صفحه اصلي > اخبار   


درس خارج 25 آذر 92

باسمه‌تعالی

 

ملاک تعیین مقدار مسافت؛ عرف یا دقت عقلی؟

 

درباره مقدار مسافت بحث‌های متعددی شده است. اظهارنظر در این مورد بیشتر به نقل مربوط می‌شود و در کتاب‌های لغت در مورد آن صحبت‌های زیادی شده است و ضرورتی ندارد که ما در مورد آن بحث کنیم. البته بسیاری از آن‌ها با توجه به وجود ابزارهای کنونی برای تعیین مقدار مسافت موردنیاز و ضرورت ما نیست. بعضی از فقها به آن پرداخته‌اند و در آخر بیان می‌دارند که بحث لغوی است.

 

مسئله عرفی در تعیین مسافت دخالتی ندارد و مانند بحث‌هایی همچون تحدید آب کر است. این‌ها به‌طور دقی بحث می‌شود. در این مواردی که تحقیق‌های دقی است عرف راهی ندارد. امام خمینی (ره) در باب مکاسب می‌فرمودند اگر در باب بیع بخواهیم به مسائل دقی عمل بکنیم بازار کساد می‌شود. بازار تابع عرف است و به‌هرحال به عرف عمل می‌کنند و فتواهای ما هم باید تابع این مسئله باشد؛ مثلاً در باب بیع صغیر برخی مانند مرحوم شیخ می‌گویند که بیع صغیر اشکال دارد؛ زیرا ممیز و مکلف نیست. امام خمینی (ره) می‌فرمایند: اگر خود مرحوم شیخ در خانه‌اش تنها باشد و احتیاج به کبریت داشته باشد و یک بچه‌ای هم در خانه باشد و خودش هم نتواند آیا پول به این بچه نمی‌دهد که برود یک‌دانه کبریت بخرد؟ نمی‌شود بگوید تو مکلف نشدی و شیخ نیز اینجا بماند و سرما بخورد. مسئله مهم این است که در عرف، بازار با بچه معامله می‌کند و دقت نمی‌کند که آیا مکلف است یا نه؟ وقتی بازار این‌طوری است و خود تبع انسان هم این‌طوری است این مسئله هم عرفی است.

 

در جلسات گذشته با استناد به مجموع روایات و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله به این نتیجه رسیدیم که لازم نیست همان روز برگردیم تا نماز شکسته باشد بلکه همین‌که قصد بازگشت داشته باشد کافی است.

 

وظیفه مکلف در موارد شک در مقدار مسافت

 

در مورد شک در این مسأله مواردی مطرح می‌شود که البته زیاد روی آن توقف نمی‌کنیم.

 

یک شک این است که اگر من سفرم را شروع کردم و به یکجایی رسیدم نمی‌دانم آیا الآن به هشت فرسخ رسیدم یا به چهار فرسخ رسیدم که نمازم را شکسته بخوانم یا این‌که نرسیدم؟ یعنی درواقع شبهه را به شبهه حکمیه برگشت می‌دهیم؛ یعنی نمی‌دانیم که حکم چیست؟ در اینجا ما دو راه برای حل این مشکل داریم. یکی این‌که باید ببینیم اینجا اماره یا شاهد یا بینه‌ای داریم یا نه؟

 

البته منشأ شبهه در حکم ممکن است شبهه در موضوع باشد؛ زیرا موضوع را نمی‌دانم که مسافر خاص شدم تا نمازم شکسته باشد یا مسافر خاص نشدم تا نمازم تمام باشد؟ در اینجا معمولاً فقها دنبال اصل می‌گردند تا به آن اتکا کنند. اگر علم داشته باشیم که باید بر اساس علم عمل کنیم ولی اگر ظن داریم و اماره یا شهودی مؤید آن داشتیم بر اساس آن عمل می‌کنیم ولی اگر هیچ اماره‌ای در کار نبود و شک در حکم کردیم باید به اصول عملیه رجوع کنیم. اصل اولیه به ما می‌گوید که شما دلیل عموم دارید و دلیل عموم می‌‌گوید که باید نماز ظهر را چهار رکعت بخوانید؛ یعنی دلیل عامه به ما می‌گوید که باید تمام بخوانید و اصطلاحاً اصل بر تمام خواندن نماز است؛ یعنی درواقع اگر مشکلی در کنارش نباشد ادله عامه تا حالا می‌گفت که باید تمام بخوانم و الآن هم من مشمول ادله عام هستم و باید تمام بخوانم. این اصلی است که فقها به آن استناد کردند.

 

درست است که ادله عامه داریم اما در اینجا یک دلیل خاص نیز داریم و آن دلیل این است که زمانی که هشت فرسخ رفتید نماز شکسته است. درواقع این دلیل، ادله عام ما را تخصیص می‌دهد. در اینجا این مطلب مطرح می‌شود که آیا مشمول آن ادله عام می‌شوم یا مشمول ادله تخصیص؟ یعنی نمی‌دانم عمل به عام کنم تا نمازم تمام شود یا عمل به خاص کنم تا نمازم شکسته باشد. به‌هرحال در اینجا ادله تخصیص نیز وجود دارد و من نیز احتمال می‌دهم که جزء مخصص‌ها باشم؛ بنابراین در اینجا دلیل مرکب درست می‌کنم. دلیل مرکب ما این است یکی از دلایل، بالوجدان درست است؛ زیرا ادله عام ما مشکلی ندارد. یکی از دلایل را نیز به‌وسیله اصل برمی‌داریم؛ به این معنا که می‌گوییم اصل بر عدم خاص است. اصل این است که برای من تکلیف قصر نباشد. اصل عدم این است که به این دلیل که شک دارم مسافر هستم یا نه؟ اصل بر عدم مسافر بودن است؛ بنابراین این دو دلیل را که کنار یکدیگر بگذارند نتیجه این می‌شود که واجب است نماز را تمام بخوانم و نمی‌توانم در این موارد شک، نماز را شکسته بخوانم.

 

البته برخی می‌گویند که می‌توانید یک نوع استصحاب موضوعی را نیز جاری کنید؛ یعنی اصل را به موضوع برگردانیم. یک‌وقت، شک در حالت مکلف است؛ یعنی نمی‌دانم که تکلیفم الآن چیست؟ تا حالا وضو داشتم و الآن نمی‌دانم وضو دارم یا نه؟ حالتی در من وجود داشته که وضو داشتم و الآن نمی‌دانم این حالت برطرف شده یا نه؟ در اینجا که معمولاً شک در حالت مکلف است جای استصحاب است. حالت طهارت را استصحاب می‌کنم و می‌گویم که تا حالا وضو دارم و نمازم را می‌خوانم. ولی یک‌وقت نیز شک در تکلیف داریم که بحث آن جدا است. در قصه اول شک در تکلیف داشتم به این معنا که نمی‌دانم چیزی بر من واجب است یا خیر؟ اینجا شبهه حکمیه است درحالی‌که استصحاب در شبهه موضوعیه است؛ منتها به حالت مکلف برمی‌گردد.

 

اگر مکلف، مسافر خاص باشد که هشت فرسخ رفته باشد نمازش شکسته است و اگر مسافر خاص نباشد نمازش تمام است. حال اگر من مسافر خاص نبودم و از خانه بیرون آمدم شک کردم که آیا حالت من به مسافر خاص تغییر کرده است یا نه؟ استصحاب می‌کنم که تا اینجا مسافر عادی بوده‌ام؛ بنابراین مسافر خاص نیستم اما این‌که تکلیف من تمام خواندن نماز است یا شکسته خواندن آن؟ دلیل دیگری را می‌خواهد.

 

در بحث استصحاب یک اصلی به نام «اصل مثبت» داریم که حجت نیست؛ مثلاً شما نذر کرده بودید که روزی یک تومان به شخصی بدهید و الآن نمی‌دانید که حیات دارد یا نه؟ تا به نذرتان عمل کنید. الآن نیز بیست سال از آن ماجرا گذشته است. در اینجا استصحاب بقای حیات آن فرد را جاری می‌کنید تا هنوز مکلف به انجام نذر باشید. در کنار این نتیجه، می‌گویید پس اگر آن موقع پانزده‌ساله بوده است حالا سی‌وپنج‌ساله است و ممکن است ریش هم درآورده باشد و ازدواج نیز کرده باشد. می‌گویند که نمی‌توان با این استصحاب به این نتایج نیز رسید؛ زیرا این اصل، خود تکلیف را درست می‌کند اما ملزماتش را درست نمی‌کند؛ بنابراین در اصل مثبت، مثبتات اصول، حجت است. در اینجا بعضی‌ها به این اصل اشکال گرفته‌اند؛ هرچند اشکال قابل‌اعتنایی نیست.

 

اینجا نمی‌دانم که آیا قصر بر من واجب است یا تمام؟ اصل عمومات می‌گوید که تو تا الآن تکلیف قصر نداشتی و حالا هم‌چنین تکلیفی نداری. اگر شک داری که جزء مسافر خاص هستی یا نه؟ اصل این است که هنوز مسافر خاص نشدی. به همین دلیل حکم وجوب قصر یا تمام را می‌آورد. در این‌طور موارد، اصلی که ما را به نتیجه می‌رساند همان اصل تمام است.

 

معنای مراجعه به عموم این بود که هنگام شک به عموم ادله مراجعه می‌کنم که می‌گوید باید تمام بخوانم. گفتیم که اینجا یک عام و خاص وجود دارد. احتمال این‌که شما جزء مسافر خاص باشید وجود دارد اما اصل عدم مسافر خاص بودن، با ادله و عمومات تلفیق می‌شود و به من تکلیف می‌کند که نمازت را تمام بخوان. این اصل به ما تکلیف می‌کند که به سراغ امارات برویم. این امارات ممکن است بینه یا ظن یا شیاع یا عدل واحد باشد.

 

یک‌وقت این امارات، ظن است که می‌توان به ظن عمل کرد؛ مثلاً شخص یا بینه‌ای وجود ندارد که واقعیت را به من نشان دهد ولی یک گمان دارم که مثلاً اینجا اتاق فلانی است یا علامت فلان چیز هست یا اینجا سر چهار فرسخ است. سؤالی که مطرح می‌شود این است که آیا می‌شود به ظن مطلق اعتماد کرد؟

 

یکی دیگر از امارات، شیاع است و مسأله مهم این است که آیا شیاع در اینجا تصور دارد؟ اگر شایع بود که اینجا سر سه فرسخی است، این شیاع حجت است؟ به‌عنوان إماره محسوب می‌شود تا نمازم را شکسته یا تمام بخوانم؟ یا اصلاً‌ نمی‌شود به شیاع اعتنا کرد؟

 

عدل واحد و بینه از دیگر امارات هستند. می‌گویند که بینه فقط در مسئله مرافعات، مسائل حقوقی، مسائل اثبات حق و مانند آن پیدا می‌شود. در اثبات مسأله حقوق و اخبار از مسائل حسی که مثلاً دیدم یا شنیدم یا درک کردم مسأله بینه مطرح می‌شود. بینه در مقام مسائل حسی است و در مقام مسائل علمی نیست. همان‌طور که قاضی به علمش نمی‌تواند عمل کند، بینه هم در مقام علمی نیست. اگر صد شاهد به شما بگوید که ما علم داریم که این آقا فاسق است برای شما دلیل نمی‌شود؛ زیرا علم به درد قاضی نمی‌خورد؛ همان‌طور که علم خود قاضی نیز به درد او نمی‌خورد. قاضی باید در مقابل ادله کار کند.

 

بنابراین در موارد بینه که دو شاهد عادل بیایند و بگویند که اینجا چند فرسخ است به این دلیل که از علمشان خبر می‌دهند حجت نیست مگر این‌که قدم زده باشند یا بگویند که ما خودمان متر کردیم.

 

سؤال مهم این است که اماره، کدام‌یک از مواردی است که عرض کردیم؟ آقایان می‌گویند که گرچه بینه در مواردی مانند حقوق و موارد حسی می‌آید اما منحصر به آن نیست و می‌تواند موضوعاتی را ثابت کند؛ مثلاً دو شاهد بیاوریم که این آقا زید است یا آن آقا عمرو؟ تا حقوق او را پرداخت کنیم. در این‌طور موارد می‌توانیم بینه را بپذیریم. اگر بینه نداشته باشید نوبت به اصل نمی‌رسد. در مسأله ظن، می‌گویند که ظن مطلق قابل عمل است یا نه؟ اینجا انسداد باب علم برای شما وجود دارد یا نه؟ به این معنا که الآن نمی‌توانم علم حاصل کنم و دلیلی هم برای این‌که برای من علم حاصل شود وجود ندارد؛ زیرا انسداد باب علم است. در این‌طور موارد بسیاری از اصولیون می‌گویند که ظن در تشخیص موضوع یا حد محدود بسیار سخت است.

 

بهر حال دو نوع شک داریم. یکی این‌که در مسافتی که طی شده است شک داریم که مسافر خاص شده‌ایم که نماز شکسته شود یا نه؟ شک دوم این است که آیا مقصد ما مسافت شرعی است یا نه؟ به این معنا که از اول نمی‌دانیم که مسافت ما چند فرسخ است. در اینجا باید نیت سفر کنیم یا نه؟ در اینجا اصلی وجود دارد که به آن تمسک کنیم؟

 

دوشنبه ٢٥ آذر ١٣٩٢ - ١٣:٤٦

 

برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: