صفحه اصلي > درس خارج   


درس خارج 15 بهمن 96

باسمه‌تعالی

 

مقدمه

 

در باب احیای موات که انسان بخواهد با احیاء، مالک شود تقریباً برخی شرایط را شمردیم. پنج شرط گذاشته‌اند و من می‌خواستم این شرط‌ها را بیاورم ولی فرصت نشد. برخی از آن‌ها را خوانده‌ایم و برخی را هنوز نرسیده‌ایم بخوانیم. باید این پنج شرط را مراعات کنند و اگر زمین را احیاء کردند مالک می‌شوند. یکی از آن‌ها این بود که سبق به احیاء نداشته باشد یا جزو اماکن عمومی مقدس نباشد؛ مثل مسئله منی و عرفات. در منی و عرفات اگر کسی بخواهد جایگاه عبادت مردم را احیاء کند مزاحم اعمال عبادی آن‌ها می‌شود. و لذا قبل از انقلاب حدوداً سال 45 – 46 در منی اقدام به ساختمان ساختن کرده بودند و می‌خواست مانند مکه شود تا این‌که آن اماکن را اجاره بدهند. خودم یادم است در آن زمان که در منی در سال 42 دستگیر شدم در یکی از همین ساختمان‌ها دستگیر شدم. ایرانی‌ها همیشه خوش‌گذران بودند و این ساختمان‌ها را اجاره می‌کردند و این کاروان‌ها نیز از مکه، تخت و مبل می‌آوردند و در اینجا می‌گذاشتند تا در این دو روزی که در منی هستند راحت باشند. علمای اهل تسنن این اماکن را خراب کردند و یکی از آن‌ها فتوی داد که «المنی لا یبنی». فقط برخی از جاها را گذاشتند باقی بماند؛ مانند مقر آتش‌نشانی. ان شاء الله به این بحث اشاره خواهیم کرد.

 

مساله تحجیر و مالکیت

 

یکی از مواردی که در احیاء کردن شرط است عدم تحجیر است. اگر بخواهید زمینی را احیاء کنید باید مسبوق به احیاء و مسبوق به تحجیر نیز نباشد. درگذشته ظاهراً دور زمین خط می‌کشیدند یا سنگ چینی می‌کردند یا دیوارهای کوچک می‌کشیدند و اگر کسی می‌خواست آن را احیاء کند دور زمین را علامت می‌گذاشت تا آماده برای احیاء شود. گاهی از اوقات نیز این‌گونه بوده است که در آن زمین، چاه یا قنات خرابه‌ای بوده است و آن را احیاء می‌کرده است. همین احیاء کردن، حکم تحجیر را پیدا می‌کرده است و زمین‌هایی که به‌وسیله این چاه آبیاری می‌شده است را می‌توانسته است احیاء کند. تحجیر مقدمه احیاء است. یک‌وقت یک فردی تنها یک‌خطی دور زمین می‌کشد. این کار به‌تنهایی حکم تحجیر را ندارد ولی یک کارهایی انجام می‌دهد؛ مثلاً خاک‌ریزی می‌کنند و شروع به چاه کندن می‌کنند. شما اگر بخواهید آن زمین را احیاء کنید نمی‌توانید؛ زیرا می‌گویند این زمین مسبوق به تحجیر است. حال شش ماه یا یک سال طول کشیده است ولی مبنا بر این است که می‌خواهد آن را احیاء کند.

 

مسئله اینجا است که انسان با احیاء مالک می‌شود ولی در تحجیر مالک نمی‌شود. درواقع شما با تحجیر، احیاء نکرده‌اید. البته بنابر یک قول شما مالک کارهایی که انجام داده‌اید می‌شوید ولی کارهایی که انجام نداده‌اید را مالک نمی‌شوید. شما اختیاردار تصرف در اینجا می‌شوید و هرگونه تصرفی را می‌توانید داشته باشید؛ فروش؛ تملیک، ارث، اجاره، وقف و ... . شما مالک آن چیزی که روی این زمین انجام می‌دهید هستید ولی اصل زمین هیچ‌وقت در ملکیت شما درنمی‌آید. هیچ زمانی هیچ‌کسی نمی‌تواند آن را تصرف کند حتی زمانی که خراب شود.

 

سؤال: پس چه چیزی را می‌خواهد بفروشد؟

 

پاسخ: همین چیزی که در اختیار دارد. خانه‌اش یا چاهی که کنده است یا آبی که در آن است می‌فروشد و حتی وقف می‌کند. آثار کار شما تا ابد هست. اگر یک‌زمانی زلزله‌ای شد و اینجا کن‌فیکون شد و همه این‌ها مانند عاد و ثمود مردند دیگرکسی نیست که مالک شود. بله، اگر ساختمانی ساختید و وقف کردید و مردم از آن استفاده می‌کنند تا زمانی که این ساختمان یا این زمین قابلیت استفاده داشته باشد متعلق به شما است ولی اگر به‌هیچ‌عنوان قابل‌استفاده نبود تبدیل به موات و ملک امام علیه‌السلام می‌شود. این یک ضابطه است؛ اما برخی آقایان می‌گویند مالک می‌شود؛ اگر هم مالک شود بیشتر از این مالک نمی‌شود.

 

در باب تحجیر، کسی مالک نمی‌شود و چون مالک نمی‌شود اولویت به تصرف پیدا می‌کند. اگر کسی به‌زور احیاء کرد مثلاً سنگ‌ها را کنار زد و احیاء کرد مالک نمی‌شود؛ زیرا من اولویت به تصرف داشتم و شما نمی‌توانستید تصرف کنید؛ مانند محل نماز در مسجد. اگر کسی در صف جلو جا گرفت فرد دیگری نمی‌تواند عبا یا جانماز او را کنار بزند و نماز بخواند. برخی احتیاط می‌کنند و برخی نیز احتیاط نمی‌کنند و توجهی ندارند.

پس تحجیر اولویت می‌آورد و مالکیت نمی‌آورد.

برخی نیز می‌گویند تحجیر مالکیت می‌آورد. دلیل آن‌ها این است که تحجیر مقدمه احیاء است. اگر مقدمه احیاء باشد مانند خود احیاء می‌شود. به‌هرحال عرف در اینجا مطرح است. یک‌وقت می‌بینیم این آقا آجر و سیمان و گچ آورده است و چیزهایی درست کرده است و رفته تا کارهای دیگر را انجام دهد. در این‌طور موارد معلوم می‌شود تحجیر، مقدمه احیاء است ولی یک‌وقت نیز تنها سنگ چینی کرده است و رفته است و کار خاصی انجام نداده است و خبری نیز از او نشده است. در اینجا نمی‌توان گفت مقدمه احیاء است. اینجا باید عرفی تشخیص بدهیم. بله، آن جا شروع در احیاء است و مالک می‌شود ولی اگر تحجیر به نحوی باشد که رها کند و اثری از آثار احیاء حول‌وحوش آن نباشد نمی‌شود گفت که مقدمه احیاء است.

 

مرحوم محقق در شرایع گفته است که تحجیر نیز احیاء است. صاحب جواهر نیز گفته است که این حرف محقق نیست بلکه از بزرگانی مانند نجیم الدین نما از اساتید مرحوم محقق است؛ بنابراین اگر بخواهیم بگوییم تحجیر نیز مقدمه احیاء است ممکن است این حرف را بزنیم ولی هر تحجیری مقدمه احیاء نیست. یک تحجیر است که دیوار می‌کشد و آجر می‌ریزد. ما می‌گوییم که تحجیر کرده است و یک ماه دیگر می‌خواهد بسازد. یک‌وقت نیز این کارها را انجام می‌دهد و ما می‌دانیم که امکاناتی ندارد و فرض کنید چند سال دیگر می‌خواهد برگردد و بسازد. این مورد فرق می‌کند.

 

مسألة 18 - يشترط في التملك بالاحياء کسی که می‌خواهد چیزی را با احیاء تملک کند شرطش این است که أن لا يسق إلى سابق بالتحجير، کسی به تحجیر بر او سبقت نگرفته باشد. تحجیر را گفتیم که هر حرکتی است که بشود آن را یک نوع اختصاص بدهد. ممکن است دو چوب را بزند یا سنگ بچیند یا یک حرکت دیگری انجام دهد یا تابلویی بزند فإن التحجير يفيد أولوية للمحجر، فهو أولى بالاحياء والتملك من غيره، این شخص اولویت دارد که اینجا را احیاء کند و مالک شود فله منعه، این آقایی که تحجیر کرده است اگر کسی بخواهد کاری انجام دهد می‌تواند مانع او شود ولو أحياه قهرا على المحجور لم يملكه، اگر به‌زور این زمین تحجیر شده را احیاء کند مالک نمی‌شود. مراد از تحجیر چیست؟ والمراد بالتحجير أن يحدث ما يدل على إرادة الاحياء کاری در اینجا کند که مردم بفهمند می‌خواهد در اینجا مسجد یا حسینیه بسازد یا کار دیگری انجام دهد. بالاخره کاری بکند که دلالت بر احیاء کند. كوضع أحجار أو جمع تراب أو حفر أساس دور و برش را پی بکند أو غرز خشب یا چوب بگذارد أو قصب یا نی بگذارد أو نحو ذلك في أطرافه وجوانبه یا هر کاری اطراف آن زمین انجام دهد؛ مثلا زمین نیزار است. در این نیزار آب نیز وجود دارد. اگر بخواهید احیاء کنید باید آب آن را بکشید. ابتدا جلوی آب را می‌بندید تا نی‌ها خشک شود. همین آب بستن علامت این است که می‌خواهید احیاء کنید. أو يشرع في إحياء ما يريد إحياءه، یا این‌که اگر بخواهم الآن خانه بسازم منبع آب می‌خواهم. منبعی می‌آورم و داخل آن آب می‌ریزم. یک کارهایی انجام می‌دهم که لازمه شروع کار است. كما إذا حفر بئرا من آبار القناة الدارسة مثل این‌که چاه یا قنات از بین رفته را می‌کنید و می‌خواهید احیاء کنید این نیز یکی از مقدمات احیاء است و تحجیر حساب می‌شود التي يريد إحياءها تحجير بالنسبة الی سائر آبار القناة، این حالتی که درست می کنید تحجیر است بل وبالنسبة إلى أراضي الموات التي تسقى بمائها بعد جريانها، شما نمی‌توانید اینجایی که من احیاء کرده‌ام و قنات درآورده‌ام از دست من بگیرید و بخواهید احیاء کنید. تازه اگر آب چاه درآمد و من زمین‌های اطراف را با آن آبیاری کنم تا آنجایی که بتوانم آبیاری کنم می‌توانم زمین‌ها را مالک شوم. شما نمی‌توانید در حریم اینجایی که قراردادم کارکنید؛ حتی اگر من تحجیر نکرده باشم. می‌گویند شما می‌توانید تا حدی که می‌توانید از این آب استفاده کنید خودش حکم تحجیر را دارد. فليس لأحد إحياء تلك القناة ولا إحياء تلك الأراضي، کسی نمی‌تواند این قنات را از من بگیرد و بخواهد احیاء کند یا اراضی که حول‌وحوش قنات مرا نمی‌تواند احیاء کند وكذا إذا أراد إحياء أجمة فيها الماء والقصب این حورها و نیزارها که داخل آن ها آب است اگر کسی بخواهد داخل آن ها را کشت و کار کند. ابتدا باید آن را خشک کند و صاف کند و داخل آن خانه بسازد یا احیاء کند. اگر کسی آب را بر نیزار بست همین کار حکم تحجیر را دارد. من دیگر نمی‌توانم همین کاری که شما کرده‌اید را انجام داده‌اید انجام بدهم و احیاء کنم. اجمه به معنای نیزار است. فعمد على قطع مائها فقط فقط برنامه‌ریزی می‌کند که جلوی آب را بگیرد فهو تحجير لها، خودش تحجیر می‌شود فليس لأحد إحياؤها بقطع قصبها.[1] من اینجا خشک انداخته‌ام دیگر شما نمی‌توانید نیزارها را بکنید و احیاء کنید. این حق و اولویت من است.

این مسئله 18 بود که اینجا خواندیم. ان شاء الله در جلسه آینده مسایل بعدی را ادامه می‌دهیم.

 

پی‌نوشت:

 

[1]. تحرير الوسيلة، السيد روح الله الخميني، ج2، ص204.

مسألة 18 - يشترط في التملك بالاحياء أن لا يسق إلى سابق بالتحجير، فإن التحجير يفيد أولوية للمحجر، فهو أولى بالاحياء والتملك من غيره، فله منعه، ولو أحياه قهرا على المحجور لم يملكه، والمراد بالتحجير أن يحدث ما يدل على إرادة الاحياء كوضع أحجار أو جمع تراب أو حفر أساس أو غرز خشب أو قصب أو نحو ذلك في أطرافه وجوانبه أو يشرع في إحياء ما يريد إحياءه، كما إذا حفر بئرا من آبار القناة الدارسة التي يريد إحياءها تحجير بالنسبة الس سائر آبار القناة، بل وبالنسبة إلى أراضي الموات التي تسقى بمائها بعد جريانها، فليس لأحد إحياء تلك القناة ولا إحياء تلك الأراضي، وكذا إذا أراد إحياء أجمة فيها الماء والقصب فعمد على قطع مائها فقط فهو تحجير لها، فليس لأحد إحياؤها بقطع قصبها.

چهارشنبه ١٨ بهمن ١٣٩٦ - ١٤:٢٢

 

برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 





آخرین مطالب

پربازدیدترین ها