صفحه اصلي > درس خارج   


درس خارج حضرت 5 دی 96

باسمه تعالی

 

مقدمه

در جلسات گذشته در مورد خمس عرض کردیم و در باب انفال مواردی عرض کردیم که مربوط به اراضی بود که با بحث احیای موات  ادامه پیدا کرد. یک مقدار بحث را در این قسمت که در ارتباط با مسائل زمین‌ها و اراضی است تکمیل می‌کنیم.

 

ادامه بحث احیاء موات

 

یک باب و کتابی از کتاب‌های فقهی بنام «احیاء الموات» است. بحث ما در اینجا در ارتباط با اراضی است. این روایتی که بعداً می‌خوانیم آیا شامل غیر اراضی نیز می‌شود یا نه؟ بحث دیگری است. زیرا بحث در احیای موات است و بیشتر احیاء موات مربوط به اراضی می‌شود. اگر تصور کند که غیر از اراضی را نیز شامل می‌شود این نیز بحثی است. مثلاً احیاء جنگل که آیا شامل اراضی می‌شود یا نه؟ یا دریاها که داخل دریاها کشت می‌کنند یا درجایی از دریا سکو یا کشتی درست کنند و داخل آن خانه‌هایی بسازند تا فرصت گردشگری ایجاد کند. این‌طور موارد وجود دارد. برخی از روایات، این موضوع را می‌گیرد ولی بحث ما در اینجا احیاء اراضی موات است. البته این نیز بحثی است که اگر کسی بخشی از دریا را گرفت و احیاء کرد و از آن استفاده قابل سکونت یا کشت کرد شامل اطلاق روایات می‌شود؟ اطلاق روایات ، این بحث را می‌گیرد ولی بیشتر بحث ما در مورد اراضی است.

 

احیاء ، اعم از این است که مسلمان احیاء کرده باشد یا غیرمسلمان. اذن امام علیه السلام می‌خواهد یا نه؟ در زمان حضور اذن امام می‌خواهد یا در زمان غیبت اذن امام علیه السلام نمی‌خواهد؟ این نکاتی است که آن‌ها را در مورد شرایط احیاء موات بررسی می‌کنیم.

 

اینجا ازنظر لغت بحث کنم. حضرت امام رحمة الله علیه در اینجا مسائل دوم و سوم را مفصل بحث کرده‌اند. در ارتباط با تعریف موات، باید بگویم که در میان اهل لغت، اختلاف در معنای موات زیاد است. برخی می‌گویند زمین موات همان زمین مرده است. به این معنا که الآن چیزی روی آن نیست که علامت احیاء آن باشد. نه درختی دارد و نه آبی در کنار آن است و نه ساختمانی داخل آن است.

 

برخی می‌گویند زمین معطلی که هیچ استفاده‌ای از آن نمی‌شود مگر با زحمت. مگر این‌که آن را بکنید و درست کنید و کود بریزید و احیاء کنید. حالا این زمین به چه دلیل معطل‌مانده است؟ تفاوتی نمی‌کند. به هر دلیلی که می‌خواهد باشد. خواه آب روی آن را گرفته باشد یا ریگ روی آن را گرفته است یا سنگ‌های بزرگ داخل آن باشد  یا علف هرزه همه جای زمین را گرفته است و قابلیت استفاده ندارد مگر این‌که کنده شوند.

 

بنابراین زمین موات آن زمینی است که الآن از آن استفاده نمی‌شود و معطل و رهاشده است. این را اصطلاحاً موات می‌گویند.

 

مرحوم صاحب جواهر و برخی از علمای دیگر معتقدند که زمین موات زمینی است که مالکی ندارد. منتهی این تعریف جامعی نیست. زیرا زمینی که  مالک نداشته باشد اعم از این است که محیاة باشد یا نه. ممکن است نظرش این باشد که زمینی که مالک نداشته باشد موات حساب می‌شود خواه عامر باشد یا نه. این تعریف برخی از کتب لغت نیز هست.

 

عبارتی که از امام رحمة الله علیه داریم که عنوان کردم این است : « الموات هي الأرض العطلة لا ينتفع بها» زمین معطلی که هیچ نفعی از آن برده نمی‌شود « إما لانتفاع الماء عنها» چشمه‌اش خشک‌شده است و آبی ندارد « أو لاستيلاء المياه» یا این‌که آب تمام آن را فرا گرفته است « أو الرمال أو السبخ أو الأحجار عليها»[1] یا این‌که ریگ ها یا سنگ‌ها یا احجار و یا خار و خاشاک روی آن گرفته اند. یا درخت‌ها یا نیزارها که به هم فشرده هستند و قابلیت بهره‌برداری را کم می‌کنند.

 

اگر از لغت موات بگذریم آن زمینی است که معطل است و از آن استفاده نمی‌شود و اگر هم بخواهد کسی استفاده کند باید کارهای زیادی انجام دهد که قابل‌استفاده شود.

 

اینجا زمین موات را دو قسم می‌کنیم: موات بالاصاله و موات بالعرض . تفاوت این دو زمین چیست؟ ازنظر حکمی تفاوت زیادی ندارد زیرا موات ، موات است و حکمش نیز این است که در دست امام علیه السلام است و مانند زمینی است که اهل آن ، آن را رها کرده‌اند و رفته‌اند. یا کسی آن را احیاء کرده است و رها کرده است و یا این‌که از همان اول کسی در آن کشت نکرده است. در چهارمحال و بختیاری در کوه‌های سامان برخی از دوستان کمک کرده‌اند و 800 هکتار زمین را برای حوزه و کارهای فرهنگی وقف کرده ایم. این زمین در شیارهای کوه‌ها است. بچه‌ها کوه‌ها را کنده‌اند و یک دو متر پایین رفته‌اند و خاک ریخته‌اند و درخت بادام در آن کاشته‌اند و به یک جنگل تبدیل شده است. من گفتم از زمان حضرت آدم علیه السلام هیچ‌کس به اینجا نیامده است و زمینی سنگلاخ بوده است و این‌ها احیاء کرده‌اند. اینجا را می‌توانیم بگوییم موات بالاصاله بوده است زیرا آب در 500 کیلومتری پایین کوه است و از آنجا به بالا پمپاژ می‌شود. به‌هرحال آب آوردن از آن پایین به بالا با مشکلات زیادی همراه بود البته پولی در کار نبود و به‌تدریج کار انجام شد و خدا کمک کرد.

 

حالا اگر این کارها و زمین‌ها را رها کردند همان‌طور که تحویل امام‌جمعه دادیم نوشتم که 20 سال زحمت کشیدیم و متعلق به بیت‌المال است اگر می‌توانید آن را حفظ کنید خوب است و اگر نمی‌توانید به خود ما بگویید ما آن را حفظ می‌کنیم. اگر کسی آن را رها کرد و درخت‌ها خشک شود به آن موات بالعرض می‌گویند.

 

در موات بالعرض دو حالت دارد:

  • یک‌وقت است که شخص احیاء کننده که آن را رها کرده است مالک اینجا بوده‌اند : این موات بالعرض حکمش مانند موات بالعرض است و نمی‌توان آن را تصرف کرد..
  • یک‌وقت نیز احیاء کنندگان مالک نبوده‌اند و بعد از احیاء آن را رها کرده‌اند و خراب شده است. اما خود این افراد اعراض نکرده‌اند و روی این ملک نظر دارند. تکلیف این‌ها چه می‌شود؟ آیا این موات که بالعرض است حکم زمین موات را پیدا می‌کند که اگر کسی احیاء کرد متعلق به او است یا این‌که بگوییم چون نفر اول احیاء کرده است هنوز متعلق به او است؟

 

بررسی روایات

 

قبل از این‌که وارد بحث شوم چند روایت برای شما می‌خوانم.

 

من از کتاب جواهر چند روایت برایتان می‌خوانم. چند روایت در مورد مسئله احیاء وجود دارد. این بحثی که می‌کنیم کلی است و بعد در مورد جزئیات آن صحبت می‌کنیم:

 

قال رسول‌الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : من أحيا مواتا فهو له «من» یعنی هر کسی . در این هر کسی، ممکن است مسلمان باشد یا کافر . این کلمه، اطلاق دارد. این روایت صحیحه است . در اینجا ندارد که موات بالاصاله است یا بالعرض.

 

روایت دیگر از قول امام صادق علیه السلام است که حسنه  است و مثل صحیحه می‌ماند. قال رسول‌الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : من أحيا أرضا مواتا فهي له ». این نیز کلی است و شرط و اذن خاصی در آن نیست.

 

وقول أبي عبد الله عليه‌السلام في خبر السكوني: « قال رسول‌الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : من غرس شجرا أو حفر واديا بديا لم يسبقه إليه أحد اینجا شرط موات بالاصاله آمده است  أو أحيا أرضا ميتة فهي له ، قضاء من الله ورسوله ». این دستور خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله است.

 

دیدم روایت صاحب جواهر بهتر است .

 

وقوله عليه‌السلام أيضا في صحيح ابن مسلم: « أيما قوم أحيوا شيئا من الأرض وعمروها فهم أحق بها ، وهي لهم ». اینجا ندارد که اگر یک انگلیسی در کشور شما آمد و زمینی را احیاء کرد طبق این روایت نمی‌توانید چیزی به او بگویید. این روایت عام است و به همین دلیل هم اگر شما در کشورهای خارجی بروید زمینی را احیاء کنید متعلق به شما می‌شود. این روایت این مطلب را می‌گوید ولی باید استثنائات و شرایط و تخصیصات آن را نیز ذکر کنیم.

 

كقوله عليه‌السلام أيضا في الصحيح الآخر: « أيما قوم أحيوا شيئا من الأرض أو عمروها فهم أحق بها ». اینجا یک نکته دارد همان‌طور که در روایت گذشته نیز نکته‌ای در مورد موات بالاصاله بود. معنای «احق بها» این است که مالک نمی‌شود ولی حق اولویت دارد. جمله بعدی این روایت این است: «و هی لهم» می‌گوید اولویت‌دارند و متعلق به آن‌ها است. این روایت متعلق به صحیح بن مسلم است و مانند روایت قبلی است ولی عبارت «و هی لهم » را ندارد. هرچند ممکن است هر دو روایت یکی باشند ولی بالاخره این عبارت «وهی لهم» یعنی این‌که مالک می‌شوند را ندارد.

 

اینجا در موردبحث تحجیر بیشتر تأکید دارد. وفي النبوي: « من أحاط حائطا على أرض فهي له ». این در روایت اهل تسنن نیز وجود دارد. روایت اطلاق دارد.

 

وفي آخر : « عادي الأرض لله ولرسوله ثم هي لكم مني ». زمین‌های  عادی متعلق به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله است . بر حسب عادت و فطرت زمین متعلق به خدا و رسول است اما پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه داده است که مردم استفاده کنند و اختصاصی به مسلمان و کافر ندارد. این مال شما است و پیامبر صلی الله علیه و آله اذن عام داده است که در اختیار شما باشد.

 

روایت دیگر: وفي ثالث : « موتان الأرض لله ولرسوله ثم هي لكم مني أيها المسلمون ». موتان، عبارة اخرای موات است. اینجا یک عبارت دیگر اضافه کرده است که همان «مسلمون» است.

 

إلى غير ذلك من النصوص التي سيمر عليك بعضها إنشاء الله.[2] این بحث را مطرح خواهیم کرد که آیا احیاء جایز است؟ آیا مستحب است؟ مسلمان احیاء کند یا کافر؟ این‌ها مباحثی است که به آن خواهیم پرداخت.

 

پی‌نوشت‌ها:

 

[1]. تحرير الوسيلة، السيد روح الله الخميني، ج2، ص195.

مسألة 74 - إن كان على الدابة المغصوبة رحل أو علق بها حبل واختلفا فيما عليها فقال المغصوب منه: ' هو لي ' وقال الغاصب: ' هو لي ولم يكن بينة فالقول قول الغاصب مع يمينه لكونه ذا يد فعلية عليه. كتاب إحياء الموات والمشتركات القول في إحياء الموات الموات هي الأرض العطلة لا ينتفع بها إما لانتفاع الماء عنها أو لاستيلاء المياه أو الرمال أو السبخ أو الأحجار عليها، أو لاستئجامها والتفات القصب والأشجار بها أو لغير ذلك، وهو على قسمين: الأول - الموات بالأصل، وهو ما لا يكون مسبوقا بالملك والاحياء وإن كان إحراز ذلك غالبا بل مطلقا مشكلا بل ممنوعا، ويلحق به ما لم يعلم مسبوقيته بهما.

 

[2]. جواهر الكلام، الشيخ محمّدحسن النّجفي، ج38، ص8.

وقوله عليه‌السلام أيضا في صحيح ابن مسلم  : « أيما قوم أحيوا شيئا من الأرض وعمروها فهم أحق بها ، وهي لهم ».

 

كقوله عليه‌السلام أيضا في الصحيح الآخر: « أيما قوم أحيوا شيئا من الأرض أو عمروها فهم أحق بها ».

 

وفي النبوي: « من أحاط حائطا على أرض فهي له ».

 

وفي آخر: « عادي الأرض لله ولرسوله ثم هي لكم مني ».

 

وفي ثالث: « موتان الأرض لله ولرسوله ثم هي لكم مني أيها المسلمون ».

 

إلى غير ذلك من النصوص التي سيمر عليك بعضها إنشاء الله.

 

حسنه یا صحیحه

 

غلامی: این عین عبارت حاج آقا است.

شنبه ٩ دی ١٣٩٦ - ١١:٣٣
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: