صفحه اصلي > درس خارج   


درس خارج 21 فروردین 97

باسمه‌تعالی

 

مقدمه

بحث ما در باب احیای موات در قسمت آخرش در ارتباط با نحوه استفاده از مشترکات عمومی بود. این یک بحث اجتماعی است و ضرورت نیز دارد ولی به آن توجه کمتری می‌شود.

در مورد نحوه استفاده کردن انسان از مالکیت خودش و زمین‌های موات اشاره کردیم. یک نوع چیزهایی داریم که مردم در استفاده از آن‌ها مشترک هستند که از خیابان‌ها شروع کردیم تا به شوارع و کوچه‌ها و مساجد و کاروانسراها و مشاهد مشرفه رسیدیم. مجموع این‌ها یک بحث‌هایی داشت و طرح شد که چگونه همگان می‌توانند از آن استفاده کنند؟

یکی از مشترکاتی که ما داریم میاه است. در باب آب‌ها گفتیم که چند نوع است: دریاها و اقیانوس‌ها و شط‌ها ورودهای بزرگ و دریاچه‌هاست. این‌ها دو قسم هستند: یک قسمت طبیعی است که به‌خودی‌خود به وجود آمده است مانند قنات‌ها و چشمه‌ها. به نحوه استفاده از این‌ها اشاره کردیم. حتی اگر کسی یک نهری از دریا به باغ‌های خودشان می‌کشند در این مورد نیز صحبت کردیم که آیا این نهر مشترک محسوب می‌شود؟ هرکدام چقدر سهمشان می‌شود؟ مثلاً اینجا یک زمین داریم که متعلق به ده نفر است. یک نفر صد متر و فرد دیگر یک هکتار و دیگری دو هکتار زمین دارد. یک نهری را از رودخانه به زمین کشیده‌ایم. این آب راه را مشترک برده‌ایم. هرچقدر که پول داده‌ایم همین‌قدر حصه ما از آب است ولی آن‌کسی که یک هکتار دارد بیشتر از آن‌کسی که صد متر دارد مصرف آبش بیشتر است. سهم هرکدام چگونه است؟ درحالی‌که ممکن است هرکدام پول یکسان داده باشند مثلاً هرکدام ده تومان پول داده باشند. این در حالی است که یک نفر با متراژ زمین کمتر آب کمتری مصرف می‌کند.

اگر این آب اضافه است من می‌توانم این آب اضافی را بفروشم به کسی که بیشتر استفاده می‌کند یا این‌که بگوییم همه در استفاده مشترک بوده‌اند و هرکسی می‌تواند استفاده خودش را انجام بدهد؟ اینجا بحث‌هایی است که امام رحمة الله علیه نیز دقت بیشتری کرده است و اگر بخواهیم وارد آن بشویم وقت بیشتری می‌طلبد.

در ارتباط با نهرهایی که انسان از دریا به‌سوی شهر می‌کشد به این دلیل که دریا انفال و یک منبع عمومی است آبی که آورده شده است متعلق به مردم است ممکن است در مسیر شهرها و روستاها و دیار باشند آیا این‌ها نیز حق دارند بگویند که ما نیز آب می‌خواهم؟ شما برای استفاده خودتان این کار را می‌کنید اما چون آب مال همه است ما نیز می‌خواهیم استفاده کنیم. حرف اصفهانی‌ها در مورد آب نیز همین است.

بحث اینجا است که ما تا اینجا لوله کشیدیم مالک آن می‌شویم و در مسیر نیز مالک می‌شویم یا این‌که وقتی آب به اینجا رسید و می‌خواهیم استفاده کنیم هرچقدر استفاده می‌کنیم مالک می‌شویم و هرچقدر زائد بر استفاده ما است مالک نمی‌شویم؟ اگر از اول تا اینجا مالک شویم و دیگران بخواهند استفاده کنیم باید پول آب را به ما بدهند. حق آبه را بگیریم یا حق‌الزحمه را؟ اگر بگوییم مالک شده‌ایم دیگر آب از آن خصوصیت اولیه‌اش خارج‌شده است. آنجا که در دریا بود عموم بود ولی اینجا که حیازت کرده‌ام و آورده‌ام اینجا شبیه حکم تحجیر می‌شود؛ بنابراین این بحث را در میاه و تقسیمات آن داریم که به برخی از آن‌ها اشاره‌کرده‌ایم.

سؤال: این مسأله در چاه‌ها فرق می‌کند؟

پاسخ: بله در چاه‌ها فرق می‌کند. در قنات‌ها هم فرق می‌کند. شما یک‌وقت قنات را درست می‌کنید و آب قنات که خدایی است را به اینجا می‌آورید. یک‌وقت در زمین خود شما است این کار را می‌کنید و یک‌وقت نیز در زمین موات این کار را می‌کنید. در چاه‌ها نیز یک‌وقت در زمین خودتان این کار را می‌کنید. اینجا چاه ملک شما است و حتی زمین‌های اطراف را می‌توانید احیاء کنید و مالک شوید.

اگر بگوییم منشأ قنات عمومی است و همه از آن استفاده می‌کنند و شما نیز لوله کشیده‌اید تا در باغ خودتان استفاده کنید این مورد نیز فرق می‌کند. اگر در زمین‌های دیگران باشد خودشان می‌توانند مالک شوند و اگر در زمین عمومی باشد حکمش حکم عمومی است و به‌اندازه ضرورت مجاز است استفاده کند و بیش از آن باید حق دیگران را رعایت کند. حکم قنات و چاه را قبلاً گفتیم. اگر چاه زدن در اراضی موات باید حکم احیاء را دارد. یک‌وقت چاه می‌زنید تا از آب آن کارخانه اداره کنید. اینجا نیز فرق می‌کند زیرا قصد احیای موات به‌عنوان کشاورزی ندارید ولی اگر این ساختمان شما قبلاً ساخته‌شده باشد و احیاء شده باشد این آب عنوان احیاء پیدا نمی‌کند. بازاینجا ملک شخصی شما است و می‌توانید از آن استفاده کنید مگر این‌که چاه یا قنات شما با چاه دیگری نزدیک باشد و آب او را خالی یا کم کند که شرایطی دارد و قبلاً در احیاء موات گفتیم. همچنین گفتیم اگر تساوی باشد یا پایین‌تر باشد و حالت‌های دیگر آن را اشاره‌کرده‌ایم و نمی‌خواهم وارد آن بحث بشوم.

مرحوم شیخ بهایی در اصفهان آب زاینده‌رود را به نحوی تقسیم کرده بود که در کل محلات اصفهان مثل رگ‌های بدن به همه جای شهر و محلات می‌رسیده است و مردم از این آب استفاده می‌کردند. اگر من خواستم در خانه‌ام از این آب استفاده کنم و در آب‌انبارم بیش‌ازحد خودم استفاده کنم یا آن را آلوده کنم اینجا اگر همسایه‌ها متضرر شوند باید حساب‌وکتاب برای آن‌ها بگذارم و اگر همه با هم یکی هستند و مشکلی با هم نیز ندارند که وظیفه‌ای ندارد؛ بنابراین اگر حساس هستند باید برای هرکسی مقدار مشخصی تعیین کنند. اینجا نیز تراضی و تسالم نقش ایفاء می‌کند و اگر بنا بر نزاع باشد مسأله تقسیم‌بندی پیش می‌آید. الآن در روستاها در زمستان تقسیم‌بندی نیست ولی در تابستان آب تقسیم‌بندی می‌شود.

این احکام آب‌ها است که از آن می‌گذریم.

معادن از مشترکات

 

یکی از مواردی که حکم عموم و مشترک دارد مسأله معدن است. معدن یک بحث جداگانه‌ای دارد.

در باب معادن در انفال صحبت کردیم که جزو انفال است و امر آن در دست حاکم و ولی‌فقیه است. انفال مثل زمین‌های موات و معدن طلا و نقره یا غوص در دریا است که قبلاً بحث کردیم.

معدن نیز جزو ظرفیت‌های عمومی است و بر دو قسم است. در ارتباط با استفاده عموم از معادن چند تصور وجود دارد: یکی این‌که معادنی هستند که ظاهر هستند مانند معدن نمک یا معدن قیر. انسان می‌تواند از روی زمین بکند و ببرد. این‌ها نیازی به حفر چاه یا حفر عمیق یا کارهای غیرعادی ندارد. هرکسی این معادن را حیازت کند و مقداری که می‌تواند به‌اندازه اعاشه‌اش برمی‌دارد.

یک‌وقت نیز معادن باطنی است مانند آن نفت‌هایی که برای استحصال آن باید چاه‌های عمیق کنده شود.

بحث در این بود که معدن خمس دارد آیا منظور معادن مستخرج است یا معادن ظاهری را شامل می‌شود؟ برخی را گفتیم خمس ندارد مثلاً این‌هایی که در راه ریخته است و برای استخراجش نیازی به کارهای غیرعادی نیست. احکامش فرق می‌کند.

آیا مجوز می‌خواهد یا نه؟ گفتیم که احتیاط آن است که از حاکم یا ولی‌فقیه اجازه داده باشند؛ زیرا از انفال است و حکم آن در دست امام علیه‌السلام است. اگر امام علیه‌السلام اجازه عمومی‌داده باشند اجازه خاص نمی‌خواهد. در زمین‌های موات نیز در جاهایی که مزاحمت ندارد اجازه نمی‌خواهد. در معادن نظرات مختلف بود.

بعضی وقت‌ها در ملک خودم معدن پیدا می‌شود؛ مثلاً زمینی را می‌خرم و نمی‌دانم داخل آن معدن است. حال در این زمین معدن است. آیا این معدن مطلقا مال من است؟ ظاهرش این است که ملک من است و اگر داخل آن چیزی پیدا شود متعلق به من است ولی باید خمس آن را بدهم و بقیه را استفاده کنم. یک‌وقت یک گنجی پیدا می‌شود یا یک‌تکه طلایی پیدا می‌شود یا جواهری پیدا می‌شود یا یک‌وقت نفت در آن پیدا می‌شود. آیا با مالکیت زمین مالک معدن نفت نیز می‌شود؟

برحسب ظاهر باید بگوییم که من مالک هستم. چون الناس مسلطون علی اموالهم ولی این‌هایی که مربوط به اموال عمومی می‌شود مانند معدن نفت و طلا و چیزهای قیمتی یک‌چیزی است که منافع عمومی است. در اینجا امام علیه‌السلام به‌عنوان این‌که صاحب انفال است در مورد آن نظر می‌دهد. می گوید شما زمین‌دارید و می‌توانستید احیاء کنید ولی الآن که در آن معدن درآمده است در حدی باشد که ذخیره نفت یک کشور باشد آیا بگوییم ملک شما است یا نه؟ آنجا یک بحثی شد که برخی از فقها می‌گفتند که مقدار معین کنیم مثلاً بگوییم تا این عمق ملک شما است. در بالا رفتن نیز عرض کردیم که اگر زمینی ملک شخصی باشد تا چقدر بالا برود و تا چقدر پایین برود؟ در آنجا گفتیم که برخی از فقهای ما اجازه نمی‌دهند که شخصی مثلاً دو هزار متر پایین برود. تا یک حد معقول مالک هستید و بیش از آن جزو انفال می‌شود. و لذا گفتیم اگر معدن نفت پیدا شد و زیرزمین شما رفته است و مسیری غیر ازاینجا نداریم. امام علیه‌السلام می‌تواند ده متری شما را حفر کند و زیرزمین شما برود و نفت را استخراج کند. آیا شما می‌توانید مانع این کار بشوید و بگویید که شما حق ندارید از زیرزمین من استفاده کنید؟ گفتیم که این مسأله حد دارد. یا آسمان نیز حد دارد؛ مثلاً هواپیما از بالای زمین شما رد شود شما می‌توانید بگوییم که باید پول بدهد؟ در کشورها این‌طوری است که اگر هواپیمایی بخواهد از بالای کشوری عبور کند آن کشور ترانزیت عبور می‌گیرید یا قرارداد می‌بندید که از روی کشور یکدیگر عبور کنید. یک قرارداد بین‌المللی وجود دارد. مثل موشک‌ها و هواپیماها.

البته در ارض‌های جنگی که همیشه نیست اجازه خاص لازم است. من می‌گویم آقای دولت شما که برای گذشتن هواپیما پول می‌گیرید باید این‌قدر هم به ما بدهی که از بالای زمین ما رد می‌شود. یا این‌که خانه ما کنار فرودگاه است و هواپیماها سروصدا دارد و از بالای خانه ما رد می‌شود حق ما را هم بده. سؤال این است که آیا کسی می‌تواند چنین ادعایی کند؟ حرف ما این است که تا چقدر؟ آیا در هزار متری زمین نیز می‌تواند چنین ادعایی کند؟ نمی‌تواند. ولی اگر نزدیک خانه‌اش فرودگاه باشد و از سروصدا اذیت می‌شود می‌تواند چنین ادعایی کند.

مثلی هست که شخصی هیزم خورد می‌کرد. یک کسی جلوی او ایستاد و هر تبری که او می‌زد صدای «هوم» می‌داد. وقتی هیزم‌ها تمام شد و خواست بفروشد آن فرد گفت که من نیز شریک هستم. گفت: چرا؟ گفت: تو هیزم خورد می‌کردی و من «هوم» می‌گفتم. کار بالا گرفت و نزد قاضی رفتند. حاکم دید این آدم زرنگی است و این پول‌ها را از آن فرد گرفت و از بالا کف دست آن فرد زرنگ می‌انداخت و پول صدا می‌کرد. بعد که تمام شد به او گفت: برو. گفت: چرا؟ گفت: صدایش مال تو و پول‌هایش مال او. تو صدا کردی و مزدش هم صدا است.

حالا گاهی وقت‌ها صداهایی که رد می‌شود و ما بگوییم که از این صداها اذیت می‌شویم و باید به ما پول بدهید. البته این مناسبت نداشت ولی من‌باب مزاح عرض کردم.

مسألة 32 - ومن المشتركات المعادن، وهي إما ظاهرة، وهي ما لا تحتاج في استخراجها والوصول إليها إلى عمل ومؤونة احتیاج به عمل و مئونه ندارد كالملح والقير والكبريت والموميا والكحل والنفط إذا لم يحتج كل منها إلى الحفر و العمل المعتد به برای این‌که احتیاج به حفر نداشته باشد. این معادن مشترکه ظاهریه را برداشت می‌کند و هر چه برداشت مال خودش است. البته نمی‌تواند مثلاً معدن نمک قم را بردارد و بگوید همه‌اش مال من است. مثل آن فرد هندی که به کلیسا رفته بود و گفته بود که شما بهشت و جهنم را می‌فروشید. من همه جهنم را می‌خرم. به مردم اعلام کرد که من جهنم را خریده‌ام و دیگر برای خریدن بهشت نمی‌خواهد پول بدهید چون من همه جهنم را خریده‌ام. اگر این‌طوری باشد که یک کسی بخواهد حیازت کند و تمام این معادن که ظاهر است را برای خودش بردارد این‌طور نمی‌شود و تضییع حق دیگران می‌شود. در حیازت معادن ظاهریه بر اساس احتیاج و ضرورت در حد کفاف می‌تواند حیازت کند؛ مثلاً معادن گچ است و می‌تواند تیشه‌ای بردارد و ببرد و بفروشد. ولی اگر زیادتر از حد باشد نمی‌تواند. این معادن ظاهریه در حدی که عرف و متعارف باشد می‌تواند استفاده کند وأما باطنة، وهي ما لا تظهر إلا بالعمل والعلاج كالذهب والفضة والنحاس والرصاص وكذا النفط إذا احتاج في استخراجه إلى حفر آبار كما هو المعمول غالبا في هذه الأعصار[1] بعضی از این‌ها نیاز به حفر زیادی دارد و در مورد نفر شاید دو هزار متر باید کنده شود. الآن برخی به ما پیشنهاد کرده‌اند که در چهارمتری زمین یزد آب فراوانی است و دولتی‌ها تا حالا جرئت نکرده‌اند تا این مقدار را بروند. ابزاری که تا آنجا بروند ندارد. البته در مورد نفت چنین ابزاری دارند. یک کسی به ما پیشنهاد کرده است که ما حاضریم با خرج خودمان چنین کنیم به‌شرط این‌که آبی که استخراج می‌کنیم مال خودمان باشد. اگر آب زیاد باشد باید بفروشد و حدوداً هشت میلیارد تومان نیز خرج کرده است. من گفتم که به او بگویید بیاید و استخراج کند. حالا این‌که بفروشد تا چه حد؟ به چه مدت؟ باید شرط و شروطی داشته باشد. درست است که ده میلیارد تومان خرج کرده است ولی به‌اندازه چهل میلیارد تومان بردارد نه این‌که الی‌الابد باشد؛ بنابراین این مسائل بحث دارد. مثل الآن کسی بخواهد چاه نفت بزند و از معادن استفاده کند و نفت را بفروشد تا چه زمانی می‌تواند بفروشد؟ مثلاً الآن برای چاه‌های نفت و گاز قرارداد می‌بندند. خودشان می‌گویند که مثلاً بیست درصد سودش برای ما باشد. ما می‌گوییم باید حد و حدودی داشته باشد. تا چند سال معین نه این‌که تا صدسال باشد.

البته ما قبل از انقلاب در نجف بحث داشتیم. آن‌ها به ما می‌گفتند که شما چرا مانع می‌شوید؟ آمریکایی‌ها نوکر ما هستند و آن‌ها استخراج کنند و ما بخوریم. چاه نفت حفر کند و دو درصدش را به ما بدهد و بقیه‌اش را ببرد. این مسأله بود که انقلابیون می‌گفتند که چرا ما به دست خارجی‌ها بدهیم؟ ما خودمان می‌توانیم انجام بدهیم. به اسم این‌که آن‌ها نوکر ما هستند نمی‌توانیم چنین رفتاری را از خودمان نشان دهیم. خودم شاهد بودم که در نجف برخی افراد چنین نظری داشتند. این فکری بود که غربی‌ها در ذهن برخی انداخته بودند که شما تفریح خودتان را بکنید و خودتان را به‌زحمت نیندازید.

مسأله ای که الآن کشورهای عربی با آن درگیر هستند. البته عربستان الآن به فکر برخی کارها افتاده است. متأسفانه دشمنی‌شان با ایران باعث شده است که آدم‌فروشی کنند و میلیون‌ها انسان را آواره کنند و همه‌چیز را به هم بریزند تا ایران رشد نکند. آن‌هم منشأش اسراییل است چون می‌داند که اگر ایران رشد کند دیگر جایگاهی ندارد. به آن‌ها می‌گویند که اگر ایران رشد کند تو را نیز اذیت می‌کند. پس تو هم با ما باش تا اذیت نشوی. او هم عقل خودش را به دست آن‌ها داده است. فکر نمی‌کند که ایران تا حالا با آن‌ها کاری نداشته است و به آن‌ها کمک کرده است پس بیاییم با ایران بسازیم و پول‌هایمان را به دست غربی‌ها ندهیم و در مقابل اسراییل نیز بایستیم تا نتواند تعدی بیش از این کند. یک کار بزرگی ایران کرد که تمام دنیا را متحول کرد؛ زیرا اگر داعش پیشروی کرده بود دیگر نه مکه‌ای و نه منایی و نه کربلا و نجفی بود و همه این‌ها را به اسراییل بزرگ ملحق می‌کردند. در طرح این‌ها اسراییل بزرگ، عراق و سوریه و قسمتی از ایران است. اسراییل بزرگ نیز برای مکه و مدینه تفاوتی ندارد. این‌ها نیز عقل خودشان را بکار نمی‌اندازند که اسراییل برای چه هدفی این کارها را می‌کند؟ اگر نصف این پول‌ها را خرج مردم خودشان می‌کردند می‌توانستند در دنیا آقایی کنند. پانصد میلیارد دلار پول کمی نیست. با آن می‌شود دنیایی را ساخت. همین ترامپ با همین پول سعودی‌ها برای یک عده‌ای از فقرای خودش کار درست کرده است. رئیس‌جمهور آمریکا یک تاجر است و دنبال پول می‌گردد و سیاسی نیست و سیاست را افرادی که پشت پرده هستند می‌گردانند. هر که پول بدهد به سراغ او می‌رود. این بیچاره‌ها (حاکمان کشورهای اسلامی) نمی‌فهمند.

پس در مورد معدن گفتیم که یک قسم آن ظاهری است و یک قسم دیگر آن باطنی است که باید استخراج شود؛ بنابراین با احیاء تملک نکرده است بلکه با استخراج تملک کرده است؛ زیرا روی زمینی که معدن است احیاء معنا ندارد.

 

پی‌نوشت‌ها:

 

[1]. تحرير الوسيلة، السيد روح الله الخميني، ج2، ص220.

مسألة 32 - ومن المشتركات المعادن، وهي إما ظاهرة، وهي ما لا تحتاج في استخراجها والوصول إليها إلى عمل ومؤونة كالملح والقير والكبريت والموميا والكحل والنفط إذا لم يحتج كل منها إلى الحفر والعمل المعتد به وأما باطنة، وهي ما لا تظهر إلا بالعمل والعلاج كالذهب والفضة والنحاس والرصاص وكذا النفط إذا احتاج في استخراجه إلى حفر آبار كما هو المعمول غالبا في هذه الأعصار، فأما الظاهرة فهي تملك بالحيازة لا بالاحياء، فمن أخذ منها شيئا ملك ما أخذه قليلا كان أو كثيرا وإن كان زائدا على ما يعتاد لمثله وعلى مقدار حاجته، ويبقى الباقي مما لم يأخذه على الاشتراك ولا يختص بالسابق في الأخذ، وليس له على الأحوط أن يحوز مقدارا يوجب الضيق والمضارة على الناس، وأما الباطنة فهي تملك بالاحياء بأن ينهي العمل والنقب والحفر إلى أن يبلغ نيلها، فيكون حالها حال الآبار المحفورة في الموات لأجل استنباط الماء، وقد مر أنها تملك بحفرها حتى يبلغ الماء ويملك بتبعها الماء، ولو عمل فيها عملا لم يبلغ به نيلها كان تحجيرا أفاد الأحقية والأولوية دون الملكية.

چهارشنبه ٢٩ فروردين ١٣٩٧ - ١٨:٣٦
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: