صفحه اصلي > درس خارج   


درس خارج 8 بهمن 96

باسمه‌تعالی

 

مسئله مالکین متجاورین و نحوه تصرف در ملک

 

در مسئله 16 درباره مسئله مالکین متجاورین و نحوه تصرف هر مالکی در ملک خودش و این سعه و ضیقی که در ملک خودش دارد تکلیفش چیست؟ و تا چه حدی می‌تواند در ملک خودش تصرف کند؟ بی‌حدوحصر یا این‌که محدودیت‌هایی دارد؟ این بحث را اشاره کردیم.

 

دوباره یک مقداری باید وارد شویم و ادله آن را بررسی کنیم.

 

مسئله 16 می‌گوید: ذکر جماعة بزرگانی هستند که ذکر کرده‌اند أنه يجوز لكل من المالكين المتجاورين التصرف في ملكه بما شاء وحيث شاء و إن استلزم ضررا على الجار، لكنه مشكل على إطلاقه

 

در این عبارت چند مطلب است:

  • یکی این‌که مالکین می‌توانند تصرف در ملکشان داشته باشند. به هر طریقی که می‌خواهند. این یک ادعا است و برای تثبیت این ادعا که مالک می‌تواند در ملک خودش تصرف کند دلیل خاصی نمی‌خواهد بلکه قاعده عقلی است. عقل می‌گوید من چیزی را که مالک شده‌ام از لوازم مالکیت این است که بتوانم در ملک خودم تصرف کنم و اگر نتوانم تصرف کنم پس این بیع من مشکل است زیرا لوازم بیع و شراء این است که می‌خواهم یک اختیاراتی داشته باشم و شما نمی‌توانید این اختیارات را از من بگیرید؛ مثل عقد نکاح که ملتزمات و لوازمی‌دارد و اگر شما بخواهید نکاح را مقید کنید خلاف مقتضای عقد است. مقتضای عقد این است که زوجین از یکدیگر استفاده کنند و محدود کردن طرفین خلاف مقتضای عقد است و عقلا آن را نمی‌پذیرند. اگر از اول شرط کند که مثلاً اولاد نمی‌خواهد یا این مشکل را دارد که نمی‌تواند زناشویی داشته باشد و از طرف مقابل می‌پرسد که آیا می‌توانی با این شرایط با من ازدواج کنی؟ اگر توافق طرفین باشد ازدواج آن طوری نمی‌شود بلکه یک توافق است. برقراری این ارتباط شرعی است ولی نکاح نیست؛ اما در این جا عقلا می‌گویند یک‌چیزی را که در اختیار گذاشتم مثل این است که کتابی را از شما امانت بگیرم ولی به شما شرط کنم که حق ندارید آن را مطالعه کنید. می‌گویم من که می‌خواهم از شما امانت بگیرم نمی‌خواهم که طاقچه‌ام را پر کنم بلکه می‌خواهم بخوانم و این شرط خلاف مقتضای این امانت است یا این‌که زمین را بفروشد و شرط بگذارد که اصلاً در این زمین تصرف نکند؛ بنابراین از نظر عقلی لازم نیست که روایتی داشته باشیم بلکه عقل حکم می کند که هرکسی در ملک خودش تصرف کند. البته تا چه حد تصرف کند و سعه و ضیق آن را بررسی کنیم.

قاعده‌ای در این جا وجود دارد که روایت نیز مضمون در این معنا است که «الناس مسلطون علی اموالهم» این سلطه داشتن، معنایش این است که یک‌وقت می‌گویم مالک هستم و یک‌وقت نیز علاوه بر مالک بودن، سلطه نیز دارم. این تسلط در اموال به معنای باز کردن قدرت من است. این یک مقدار به من سعه تصرف می‌دهد. برخی از آن برداشت می‌کنند که هر کاری می‌خواهم می‌کنم ولو این‌که این کار برای دیگری ضرر داشته باشد. به‌هرحال بر مال خودم تسلط دارم. اصطلاح عوام هم این است که چهاردیواری اختیاری است؛ مثلاً در خانه‌ام کند و کوب کنم و سروصدا دارد و دیگران اذیت می‌شوند؛ یا طبقه بالا است و بچه‌هایش می‌دوند و طبقه پایین اذیت می‌شود و تصرفات این‌طوری. آیا این تصرفات که ما می‌گوییم «الناس مسلطون علی اموالهم» در سعه کامل است که هیچ حد و حدودی ندارد؟

 

  • أنه يجوز لكل من المالكين المتجاورين التصرف في ملكه بما شاء وحيث شاء و إن استلزم ضررا على الجار، حتی اگر مستلزم ضرر برای دیگری شود. من کارم را انجام می‌دهم و حالا آب به خانه شما آمد و فرض کنید چاه می‌کنم برای فاضلاب می‌کنم و چاه آب شما را آلوده کرد به من ارتباطی ندارد و ما کار خودمان را می‌کنیم. این عبارت می‌گوید «و ان استلزم ضررا علی الجار» این را از کجا می‌گویند؟ از اطلاق «الناس مسلطون علی اموالهم» استفاده می‌کنند و بیان می دارند که ما را مقید نکرده است که با همسایه و دیگران چه رفتاری داشته باش. در کتاب قواعد و کتاب‌های دیگر به این مسئله اشاره‌کرده‌اند. مرحوم صاحب جواهر نیز شبیه این مطلب را البته نه به‌صراحت اشاره‌کرده است.

 

پس تا این جا دلیل دو مطلب را فهمیدیم:

  • چرا مالکین متصرف هستند؟ چرا مالکین سعه و ضیق دارند؟
  • چرا با وجود ضرر نیز می‌توانند تصرف کنند؟

 

این مطلبی است که امام رحمة الله علیه از جماعتی از فقهاء نقل می‌کنند. لكنه مشكل على إطلاقه، ایشان می‌فرماید که مشکل است به‌صورت مطلق «الناس مسلطون علی اموالهم» را قبول کنیم. حال با چه چیزی استدلال می‌کنید؟ معلوم می‌شود امام رحمة الله علیه این قاعده را قبول دارد و این‌که من نیز هرگونه تصرفی را بتوانم بکنم قبول دارد ولی اطلاق این را قبول ندارد به این‌که هرگونه تصرفی بتوان کرد. برخی تصرفات طبیعی است و کسی نیز نمی‌تواند مانع آن شود؛ مثلاً در خانه غذا می‌پزم بوی غذا به خانه همسایه می‌شود یا این‌که خانه‌ام را می‌سازم و چندطبقه می‌خواهم بسازم. کسی نمی‌تواند به من بگوید که چرا این مقدار می‌سازی؟ مگر این‌که حکومت‌ها قوانینی بگذارند. یا این‌که داخل دیوار خانه خودش می‌خواهد میخ بکوبد و طبیعتاً صدا می‌دهد و کسی نمی‌تواند بگوید که این کار را نکن. این‌ها چیزهای طبیعی است. یک سری تصرفاتی نیز هست که می‌توان گفت که ضرری است که موجب فساد می‌شود؛ مثلاً کنار چاه آب، چاه فاضلاب می کند و آب فاضلاب وارد آب شرب می‌شود. این کار فساد ایجاد می کند. یا این‌که چاهی می کند و این‌قدر عمیق می کند که آب وارد چاه همسایه نشود و همه آب قنات را به این‌طرف می‌کشد. این حرکت یک فساد ایجاد کرده است و حق دیگران ضایع شده است. این چیزهایی که فساد ایجاد می کند و در واقع ضرر باشد را امام رحمة الله علیه قبول نکرده است. چرا؟ یک قاعده بنام قاعده «لا ضرر» در مقابل «الناس مسلطون علی اموالهم» داریم. «لاضرر» می‌گوید «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام» و حضرت نیز می‌فرمایند: «انک رجل لمضار» تو انسان ضرر زننده‌ای هستی. بحث فقها در «لاضرر» زیاد است. برخی مانند حضرت امام رحمة الله علیه نظرشان با دیگران متفاوت است و بعد از ایشان نیز نظرات فقهاء برگشته است.

 

سه قول در این قاعده «لا ضرر» می‌توان گفت. یک قول متعلق به مرحوم شیخ و آخوند خراسانی و دیگران است. آن‌ها این‌طور برداشته کرده‌اند که این قاعده دلیل مخصص و حاکم است.

ما سه دلیل داریم: یکی دلیل حاکم و دیگری وارد و دیگری مخصص است. گاهی اوقات وقتی حکم عام داشته باشید مانند اکرم العلماء که حکم عام است و وقتی بعدازآن «الا» می‌گویید می‌توانید آن را تخصیص بزنید. یک‌وقت نیز موضوع را محدود می‌کنید؛ مثلاً می‌گویید «علمای فلان شهرستان». برخی وقت‌ها نیز دلیل ما دلیل واحد است و موضوع را از بین می‌برد؛ مثلاً «الناس مسلطون علی اموالهم» من یک دلیل می‌آورم که ثابت می کند این ملک تو نیست و به همین دلیل مالک نیستی و نمی‌توانی در آن تصرف کنی. به این دلیل، دلیل وارد می‌گویند که موضوع را برمی‌دارد. حالا در این جا که «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام» می‌گوییم مرحوم شیخ و دیگران می‌گویند این قاعده دلیل حاکم است. درست است که «الناس مسلطون علی اموالهم» مطلق است ولی این‌که می‌گوید حکم به ضرر در اسلام نداریم مانند «فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدَالَ فِی الْحَجِّ»[1] است یعنی تبدیل به نهی می‌شود و به‌عبارت‌دیگر نباید در حج فسوق و جدال داشته باشید. لاضرر نیز تبدیل به نهی می‌شود و می‌فرماید که حق نداری کاری کنی که به دیگری ضرر بزنی. در این جا نیز دارید ضرر می‌زنید و این دلیل، «الناس مسلطون علی اموالهم» را ضیق می‌کند و دلیل حاکم یا مقید می‌شود.

آن‌وقت امام رحمة الله علیه می‌فرماید که این یک حکم حکومتی است و در دست حاکم است و هر جا که حاکم تشخیص می‌دهد به ضرر اسلام است آن را برمی‌دارد. بالاخره حاکم حکم کرده است که درست است که شما بر اموال خودتان مسلط هستید ولی حق ندارید کاری کنید که به دیگری ضرر بزنید؛ مثلاً این ناودان‌هایی که داخل کوچه باز می‌شود و آب آن به داخل کوچه می‌آید و مستلزم اذیت شدن دیگران است.

حاکم می‌تواند دستور بدهد که این چیزهایی که برای دیگران ضرر دارد حق نداری انجام بدهی. اگر فرض کنید باید کوچه بزرگ شود و اگر این کار انجام نشود تصادف زیاد می‌شود و افراد زیادی کشته می‌شوند حاکم می‌گوید که حتی اگر این جا مسجد باشد باید راه را باز کنید تا از این ضرر جلوگیری شود. دلیل لاضرر حاکم می‌شود. حاکم برای آسایش مردم می‌تواند دستور بدهد. بهرحال به قول شیخ نیز «الناس مسلطون علی اموالهم» تا زمانی است که منجر به ضرر دیگران نشود؛ یعنی در آنجا موضوعش محدود است. هرکدام از این سه قول را بگیرید در قول «لاضرر»، بالاخره یک دلیلی داریم که یک دلیلی داریم که جلوی ضرر را می‌گیرد و به من اجازه نمی‌دهد که کاری بکنم که ضرر برای دیگران داشته باشد.

آن‌وقت می‌گوییم «لا ضرر و لا ضرار» اطلاق دلیل «الناس مسلطون علی اموالهم» می‌گیرد. امام رحمة الله علیه نیز می‌فرماید: لکنه مشکل علی اطلاقه یعنی مطلقاً این کار مشکل است وگرنه کارهای دیگر نیز ضرر می‌زند ولی ضررهای طبیعی هستند. والأحوط عدم جواز تا اینجا توانستیم این معنا را با قاعده لاضرر اصلاح کنیم. حالا ایشان مواردش را نیز اشاره می‌کنند می‌فرماید: و الأحوط عدم جواز ما يكون سببا لعروض الفساد في ملك الجار، بل لا يخلو من قرب باید قبول کنیم که آن چیزهایی که سبب بروز فساد می‌شود جایز نباشد.

برخی ضررها طبیعی است. من اگر در زمین خودم مسجدی بسازم و قیمت زمین اطراف زمین من پایین می‌آید. این متأسفانه به یک عرف تبدیل‌شده است. شاید من دوست داشته باشم خانه‌ام نزدیک مسجد باشد ولی یک کسی دوست ندارد. این مطلب به عرف تبدیل‌شده است که اگر من مسجد بسازم قیمت زمین کناری پایین می‌آید. این نیز یک نوع ضرر است. یک‌وقت می‌گویند مسجد در این جا نسازید چون مزاحمت دارد. برخی از چیزها قابل‌حل است مثلاً بلندگو داخل می‌گذارند ولی پایین رفتن ارزش قیمت زمین کناری را نمی‌توان کاری کرد. این‌طور موارد متفاوت است. باید آن حاکم یا کسی که می‌خواهد نظر بدهد موارد را در نظر بگیرد. و لذا ایشان می‌فرماید: إلا إذا كان في تركه حرج أو ضرر عليه، فحينئذ يجوز له التصرف، مگر این‌که در ترک این کار ضرری ایجاد شود و برای من مشکلی ایجاد شود؛ مثلاً اگر این چاه را نزنم یا این دیوار را درست نکنم ضرری برای من ایجاد می‌شود. درست است که به شما ضرر می‌زند ولی برای من نیز مستلزم حرج یا ضرر است. در این گونه موارد می‌فرمایند که تصرف جایز است. البته در این جا یک مسئله است که باید حل کنیم. اگر تعارض ضررین شد یعنی اگر این کار را انجام ندهم برای من ضرر است یا مستلزم حرج است و اگر انجام بدهم طرف مقابل ضرر می کند. این جا تعارض دو ضرر است. باید چکار کنم؟ این جا است که «الناس مسلطون علی اموالهم» می‌گوید بر اموال خودم مسلط هستم و از طرف دیگر قاعده «لاضرر» می‌گوید نباید به دیگر ضرری بزنی. این جا مرجحی در کار است که من آن را مستمسک قرار بدهم یا این‌که ترجیحی در کار نیست و همان‌طور که شما ضرر می‌کنید من نیز ضرر می‌کنم.

باید بررسی کنیم که ضرر من بیشتر است یا طرف مقابل؟ یا این‌که چون دو ضرر با هم تعارض می‌کنند قدرت «الناس مسلطون علی اموالهم» زیاد می‌شود؟ این جا است که در تعارض دو مسئله باید راه‌حلی پیدا کرد. به نظرم می‌رسد این جا که امام رحمة الله علیه این حرف را می‌زنند تعارض ضررین پیدا می‌شود و می‌توان به اطلاق «الناس مسلطون علی اموالهم» عمل کرد و طرف مقابل نیز باید نسبت به حفظ مال خودش اقدام کند تا ضرری متوجه او نشود.

كما إذا دق دقا عنيفا انزعج منه حيطان داره بما أوجب خللا فيها، من باید این جا را بکنم تا سقف یا دیوار مرا را نگه دارد. حال اگر این کار را انجام بدهم ممکن است دیوار همسایه بریزد. بهرحال چاره ای نیست و باید آن را حل کرد. یک‌راهش این است که به همسایه بگوید که اگر خسارتی به تو رسید یا ببخش یا خسارت به تو می‌دهم ولی بهرحال می‌توانم به قاعده «الناس مسلطون علی اموالهم» متمسک شوم و قاعده «لاضرر» را حاکم ندانم أو حبس الماء في ملكه بحيث تنشر منه النداوة في حائطه، من در این جا آب نگهداشتم و حالا این آب به خانه فرد رفته و پایه دیوار همسایه را خراب کرده است. اوایلی که یزد آمده بودیم کوچه ما که در ورودی مسجد است. زمینش مال مادر ما بود و برخی از قوم‌وخویش‌های ما برای ما ساختند و حدود 300 هزار تومان پول گذاشتند و این کار را کردند. ورودی کوچه یک مسجد کوچک است. یک سقف گلی روی کوچه زده بودند و بالایش را نیز درست کرده بودند تا به مسجد ملحق کنند. برای رفتن به کوچه باید از زیر این طاقه رد بشوید. یک روزی این آقایانی که همراه ما بودند سر کوچه ما را پیاده کردند و رفتند. آمدیم زیر این طاقه بدون این‌که خبر داشته باشیم از زیر این طاقه که رد شدیم حدود دو سه قدم که گذشتیم یک‌دفعه این سقف فروریخت. ما گفتیم خدایا این چه معجزه‌ای بود؟ چند لحظه اگر زودتر اتفاق افتاده بود روی سر ما می‌آمد. حالا داستان چه بود؟ کنار این طاقه باغ بود و صاحب باغ هم داخل باغ آب انداخته بود و آب نیز زیر این دیوار طاقه رفته بود و سبب شده بود که این طاقه پایین بیاید. حالا شما با صاحب باغ می‌خواهید چکار کنید؟ او داخل باغ خودش آب ریخته بود. حالا اگر برای کسی اتفاقی می‌افتاد او را ضامن می‌دانستید؟ باید در این موارد چه کرد؟ البته در این موردی که امام رحمة الله علیه می‌فرمایند در صورتی است که ترشحی داخل خانه می‌آید نه این‌که خانه‌اش را خراب کند أو أحدث بالوعة أو كنيفا بقرب بئر الجار یا این‌که گودالی بکند یا چاهی نزدیک چاه همسایه می کند که أوجب فساد مائها[2] که باعث خراب شدن آب او می‌شود.

 

ان شاء الله بقیه بحث در جلسه آینده مطرح خواهد شد.

 

 

پی‌نوشت‌ها:

 

[1]. سوره البقره آیه 197.

الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدَالَ فِی الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ یَا أُولِی الألْبَابِ

حج، در ماه‌های معینی است! و کسانی که (با بستن احرام و شروع به مناسک حج)، حج را بر خود فرض کرده‌اند، (باید بدانند که) در حج، آمیزش جنسی با زنان و گناه و جدال نیست! و آنچه از کارهای نیک انجام دهید، خدا آن را می‌داند؛ و زاد و توشه تهیه کنید که بهترین زاد و توشه، پرهیزکاری است! و از من بپرهیزید ای خردمندان!﴿197﴾

 

[2]. تحرير الوسيلة، السيد روح الله الخميني، ج2، ص203.

مسألة 16 - ذكر جماعة أنه يجوز لكل من المالكين المتجاوزين التصرف في ملكه بما شاء وحيث شاء وإن استلزم ضررا على الجار، لكنه مشكل على إطلاقه، والأحوط عدم جواز ما يكون سببا لعروض الفساد في ملك الجار، بل لا يخلو من قرب إلا إذا كان في تركه حرج أو ضرر عليه، فحينئذ يجوز له التصرف، كم إذا دق دقا عنيفا انزعج منه حيطان داره بما أوجب خللا فيها، أو حبس الماء في ملكه بحيث تنشر منه النداوة في حائطه، أو أحدث بالوعة أو كنيفا بقرب بئر الجار أوجب فساد مائها بل وكذا لو حفر بئرا بقرب بئره بقرب بئره إذا أوجب نقص مائها وكان ذلك من جهة جذب الثانية ماء الأولى، وأما إذا كان من جهة أن الثانية لكونها أعمق ووقوعها في سمت مجرى المياه ينحدر فيها الماء من عروق الأرض قبل أن يصل إلى الأول فالظاهر أنه لا مانع منه، والمائر بين الصورتين يدركه أولوا الحدس الصائب من أهل الخبرة، وكذا لا مانع من إطالة البناء وإن كان مانعا من الشمس والقمر والهواء، أو جعل داره مدبغة أو مخبزة مثلا وإن تأذى الجار من الريح والدخان إذا لم يكن بقصد الايذاء، وكذا إحداث ثقبة في جداره إلى دار جاره موجبة للاشراف أو لانجذاب الهواء فإن المحرم هو التطلع على دار الجار لا مجرد ثقب الجدار.

چهارشنبه ١٨ بهمن ١٣٩٦ - ١٤:١٩

 

برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 





آخرین مطالب

پربازدیدترین ها