صفحه اصلي > درس خارج   


درس خارج 20 فروردین 96

باسمه‌تعالی

مقدمه

در ارتباط با مسأله مدارس و رباط‌ها، برخی رباط را بارانداز مسافرین معنا می‌کنند و برخی رباط را به نوا خانه معنا می‌کنند؛ یعنی جاهایی که انسان‌های بی‌پناه را پناه می‌دهند. به‌اصطلاح امروزی‌ها که جا گیر نمی‌آید کارتون خواب گفته می‌شود که در خیابان‌ها می‌خوابند که بحثش جدا است؛ دراین‌باره که آیا می‌شود آن‌ها را که در شوارع خوابیده‌اند بیدار کنیم یا نه؟ که بحثش جدا است. رباط را به هرکدام معنا کنیم بحثش مثل اماکن عمومی است.

نظرات مرحوم امام رحمة الله علیه در این قصه را گفتیم. یک حرفی را مرحوم صاحب جواهر از دروس نقل کرده است که بهتر است عبارت آن را بخوانم.

بحث این بود که اگر کسی ساکن مدرسه یا رباط است تا زمانی که در اینجا است حق اولویت و سکنی دارد و کسی نمی‌تواند او را بیرون کند. اگر رفت چند صورت دارد:

یک‌وقت مسافرت‌های نزدیک می‌رود و چیزی بخرد و برگردد که در آن بحثی نیست.

یک‌وقت نیز به مسافرت‌های دور با فاصله کم می‌رود و برمی‌گردد و رحلش نیز هنوز هست. در این نیز بحث زیادی نیست.

یک‌وقت نیز به مسافرت‌های مدت‌دار می‌رود؛ مثلاً بی‌نوایی در رباط جا گرفته است و ازاینجا به مشهد می‌رود و رحلش را نیز گذاشته است. یا یک‌وقت می‌رود و ماندنش در مشهد طول می‌کشد و یک‌وقت نیز رحلش را همراه خود می‌برد. این نیز دو حالت دارد: یک‌وقت زود برمی‌گردد و یک‌وقت نیز رفتنش طول می‌کشد.

ساکن مدرسه نیز همین‌طور است. تا این‌که در این اتاق نشست ساکن مدرسه است و تا هرچند سالی که بماند حق اولویت دارد مگر این‌که موقوفه باشد و شرایط خاصی داشته باشد. هرچقدر هم که ظرفیت داشته باشد نمی‌توان او را بیرون کرد؛ مثلاً یک اتاق سه‌نفره است و مزاحم کسی نمی‌تواند بشود که تو ازاینجا بیرون برو که من می‌خواهم اینجا بیایم.

نظر صاحب جواهر در مورد حق استفاده از مکان مشترک

بنابراین این چند قسمت است. نظرات نیز مختلف بود که اشاره کردیم و نظر حضرت امام رحمة الله علیه را نیز عرض کردیم. اینجا نظر صاحب دروس را از قول صاحب جواهر نقل می‌کنیم و نظرات صاحب جواهر نیز مطرح خواهیم کرد:

 وفي الدروس «لو فارق ساكن المدرسة والرباط ففيه أوجه، اینجا می‌گوید چند وجه دارد زوال حقه كالمسجد، اگر از مسجد بیرون برود حقی ندارد وبقاؤه مطلقا، یا بگوییم کسی که ساکن این مدرسه یا رباط شد بقاء حقش هست و هر وقت بیاید جایش باقی است لأنه باستيلائه جرى مجرى الملك، به این دلیل که بر آن مسلط هستم مثل خانه‌ام است. چگونه است که از خانه می‌روم و برمی‌گردم سر جای خودم هستم در اینجا نیز همین‌طور است. این دو قسم است. یک قسم این بود که بقاء حقش مطلقا و قسم دوم این بود بقاء حقش مطلقا و سوم وبقاؤه إن قصرت المدة این است که حقش باقی است مشروط بر این‌که مدت کوتاه باشد. دون ما إذا طالت این قسم چهارم است لئلا يضر بالمستحقين، طلبه‌ای در یک مدرسه نشسته است و یک مسافرتی طولانی رفته است و مدیر مدرسه می‌بیند که او نیامد و حق دیگران ضایع می‌شود. وبقاؤه إن خرج لضرورة كطلب تأدية مهمة وإن طالت المدة، قسم پنجم این است که ناچار بودم یا مریض بودم و کسالت داشتم و برای معالجه رفتم و این مسافرت طول کشید. در اینجا به این دلیل که ضرورت داشته است مسلماً قصد عود دارد و حقش نیز باقی است وبقاؤه إن بقي رحله و خادمه، حقش باقی است اگر رحل و خادمش در آنجا باشد. والأقرب تفويض ذلك إلى ما يراه الناظر» همه این شش مورد را شمردیم.

بنابراین این حرف صاحب دروس است.

وقد يشكل بأن الناظر ليس له إخراج المستحق اقتراحا، مشکل می‌شود که ناظر یعنی مدیر مدرسه این فرد را از ناحیه خودش اخراج کند فرأيه فرع الاستحقاق وعدمه، رای مدیر مدرسه تابع این شش مورد است. باید ببیند در کدام‌یک از این موارد می‌گنجد. نعم لو فوض إليه الأمر مطلقا فلا إشكال.[1]

قلت: قد ذكرنا ما يظهر لك منه ما في كثير من هذه الكلمات وغيرها المنبئة عن عدم تحقيق الحال عندهم في ذلك، ایشان می فرماید این کلمات را برای شما خواندیم و اگر دقت کرده باشید در این حرف‌هایی که می‌زنیم مستندات قوی شرعی نداریم. روایاتی که مؤید این حرف‌های ما باشد نیست. این‌ها مستنداتی است که برخی آن‌ها عقلی است و برخی نیز استنباطی است. این‌ها خبر می‌دهد از این‌که آقایان زیاد نسبت به این مسأله تحقیقی نکرده‌اند والمتجه ما عرفت من عدم ثبوت حق للسابق إلا على معنى عدم مزاحمة الغير في استيفائه على الوجه الذي ذكرناه. یک بحث کلی است که من حق دارم اینجا استفاده کنم. تا زمانی که استیفاء حق من موجب ضایع شدن حق غیر نشود. می‌گوید شما حق دارید در اینجا باشید مادامی‌که حق غیر را ضایع نکنید.

معنایش این است که تا وقتی اینجا نشستم حق دارم و وقتی رفتم نان بخرم کسی نمی‌تواند بگوید که رفته‌ام و جایم را بگیرد. یا اگر دو روز بروم و برگردم؛ اما اگر طوری شد که مثلاً ده روز یا پانزده روز یا یک ماه آنجا را ترک کنم و افرادی در نوبت هستند و جا ندارد و اینجا برای من باقی بماند و حق کسی ضایع نمی‌شود اشکالی ندارد ولی اگر بنا شد حق کسی ضایع شود و من اینجا را تصرف کنم مشکل می‌شود زیرا تضییع حقوق است و صحیح نیست.

این عبارت صاحب جواهر همه این‌ها را می‌گیرد. حالا شما اگر بیرون رفتید و این کار نیز برای عذری بود و برگشتن شما طول نکشید حرفی نیست ولی اگر حتی برای عذری بیرون رفتید و این نیامدن شما طول کشید حق دیگران ضایع می‌شود و دیگر حقی برای شما باقی نمی‌ماند. در این حالت اگر برگشتید و جا بود می‌توانید استفاده کنید و اگر جا نبود نمی‌توانید استفاده کنید.

شما اگر برای هواپیما بلیت بگیرید و در مدت تعیین‌شده استفاده نکردید به شخص دیگری می‌دهند. شما باید از حق خود استفاده می‌کردید. در اینجا نیز بینوایانی هستند که جا ندارد یا کاروان است یا طلبه‌هایی هستند که جا ندارد درست نیست که این‌ها را معطل نگه داشت. البته یک‌وقت هیچ‌کسی در نوبت نیست و جا خالی است حرفی نیست ولی فرض این است که عده‌ای در نوبت هستند در اینجا مناط در این است که شما مادامی‌که هستید ذی‌حق هستید ولی مادامی‌که نیستید ذی‌حق هستید مادامی‌که مزاحم حق غیر نباشید. خواه طولانی‌مدت باشد یا کوتاه‌مدت. رحلت باشد یا نباشد؛ بنابراین ایشان یک قاعده کلی را مطرح می‌کند.

اینجا جای استصحاب حق نیست زیرا موضوع منفک می‌شود. استصحاب جایی است که من حق دارم و در مواردی که مزاحم حق دیگری نیست شک می‌کنم که حق من باقی است یا نه؟ اما در مواردی که مزاحم باشد شکی برای ما باقی نمی‌ماند.

والمتجه ما عرفت من عدم ثبوت حق للسابق إلا على معنى عدم مزاحمة الغير في استيفائه على الوجه الذي ذكرناه.

و بقاء الرحل ليس هو من التحجير، ممکن است بگویید این‌ها که رحل انداختند حکم تحجیر دارد ولی تحجیر نیست ولذا لا يورث زیرا در تحجیر گفتیم به ارث برده می‌شود ولی اینجا ارثی در کار نیست ولا يصالح عنه ولا غير ذلك مما يجرى على الحقوق المالية، وإنما هو طريق شرعي لحبس المكان باعتبار حرمة التصرف فيه للغير مع فرض عدم المعارضة لذي المنفعة المقصودة ما گفتیم تصرف غیر حرام است به این دلیل که حق و سبقت داشتید و معارضه با حق غیر نداشتید. مثل طلبه‌ای که حجره‌ای در مدرسه گرفته است و درس نیز نمی‌خواند. او جایی را اشغال کرده است و به وظیفه خود عمل نمی‌کند. شرعاً زمانی می‌توانستیم مزاحم او شویم که به وظیفه خود عمل می‌کرد. نمی‌تواند بگوید که اینجا استصحاب بقای حق جاری می‌کنم. ونحوه جار في المدارس والربط أيضا ما لم يلزم التعطيل المنافي لغرض الواقف، اگر منفعت مقصوده داشته باشد می‌تواند که دروس و مسالک نیز به آن اشاره می‌کنند. وإلا فليس لأحد التصرف فيه بعد أن كان وضعه بحق. این را نیز گفتیم.

والأصل في ذلك عدم أدلة شرعية يتضح منها الحال، دلیل شرعی که این مسایل را اثبات کند نداریم إذ ليس إلا النصوص التي هي غير جامعة لشرائط الحجية حتى الجبر بشهرة ونحوها في محال الشك، لما عرفته من الاشكال والاضطراب. چند روایت نیز خوانده شد ولی صاحب جواهر می‌گوید هیچ‌چیزی نیست مگر نص‌هایی که شرایط حجیت حتی جبر را ندارد. حتی روایاتی که بتوانند ضعف آن را جبران کنند نداریم. چون هم سندش اشکال داشت و متنش نیز اضطراب داشت.

و من هنا لا وجه لدعوى استصحاب بقاء الحق ونحوه بعد أن لم يعلم كون الحق الثابت مما يستصحب أو لا، ما نمی‌دانیم این حقی که ثابت است از چیزهایی است که استصحاب می‌شود یا نه؟ وقتی نمی‌دانیم موضوع نیز تغییر می‌کند و جای استصحاب هم نیست. إذ المحتمل كونه ما ذكرناه، وكلمات الأصحاب وإن اشتملت على التعبير به أيضا إلا أنها أيضا غير منقحة بالنسبة إلى ذلك، ولو این‌که در کلمات اصحاب به استصحاب اشاره شده است ولی غیر منقح است. كعدم تنقيحها في مفروض المسألة الذي جزموا بسقوط الحق بالمفارقة لغير عذر وإن قصر الزمان، در مواردی هست که خود آقایان استصحاب نمی‌کنند؛ مثلاً خود فرد بدون عذری مکان را ترک کرده است. در اینجا استصحاب نمی‌کنند. چرا اینجا را استصحاب نمی‌کنند؟ در جاهای دیگر نیز استصحاب نکنند. بل ومعه إلا من سمعت مع صدق السكنى العرفية التي يمكن أن يكون بناؤها على التسامح ومعاملة الوقف معاملة الملك، مگر این‌که بگوییم تسامح در معامله ملک باشد. وكذا كلامهم مع الرحل، کلام آنها در مورد رحل نیز اضطراب دارد فلا مناص حينئذ إلا ما ذكرناه، والله العالم والهادي.[2]

انصافاً عبارت صاحب جواهر عبارت خوب و جامعی است. شما وقتی در اینجا رحل انداختید حق دارید و اولویت شرعی دارید مادامی‌که مزاحم حق دیگری نباشید. به این معنا که تا هستم استفاده می‌کنم و وقتی یک مسافرتی رفتم و یک خورده طول کشید یا مسافرتی رفتم که بدون عذر بود یا بی‌توجهی کردم یا اینجا هستم و درس نمی‌خوانم و یا اینجا هستم و جا دارم و بی‌خود اینجا را اشغال کرده‌ام. این حالات به ناظر اجازه می‌دهد که حق فرد را بگیرد. چون موجب مزاحمت برای دیگران است. زمانی که شرایط داشته باشید تابع شرایط است مانند شرایط وقف شرایط مدرسه و مانند آن.

به‌هرحال در اماکن عمومی یک حق‌وحقوق کلی وجود دارد مادامی‌که کاری نکنم که مزاحم حق دیگران باشم و یا مزاحم کار دیگران باشم؛ مثلاً یک فردی می‌گفت یک بنده خدایی در صف نماز جمعه می‌نشیند و سه مهر در طرف راست و سه مهر در طرف چپ خودش می‌گذارد و وقتی خطبه تمام شد و می‌بیند کسی نیامد مهرها را جمع می‌کند. گفتم این کار درست نیست و اگر جا نباشد و مزاحمتی برای دیگران باشد حقی ندارد. خطبه‌ها هم شروع شده است و افراد باید حضور داشته باشند. رحل هم نینداخته است و تنها مهر گذاشته است. این‌طور موارد مناطش بر این مسأله است که مزاحم حق دیگران نباشیم ولی اگر بخواهد برود و دیگران در نوبت باشند و بخواهند در مدت طولانی منتظر باشند درست نیست.

بحث ما در مورد مشترکات اینجا تمام شد.

یک مشترکات نیز در مورد میاه و نهرها داریم که صاحب جواهر بحث نکرده است و امام رحمة الله علیه بحث کرده‌اند.

و من المشتركات المياه و المراد بها مياه الشطوط و الأنهار الكبار كدجلة و الفرات و النيل، أو الصغار التي لم يجرها أحد، بل جرت بنفسها من العيون أو السيول أو ذوبان الثلوج و كذلك العيون المنفجرة من الجبال، أو في أراضي الموات و المياه المجتمعة في الوهاد من نزول الأمطار؛ فإنّ الناس في جميع ذلك شرعٌ سواء.

 

ما نهرها و شط‌های بزرگ داریم؛ رودخانه‌های بزرگ داریم؛ یا یک آب‌هایی است که عمومی است مثلاً مرحوم شیخ بهایی آبی که از زاینده‌رود می‌آمد را طوری طراحی لوله‌کشی کرده است که تمام محلات اصفهان از آن استفاده می‌کردند. همه از این جوی آب استفاده می‌کردند. این یک نهر عمومی است و داخل کوچه‌ها می‌چرخد و مال شخص نیست بلکه متعلق به عموم است. آیا می‌توانیم از این آب استفاده کنیم و وضو بگیریم؟

یا مثلاً چشمه‌هایی که از کوه بیرون می‌آید. کسی می‌تواند جلوی چشمه را بگیرد؟ این یک مسأله است که برخی سوءاستفاده می‌کنند.

یا مثلاً آب‌های برف که ذوب می‌شود و داخل رودخانه می‌آید یا چشمه‌ها که گفتیم یا چشمه‌هایی که در اراضی موات هستند یا در گودال‌هایی است که به‌وسیله آمدن باران آب داخل آن جمع می‌شود.

می فرماید تمام مردم در استفاده کردن از این آب‌ها با هم مشترک هستند و هیچ‌کس امتیازی در استفاده کردن از آن نسبت به دیگران ندارد. این‌که اولویت استفاده با چه کسی است؟ نام اولویت نمی‌توان بر آن گذاشت بلکه باید گفت اینجا حق است. حق است که کسی که لب آب است می‌تواند استفاده کند ولی نمی‌تواند مانع دیگران شود؛ مثلاً آب زاینده‌رود می‌رود و مردم استفاده می‌کنند ولی نمی‌توانند آب را ببندند که به یزد یا کرمان نرود.

به‌اندازه ضرورتشان باید بردارند و اگر چیزی ماند به دیگران می‌دهند ولی اگر نماند خودشان استفاده می‌کنند.

هرکسی حق حیات دارد و حق دارد از نعمت‌های خدا استفاده کند. شما نمی‌توانید مانع استفاده من از نعمت‌های خدایی بشوید؛ بنابراین اولویت نیست بلکه حق است. پس حق دارم از آبی که کنار خانه‌ام می‌گذرد در حد ضرورتم استفاده کنم؛ اما اگر بخواهم زیاده‌روی کنم و دیگران نیاز داشته باشند حقی ندارم. می‌توانید بگویید که شما زیاده‌روی می‌کنید و باید به دیگران بدهید.

پس آب‌ها و جوی‌هایی که این‌طوری هست مادامی‌که کسی آن را حفر نکرده باشد حق همه است؛ اما اگر کسی چاهی حفر کرده باشد استفاده از آن باید با اجازه صاحب آن باشد. البته اگر وقت نماز است و بخواهیم از این جوی آب استفاده کنیم و صاحب باغ نیز نیست که از او اجازه بگیریم و وقت نماز نیز تنگ می‌شود. یک‌وقت می‌دانید راضی نیست و یک‌وقت نمی‌دانید که رضایت دارد یا نه؟ بنابراین در حد وضو گرفتن، عرف اجازه می‌دهد ولی این‌که کهنه بچه را بشوید و یا جوی آب را داخل خانه خودش باز کند مجاز نیست.

بنابراین به قول صاحب جواهر، ناظر این‌طور موارد، عرف است.

و من حاز منها شيئاً بآنية أو مصنع أو حوض و نحوها مَلَكه و جرى عليه أحكام الملك؛ من غير فرق بين المسلم و الكافر. استفاده از این نهرها با ظرف یا حوض یا منبع اشکالی ندارد و بین مسلمان و کافر نیز تفاوتی نیست و أمّا مياه العيون و الآبار و القنوات التي حفرها أحد في ملكه، أو في الموات بقصد تملّك مائها.[3] حالا در جلسه بعد می‌بینیم که چطور می‌شود؟

 

 

پی‌نوشت‌ها:

 

[1]. جواهر الكلام، الشيخ محمّدحسن النّجفي، ج38، ص98.

وفي الدروس «لو فارق ساكن المدرسة والرباط ففيه أوجه، زوال حقه كالمسجد، وبقاؤه مطلقا، لأنه باستيلائه جرى مجرى الملك، وبقاؤه إن قصرت المدة دون ما إذا طالت لئلا يضر بالمستحقين، وبقاؤه إن خرج لضرورة كطلب تأدية مهمة وإن طالت المدة، وبقاؤه إن بقي رحله وخادمه، والأقرب تفويض ذلك إلى ما يراه الناظر».

وقد يشكل بأن الناظر ليس له إخراج المستحق اقتراحا، فرأيه فرع الاستحقاق وعدمه، نعم لو فوض إليه الأمر مطلقا فلا إشكال.

 

[2]. همان، ص99.

قلت: قد ذكرنا ما يظهر لك منه ما في كثير من هذه الكلمات وغيرها المنبئة عن عدم تحقيق الحال عندهم في ذلك، والمتجه ما عرفت من عدم ثبوت حق للسابق إلا على معنى عدم مزاحمة الغير في استيفائه على الوجه الذي ذكرناه.

وبقاء الرحل ليس هو من التحجير، ولذا لا يورث ولا يصالح عنه ولا غير ذلك مما يجرى على الحقوق المالية، وإنما هو طريق شرعي لحبس المكان باعتبار حرمة التصرف فيه للغير مع فرض عدم المعارضة لذي المنفعة المقصودة، ونحوه جار في المدارس والربط أيضا ما لم يلزم التعطيل المنافي لغرض الواقف، وإلا فليس لأحد التصرف فيه بعد أن كان وضعه بحق.

والأصل في ذلك عدم أدلة شرعية يتضح منها الحال، إذ ليس إلا النصوص التي هي غير جامعة لشرائط الحجية حتى الجبر بشهرة ونحوها في محال الشك، لما عرفته من الاشكال والاضطراب.

ومن هنا لا وجه لدعوى استصحاب بقاء الحق ونحوه بعد أن لم يعلم كون الحق الثابت مما يستصحب أو لا، إذ المحتمل كونه ما ذكرناه، وكلمات الأصحاب وإن اشتملت على التعبير به أيضا إلا أنها أيضا غير منقحة بالنسبة إلى ذلك، كعدم تنقيحها في مفروض المسألة الذي جزموا بسقوط الحق بالمفارقة لغير عذر وإن قصر الزمان، بل ومعه إلا من سمعت مع صدق السكنى العرفية التي يمكن أن يكون بناؤها على التسامح ومعاملة الوقف معاملة الملك، وكذا كلامهم مع الرخل، فلا مناص حينئذ إلا ما ذكرناه، والله العالم والهادي.

 

[3].  تحرير الوسيلة، السيد روح الله الخميني، ج2، ص216.

مسألة 24 - ومن المشتركات المياه، والمراد بها مياه الشطوط والأنهار الكبار كدجلة والفرات والنيل أو الصغار التي لم يجرها أحد، بل جرت   بنفسها من العيون أو السيول أو ذوبان الثلوج، وكذلك العيون المنفجرة من الجبال أو في أراضي الموات، والمياه المجتمعة في الوهاد من نزول الأمطار، فإن الناس في جميع ذلك شرع سواء، ومن جاز منها شيئا بآنية أو مصنع أو حوض ونحوها ملكه، وجرى عليه أحكام الملك من غير فرق بين المسلم والكافر، وأما مياه العيون والآبار والقنوات التي حفرها أحد في ملكه أو في الموات بقصد تملك مائها فهي ملك للحافر كسائر الأملاك، لا يجوز لأحد أخذها والتصرف فيها إلا بإذن المالك عدا بعض التصرفات التي مر بيانها في كتاب الطهارة، وينتقل إلى غيره بالنواقل الشرعية قهرية كانت كالإرث أو اختيارية كالبيع والصلح والهبة وغيرها.

چهارشنبه ٢٩ فروردين ١٣٩٧ - ١١:٠٢
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: