صفحه اصلي > درس خارج   


درس خارج 26 آذر 92

باسمه‌تعالی

 

وظیفه مکلف هنگام شک در طی مسافت

 

دو بحث در جلسات گذشته داشتیم که به آن اشاره می‌کنیم. گفتیم اگر شک کنیم که آیا مسافتی که طی کرده‌ایم به حد شرعی رسیده است تا نماز شکسته شود یا نه؟ در این دو گونه دلیل داریم. یک‌وقت اماراتی داریم که می‌توانیم به آن‌ها تمسک کنیم و راه را پیدا کنیم. یک‌وقت نیز به دلیل نبود امارات به اصل متمسک می‌شویم.

 

عرض کردیم که ممکن است امارات، بینه و دو شاهد عادل باشند؛ یا ظن قوی یا بر اساس شیاع به نتیجه‌ای برسیم. در مورد تأثیر ظن در ما نحن فیه اختلاف وجود دارد. این‌که گمان می‌کنم یا حدس می‌زنم هشت فرسخ باشد با یقین داشتن تفاوت دارد؛ زیرا تشخیص موضوع است و در این مواضع، ظن کارایی ندارد؛ اما بعضی از فقها می‌گویند در اینجا می‌توانید از ظن استفاده کنید؛ زیرا در بسیاری اوقات، همه امارات علم آور نیستند و اکثر آن‌ها خصوصاً در باب مسئله انسداد باب علم، ظنی هستند.

 

البته در باب تثبیت موضوعات، ممکن است بعضی‌ها اشکال ‌کنند. من نذر کرده بودم که به آقای زید صد تومان بدهم و الآن هم یک آقایی پیدا شده است و شک دارم که زید است یا نه؟ بعد از مدتی این شک تبدیل به ظن شده است. ظن متأخم به علم دارم که او همان زیدی است که منظور الیه من است. آیا می‌توانم به این ظن در تشخیص موضوع اعتماد کنم یا نه؟ یا مثل این‌که نمی‌دانم هشت فرسخ رفتم یا چهار فرسخ؟ ولی گمانم بر این است که هشت فرسخ رفتم. آیا به این گمان می‌توانم اکتفا کنم و بگویم هشت فرسخ را رفتم پس نمازم شکسته است؟

 

این‌ها در تشخیص موضوع است اما در رابطه با حکم مسائل مثل وجوب و حرمت، ظن را حجت می‌دانند؛ زیرا در بسیاری از مواقع نمی‌توانیم به علم برسیم؛ و لذا فقها و اصولیون بیان می‌دارند که در بسیاری مسائل، باب علم برای ما منسد است و به همین دلیل باب حجیت ظن را باز کرده‌اند. از حجیت خبر واحدی که همراه با قرینه است سخن می‌گویند.

 

به‌هرحال می‌توانیم بگوییم ظن در احکام برای ما حجیت دارد و اگر به حد تواتر برسد علم پیدا می‌کنیم. همچنین ظن در تشخیص موضوعات نیز حجت است که در این زمینه نیز بحث خواهیم کرد. استدلالی که یکی از فقها در دفاع از حجیت ظن در تشخیص موضوع می‌آورد این است که اکثر مواردی که با آن سروکار داریم ظنی است.

 

برای ما برید معین کردند که معادل چهار فرسخ است. میل را معین کرده‌اند که هر سه میل یک فرسخ است. در روایات به مسیره الیوم اشاره شده است. برید به معنای پستچی و آن‌کسی است که مرسوله پست را می‌آورد. وجه‌تسمیه آن نیز این بوده است که در زمان‌های گذشته تقسیم کرده بودند که سر هر چهار فرسخ را یک نفر با مرکب می‌گذاشتند تا محموله را از فرد قبلی تحویل بگیرد و به فرد بعدی در فاصله چهار فرسخی برساند.

 

مرحوم بروجردی نیز در وجه‌تسمیه فرسنگ می‌نویسند: بر سر همین چهار فرسخی، فاصله‌هایی را سنگ‌چین می‌کردند که به آن «پرسنگ» یا «فرسنگ» می‌گفتند. در اثر مرور زمان و با توجه به این‌که عرب‌ها حرف «پ» را نداشتند این حرف به «ف» تغییر پیدا کرد. در مورد میل نیز گفته شده است که در فاصله‌های معینی میل‌هایی می‌گذاشتند و چراغ‌نفتی به آن آویزان می‌کردند تا کاروان‌ها در مسیر، راه را پیدا کنند. درواقع میل نیز به همین اعتبار، به مسافت تبدیل شده است. این حالت دقیقاً شبیه علامت‌های راهنمایی و رانندگی است که در جاده‌ها می‌گذارند. غرض از بیان این مطلب این است که آیا نگاه کردن به تابلوهای راهنمایی و رانندگی، برای ما علم می‌آورد؟ حرف ما این است که علم نمی‌آورد؛ زیرا احتمال می‌دهم که شخصی تابلو را برداشته باشد و مقداری دورتر گذاشته باشد. باید حالت نفسانی در من پیدا شود که یا علم در من وجود بیاید یا ظن در من حاصل شود.

 

ما معمولاً در ارتباط با این موارد به ظن عمل می‌کنیم. اگر شما ظنی پیدا کردید یا اماره‌ای داشتید (حتی با سنگ یا تابلو) که الآن در هشت فرسخی است به این ظن عمل می‌کنیم تا نماز را شکسته بخوانیم؟ بسیاری از فقها می‌گویند که می‌توانید به ظن عمل کنید؛ زیرا تشخیص موضوع است. در سیره ائمه نیز نگاه می‌کنیم می‌بینیم که آن‌ها نیز به این روش عمل می‌کردند؛ بنابراین اگر در مواردی شک کردید که مسافت شرعی رفتید یا نه؟ و اماره‌ای مثل ظن برای شما پیدا شد یا به هر دلیلی ظن حاصل شد که این مسافت، هشت فرسخ است می‌توانید به آن اعتماد کنید و نباید ظن را رد کنید. البته برخی از بزرگان می‌گویند که در اینجا باید احتیاط کنید و جمع بخوانید. این موردی بود که ظن داشتید ولی اگر ظن نداشتید به اصل مراجعه می‌کنید که اصل نیز در اینجا عموم است که عموم تکلیف ما، نماز تمام است.

 

به‌عبارت‌دیگر، اگر نمی‌دانم به مسافت هشت فرسخی رسیده‌ام یا نه؟ ما دو جور علم داریم که نسبت به یک‌چیزی برای ما حاصل می‌شود. یک‌وقت علم تفصیلی است؛ طبق آن روایت که « كل شيء هو لك حلال حتى تعلم أنه حرام بعينه»[1]؛ یعنی مشخصاً بدانی که حرام است. به این علم، علم تفصیلی می‌گویند. علم تفصیلی می‌خواهد که بدانید این چیز نجس است. گاهی وقت‌ها نیز علم ما اجمالی است؛ یعنی بعینه نمی‌دانیم ولی اجمالاً می‌دانیم.

 

مثل معروفی در اصول است که اگر قطره خونی در یکی از دو ظرف آب افتاد و من یقین دارم که خون در یکی از این دو ظرف افتاده است بنابراین یک دستور یقین به اجتناب دارم؛ یعنی علم پیدا کردم که باید از این ظرف خونی اجتناب کنم؛ زیرا یکی از این دو ظرف نجس است ولی نمی‌دانم که دقیقاً کدام‌یک است؟ در اینجا این علم، علم اجمالی می‌شود. در اطراف شبهه مقصوره که مانند این موارد است گاهی وقت‌ها اصل جاری می‌شود که علم اجمالی منحل می‌شود. گاهی وقت‌ها اصل جاری می‌شود که علم اجمالی، مخالفت قطعیه است.

 

حال آیا مخالفت علم اجمالی جایز است؟ مثلاً من نسبت به این دو ظرف که در یکی از این‌ها خون افتاده است علم اجمالی دارم. روی یکی از ظرف‌ها دست می‌گذارم و می‌گویم که این نجس است؟ اصل عدم طهارت می‌گوید اصل عدم نجاست است؛ بنابراین برمی‌دارم و مصرف می‌کنم. یک مخالفت احتمالی کردم؛ به این دلیل که ممکن است در این ظرف خون بوده باشد و من خورده باشم اما اصل، آن را پاک حساب کرده است و من نیز خوردم. اینجا مخالفت قطعی با آن علم اجمالی نکردم اما مخالفت احتمالی کردم. با این کار علم اجمالی را منحل کردم. حال نسبت به این ظرف دوم چه؟ اگر روی آن دست بگذارم یقین دارم که نجس است؛ زیرا علم اجمالی دارم که نجس است اما اصل می‌گوید که طاهر است و بنابراین، این نیز از دور خارج می‌شود.

 

این اصل آمده است و این دو ظرف را برای من تأیید کرده است اما نتیجه خوردن ظرف دوم، مخالفت قطعیه با علم اجمالی می‌شود. درست است که اصل در دو طرف شبهه محصوره اجرا می‌شود اما وقتی مخالفت، مخالفت قطعیه شد دیگر شما نمی‌توانید اصل را جاری کنید. گرچه شما نجس نمی‌خورید اما خوردنش مخالفت قطعیه است.

 

در اینجا شک دارم که مسافتی که می‌خواهم طی کنم هشت فرسخ است یا چهار فرسخ؟ بنابراین علم اجمالی دارم و تکلیف، بین نماز شکسته و تمام است. ممکن است در اینجا بگویم اصل بر تمام بودن نماز است. برخی بر این عقیده هستند ولی یک روایتی داریم که بیان می‌دارد در باب علم اجمالی، فحص لازم است. برخی معتقدند در شبهات موضوعیه، فحص لازم است؛ یعنی فحص یا سؤال کنید. بدون فحص و سؤال، در بسیاری اوقات دچار مشکل می‌شویم. این گروه معتقدند که اگر بعد از فحص به نتیجه نرسیدیم اصل را جاری می‌کنیم.

 

اگر فحص در کار نباشد بسیاری از احکام اسلام تعطیل می‌شود. مثلاً فرد شک می‌کند که بالغ شده یا نه؟ اصل استصحاب، عدم بلوغ را می‌گوید. یا شک می‌کنم که مال من به حدی رسیده است که مستطیع باشم؟ اصل، عدم استطاعت است. شک می‌کنم مال من به‌اندازه‌ای رسیده است که خمس برمن واجب باشد؟ اصل این است که به حد خمس نرسیده است. اگر بخواهیم در همه این‌ها اصل را جاری کنیم در بسیاری از احکام، تکلیف از گردن انسان رفع می‌شود. در این‌طور موارد اگر بخواهید اصل جاری کنید قبل از آن باید فحص کنید. فحص کن تا اگر علامت بلوغ پیدا نشد آن‌وقت اصل عدم بلوغ را جاری کن. در این‌طور موارد حتی در شبهات موضوعیه نیز فحص لازم است.

 

درنتیجه اگر شک کردم مسافتی که می‌خواهم بروم مسافت شرعی است یا نه؟ ابتدا باید فحص کنم و بعدازآن، اصل جاری کنم.

 

مبدأ مسافت

 

مسئله بعد، مسئله مبدأ مسافت است. در این قسمت این سؤال مطرح می‌شود که مبدأ مسافت کجاست؟ آیا از محله است؟ یا از انتهای بلد؟ یا از حد ترخص؟ یا از منزل؟

 

بعضی‌ها می‌گویند از منزل است. می‌گویند از منزل که بیرون آمدی مسافر هستی؛ زیرا از منزل که بیرون می‌روی خداحافظی می‌کنی و به عیال و خانواده‌ات می‌گویی که من به مسافرت رفتم و آن‌ها نیز آب پشت سر شما می‌ریزند. هرکسی نیز که پرسید می‌گویید به مسافرت می‌روم. با این‌که از منزل بیرون آمدی و هنوز در خیابان نزدیک منزل خود هستی. در پایانه مسافربری سوار ماشین می‌شوید و با این‌که پایانه در شهر است می‌گویند این فرد مسافر است. عرف می‌گوید شما از در منزل که بیرون آمدی مسافر هستی. لذا بعضی‌ها می‌گویند که شما از منزل که بیرون آمدی مسافر هستی. به برخی روایات مانند این روایت استناد می‌کنند که « في الرجل يخرج من منزله يريد منزلاً له آخر أو ضيعة له أُخرى ؟ قال : إن كان بينه وبين منزله أو ضيعته»[2].

 

بعضی‌ نیز می‌گویند که مبدأ مسافت از انتهای بلد است. استناد این گروه نیز به عرف است؛ هرچند استناداتی به برخی روایات نیز دارند. می‌گویند که عرف می‌گوید تا از شهر خارج نشوید به شما مسافر نمی‌گویند. در استناد به روایت به روایتی تمسک می‌کنند که می‌گوید حضرت از مدینه خارج شد و به ذی خشب رسید. اینجا مبدأ مسافت را مدینه گرفته است.

 

بعضی‌ها می‌گویند مبدأ مسافت از حد ترخص است؛ یعنی جایی که از شهر خارج شدیم و درودیوارهای شهر را ندیدیم.

 

در فتاوای فقها، همان قولی دیده می‌شود که معتقد است مبدأ مسافت از شهر است. به منزل و حد ترخص نیز توجهی نکرده‌اند.

 

در جلسات آینده، به این بحث بیشتر خواهیم پرداخت.

 

 

پی نوشت ها:

 

[1]. وسائل الشيعة ط-آل البیت، العلامة الشيخ حرّ العاملي، ج17، ص89.

[ ٢٢٠٥٣ ] ٤ ـ وعن علي بن إبراهيم ، عن هارون بن مسلم ، عن مسعدة بن صدقة ، عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) قال : سمعته يقول : كل شيء هو لك حلال حتى تعلم أنه حرام بعينه فتدعه من قبل نفسك ، وذلك مثل الثوب يكون عليك [١] قد اشتريته وهو سرقة ، أو المملوك عندك ولعلّه حرّ قد باع نفسه ، أو خدع فبيع قهراً ، أو امرأة تحتك وهي أُختك أو رضيعتك ، والأشياء كلّها على هذا حتّى يستبين لك غير ذلك ، أو تقوم به البيّنة.

 

 

[2]. همان، ج8، ص492.

[ ١١٢٥٨ ] ٣ ـ وبإسناده عن علي بن الحسن بن فضّال ، عن محمّد وأحمد ابني الحسن أخويه ، عن أبيهما ، عن عبدالله بن بكير ، عن بعض أصحابنا ، عن أبي عبدالله ( عليه السلام ) ، في الرجل يخرج من منزله يريد منزلاً له آخر أو ضيعة له أُخرى ؟ قال : إن كان بينه وبين منزله أو ضيعته التي يؤم بريدان قصّر ، وإن كان دون ذلك أتمّ.

 

 

سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٩٢ - ١٣:٤٦

 

برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: