صفحه اصلي > درس خارج   


درس خارج 4 اردیبهشت 96

باسمه‌تعالی

 

یکی از بحث‌هایی که در اصول داریم مسأله خبر است. خبر یا سنت یکی از ادله‌ای است که به‌وسیله آن احکام را ثابت می‌کنیم. راه‌هایی برای اثبات احکام داریم که شامل قرآن، روایات و اجماع و عقل است. این‌ها ادله ما هستند که به‌وسیله آن‌ها به‌حکم واقعی برسیم.

اشاره کردیم که در رسیدن به احکام واقعی و تکلیفمان نسبت به اشیاء چه در مسائل حکمیه و چه در موضوعات بحث است. اگر احکام باشد مانند وجوب و حرمت و استحباب، به‌وسیله روایات و خبرها، احکام را ثابت می‌کنیم ولی به‌وسیله خبر واحد نیز می‌توانیم موضوعات را ثابت کنیم مثلاً این خمر است یا نه؟ این عمل صحیح است یا نه؟ صحت و بطلان، موضوع است. خمریت و غیر خمریت موضوع است؛ بنابراین تکلیف موضوعات را نیز می‌توان با خبر مشخص کرد. البته برخی می‌گویند که نمی‌توان موضوعات را با خبر مشخص کرد.

گفتیم یک احکام کلیه‌ای داریم که در قرآن موجود است؛ مانند صلوة و صوم و حج. در این کلیات که ثابت نیز هست نیازی به روایات نداریم که آن‌ها را ثابت کند؛ اما در عمل این کلیات به درد ما نمی‌خورد و باید در جزئیات آن نیز وارد شویم؛ مثلاً چه زمانی نماز بخوانیم؟ بعضی وقت‌ها زمانش را معین کرده‌ایم ولی فلان نماز چند رکعت است؟ یک قنوت دارد یا دو قنوت؟ و ... . این‌ها جزئیات است و باید از راه‌های دیگر ثابت کنیم و احتیاج دارد که روایاتی باشد و پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله یا ائمه علیهم‌السلام بیان کرده باشند.

حال آیا پیامبر صلی‌الله علیه و آله این‌ها را از قرآن استنباط می‌کند و بیان می‌کند؟ یا به الهامات دیگر است؟ یا این‌که در اختیار پیامبر صلی‌الله علیه و آله قرار داده شده است؟

مجموع این‌ها را باید از روایات بفهمیم.

در این روایاتی که برای ما موجود است دو بحث داریم: یکی این‌که دو نوع دلیل برای تکلیفمان داریم: یکی این‌که دلیلی باشد که ما را به تکلیف واقعی برساند یعنی طریقیت داشته باشد و برای ما کاشفیت نسبت به‌واقع داشته باشد. به این‌ها امارات گفته می‌شود. نمی‌خواهیم بگوییم حکم واقعی را برای ما ثابت می‌کند زیرا با روایات نمی‌توانید حکم واقعی را ثابت کنید. برای حکم واقعی یا علم پیدا می‌کنید یا از طریق ظن و امارات حاصل می‌شود.

مفاد امارات، علم است یا علمی؟ آیا روایت مرا نسبت به‌حکم واقعی عالم می‌کند؟ انسداد باب علم ازاینجا شروع می‌شود. روایات طریقیت دارد و راهی است به‌سوی واقع؟ یا حکم واقع را ثابت می‌کند؟

برای طریق ثبوت حکم واقعی تنها یک‌راه است و آن‌هم «قطع و علم» است. شارع نیز نمی‌تواند قطع را از بین ببرد و مثل آب است که مایع بودن آن ذاتی آن است و علم نیز ماهیتش کشف واقع است. ولی دلیل‌های دیگری که می‌خواهد ما را به‌حکم واقع برساند باید ببینیم چه چیزهایی است؟

اگر یکی از آن‌ها خبر باشد این خبر ما را به‌حکم واقعی می‌رساند یا نه؟ آیا مفاد این خبر به ما علم را القاء می‌کند یا ظن را یا هیچ القایی به ما ندارد؟ تا اینجا پذیرفته‌شده است که آنچه به ما القاء می‌کند ظن به‌حکم واقعی است. ما را به‌حکم واقعی هدایت می‌کند؛ مثلاً این روایت گفته است که این چیز حلال است یا در آنجا نماز بخوان و در آنجا نماز نخوان. آیا مؤدای این روایات دلیل ظنی است یا دلیل علمی است؟ مسلم این است که این روایات برای ما علم نمی‌آورد.

شما می‌گویید روایت چند قسم است: یک روایت مانند خبر واحد است و یک روایت نیز داریم که از انسان‌های عادل و ثقه صادر شده است و یک روایت نیز از غیر عادل و ثقه صادر شده است و یک روایت نیز متواتر است و من یقین می‌کند این روایت از معصوم صادر شده است. یا روایاتی هست که مقرون به قرائن قطعیِه‌ای است که حتماً از معصوم صادر شده است.

آیا روایتی که من ظن پیدا کرده‌ام که از معصوم صادر شده است یا آن روایتی که قطع پیدا می‌کنم که از معصوم صادر شده یا روایتی که شک دارم از معصوم صادر شده است؛ دو حکم درباره آن‌ها است: یکی نسبت به خودشان و یکی هم نسبت به مؤدایشان.

نسبت به خودشان می‌توانیم بگوییم که روایت متواتر قطعی الصدور است و روایات مستفیض نیز قطعی الصدور است و روایاتی که ظن در آن‌ها است که متواتر نیست می‌توانیم بگوییم آیا صدورش از امام قطعی است یا ظنی؟

هرکدام از این‌ها مؤدایی دارند. روایت متواتر می‌گوید که این شیء واجب است. روایتی که خبر واحد است می‌گوید این شیء حرام است. می‌خواهیم بگوییم در مؤدای این‌ها آیا نسبت به‌حکم واقع علم پیدا می‌کنیم یا نه؟ خبر متواتر خودش قطعی الصدور هم باشد ولی مؤدای آن برای من علم است یا تنجز است یعنی همان ظن است و حکمش برای من منجز است.

به این است که از هیچ دلیلی نسبت به خبرها علم پیدا نمی‌کنم ولی مؤدای آن خبر گاهی برای من ظنی است به این معنا است که ظن به‌حکم واقع پیدا می‌کنم و گاهی به این معنا است حکم واقعی برای من منجز می‌شود؛ مثلاً برای من قطعی می‌شود که این حکم از امام علیه‌السلام صادر شده است و باید به آن عمل کنم. این برای من منجز است و اگر عمل نکنم مواخذه می‌شوم و اگر عمل کنم و خلاف واقع درآمد عقابی برای من نیست.

این‌که منجز است آیا علم به‌واقع نیز به شما می‌دهد؟ علم به این‌که این روایت متواتر می‌گوید این شیء حرام است آیا مؤدای او علم است یا نه؟ ولی در خبر واحد که موجب ظن می‌شود اگر ظن حجت باشد باید عمل کنم؛ که در این زمینه نیز باید بحث کنیم که آیا ظن حجت است یا نه؟ اگر به آن عمل کرد و خلاف درآمد مأجور است؟ در اینجا منجز نیست ولی ممکن است اگر بگوییم ظن حجت است معذور باشد.

پس مایک نکته داریم و آن این‌که قائلین به انسداد باب علم معتقدند که از هیچ دلیلی (خبر واحد، ثقه یا متواتر) علم به‌واقع پیدا نمی‌کنیم بلکه منجزیت و معذریت پیدا می‌کنیم؛ یعنی یقین پیدا می‌کنیم که این خبر متواتر از معصوم صادر شده است و خیالمان راحت است و عمل می‌کنیم. در مورد خبر واحد نیز ظن به وجوب پیدا می‌کنیم و اگر عمل کردم و گفتیم ظن حجت است آیا ما را به‌واقع می‌رساند و واقع را برای ما علمی می‌کند؟ این نیز یک بحث است؛ بنابراین بحث ما در مورد خبر است و خبر نیز برای ما حکم می‌دهد و این حکمی که از خبر می‌گیریم آیا حکم واقعی الهی هست یا نه؟

در علم همه‌چیز برای شما روشن است؛ مثلاً الآن که روز است برای شما روشن است و هیچ‌کسی نمی‌تواند علم شما را از بین ببرد و هیچ دلیلی نیز برای اثبات آن نمی‌خواهد. همین علم گاهی وقت‌ها اجمال پیدا می‌کند که به آن علم اجمالی می‌گوییم. چطور؟ فرض کنید که دو ظرف آب داریم یک قطره خون داخل یکی از آن‌ها افتاده است یا این‌که یکی از این دو ظرف شراب است و دیگری آب است. در اینجا علم پیدا می‌کنم به این‌که یکی از این ظرف‌ها نجس است ولی این علم من اجمال دارد و تفصیلی نیست زیرا نمی‌توانم بگوییم این ظرف نجس است یا آن ظرف. می‌دانم یکی از این دو ظرف نجس است ولی دست روی هیچ‌کدام نمی‌توانم بگذارم. اگر می متوانستم معین کنم علم تفصیلی داشتم و تمام می‌شد. ولی این علم را دارم که یکی از این‌ها نجس است ولی این‌که کدام‌یک نجس است نمی‌دانم. باید تکلیف را عمل کنم ولی علم من اجمال دارد. تکلیف من اینجا چیست؟

یا باید هر دو را رها کنم یا یک‌راهی برای استفاده از یکی دو ظرف پیدا کنیم.

یا فرض کنید می‌دانم که یکی از این دو، نماز ظهر و نماز جمعه واجب است. اگر علم پیدا کردیم که یکی از این واجب است ولی نمی‌دانیم این است یا آن؟ در اینجا تکلیف چیست؟ اگر هر دو را بخواهد انجام دهد امکان دارد زیرا به نحو تعارض نیست، به نحو وجوب و حرام نیست یا به نحو نجس و پاک نیست که نشود آن را انجام داد. اینجا فقها به سراغ احتیاط می‌روند. می‌گویند شما باید احتیاط کنید که احتیاط یا به فعل است یا به ترک.

در اینجا تکلیف ما در باب جاهایی که علم نیست و دلیل نداریم به مرحله دوم تکلیف مراجعه می‌کنیم. گفتیم تکالیف دو قسم است. یک قسم تکالیفی است که به‌وسیله امارات به ما می‌رسد و علم یا ظن پیدا می‌کنیم. گاهی وقت‌ها نسبت به تکلیف شک پیدا می‌کنیم؛ یعنی علم به تکلیف نداریم. در اینجا باید چکار کنیم؟ در اینجا نوبت مرحله دوم می‌شود. اهل تسنن به سراغ مرحله دوم نمی‌روند بلکه قیاس یا استحسان می‌روند.

اینجا شارع اصولی را به ما القاء کرده است که به آن اصول عملیه می‌گویند. این‌ها در جایی می‌آیند که علم به چیزی نداریم. می‌گوید: «الماء كله طاهر حتى تعلم أنه قذر»[1] من به این ظرف نگاه می‌کنم و من که نمی‌دانم نجس است و حدیث می‌گوید که بر من طاهر است. این ظرف را برمی‌دارم و می‌خورم. وقتی خوردم ظرف دیگر می‌ماند و سراغ آن یکی می‌روم. در مورد این‌یکی نیز شک دارم و بنا بر حدیث، از این ظرف نیز استفاده می‌کنم. از جهت اصول عملیه اشکالی ندارد ولی مخالفت قطعیِه حاصل می‌شود یعنی من برای من چیزی حاصل می‌شود که با خوردن این دو تا مخالفت قطعیِه کرده‌ام که جایز نیست.

پس در باب اجرای این دو شبهه‌ای که اگر اجرای اصل کنیم مخالفت قطعیِه می‌شود حق نداریم اجرای اصل کنیم. البته اگر یکی را خوردم مخالفت احتمالیه کردم ولی نسبت به دومی نمی‌توانم اصل اجراء کنم و اینجا است که احتیاط می‌آید و باید ترک کنم. در مواقعی که مخالفت احتمالیه است احتیاط می‌کنیم ولی تا زمانی که به مخالفت قطعیِه نرسد مجاز هستیم.

بحث ما در حجیت خبر واحد بود. این‌ها مقدمه بود.

در عمل کردن به خبر واحد، باید بدانیم که خبر واحد حجت است یا نه؟ یعنی می‌تواند اماره ما برای رسیدن به‌واقع باشد یا نه؟ خبر متواتر را گفتیم که اماره است و می‌تواند ما را به‌واقع برساند. ولی خبر واقع برای من ظن به‌واقع می‌آورد. آیا عمل به این ظن مطلقاً برای من واجب است یا با شرایطی واجب است؟

مطلقاً یعنی هرکسی خبری برای من بیاورد خبرش را قبول می‌کنم یا این‌که خبر آورنده باید شرایطی داشته باشد تا خبر او را قبول کنم؟ قرائنی بر صحت خبر او داشته باشم؟ اگر قبول کردم و به آن عمل کردم و خلاف واقع درآمد آیا معذور هستم یا نه؟ این‌ها بحث ما در حجیت خبر واحد است.

یک بحث دیگر این‌که آیا حجیت خبر واحد بااهمیت است؟ خیلی از آقایان می‌گویند که اگر بدانیم کدام خبر حجت است کارهای زیادی راه می‌افتد و اگر این‌طور نباشد انسداد باب علم پیش می‌آید و موجب تعطیل احکام می‌شود. تازه خبر ثقه عادل نیز موجب علم نیست.

بنابراین در بحث بعدی می‌خواهیم بگوییم که آیا خبر واحد برای ما تکلیف درست می‌کند یا نه؟ آیا حجت شرعی برای من هست یا نه؟

این بحث موافقینی و مخالفینی دارد. مخالفین به آیات قرآن استناد می‌کنند و روایات زیادی در کتاب وسایل هم در باب ربا و هم در باب صفات قاضی دارد که این روایات به ما اعلام می‌کند که حق ندارید روایتی که در آن دو نشانه کلمات پیامبر صلی‌الله علیه و آله یا توافق با احکام قرآن در آن نباشد را قبول کنید. در این زمینه روایات زیادی داریم که این دو نشانه را ندارد. عده‌ای که مخالف حجیت قرآن هستند هم به اجماع تمسک می‌کنند و هم به اخبار و هم به آیات قرآن تمسک می‌کنند که باید همه آن‌ها را بررسی کنیم. ما باید ثابت کنیم که عمل به ظن یا خبر واحد جایز است. این بحث‌هایی است که در جلسات آینده ادامه خواهیم داد.

 

پی‌نوشت‌ها:



[1]. وسائل الشيعة ط-آل البیت، الحر العاملي، الشيخ أبو جعفر، ج1، ص142.

[٣٥١] ٢ ـ وقد تقدم حديث حماد بن عثمان ، عن أبي عبدالله عليه‌السلام قال : الماء كله طاهر حتى تعلم أنه قذر.

شنبه ٥ خرداد ١٣٩٧ - ١٠:٢٣

 

برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: