درس خارج حضرت آیت الله ناصری 22 آذر

باسمه‌تعالی

درس خارج حضرت آیت الله ناصری

22 آذر

 

عرض شد که امام دو موضوع را در دو مسأله بحث کرده اند و مرحوم سید در یک مسأله بحث کرده اند.

 

بحث افزایش قیمت بازار و نمائات بود. بحث نمائات را مرحوم امام در مسأله 14 بحث می‌کنند. آن بحثی که مرحوم سید دارند مسأله ارتفاع قیمت سوقیه بود که آیا در آن خمس است یا نه؟

 

اگر اعیانی باشد که خمس آن را نداده باشیم نمائات متصل و منفصل آن نیز مشمول خمس است؛ مثلا خانه‌ای خریده‌ام و خمس آن را نداده‌ام و الان ارتفاع قیمت داشته است هم باید اصل خانه و هم باید نمائات و قیمت اضافه‌شده را حساب کنم.

 

اما اگر اعیانی باشد که خمس آن پرداخت شده است یا اصلا خمس به آن تعلق نگرفته است و سال خمسی فرارسیده است. تکلیف ما در برابر خمس آن چیست؟

 

یک‌وقت است که خانه‌ای است که در آن نشسته‌ام یا باغی است که از آن استفاده می کنم و هیچ‌گونه فایده‌ای برای من ایجاد نشده است. بحث ما در اینجا این است که آیا خمس به مطلق فایده تعلق می‌گیرد یا فایده‌ای که از طریق کسب به دست می‌آید؟

 

روایات در این زمینه مختلف است. درجایی آمده است «کل ما افاد من قلیل او کثیر»[i]. هر چیزی که فایده پیدا می‌کند خمس دارد. برخی نیز آمده است: «مما اکتسبتم». چیزهایی که کسب می‌کنید مشمول خمس است. نظر فقها نیز در این داستان تفاوت کرده است. ولی فقهای متأخر بر این نظر هستند که مطلق فایده مشمول خمس است؛ و تفاوتی نمی‌کند که از چه ناحیه‌ای به دست می‌آید. برخی ممکن است بگویند آن سودی مشمول خمس است که از طریق کسب به دست می‌آید.

 

این دو نظر از جهت تاثیر متفاوت هستند.

 

در ارتباط با عینی که در دست ما است و خمس آن را داده‌ایم و ارتفاع قیمت سوقیه پیدا کرده است دائر مدار وجوب خمس، فایده است. در اینجا باید ببینیم که کجا فایده برای آن پیدا می کنیم. هر جا به‌عنوان فایده به نحو دقی یا عرفی حساب شد باید خمس آن را بدهیم.

 

در مورد خانه‌ای که به ارث رسیده است خود اضافه‌ای که بر ارث آمده است فایده است و اکتسابی نیست. اگر بگوییم که خمس دائر مدار کسب است در اینجا خمس ندارد ولی اگر دائر مدار فایده باشد با توجه به این که این زیادی فایده است اگر بخواهد آن را نگهدارد و در آن زندگی کند خمس ندارد ولی اگر بخواهد در معرض فروش بگذارد و به‌عنوان سرمایه و مال التجاره قرار بدهد خمس دارد.

 

اگر خمس بر مطلق فایده بیاید بالاخره 15 تومان اینجا اضافه‌شده است و یک فایده است هرچند از ناحیه کسب نباشد. در این حالت باید خمس بدهد. برخی می گویند این فایده، یک فایده دقی است وگرنه چیزی به دست او نیامده است که اضافی باشد. در پاسخ می گویند بالاخره مالیت آن چیز اضافه‌شده است و به سرمایه او افزوده شده است؛ هرچند الان مثلا داخل آن خانه نشسته باشد. آن ها می گویند ادله انصراف از این فواید دارد و فوایدی را شامل می‌شود که قابل پرداخت باشد. این فایده، فایده‌ای نیست که عرفا به آن فایده یا سود بگویند؛ بنابراین دلیل «کل ما افاد من قلیل و کثیر» انصراف از این فایده دارد.

 

درهرصورت فرض کنیم اگر مقدار اضافی، کم باشد بگوییم فایده دقی است ولی اگر مقدار آن زیاد باشد فایده عرفی است و خمس دارد.

 

این مطلب در مورد اصل وجوب است؛ اما ممکن است فردی نداشته باشد و یا اگر بخواهد خمس خانه را بدهد باید آن را بفروشد و بدون خانه می‌شود و یا زندگی‌اش فلج می‌شود. در این حالت به او اجازه می‌دهند که خمس را به ذمه بگیرد و هر زمانی که توانست یا هر زمانی که خانه را فروخت خمس آن را بدهد. این در حالتی است که بخواهد خانه را بفروشد و سرمایه قرار دهد.

 

در اینجا ان‌قلتی می‌آید و آن این که اگر بخواهم بفروشم و خمسش را بدهم دیگر نمی‌توانم کسب مطابق با شان خود راه بیندازم. آقایان در اینجا می گویند خمس دارد ولی به نظر من می‌رسد که بر اساس مطلب قبلی ما که اگر خمس را بدهد نمی‌تواند کار و کسبی راه بیندازد ممکن است این‌طور موارد را استثناء کنیم.

 

مرحوم آقای صدر و مرحوم خویی یک استثناء قائل شده است. این استثناء می‌گوید که این خانه‌ای که در آن نشسته است و خمسش را داده است و یا خمس ندارد و الان اضافه قیمت پیدا کرده است اگر از ناحیه ارث یا هدیه به او رسیده است خمس ندارد ولو این که بفروشد؛ اما اگر خانه را بر اساس کسب به دست آورده است و خمس آن را داده است و الان که می خواهد بفروشد باید خمس اضافه قیمت را بپردازد؛ زیرا حکم فایده‌ای را دارد که از ناحیه کسب به دست آورده است.

 

حضرت امام یک شرط می‌گذارند و آن این که اگر خانه را سر سال بفروشد و مشتری هم دارد ولو این که نفروشد باید خمسش را بدهد.

 

بعضی می گویند که این خانه را تا نفروخته است خمس تعلق نمی‌گیرد ولو این که خانه است و آماده برای فروش است و مشتری نیز دارد؛ زیرا آنچه مطرح است چیزی است که درآمد دارد و به فعلیت رسیده است ولی در این حالت به فعلیت نرسیده است. ما همیشه این‌طور می گوییم که خمس بر سود حاصل‌شده است و تا زمانی که خانه فروخته نشود سود حاصل نمی‌شود. هرچند خودش عمداً خانه را نمی‌فروشد. البته امام می فرماید به ذمه فرد می‌ماند و باید خمس آن را بپردازد. ولی ممکن است شما این حرف را بزنید که هنوز مشتری نخریده است و سال خمسی فرد رسیده است. چطور خمس چیزی که نفروخته را بدهد؟

 

بنابراین مسأله ارتفاع سوقیه به این صورت است که اگر نخواهد با آن چیز، معامله کند و می خواهد آن را نگهدارد و استفاده کند این ارتفاعات قیمت هرچقدر باشد خمس ندارد. لذا مرحوم سید به آن ارتفاع حکمی می گویند. ولی اگر بخواهد با پول آن تجارت کند خمس دارد.

 

احتمال سوم ما این بود که این خانه‌ای که به ارث رسیده است به این دلیل که ارثی بوده است به آن فایده کسب نمی گویند و خمس ندارد ولی اگر خریده باشد به این دلیل که فایده کسب است ارتفاع قیمت خمس دارد؛ بنابراین مبنای ما حصول فایده عرفی است و اگر فایده عرفی نباشد ارتفاع سوقیه خمس ندارد.

 

مسأله 14 در مورد نمائات

 

امام در اینجا نمائات را سه قسمت کرده است. نمائات متصله این است که یک‌چیزی خودش رشد کند مثلا درخت یا حیوانی که بزرگ می‌شود. نمائات منفصله مانند درخت است که ثمره می دهد و یا حیوانی که بچه می‌زاید.

 

فرض این است که ده درخت در خانه دارید. یک‌وقت ثمره می دهد که نمائات منفصله دارد و یک‌وقت نیز ثمره ندارد که نمائات آن متصله است. از این نمائات چگونه استفاده کنیم؟ آیا خمس دارد؟

 

ایشان می فرماید که سه جور می‌توانیم با این نمائات برخورد کنیم:

 

1-    یک‌وقت با اصل درخت می‌خواهید تجارت کنید؛ مثلا درخت چنار را پرورش می‌دهند تا از چوب آن استفاده کنند یا شاخه‌های آن را برای هیزم استفاده کنند. یا گوسفندی را پرورش می‌دهند تا بزرگ شود و بفروشند.

 

2-    یک‌وقت نیز گوسفند را برای زادوولد نگه می‌دارند و از ثمره‌اش استفاده می‌کنند؛ مثلا گله گوسفند دارند و از بچه‌هایش برای فروش استفاده می‌کنند یا باغ دارد و میوه‌های آن را می‌فروشند. اینجا نمائات خمس دارد. هم مورد قبلی خمس دارد و هم این مورد.

 

 

3-    یک‌وقت نیز از ثمره باغ یا حیوان برای زندگی استفاده می‌کند؛ مثلا گندم را آرد کند و نان بپزد و بخورد. میوه‌های درخت را برای خوردن استفاده کند. با این چیزی که الان دارد زندگی خود را می‌گذراند. مسلماً این مورد خمس ندارد؛ زیرا با آن گذران زندگی می‌کند. البته اگر سر سال خمسی مازاد بر زندگی چیزی باقی ماند خمس دارد.

 

لو كان عنده أعيان من بستان أو حيوان مثلا ولم يتعلق بها الخمس كما إذا انتقل إليه بالإرث أو تعلق بها لكن أداه فتارة يبقيها للتكسب بعينها، آن را نگه می‌دارد تا بزرگ شود و با آن کسب‌وکار کند. كالأشجار غير المثمرة التي لا ينتفع إلا بخشبها وأغصانها از چوب و شاخه‌های درخت استفاده می‌کند فأبقاها للتكسب بهما، وكالغنم الذكر الذي يبقيه ليكبر ويسمن فيكتسب بلحمه، یا گوسفندی را بزرگ می‌کند تا آن را بخاطر گوشتش بفروشد یا این که اصل درخت را نگه می‌دارد و میوه آن را بفروشد وأخرى للتكسب بنمائها المنفصل كالأشجار المثمرة التي يكون المقصود الانتفاع بثمرها، وكالأغنام الأنثى التي ينتفع بنتاجها ولبنها وصوفها، این یک قسم دیگر. قسم سوم این که وثالثه للتعيش بنمائها وثمرها آن را نگه می‌دارد تا با آن زندگی کند و خودش استفاده کند بأن كان لأكل عياله وأضيافه، أما في الصورة الأولى فيتعلق الخمس بنمائها المتصل فضلا عن المنفصل قسمت اول که گفتیم خودش را می خواهد بفروشد مثل درختی که برای چوبش پرورش می دهد در اینجا مسلماً هم خودش و هم نمائش خمس دارد كالصوف والشعر والوبر، وفي الثانية لا يتعلق بنمائها المتصل، وإنما يتعلق بالمنفصل منه، دوم این که فردی گوسفند دارد و پرورش می دهد تا بچه اش را بفروشد. در اینجا اصل گوسفند خمس ندارد ولی نماء منفصلش خمس دارد. كما أن في الثالثة يتعلق بما زاد على ما صرفه في معيشته[ii]. سوم هم آن است که خانه به ارث رسیده است و از آن نگهداری می‌کند تا از آن استفاده کند. باغی دارد که از میوه‌های آن برای استفاده شخصی استفاده می‌کند.

 

امام در اینجا مختصر بحث کرده است. آقایان دیگر بحث کرده اند ولی به این تقسیم زیبایی که امام کرده اند نیست.

 

 

 

 



[i] . الكافي( ط- الإسلامية)، ج1، ص545.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الْخُمُسِ فَقَالَ فِي كُلِ‏ مَا أَفَادَ النَّاسُ مِنْ قَلِيلٍ أَوْ كَثِيرٍ.

[ii] . تحریر الوسیله، ج1، ص358

مسألة 14 - لو كان عنده أعيان من بستان أو حيوان مثلا ولم يتعلق بها الخمس كما إذا انتقل إليه بالإرث أو تعلق بها لكن أداه فتارة يبقيها للتكسب بعينها، كالأشجار غير المثمرة التي لا ينتفع إلا بخشبها وأغصانها فأبقاها للتكسب بهما، وكالغنم الذكر الذي يبقيه ليكبر ويسمن فيكتسب بلحمه، وأخرى للتكسب بنمائها المنفصل كالأشجار المثمرة التي يكون المقصود الانتفاع بثمرها، وكالأغنام الأنثى التي ينتفع بنتاجها ولبنها وصوفها، وثالثه للتعيش بنمائها وثمرها بأن كان لأكل عياله وأضيافه، أما في الصورة الأولى فيتعلق الخمس بنمائها المتصل فضلا عن المنفصل كالصوف والشعر والوبر، وفي الثانية لا يتعلق بنمائها المتصل، وإنما يتعلق بالمنفصل منه، كما أن في الثالثة يتعلق بما زاد على ما صرفه في معيشته.

شنبه ٢٢ آذر ١٣٩٥     ٠٩:٤١