؟ قرآن می فرماید: ای پیامبر! از تو درباره انفال سوال می کنند. [به آنها بگو که انفال مخصوص خدا و رسول است. یعنی حکم انفال، دست خدا و پیامبرش است. قبلا هم در ارتباط به مسأله انفال به برخی از نکاتش اشاره کردیم.

علتی هم که این مسأله اینجا مطرح شده بود، عرض کردیم که در جنگ بدر در ارتباط با غنائم جنگی مسأله ای پیش آمد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای افراد جایزه گذاشت که مثلا هر کس این مقدار اسیر بیارورد یا دفاع بکند، پاداش این چنینی دارد. جوان ها رفتند بیشتر کار کردند، بیشتر پس گرفتند، پیرمردها کمتر [کار کردند]. آنها صاحب جایزه های خوب می شدند اما یک مقداری برای مسن تر ها، [جایزه و] جایگاه کمتر بود. این [موجب شد که] یک مقدار اختلاف ها در این قصه پیش آمد. که در غنائم جنگی چه بکنند؟ به چه نحوی عمل کنند؟ هم در اعطای جایزه ها و هم در مسائل غنائم جنگی.

این اختلافات پیش آمد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور پیدا کرد. یعنی خداوند متعال به او دستور داد که [ به مردم بگوید که] این ها جزء انفال هست و تکلیف انفال را هم خدا و رسول باید معلوم کنند. جزء اموال عمومی هست و تکلیف این را باید خدا و رسول معلوم کنند.

اینها چند قسم است. بعضی هایش «فيء» تلقّی می شود. بعضی هایش «انفال» تلقّی می شود. بعضی هایش «غنائم» تلقّی می شود.

ما در باب فقه تقسیم می کنیم. [اموال عمومی،] بعضی از چیزهایی است که به دست مسلمان ها می آید که با جنگ و جدال می گیرند. مثل شهرهایی که انسان به وسیله لشگرکشی و جنگ و جدال [به آنجا] می رود و آن شهرها را می گیرد. این ها یک نوع هستند. غنائمی که به دست جنگجویان می افتد؛ چه اموال منقول و چه اموال غیر منقول[نوع دیگر هست]. اموال منقول آن چیزهایی است که در صحنه نبرد می ماند. اموال غیر منقول هم [که قابل نقل نمی باشند] یعنی اراضی و خانه ها که یک قسم دیگر هست.

یکی قسمی هم هست که خود آن کسانی که با [لشگر اسلام] مواجه هستند با یک صلح نامه و یا یک چیز دیگر [اموال خود را] رها می کنند. اصلا شهر را تخلیه می کنند. کما اینکه این اتفاق در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای بعضی از قبائل یهود افتاد. شهر را تخلیه می کنند و می روند و تحویل پیامبر (صلی الله علیه و آله) می دهند. این هم یک نوع از اموال عمومی است که با جنگ و جدال تصرّف نشده است. بلکه آنها رها کرده اند. بعضی [از اموال عمومی، مواقع و] جاهایی هست که خودشان بدون این که جنگی باشد، «إنجلَى أهلَها»؛ اهلش این منطقه را خالی می کنند و می روند نه در مقابل فشار و زور یا سلطان و چیز دیگر. بعضی [از اموال عمومی] هم هست که جنگ شده و آنها (یعنی دشمنان) مثلا گرفتند و بعد از اینکه مسلمان ها و مومنین حرکت [خود را به سمت آنها] شروع کردند، این ها می آیند [و اموال را] پس می دهند. خودشان بدون اینکه جنگ شود می آیند [و اموال را] پس می دهند. رها می کنند و می روند.

این ها چند قسم از اموال عمومی است که هر کدام تکلیف خودش را دارد. البته [خداوند] تکلیف آنهایی را که غنائم جنگی می باشد؛ چه منقول و چه غیرمنقول، در آیه 41 [سوره انفال] که مسأله خمس را مطرح می کند، روشن می کند. چهار قسمت را به جنگجویان می دهند و یک قسم هم را به عنوان خمس، خدا و رسول بر می دارند. اما همه اموال عمومی مربوط به خدا و پیامبر است و آنها هر چه مصلحت بدانند به مسلمین به مناسبت هایی که ضرورت داشته باشد، می دهند که مسلمین از آن استفاده کنند.

این ها احکامی از نظر فقه ما دارد مثل زمین های موات، معادن و... که احکام فقهی دارند که به بعضی هایش خمس آن تعلق نمی گیرد، به بعضی هایش هم خمس تعلق نمی گیرد. همه اش مربوط به بیت المال هست. لذا کسی می خواهد زمین های موات را بگیرد، لازم نیست خمس بدهد. یعنی خمس به او تعلّق نمی گیرد. او باید از خدا و رسول و حاکم شرع و حاکم اسلامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) هستند، اجازه بگیرد و بعد تصرّف کرد. یا در بعضی از اراضی ای که تصرّف کرد به او اجازه می دهند [مثلا] آنجا را احیاء کند، تحجیر کند و مواردِ این طوری از آن استفاده بکند.

بعضی موارد هم، مثل معادن است. تکلیف معادن فرق می کند. آن چیزهایی که به دست آوردنش احتیاج به کار و زحمت دارد مثل معادن [حکمش فرق می کند]. اصل معادن یک چیزی است اما کشف و درآوردنش (استخراج) یک چیز دیگری است. کسی که معادنی داشته باشد. مثلا زمینی داشته باشد که در آن زمین معادن زغال سنگ است، معادن سرب است، و کاری در آن انجام نمی دهد [چیزی بر عهده او نیست] اما اگر بنا شد این زمین را بشکافد و معادن را استخراج کند، باید خمسش را بدهد. یعنی این موادی که استخراج می کند برای خودش می شود ولی خمسش را باید به بیت المال پرداخت کند. معادن مثل کنز (گنج) است. اگر کسی در خانه اش کنز و گنجینه ای را پیدا کرد، اگر زحمت کشیده و تلاش کرده، باید خمسش را بپردازد. حالا بحث است که آیا در اراضی عمومی پیدا کرده یا در اراضی خصوصی و در ملک خودش. [در این صورت ها]تکلیف های فقهی اش را باید در باب فقه روشن کرد.

مسأله انفال، حکمش با خدا و رسول است و پیامبر می تواند از روی مصلحت بین مومنین تقسیم بکند و به آنها بپردازد. در غنائم جنگی هم پیامبر (صلی الله علیه و آله) همین کار را در جنگ بدر کرد. منتها آیه نازل شد که خمسش را بردار و بقیه آن را به مقاتلین و آنهایی که جنگجو هستند، بپرداز. یعنی اموال منقول را [به جنگجویان بپردازد] منتها در اینجا فرق می کند.

اموال منقول در قدیم، شمشیر ، سپر، اسب، شتر ، کلاه خود و ... بود. این ها ابزار جنگی شان بود. اما حالا اموال منقول در جنگها، وقتی دشمن عقب نشینی می کند، توپ، تانک، اسلحه های کذایی است. اموال شخصی مانند ساعت و ... هم هست اما اموال منقول آنهاست. جنگ در زمان های مختلف فرق می کند. آن موقع اموال منقول هر چه برادشته باشد، مال خودش هست اما الان اموال منقول مثل چیزهایی که در جنگ ها می ماند، نمی شود به مقاتلین داد تا مال خودشان شود. قبلا اسب، شمشیر و شتر و.. بوده امام الان تانک و توپ و این چیزهاست که اگر بردارد چکارش بکند؟!.  

تکلیف این ها باید روشن شود؟ تکلیف شان در فقه ما روشن است. آن چیزهایی که منقول است و سنگین می باشد مثل اموال زیادی که در کاخ ها می ماند. بعضی شهرها در جنگ تصرّف می شود که در آن کاخ ها به جا می ماند. آن چیزهایی که ملوک دارند، اموالی که در موزه ها هست، جاهای دیگر هستند،[بجا می ماند] نباید هر کسی بردارد و برود، [بلکه] تکلیف آن را باید خدا و رسول روشن کند. این ها جزء انفالی است که حکمش در فقه ما [با دیگر چیزها] فرق می کند.

انفال حکمش با خدا و رسول است. انفال، اموال عمومی است که ملکیت شخصی ندارد. در واقع اموالی است که متعلق به خداست. (همه چیز از آنِ خداست) و خداوند متعال هم اختیارش را در دست رسولش داد به مناسبت اینکه رسول، حاکم اسلامی است. چون حاکم اسلامی باید دستش باز باشد. در مسائل بتواند تصمیم گیری کند. بتواند اداره حکومت داشته باشد و ذخایری برای ادامه کار داشته باشد. برای اداره حکومتش، برای اداره مملکتش باید خیلی از چیزها باشد. نمی شود بگوییم که حاکم اسلامی هیچ چیز نداشته باشد و هر کسی هرچه دلش می خواهد بیاید بگیرد و مال خودش باشد و صاحب اموال بیت المال شود. [صاحب] جنگل ها و دریاها و صحراها، زمین های موات و ... [شود]. این ها، اموال و سرمایه های حکومت می شود و حاکمیت اسلام باید در آن نظر بدهد.

 

جمله بعدش دارد که؛ «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُم‏»

«فَاتَّقُوا اللَّهَ» در همه چیز [مراد است].

خداوند متعال در باب غنائم جنگی، در مسأله عمومی، بیت المال و چیزهایی که منافع عمومی دارد، جنبه های عمومی دارد و همه باید از آن استفاده کنند، می فرماید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ»؛ تقوا پیشه کنید. یعنی از خدا حساب ببرید. در تصرّف بیت المال، در تصرّف اموال عمومی، در تصرّف چیزهایی که در دستتان هست، باید تقوا داشته باشید. نمی شود که همین طوری تصرّف کنید، نمی توانید هر طوری که شد از اموال بیت المال بردارید. نمی توانید بیش از حدّ خود از اموال بیت المال سهم بگیرید.

تصرّف در اموال عمومی و بیت المال خیلی مشکل است. بزرگان و علمای قدیم در نجف و جاهای دیگر نقل می کنند که اموالی که مردم به عنوان خمس و وجوهات شرعیه می آوردند و به آنها می دادند، در یک جایی می گذاشتند و  به طلبه ها می گفتند که هر کدام که احتیاج دارید، هر چقدر می خواهید بردارید. گاهی طلبه ها خیلی احتیاج داشتند اما هر کسی احتیاط می کرد. [و همین ام  باعث می شد] که خیلی از آن اموال می ماند مگر آن کسی که خیلی خیلی ضرورت داشت [که آن هم] به اندازه ضرورت بر می داشت و استفاده می کرد. در واقع حکمش را به وجدان و ایمان خودش واگذار می کرد. لذا تا آنجا که ممکن بود در بیت المال تصرّف نمی کردند. خیلی هم سخت بود.

علماء بزرگ ما خیلی سختگیری می کردند. کارهایی داشتند که ما نمی توانیم انجام بدهیم، خیلی هم سخت بود [با این وجود] سختگیری می کردند. در بیت المال احتیاط می کردند. خود حضرت امام (رحمة الله علیه) که خودم شاهد بودم در تصرّفش در بیت امال خیلی سختگیری می کردند. واقعا هم مشکل بود.

نجف تلفن نداشت و وقتی تلفن [به نجف] آمد. در دفتر هم تلفن گذاشتند. امام (رحمة الله علیه) اولین پیامی که به آقای رضوانی که مسئول دفتر امام (رحمة الله علیه) بود، [دادند، این بود که]فرمودند: به دوستان بگویید که حق ندارید اینجا تلفن شخصی کنید. اگر می خواهند تلفن شخصی داشته باشند اول پولشان را از آنها بگیر، بعد تلفن کنند. ما هر وقت می خواستیم تلفن کنیم آقای رضوانی می گفتند اول پولتان را اینجا بگذار و بعد تلفن بکن.

از تلفن نمی شد استفاده شخصی کرد حتی حاج احمد آقا نمی توانست استفاده شخصی از بیت المال کند. بله! در رابطه با مسائل انقلاب، [استفاده از تلفن اشکال نداشت]. گاهی وقت ها، شبها در بیت امام (رحمة الله علیه) می نشستیم و اعلامیه ها را با تلفن می خواندیم. [اعلامیه ها را ] به سر پل هایی که داشتیم؛ چه در ایران و چه در خارج، می رساندیم. آن اعلامیه را می خواندیم و آنها می نوشتند و در آنجا؛ چه در خارج  و چه در ایران، چاپ می شد. امام (رحمة الله علیه) [در مقابل این نوع استفاده از تلفن] هیچ کار نمی کرد چون درباره انقلاب بود. اما در ارتباط با مسائل شخصی نمی گذاشت.

درس می خواندیم.درس را می خواستیم ضبط کنیم، ضبط نداشتیم. پول به ما نمی دادند که ما ضبط بخریم تا درس ایشان را ضبط کنیم. لذا متاسفانه درس مکاسب ایشان ضبط نشد. آخرها که آقایان را واسطه کردیم، بحث بعدی شان، آن هم کم بود [ضبط شد] که من به پاریس رفتم. توانستیم 75 نوار ضبط کنیم، آن هم با ضبط هایی که طلبه ها همه جا داشتند. نتوانستیم. نمی گذاشتند. ما هم که پول نداشتیم.

کتاب مکاسب شان را می خواستیم چاپ کنیم، من خیلی اصرار داشتم که چاپ شود که بحث های مکاسب [به دست طلبه ها برسد] نمی گذاشتند. خودشان هم که نمی کردند [چون تصرف در بیت المال بود]. من یک وقتی با آقای علمدار که از اقوام ما بود (خدا رحمتش کند) آدم خیّری بود، خیلی به امام (رحمة الله علیه) و انقلاب کمک می کرد. یک دفعه با امام (رحمة الله علیه) در کربلا آمده بود و ظهر آمد پشت سرش نماز خواند. امام (رحمة الله علیه) ایشان را می شناختند. بعد از نماز، من به ایشان گفتم: حاجی! ما می خواهیم که یک کتابی چاپ کنیم. شما با پول خودت این را چاپ کن و از وجوهات برندار. شما این را به امام (رحمة الله علیه) هم بگو. با همدیگر پهلوی امام (رحمة الله علیه) که داشتند فرودگاه می رفتند، رفتیم. گفتم: آقا! ما می خواهیم کتاب مکاسب را چاپ کنیم. ایشان سکوت کردند و گفتند که حاضر نیستند. گفتم: آقا! حاجی می خواهد با پول خودش بدون خمس شرعی، از پول شخصی اش[کتاب را چاپ کند] من که این را گفتم، امام (رحمة الله علیه) ساکت شد و هیچی نگفت. ساکت شدند و داخل رفتند. ما این سکوت ایشان را علامت رضا گرفتیم با حاج آقا تهرانی که خدا رحمتش کند، از شاگردان امام (رحمة الله علیه) بود. گفتیم که برو به امام (رحمة الله علیه) بگو که مسأله های مکاسب را بدهد و ما بگیریم و بنشینیم و آن را تصحیح کرده و چاپ کنیم تا نظر امام (رحمة الله علیه) برنگشت. همین کار هم شد. ایشان رفتند مسأله و مطالب را از امام (رحمة الله علیه) گرفت و امام (رحمة الله علیه) شرط گذاشت که شما و فلانی و فلانی آن را تصحیح کنید. کتاب مکاسب به این نحو چاپ شد. بعدش ما زندان رفتیم. بقیه را خودشان ادامه دادند. آقای رضوانی واسطه شدند و ادامه دادند.

علی ایّ حال، باید در بیت المال دقت کرد. «فَاتَّقُوا اللَّهَ»؛ تقوا پیشه کنید.

بعد نکته بعدی که می فرماید: «وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُم‏».

مسأله مهم دیگر، اصلاح ذات البین هست . چون اختلاف در ارتباط با مسائل پولی و مالی بود، عده ای می گفتند که به ما کم دادید. عده ای می گفتند زیاد دادید. اولاً خداوند فرمود: «فَاتَّقُوا اللَّهَ»؛ در این چیزها تقوا پیشه کنید. حواستان جمع باشد. دنبال پول و هوس ها نباشید و ثانیا اینکه «وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُم‏»؛ بین خودتان اصلاح کنید. سر این چیزها با همدیگر اختلاف نکنید. سر این مسائل دعوا نکنید. بین خودتان را اصلاح کنید.

«ذات»؛ یعنی درون.  درون خود را نسبت به همدیگر پاک کنید. [خداوند در این آیه] «وَ أَصْلِحُوا بَيْنِكُم‏» ندارد.[بلکه کلمه ذات هم به آن اضافه شده است]. در سوره آل عمران، کلمه «رابِطُوا»(3) دارد اما در اینجا «أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُم‏» دارد. 

این «ذاتَ بَيْنِكُم‏» چیست؟ «ذات» به معنای اصل و ریشه و حقیقت انسان است. «أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُم‏» یعنی قلب هایتان را به همدیگر یکی کنید. دل هایتان را به همدیگر یکی کنید. نیت هایتان را نسبت به همدیگر اصلاح کنید. نیت هایتان را نسبت به همدیگر پاک کنید. کدورت و کینه و بدبینی نسبت به همدیگر نداشته باشید. قلب هایتان را صاف و اصلاح کنید. با همدیگر اتفاق داشته باشید. وحدت داشته باشید. این اختلاف بدرد نمی خورد. اختلاف بین شما؛ چه در امور ریاستی، چه در امور مادی، چه در دیگر مسائل، بین شما جدایی می اندازد.

آنقدر روایت در باب اصلاح ذات البین داریم که خدا می داند. من برخی روایاتش را آن دفعه خواندم. در روایت است؛ اصلا ذات البین از «عامَّةِ الصَّلاةِ وَ الصِّيام‏»(4) بالاتر است. یعنی اصلاح ذات البین که مومنین باهمدیگر خوب باشند، دلهاشان با همدیگر خوب باشد، وحدت داشته باشند، از « عامَّةِ الصَّلاةِ وَ الصِّيام‏» بهتر است.

می فرماید: عَنِ‏ الصَّادِقِ‏ علیه السلام عَنْ‏ آبَائِهِ‏ علیهم السلام‏ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): مَا عَمِلَ‏ امْرُؤٌ عَمَلًا بَعْدَ إِقَامَةِ الْفَرَائِضِ‏ خَيْراً مِنْ إِصْلَاحٍ‏ بَيْنَ النَّاس يَقُولُ خَيْراً أَوْ يَتَمَنَّى خَيْرا‏»(5)؛ هیچ عملی بعد از انجام فرائض و واجبات، بهتر از اصلاح ذات البین نیست.

بین انسان ها و مومنین اگر کدورت و اختلافی است [باید برطرف کنند]. روایتش را [در جلسات قبل] برای شما خواندم که امام صادق (علیه السلام) به مفضّل فرمود: سعی کن بین دوستان اتّحاد برقرار بکنی. اگر هم نمی توانی، از پول من بردار این کار را بکن. از پول من که در دست تو هست، ان را بردار و خرج کن و [از این طریق] بین مردم اصلاح کن. و لذا مفضّل می گوید: جایی دیدم که دو مومن دارند بر سر ارث دعوا می کنند. خیلی اختلاف بالا گرفت. آنها را به خانه بردم. چهارصد دینار به آنها دادم. یک مقداری به آن کسی که ادعا می کردن ارث مالِ من است، داد م و کمبودش را جبران کردم و بین آنها را اصلاح کردم و بعد به آنها گفتم: ببینید که این پول مال من نیست. برای امام صادق (علیه السلام) است. امام صادق (علیه السلام) به من سفارش کرده است که هر جایی، دو تا برادر مومن با هم اختلاف دارند، بینشان را ااصلاح کن ولو از پول من برای آنها خرج کن. من چهارصد درهم یا چهارصد دینار را از پول امام صادق (علیه السلام) داده ام. دعوا نکنید و بروید با همدیگر خوب باشید.(6)

خیلی مهم است. «اذا رَايْتَ بَيْنَ اثْنَيْنِ مِنْ شِيْعَتِنا مُنازِعَةً»؛(7) ای مفضّل! اگر دیدی بین شیعیان ما، منازعه ای است (سر هرچی باشد)، «فَافْتَدْها مِنْ مالِى‏»؛ از مال من بده و آنها را جمع و جور کن. مفضل هم این کار را انجام می داد.

در کتاب «کافی» روایت دارد که امام صادق (علیه السلام) می فرماید: « صَدَقَةٌ يُحِبُّها اللَّهُ اصْلاحُ بَيْنَ النَّاسِ اذا تَفاسَدُوا وَتَقارُبُ بَيْنَهُمْ اذا تَباعَدُوا»(8)؛ صدقه‏اى كه خدا خیلی دوستش دارد، «اصْلاحُ بَيْنَ النَّاسِ» است. یعنی بین مردم اصلاح کردن است ولو پول بدهی، ولو یک چیزی بدهی، ولو هر کاری می خواهی بکنی. بین مردم اصلاح کن « اذا تَفاسَدُوا»؛ اگر بین شان فساد و جدایی ایجاد شد. «وَتَقارُبُ بَيْنَهُمْ اذا تَباعَدُوا»؛ بین شان نزدیکی ایجاد کن اگر از همدیگر دور شدند. اگر دیدید دو مومن از هم دور می شوند، به هر طریقی هست، نصیحت شان بکن و آنها را به هم نزدیک کن که مومن از هم جدا نباشند.

قرآن می فرماید: «أَصْلِحُوا ذاتَ‏ بَيْنِكُم‏»؛ اصلاح بین خودتان کنید.

«فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ‏ بَيْنِكُمْ‏»؛ در همه چیز تقوا داشته باشیددر اصلاح بینکم هم تقوا داشته باشید.

بعد می فرماید» «وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» اطاعت خدا و رسول بکنید. «إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»؛ اگر شما مومن هستید، تکلیف شما این است که اطاعت از خدا و رسول کنید. سرپیچی از دستور خدا و پیامبر نکنید. اگر شما مومن هستید، تکلیفتان این هست.

در آیات بعد «مومنون» را معیّن می کند. پنج صفت برای مومنین می شمارد که اینها چه کسانی هستند. که ان شاء الله عرض خواهیم کرد.

 

نکته ها:

1- مالكیّت اموال عمومى از خداست، پس باید در دست مقدّس‏ترین و محبوب‏ترین مردم قرار گیرد. «قل الانفال للّه والرسول»

2- حفظ اموال عمومى، پاكى و پروا لازم دارد. «فاتّقوا اللّه» (زیرا بیت‏المال و اموال عمومى، مى‏تواند بسترى براى سوء استفاده باشد).

3- كسى كه قصد اصلاح در جامعه دارد، باید خودش اهل تقوا باشد. «فاتّقوا اللّه و أصلحوا»

4- حفظ وحدت واصلاح میان مردم، بر همگان لازم است. «أصلحوا ذات بینكم»

5- مؤمن باید در میدان‏هاى اخلاق، جامعه و سیاست، به دستورات الهى عمل كند تا مشروعیّت داشته وبه موفقیّت برسد. «فاتّقوا اللّه و اصلحوا ذات بینكم و أطیعوا اللّه و رسوله»

6- ایمان تنها در قلب نیست، جلوه‏ى خارجى و اطاعت عملى هم مى‏خواهد. «أطیعوا... ان كنتم مؤمنین»

 

پی نوشت:

  1. سوره الأنفال (8): آيه 1

يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

ترجمه: از تو در باره انفال (غنائم و هر گونه مال بدون مالك مشخص) سؤال مى‏كنند بگو: انفال مخصوص خدا و پيامبر است، پس از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد و ميان برادرانى را كه با هم ستيزه دارند آشتى دهيد و اطاعت خدا و پيامبرش را كنيد اگر ايمان داريد.(1)

 

  1. سوره الإسراء (17): آيه 85

«وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً»

ترجمه: از تو در باره" روح" سؤال مى‏كنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است، و جز اندكى از دانش به شما داده نشده است؟

 

  1. سوره آل‏عمران (3): آيه 200

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد (در برابر مشكلات و هوسها) استقامت كنيد و در برابر دشمنان (نيز) استقامت بخرج دهيد و از مرزهاى خود، مراقبت بعمل آوريد و از خدا بپرهيزيد شايد رستگار شويد.

 

  1. نهج البلاغه، نامه 47

و من كتاب له عليه‏السلام لِلْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ عليهما السلام لَمَّا ضَرَبَهُ ابْنُ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ‏: أُوصِيكُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ، وَأَلَّا تَبْغِيَا الدُّنْيَا وَإِنْ بَغَتْكُمَا، وَلَا تَأْسَفَا عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْهَا زُوِيَ عَنْكُمَا، وَقُولَا بِالْحَقِّ وَاعْمَلَا لِلْأَجْرِ، وَكُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَلِلْمَظْلُومِ عَوْناً. أُوصِيكُمَا، وَجَمِيعَ وَلَدِي وَأَهْلِي وَمَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي‏، بِتَقْوَى اللَّهِ، وَنَظْمِ أَمْرِكُمْ، وَصَلَاحِ ذَاتِ‏ بَيْنِكُمْ، فَإِنِّي سَمِعْتُ جَدَّكُمَا صلى الله عليه و آله يَقُولُ: «صَلَاحُ ذَاتِ‏الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَالصِّيَامِ»

ترجمه‏:  از وصاياى امام علی (عليه السلام‏) به امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) است، هنگامى كه ابن ملجم- كه لعنت خدا بر او باد- به آن حضرت ضربه زد:

من شما را به تقوا و پرهيزكارى (و ترس از مخالفت پروردگار) توصيه مى‏كنم و سفارش مى‏كنم و در پى زرق و برق دنيا نباشيد، هرچند دنيا به سراغ شما بيايد و بر آنچه از دنيا از دست مى‏دهيد تأسف نخوريد. سخن حق بگوييد و براى اجر و پاداش الهى (نه براى چشم‏داشت از مردم) كار كنيد، همواره دشمن (سرسختِ) ظالم و يار و مددكار مظلوم باشيد. من شما و تمام فرزندان و خاندانم و كسانى را كه اين وصيت‏نامه‏ام به آنها مى‏رسد به تقواى الهى و نظم در كارهاى خود و اصلاح ذات البين توصيه مى‏كنم، زيرا من از جدّ شما صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى‏گفت: «اصلاح ميان مردم از تمام نمازها و روزه‏ها برتر است».

 

  1. الامالی، محمد بن الحسن‏ طوسى، ص522

عَنِ‏ الصَّادِقِ‏ علیه السلام عَنْ‏ آبَائِهِ‏ علیهم السلام‏ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): مَا عَمِلَ‏ امْرُؤٌ عَمَلًا بَعْدَ إِقَامَةِ الْفَرَائِضِ‏ خَيْراً مِنْ إِصْلَاحٍ‏ بَيْنَ النَّاس يَقُولُ خَيْراً أَوْ يَتَمَنَّى خَيْراً»

ترجمه: امام صادق (علیه السلام) از پدرانش (علیهم السلام) نقل کرده که پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) فرمود: «پس از انجام واجبات، هيچ‏كس عملى بهتر از اصلاح ميان مردم انجام نداده است، سخن خير مى‏گويد و آرزوى خير مى‏كند.»

 

  1. الکافی، محمدبن یعقوب کلینی، ج2، ص209

 ابْنُ سِنَانٍ عَنْ أَبِي حَنِيفَةَ سَابِقِ الْحَاجِّ قَالَ: مَرَّ بِنَا الْمُفَضَّلُ وَ أَنَا وَ خَتَنِي  نَتَشَاجَرُ فِي مِيرَاثٍ فَوَقَفَ عَلَيْنَا سَاعَةً ثُمَّ قَالَ لَنَا تَعَالَوْا إِلَى الْمَنْزِلِ فَأَتَيْنَاهُ فَأَصْلَحَ بَيْنَنَا بِأَرْبَعِمِائَةِ دِرْهَمٍ فَدَفَعَهَا إِلَيْنَا مِنْ عِنْدِهِ حَتَّى إِذَا اسْتَوْثَقَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا مِنْ صَاحِبِهِ قَالَ أَمَا إِنَّهَا لَيْسَتْ مِنْ مَالِي وَ لَكِنْ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَمَرَنِي إِذَا تَنَازَعَ رَجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِنَا فِي شَيْ‏ءٍ أَنْ أُصْلِحَ بَيْنَهُمَا وَ أَفْتَدِيَهَا مِنْ مَالِهِ فَهَذَا مِنْ مَالِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع.

ترجمه: از ابى حنيفه پيشرو حاج، گويد: من و دامادم در باره ارث ستيزه داشتيم كه مفضل به ما گذر كرد و ساعتى با ما توقف كرد و سپس گفت: به خانه بيائيد، ما نزد او رفتيم و ميان ما با چهار صد در هم اصلاح كرد و آن را از خود به ما پرداخت، و چون از هر يك از ما نسبت به طرف او تعهد گرفت و آسوده خاطر شد، گفت: بدانى كه اين وجه از خودم نيست ولى امام صادق (علیه السلام) به من سفارش كرده و فرمان داده كه هر گاه دو مرد از شيعه‏ها در چيزى با هم ستيزه دارند، آنها را اصلاح بده و از مال من براى رفع نزاع، خرج كن، اين از مال امام صادق (علیه السلام) است.

 

  1. همان

عَنْ محمد بن یحیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: «إِذَا رَأَيْتَ بَيْنَ اثْنَيْنِ مِنْ شِيعَتِنَا مُنَازَعَةً فَافْتَدِهَا مِنْ مَالِي‏»

ترجمه: امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر فرمود: هنگامى كه ميان دو نفر از شيعيان من نزاعى ديدى (بر سر امور مالى و مانند آن) با مال من، در ميان آنها صلح و سازش برقرار ساز.

 

  1. همان

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ أَبِي طَلْحَةَ عَنْ حَبِيبٍ الْأَحْوَلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ صَدَقَةٌ يُحِبُّهَا اللَّهُ إِصْلَاحٌ بَيْنِ النَّاسِ إِذَا تَفَاسَدُوا وَ تَقَارُبٌ بَيْنِهِمْ إِذَا تَبَاعَدُوا.

ترجمه: امام صادق (علیه السلام) فرمود: صدقه‏اى كه خدا آن را دوست دارد اصلاح در ميان مردم است هنگامى كه روابط آنها خراب شود، و نزديك ساختن آنها به يكديگر است. هنگامى آنها از يكديگر دور شوند.

شنبه ١ مهر ١٣٩٦ - ١١:٠٠
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: