صفحه اصلي > درس خارج   


درس اخلاق  5 مهر 1396

 

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ  

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ

أَلحَمدُلِلهِ رَبِّ العالَمين و صَلَّی اللهُ عَلي سَيِّدِنا وَ نَبِيِّنا أبی‌القاسِمِ المُصطَفي مُحَمَّد وَ عَلي آلِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ المَعصُومينَ المُكَرَّمين، سِيَّما بَقيَّة‌اللهِ فِي‌الأَرَضين رُوحي وَ أرواحُ العالَمينَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفداه.

 

السَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَ عَلى‏ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَ عَلى‏ اوْلادِ الْحُسَيْنِ، وَ عَلى‏ اصْحابِ الْحُسَيْن‏.

 

[ایام،] ایام عاشوراست. ما هم می خواستیم در جلسه شما که  جلسه امام حسین (علیه السلام) است، شرکت کنیم تا فیض این جلسه را برده باشیم. بنای صحبت نداشتیم. این چنین ایام، باید از عزیزانی استفاده کرد که در این زمینه ها صحبت و ذکر مصیبت می کنند [و به نوعی]یادآور عظمت های کربلا هستند. آقای دشتی هم اینجا بودند، به ایشان گفتیم که شما منبر بروید و ما اینجا بنشینیم [و استفاده کنیم اما قبول نکردند].

من چند نکته را خدمت دوستان عرض کنم.

در ارتباط با شاکله حرکت امام حسین (علیه السلام) [باید عرض کنم که] یک مسأله مهمی که بعد از امیرالمؤمنین (علیه السلام)[به وقوع پیوسته] و اصولا بنی امیه پایه گذار آن بودند و الان هم گاهی وقت ها زمزمه هاش را می شنویم[مسأله جدایی دین از حکومت و حاکمیت و سیاست است].

این یک مسأله ای است که امروزه بعضی ها معتقدند که دین و احکام الهی یک تکلیف از تکالیف شخصی است که [مثلا] انسان برای رشدش، برای تقویتش، برای زندگی آخرتش، نمازی بخواند و روزه ای بگیرد و کاری بکند و ... [و از این طریق]زندگی اش را بگذراند اما مسائل عمومی مردم، خدمات مردمی، کارهایی که لازمه اش آن است که حاکمیت و حکومت باشد [رها کند] و حکومت را به دست حاکمان بدهد.

حاکمان هم چند جور هستند که به منصب می رسند. گاهی از اوقات، ارثی است. گاهی از اوقات، با زور است همین طور تا به حال [در برخی از کشورها] بوده است. گاهی از اوقات، در اثر انتخاب شخص قبلی است.

[حاکمان بر طبق] این سبک ها پیش می آمدند و حکومت می کردند و هر کاری هم بر اساس آنچه رأی شان بود، عمل می کردند. مردم هم نباید تکلیف شخصی شان را با تکالیف عمومی قاطی کنند. حاکمان هر کاری که می خواهند، بکنند. مردم هم کار خودشان را بکنند. سرشان به کار خودشان گرم باشد. کسب و کار کنند. نماز بخوانند یا نخوانند. دین شان چه طور شود یا نشود. آنها هم که دیندارند [به خودشان ارتباط دارد]. مثل این مسائلی که الان در دنیا هست.

[معتقدان به این نظر برای دیدگاهشان] دلیل هم دارند.الان هم گاهی بعضی ها، زمزمه این طوری می کنند که دین تقیّداتی دارد، حریم هایی دارد و بعضی از این حریم ها و تقیّدات را دولت ها نمی توانند داشته باشند. بنابراین باید دین را کنار بگذاریم و مسأله حکومت را به دست حاکمان بسپاریم. [افرادی] مثل آقای بازرگان این حرف را می زدند. [آنها می گفتند:] شما بروید در مساجد و خانه هایتان [به اعمال عبادی تان برسید و]، حکومت را هم به دست ما شخصی ها بدهید. چون ما هرکاری می خواهیم، می کنیم. این روند و روشی است که القاء می کردند و الان هم بعضی ها متاسفانه القاء می کنند. اما من یک اشاره و بررسی کنم تا ببینیم که سیستم حرکتی اسلام چه چیز است؟

حرکت اسلام بر اساس یک حکومت؛ آن هم حکومت بر اساس قوانین اسلام پایه ریزی شده است و مردم هم در این زمینه باید همراه این قصه باشند یعنی خودشان را در این مسیر قرار بدهند و حکومت یک چیز جدایی نیست. مردم و حکومت و حاکمیت از هم جدا نیستند. نماز با حاکمیت جدا نیست. نماز جزء حاکمیت است. روزه جزء حاکمیت اسلام است. گریه کردن برای امام حسین (علیه السلام) جزء حاکمیت اسلام است.

این یک بحثی هست [که لازم است] ما یک بررسی در این مسأله بکنیم. البته من می خواهم اشاره کنم. الان فرصت این بحث [به طور کامل] نیست.

 

آیا اصل و فلسفه اسلام برمبنای حکومت و حاکمیت بنا شده است یا بر مبنای مسائل شخصیه؟

به قرآن که مراجعه می کنیم، [می بینیم که] قرآن باید همه اش عمل شود. درست نیست عمل نشود. احکام قرآن هم تبعیض بردار نیست. حالا یک گوشه اش را عمل بکنیم و یک گوشه را عمل نکنیم،[نیست]. همه چیزهایی که در قرآن هست، کلام الهی است. وحی الهی است، دستورات خداست. ما هم موظفیم به آن عمل کرده و دستورات الهی را پیاده کنیم. تبعیض هم نمی توانیم داشته باشیم.

در قرآن دستورات عبادی هست. نماز و روزه هست. دستور جهاد، دستور امر به معروف و نهی از منکر، دستور برنامه معاملات و تجارت هم هست. دستور قضا، قضاوت ها، محاکم قضایی و دیات، مسأله سهم الارث ها، مسأله ارتباط با کشورهای خارجی، مسائل مختلف مالیات [هم هست]. خیلی از این ها، از شئون حکومت است. از شئون مسأله زندگی شخصی نیست.

[به عنوان مثال] شما می خواهید مسأله قضا را پیاده کنید. [می خواهید] محکمه قضا تشکیل دهید و  قضاوت های قرآن را پیاه کنید، باید قاضی باشید، حاکم باشید. اگر بخواهید مسأله جهاد در اسلام را پیاده کنید، مسأله دفاع را در اسلام پیاده کنید، مسأله امر به معروف و نهی از منکر را در اسلام پیاده کنید، [لازمه اش این است که کاری حکومتی انجام دهید]

 

مسأله امر به معروف و نهی از منکر، همین چیزهای جزئی نیست. از چیزهای کلی گرفته تا پایین[ را شامل می شود]. امام حسین (علیه السلام) که گفته بود؛ «ارِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهى‏ عَنِ الْمُنْكَر» (1) نمی گفت که: آی مردم! آی یزیدی ها! سیب و پیاز را ارزان بفروشید. گران نفروشید. یا حجاب خودتان را داشته باشید. دروغ نگویید و ... .

امام حسین (علیه السلام) وقتی می گوید: «ارِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى‏ عَنِ الْمُنْكَر»، این امر به معروف و نهی از منکر امام حسین (علیه السلام) برای چه چیز است؟ برای چیزهای جزئیه؟ نه! امر به معروف و نهی از منکر، یک امر کلی است. منکرات، از هر کسی که می خواهد، باشد ولو از طرف حاکمیت باشد، ولو [از طرف] کسانی باشند که به دستورات خدا تن در نداشته باشند، باید زیر بیایند و معروف ها بالا بیایند و حاکمیت ارض (زمین) را برعهده بگیرند. این، همان معروفی است که امام حسین (علیه السلام) دنبال می کند.

در قرآن همه چیز هست. 75 عنوان کتاب رد رابطه با مسائل فقهی و دستوراتی که در قرآن هست، [نوشته شده است]. فقهاء سالهاست، [بلکه] هزاران سال است که روی آن کار کردند و اکثر آن هم دستورات حکومتی است. بحث ها، بحث های حکومتی است. اگر کسی قرآن را پیاده کند، هیچ چاره ای ندارد مگر این که حاکمیت را [قبول کند، مگر اینکه ] قدرت داشته باشد، توان داشته باشد، برنامه داشته باشد، تشکیلات داشته باشد، نیرو داشته باشد، حساب و کتاب داشته باشد تا بتواند قرآن را پیاده کند؛ امر به معروفش را پیاده کند، جهادش را پیاده کند، اقتصادش را پیاده کند، دیاتش را پیاده کند، سیاست هایش را پیاده کند، مرزداری هایش را پیاده کند، مالیاتش را پیاده کند و هر کاری که در این قرآن هست را [پیاده کند]. عمل صالح پیاده کند. خوبی ها را حاکم کند، ارزش ها را حاکم کند، بدی ها را بردارد، دشمنی ها را دفع کند. زکات را بگیرد، زکات بدهد، وجوهات و مالیات های مربوط را بگیرد و بین مردم توزیع کند. این ها، کار حاکمیت است.

 

احکام اسلام با حاکمیت عجین است. نمی توانیم جدا بکنیم. بله! حریم هایی هم دارد. همه قوانین حریم های خودشان را دارند. نمی شود جدا کرد. اگر بخواهیم که احکام قرآن بتمامه اجراء شود، باید حاکمیت، یک حاکمیت اسلامی باشد. ائمه (علیهم السلام) در زمان خودشان دنبال این بودند.

دقت کنید. من معتقدم که [دین از حکومت جدانیست]. امام (رحمة الله علیه) هم نظرشان این بود و لذا به بعضی ها گفتند که مسلم نیستند. این تعبیر امام (رحمة الله علیه) به بعضی ها در زمان قبل از انقلاب بود که راه های دیگری می رفتند، لیبرالی منشی داشتند، و یک کارهای دیگری می کردند و می گفتند که اسلام باید در مسجدها برود و ما باید یعنی شخصی ها باید حاکمیت را داشته باشند. شما بروید نماز خودتان را بخوانید. [امام رحمة الله علیه می فرمود]اگر کسی معتقد به این می باشد، اسلام را قبول ندارد، قرآن را قبول ندارد بنابراین مسلم نیست.

 

ما یک نزاعی داریم. یک بحث اصلی داریم. ما نزاعی که با اهل تسنن داریم، سر چه چیز است؟ اختلافی که ما با برادران اهل تسنن داریم و بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیش آمد، (در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله)  که خود آن حضرت اصرار داشت، انجام شود و بعد هم نشد) بر سر چه چیز است؟ آیا ختلاف ما بر سر این است که چرا امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مسجد نمی آمدند تا مسأله بگویند؟ آیا اختلاف سر این است که چرا امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مسجد می آید تا نماز بخواند؟ چرا امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خانه اش مساله نمی گوید؟ [اختلاف ما بر سر] این ها نیست. خود این ها امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به مسجد دعوت می کردند. در خیلی از چیزها به امیرالمؤمنین (علیه السلام) مراجعه می کردند و به امیرالمؤمنین(علیه السلام) می گفتند که به مسجد بیاید. خیلی وقتها عُمَر بخصوص اصرار داشت که امیرالمؤمنین(علیه السلام) به مسجد بیاید. چرا؟ برای اینکه در مسائل گیر می کردند. فوری ارجاع به امیرالمؤمنین(علیه السلام)  می داد. علی(علیه السلام) را می خواستند برای اینکه بیاید مسأله شان را جواب بدهد، بیاید نماز بخواند، بیاید در مسجد باشد، شبهات کسانی که اشکالاتی را داشتند، حلّ کند. آنها این ها را از علی(علیه السلام) می خواستند.  

آنها چه چیز [از امیرالمؤمنین علیه السلام] نمی خواستند؟ و ما چه چیز از امیرالمؤمنین (علیه السلام) می خواستیم؟ اختلاف ما بر سر چه چیز است؟ اختلاف ما بر سر حاکمیت است. اعتقاد ما بر سر این مساله است که امیرالمؤمنین(علیه السلام)  باید مثل پیامبر (صلی الله علیه و آله) مجری احکام اسلام باشد و احکام اسلام را پیاده کند و این هم از شئون حکومت است. همین طور که پیامبر(علیه السلام)، حاکم مسلمین شد، حکومت تشکیل داد. تجهیز جیوش کرد، لشکرها داشت، برنامه و خیلی کارهای حکومتی داشت، نظر ما این است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ائمه(علیهم السلام)  بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) باید طوری باشند که حاکمیت دستشان باشد. والّا ما دعوایی با اهل تسنن نداریم. دعوا بر سر « مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاه‏ » است. [دعوا بر سر ] « مَنْ كُنْتُ أمیرهُ فَهَذَا عَلِيٌّ أمیرُهُ‏ » است. این امیر و حاکم اسلامی بودن اصل قصه است.

حکومت را دست کسی بدهیم که هر کاری دلش می خواهد بکند؟! ما هم در مسجدهامان بنشینیم و نماز بخوانیم. با دین مردم بازی کند، با حیثیت مردم بازی کند، با عزت مردم بازی کند، با شرافت مردم بازی کند. ما خیال مان راحت باشد، [و با خیال راحت] نماز بخوانیم و او هر کاری می خواهد، بکند، به ما ربطی ندارد؟! دین از حکومت جداست؟! حکومت فکر دیگر دارد. زمان شاه هم این طور بود. زمان شاه این کار می کردند. مردم بودند، علماء بودند، مساجد بودند، منبرها بود، هیچ کس هم هیچ کاری نداشت اما شاه و دار و دسته اش هم هرکاری هم می خواستند بر سر این ملت و مملکت می آوردند. آمریکایی ها هم اینجا حیات خلوتشان بود، هرکاری می خواستند، می کردند؛ ثروت ها ما را ببرند، معادن ما را ببرند، پول های ما را ببرند]این کارها را انجام می دادند]. شاه را هم عروسکی برای خودشان قرار بدهند. هرچه بگویند؛ [مثلاً] بگویند این کار را بکن، [شاه]بگوید: چشم. آن کار را بکن، بگوید؛ چشم. آقا به اسرائیل نفرست؛ چشم. پول بده؛ چشم. اسناد آمریکا را درست کن؛ چشم. تو حق نداری در این قصه از خودت بگویی؛ چشم. تو حق نداری در مجامع بین المللی حرف بزنی؛ چشم. این نوکری، عزت و شخصیت مردم [را از بین می برد] کم کم هم تحریکش می کنند که با دین مبارزه کن، با نماز هم مبارزه کن.  (رضا شاه را هم می آورند) حجاب را هم بردار. این ها هم می گویند؛ چشم.

بنابراین اگر حاکمیت دست اسلام نباشد، اسلام نمی تواند رشد کند، ایمان نمی تواند رشد کند و دین نمی تواند جهانی شود و خوبی ها نمی تواند در دنیا حاکمیت داشته باشد. مردم همیشه تحت ذلّت، ستم و ظلمند همان طور که الان می بینید. فلذا این نکته، اصلی حرف ماست.

اگر امروز کسی مثل لیبرال ها بگوید؛ دین نمی تواند [در حکومت باشد] شما به مسجد ها بروید، روزه بگیرید، ما حکومت را می گردانیم. حکومت مال ماست. مثل زمان مشروطه از فرانسه و آمریکا هم قانونی می آوردند و بعدش هم هر کاری که می خواهند  می کنند [باید در مقابل این ها گفت که دین از حکومت جدا نیست]. امام حسین (علیه السلام) هم فلسفه قیامش این است. امام حسین (علیه السلام) فلسفه قیامش این نبود که یزید چرا شراب میخوره؟ شراب نخوره. آقای یزید! چرا با سگ بازی می کنی؟ (که متأسفانه باب شده است) سگ بازی نکن. یزید! چرا با نامحرم همیشه هستی؟ نکن. چرا میمون بغل دستت میزاری و لباس براش می پوشی و اسم براش میذاری؟ این کار را نکن. امام حسین (علیه السلام) نرفت که این کارها را بکند. امام حسین(علیه السلام) می گوید:  دین عوض شده بود. معروف، منکرشده. منکر، معروف شده. حاکمیت، حاکمیت بی دین، ضعیف، ظالم، ستمگر، ایجاد کننده فحشا و ضرر زننده به احکام اسلام است. امام حسین (علیه السلام) با حاکمیت کار دارد. او (حاکمیت ظالم) را می خواهد بردارد.

برای چی امام حسین (علیه السلام) با یزید بیعت نکرد؟ بیعت کردن امام حسین(علیه السلام) با یزید به معنای به رسمیت شناختن حاکمیت اوست. او نمی تواند امام حسین(علیه السلام) را قبول کند. درست نیست. شرعا حاکمیت کسی که از غیر طریق خودش آمده درست نیست. علاوه بر اینکه غیر طریق خودش آمده، [علاوه بر اینکه حاکمیتش]تحمیلی بوده، [علاوه بر اینکه] اصلا اسلام را نمی شناسد و نمی داند، تمام مسائل دین و مردم را به هم می ریزد. اصلا شاکله عالم اسلام را به هم می ریزد.

امام حسین با این فرد بیعت کند؟! یا بیاید یک جایی بنشیند؟! بعضی ها بگویند؛ آقا عیبی ندارد. شما برو در مدینه یا در مکه بنشین. امام حسین(علیه السلام) نمی تواند. بعضی ها به امام حسین(علیه السلام) پیشنهاد می کردند که بیا برو به یمن و در آنجا زندگی کن. پدرت در آنجا بوده است. جای خیلی خوبی است. مردم یمن خیلی خوبند. یا در فلان جا [زندگی کن]، محمد حنفیه و دیگران این مساله را با امام حسین (علیه السلام) مطرح کردند. امام حسین(علیه السلام) می دید که این تکلیفش هست. تکلیفش این است که آن چیزی که اسلام می خواهد پیاده کند، آن چیزی را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آورده، پیاده کند. آن چیزی که پیامبر (صلی الله علیه و آله)، علی(علیه السلام)  را برای آن گذاشته، پیاده کند که آن، همان احکام اسلام، همان حاکمیت اسلام است.

 

در ایران ما 1400 سال در غیبت کبری، این طور شد. نگذاشتند اسلام پیاده شود. تا حالا (یعنی تا زمان امام رحمة الله علیه) همین طوری پیش رفته  است. امام (رضوان الله تعالی علیه) این شجاعت را داشت و این اقدام را کرد و این حرکت بزرگ را به وجود آورد.

این حرکت بزرگی که امام (رحمة الله علیه) به وجود آورد، یک انقلابی نبود که اختلاف را حلّ کند، یک انقلاب کودتایی نبود، یک انقلابی کشتاری و تروری نبود. یک انقلاب فرهنگی بود. یک انقلاب و دگرگونی اساسی بود. چون حاکمیت الله که باید روی زمین باشد، حاکمیت احکام خدا که باید باشد، [قبل از انقلاب حضرت امام رحمة الله علیه]نبود. و کاری که امام (رحمة الله علیه) با شاه کرد و عظمتی که [امام رحمة الله علیه] با برنامه ریزی قشنگ و زیبایی که داشت به وجود آورد، همه دنیا را متحیّر کرد. یک وقتی باید برنامه ریزی های قشنگ امام (رحمة الله علیه) را بیان کنم. چقدر زیبا و قشنگ حضرت امام(رحمة الله علیه) در ارتباط با مسأله حاکمیت برنامه ریزی کرد و این حکومت اسلامی را پیاده کرد. یعنی آن منّویات پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) را، آن چیزی که امام حسین (علیه السلام) برای آن شهید شد. آن چیزی که ائمه (علیهم السلام) برای آن جان دادند، آن چیزی که امام رضا(علیه السلام) در پی آن بود، امام صادق(علیه السلام) در پی آن بود و نتوانستند انجام بدهند [به دلیل آنکه] افراد نداشتند، امام (رحمة الله علیه) آمد و آن را انجام داد. مردم را رشد داد. در طول چند سال مباحث و مسائل را بیان کرد و مردم رشد کردند. پرده های جاهلیت برداشته شد و بعد مباحث راجع حکومت اسلامی در نجف بیان کرد. اولا این معنا را بیان نکرد تا دشمن را بیدار نکند که از اول بیاید و ضربه بزند. این خودش داستان دارد. مسأله مهمی هست وقت نیست آن را بیان کنم.

امام (رحمة الله علیه) آمد مسأله امر به معروفی که امام حسین (علیه السلام) می خواست، اجراء [و پیاده] کرد. معروف ها که همان احکام خدا باشد را آورد. منکرها را که همان حاکمیت ظلم و جور بود، برداشت. حاکمیت ستم، حاکمیت ذلّت، حاکمیت بدی ها، حاکمیت فساد، حاکمیت نوکری برای اجانب [را براداشت]. خیلی برای ملت ما در ایران ذلّت بار بود همان طور که برای مسلمانان در زمان یزید ذلّت بار بود. برای چی امام حسین (علیه السلام) می گوید: من دست ذلّت نمی دهم؟ برای این است که [حاکمیت یزید،] حاکمیت کفر، یعنی حاکمیت غیر خداست. حاکمیت یزید، حاکمیت ذلّت است.

در روایت دارد که خداوند متعال اختیار همه چیز را به شما داده است اما اختیار نداده است که خودتان را ذلیل بکنید.(2) در روایت معتبر هست. چند روایت در این زمینه هست. که مؤمن حق ندارد که کاری کند تا ذلیل شود. حق ندارد ذلّت را برای خودش بخواهد. چرا؟ « إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّه‏ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلمُؤمِنین». خداوند، مؤمن را عزیز قرار داده است. نخواسته است تا ذلیل شود. چون بنده خداست. وقتی که می خواهد مؤمن عزیز باشد، دست دادن به دست یزید چیزی غیر از ذلّت نیست. آن وقت [است که امام حسین علیه السلام]می گوید: هیات من الذلة (3). این ذلّت پذیرفتی نیست. چرا؟ چون امام حسین (علیه السلام) وقتی که دست بدهد معنایش این است که همه مؤمنین ذلیل شده اند. همه مؤمنین تحت حاکمیت بدون قانون (حالا به اصطلاح امروزی ها) یک جوانِ نفهمِ نادانِ همیشه در فساد بوده و حاکمیت اسلام این طور شده است.  

تعجب است در آن زمان، که خیلی ها از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم بودند. آنها هم نفهمیدند و ندانستند و آمدند از یک جوان این طوری تبعیت کردند. بوذینه ای داشت که لباس تنش می کرد و بغلش می کرد. یا سگ ها [در کنارش بود و سگ بازی می کرد]. در یکی از جنگ ها که مسلمانان داشتند جنگ می کردند او (یزید) رفته بود در شراب خانه اش با دختران طنازه، شهوترانی می کرد. وقتی به او گفتند که مسلمانان دارند در جنگ کشته می شوند، گفت: نشستن پای شراب برای من خیلی مهم تر از آمدن پیش شماست.

این مسائل هست. معجزه حضرت امام (رحمة الله علیه) این بود که آن عظمت را به اسلام برگرداند. آن عزّت را به مؤمنین برگرداند. آن قانون قرآن که معطل بود، احیاء کرد. عزتی که مؤمنین نداشتند، بهشان داد. الان در دنیا مؤمنین؛ ایرانی ها عزیزند. شیعه عزیز است. اینکه می بینید رئیس جمهور آمریکا و همچنین صهیونیست ها و غربیها، کفّار، ملحدین، همه شان علیه ایران حرف می زنند، علتش چیست؟ علتش همینه! آنها یک کشور ضعیف ِهمراه خودشان می خواستند. یک کشوری می خواستند که بتوانند چپاول کنند، غارت کنند، زیر چکمه شان باشد. مثل عربستان سعودی یا مثل بعضی کشورهای دیگر بکنند. نمی خواستند که مردم ایران سربلند باشند، عزت داشته باشند، حرف بزنند، در مقابل آمریکایی ها بایستند، در مقابل استکبار بایستند. نمی توانند بپسندند. اصلا نمی توانند باور کنند. آن روح استکبار ستیزی آنها نمی گذارد. لذا صداشان در میاید. دادشان در میاید. این ها از ته دل با ما دشمنند. نه اینکه ظاهرسازی کنند. واقعا لجشان گرفته است. امروز حتی در کشورهای خارجی بخصوص این تکفیریها وقتی بفهمند، اول می پرسند مسلمانی؟ [اگر بفهمند مسلمان هستی]، محل نمی گذارند . بعد که بفهمند شیعه هستی، احترام می گذارند. عامه مردم اگر بفهمند ایرانی هستی، تکریم می کنند. چرا؟ چون شیعه حرکت و حاکمیتش را بر اساس آن چیزی که خدا می خواهد قرار داده است و اهل بیت (علیهم السلام) پیشوایان آنها هستند. بر این مبنا حرکت می کنند. نه ظلم می کنند. نه تعدّی می کنند نه زیر ظلم، ستم و ذلّت می روند. عظمت دارند، آقایی دارند، خودشان رأی دارند. با توکل بر خداوند روی پا خودشان می ایستند. به مردم هم کمک می کنند.

الان این عربستان سعوی برای میانمار چکار کرده است؟! یک کلمه حرف هم زده است؟ اما ایران دارد برای آنها دلسوزی می کند. [آنها] انسانند، مسلمانند، سنی هم باشند. یک عده ای شیعه ممکن است توی آنها باشد. در هر حال مسلمانند. انسانند. چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نامه به مالک اشتر گفت: مالک! تو باید بروی و این کارها را انجام بدهی. چهارتا کار به او گفت. بعد گفت:  با مردم باید مدارا کنی. مردم؛ إِمّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّيْن اوْ نَظيرٌ لَكَ فِي الْخَلْق‏»(4)؛ مردم یا برادران دینی تو هستند یا نظیر تو در خلق هستند. یعنی آدم هستند. مردم  یا انسان هایی هستند که مسلمان نیستند یا دین دیگر دارند، یا مسلمان هستند، هر دویشان بندگان خدا هستند. « إِمّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّيْن اوْ نَظيرٌ لَكَ فِي الْخَلْق‏» باید برای این ها کار بکنی.

اهل تسنن اگر ببینند شیعه هست،کمکش نمی کنند، اداره راهش نمی دهند. در زمان معاویه هم هر کسی اسمش هم «علی» بود، راهش نمی دادند. مواجبش را قطع می کردند. بیرونش می کردند. عربستان سعودی، دارد شیعیانی را که در آنجا هستند، می کشد، اذیت شان می کنند. در دولت ها راهشان نمی دهند. اما بچه های شیعه در عربستان الحمد لله اکثرشان درس خوان شدند یا دنبال درس می روند.  درس می خوانند و چیز یاد می گیرند. و الان برای خودشان در دنیا یک چیزی هستند یا در همان عربستان؛ در شرکت ها، سمت هایی دارند. در حکومت راهشان نمی دهند. در مجامع عمومی اگر بفهمند آنها را اذیت می کنند. مکتب اهل بیت (علیهم السلام) این نیست. مکتب اسلام که بر پایه مکتب اهل بیت (علیهم السلام) و برداشت از قرآن است، این نیست. مهم این است.

 

چرا [در اسلام] مسأله ولایت مهم است؟ حاکمیت برای اسلام اصل است منتها حاکمیتی که دارای شرایطی باشد. آن حاکمیتی که اسلام را درست بفهمد. قرآن را درست بفهمد. امام و انسان های معصوم و عالم می خواهد که از اسلام درست بفهمند.  فهم ابن تیمیه و فهم انحرافی از قرآن و روایات که به صورت دروغین در می آورد، اسلام نیست. آن اسلام، اسلام واقعی نیست. آن اسلامی که آنها در می آورند [به طوری که] الان می گویند که حکومت باید درست ما باشد و مردم باید به مسجد بروند، این اسلام آمریکایی است.

متأسفانه آمریکایی ها و غربی ها چون از حکومت  ضربه خوردند و  از ضربه زدن به انقلاب از ناحیه نظامی و ... [ناامید شدند]. نتوانستند ضربه بزنند، دارند روی عقاید مردم برنامه ریزی می کنند. از این راه وارد شدند که عقاید مردم را خراب کنند، ایده ها را خراب کنند. یکی از ایده هایی که دارند که خراب می کنند، اخلاق جامعه است. دارند با این فضاهای مجازی اخلاق جامعه را خراب می کنند. [می خواهند] آن سبک زندگی اسلامی را از ما بگیرند. کم کم در کنار شان آن سبک حاکمیت اسلامی را هم خرابش می کنند که بگویند که حاکمیت اسلامی جداست. دین از سیاست جداست. هر کاری دلشان می خواهد، دارند می کنند. می گویند حاکمیت حریم دارد ما نمی توانیم کاری بکنیم باید تابع باشیم. مثل حرفی که بازرگان می زد. حالا یک عده ای کم کم دارند [این ایده را] زمزمه می کنند. و می خواهند حاکمیت الهی قرآن را بردارند. امام حسین  (علیه السلام) می گوید : «ارِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى‏ عَنِ الْمُنْكَر»

آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ یعنی چه؟ وَأَنْهى‏ عَنِ الْمُنْكَر یعنی چه؟ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ یعنی حاکمیت اسلام و حاکمیت قران را تثبیت کند. بالاترین منکر یزید است  که آن را بردارد. والّا امام حسین (علیه السلام) برای اینکه نسبت به یک چیزهای جزئی امر به معروف و نهی از منکر کند، نمی رفت.

اینکه قرآن می گوید«كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّة»(5) شما بالاترین امتها هستید. چرا؟ «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاس»؛ بهترین امت هستید که خداوند شما را به وجود آورده است. چرا؟ « تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»؛ برای اینکه شما امر به معروف و نهی از منکر می کنید. این همان روحیه انقلابی است که آقا (حفظه الله) می فرماید. مؤمن همیشه روحیه انقلابی دارد. یعنی به معروف ها عمل می کند، به کرسی می نشاند، منکر ها و بدی ها را کنار می زند. معروف ها و منکرها درجاتی دارند. از گروکشی نخود گرفته تا دروغ گویی و تهمت، تا بی حجابی و غیره، تا حاکمیت های ظلم. این ها همه اش در راستای امر به معروف و نهی از منکر است که باید داشته باشیم.

روحیه انقلابی باید باشد. روحیه انقلابی یعنی روحیه مؤمن زنده است، روحیه مؤمن شاداب است. مؤمن همیشه درصدد است که دیگران را هدایت کند و خودش هم هدایت شود. این مسئولیت والایی است که به دوش ما افتاده است. واقعا یک دستور بزرگی است که اسلام دارد. خیلی دستور عالی و قشنگی است که ما به این امر به معروف  و نهی از منکر دقت نکردیم.

چرا؟ برای اینکه خداوند متعال بد هیچ بنده ای را نمی خواهد. خداوند متعال ذلّت هیچ بنده ای را نمی خواهد . نمی خواهد هیچ بنده ای را عذاب کند. نمی خواهد هیچ بنده اش به وسیله گناه کردن ذلیل شود، نمی خواهد هیچ بنده اش در اثر ناتوانی و عمل نکردن به تکالیف ذلیل شود. می گوید به همدیگر امر به معروف و نهی از منکر کنید. چطور؟  من به شما و شما به آن. اگر من سستی می کنم، می گوید؛ آقا جدّی باش. اگر من در کارم سستی می کنم، می گوید: وقت را نگذران، جدّی باش. اگر من نماز نمی خوانم. می گوید: نماز بخوان. اگر خدایی نکرده یک گناهی می کنم، می گوید: این کار را نکن. این کار بد است. برای تو پیش خدا ذلّت می آورد. شما به من همین طور می گویید: فلانی! این راهی که تو می روی، صحیحش این است. این طوری بود. اگر بنا باشد همه در این کار با هم باشیم و بدانیم، بدی در جامعه اتفاق نمی افتد، ظلم و ستم در جامعه اتفاق نمی افتد، مظلومی در جامعه پیدا نمی شود. همه ی کار مردم حلّ می شود. همه مشکلات در راستای امر به معروف و نهی از منکر حلّ شود. همه هم بهشتی می شوند. همه به دستور قرآن که گفته است؛ «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً»(6)؛ یعنی خودتان و فرزندانتان را از آتش جهنم نجات بدهید،[عمل می کنند]. این دستور است.

چطور بعضی ها می گویند: ما موظف نیستیم مردم را بهشتی کنیم؟! بله! ما نمی توانیم به زور دست کسی را بگیریم و بهشتی کنیم. اما باید راهنمایی کنیم. باید دست او را بگیریم. باید همدیگر را نجات بدهیم. یکی کسی دارد می افتد در چاه باید دستش را گرفت. یکی دارد زمین می خورد، باید دستش را گرفت. زمین خوردن ها فرق می کند. یک وقت زمین خوردن معنوی است. یک وقت زمین خوردن اقتصادی است. یک وقت زمین خوردن در گناه است. یک وقت با دست و پاست. چطور وقتی زمین خوردن دست و پا اتفاق می افتد، می گویند: او را بردار. اما این زمین خوردن معنوی که این [فرد] دارد زمین می خورد چرا من دستش را نگیرم؟! چرا پدر به فرزندانش نصیحت نمی کند؟ اگر نماز نمی خواند چرا نصیحتش نمی کند؟ باید نصحیت کند، با او رفیق شود. کم کم به راه بیاورد، او را به مسجد بیاورد. با دخترش حرف بزند، کنار بنشیند، با او بازی کند، رفیق شود، بگوید: دخترم ! حجاب این است، فلان مسأله این است و...  باید امر به معروف کنیم. اما به رسم خودش. دوستان با همدیگه.

اگر این قانون امر به معروف و نهی از منکر در ایران پیاده شود، خیلی خوب است. شما یک زمانی کارهای جهادی می کردید یعنی می رفتید، در روستاها، در شهرها؛ در زمستان و در تابستان، بالای تیر برق، که گاهی وقت ها برق می گرفت. چاه بکن، قنات درست کن. و خیلی ها در این راه ها خودشان را تلف کردند. این جدّیتی که داشتند برای چی بود؟ برای این که این [کارها] معروف است.

معروف را اجراء می کند تا مسلمان ها و برادران مؤمن در آسایش باشند. اجازه نمی داد به خودش که کسی را ردّ کند. بخاطر سرما و گرما کارش را تعطیل کند. چرا؟ عشق به خدا، عشق به خدمت مردم بود. می خواست اسلام در جامعه ایجاد شود، بهتر شود، همه راه بیافتند. می رفت پیش کشاورز برایش درو می کرد، دستش را می گرفت. چرا؟ این معروفی است که خدا گفته است. بهترین امت هستیم. بنابراین معروف را اجراء کنیم و منکرات را ترک بداریم.

امروزه جهاد باید در خشکسالی ها که مردم گفتارش هستند، چکار کند؟ باید حرکت جهادی داشته باشد. بیاید راه بیافتد در این روستاها و این طرف و آن طرف، ببیند  که چگونه من باید آب اینجا را تأمین کنم؟ چکار کنم این درختان خشک نشود؟چطور نگذارم سرمایه زندگی این بنده خدا که شصت سال زحمت کشیده، از دستش برود؟

آن زمان احساس مسئولیت بیشتر بود. حالا، وابسته خیلی چیزها شدیم. باران نیست و بودجه نیست و این و آن نیست. گاهی سر و ته آن را می زنیم و از زیرش در می رویم. آن وقت روستاهای ما خشک می شود. مگر زمان های قدیم خشکسالی نبوده؟! زمان های قدیم در روستاهای خودتان خشکسالی بوده است و پدر مادرهایتان کوزه آب می کردند و پای درختایشان می گذاشتند. تا درختان شان خشک نشود. قنات می کندند، سی کیلومتر و چهل کیلومتر در عمق زمین می رفتند و آب می آرودند. حالا چرا عُرضه نداریم؟ الان که باید بهتر شود. روحیه جهادی ای که اسلام به ما می گوید، امر به معروف است. این معروف ها را باید اجراء کنیم. ما جهادی ها خیلی باید تلاش کنیم. ان شاء الله تلاش کنید. روستاها را نجات بدهید. صنایع دستی در روستاها را نجات دهید تا مردم به روستاها برگردند. حیف است در این شهرها بیایند و در حاشیه شهرها بیکار بگردند. حرکت جهادی می خواهد. و این، امر به معروف است. این امر به معروف است که اسلام به آن تأکید می کند. کمک کردن به برادران مؤمن، معروف است. گشایش دادن مشکل برادر مؤمن، معروف است. بدی و منکرات را باید از آنها برداریم.

هفته امر به معروف و همچینن دفاع مقدس هم بود. فداکاری ها را بخصوص بچه های جهاد در دفاع مقدس تجربه کردید که من خودم آنجا بودم و می دیدم که چقدر زجر می کشیدند . چقدر زحمت می کشیدند، چقدر کار می کردند. به قول شان سنگرسازان بی سنگر بودند. کار برای جبهه ها می کردند.  

جهاد آن زمان برای خودش مقام عالی معنوی کسب کرده بود. حالا هم الحمدلله هست. حالا هم خیلی چیزها دست و پا گیرتان نشود. هوای و هوس زندگی، هوای فلان، یا [این بهانه که] نمی خواهم سختی ها را تحمل کنم. یا پول نیست یا بودجه نیست، یا قانونش نیست [دست و پا گیرتان نکند] . پایبند این چیزها نشوید. کار بکنید. بروید برنامه ریزی بکنید. بروید راجع خشکسالی بخصوص فکر بکنید، طراحی بکنید. [فکر کنیدکه] این روستا دارد خشک می شود، چکار کنیم تا خشک نشود. در ژاپن آب زیاد دارند، زمین ندارند. در دریا کشت می کنند. شما زمین دارید، آب ندارید. چکار باید بکنید؟ مدیریت کنید. هم کشت مان خوب شود، هم آب داشته باشیم، هم باغ ها از بین نرود. اگر باغ ها خشک شود، ابرها هم کمتر جذب می شوند. و مشکلات بیشتر می شود.

ایام محرم و ایام عاشوراست. من بیشتر وقت شما نگیرم. امیداورم از امام حسین (علیه السلام) و حرکت های او درس بگیریم. از گفته های واعظان و عزیزانی که منبر می روند و وعظ الخطابه دارند و سیره امام حسین (علیه السلام) را می گویند ازشان استفاده بکنیم و جدّی باشیم و برای خدا کار کنیم. واقع اش این است که کار برای خدا خیلی ارزش دارد. امام حسین (علیه السلام) چون حرکتش برای خدا بود، خدا هم [او را] جادوانه کرد. یک جوانکی که امسال؛ این دو-سه هفته [اسمش همه جا هست]، این آقای محسن حجیی که شهید شده، خداوند متعال اسم او را در بوق کرده است. خیلی شهید داریم اما خداوند این را بالا آورد. همه جا و همه کس، ذکر و وردشان حججی شده است. رهبری (حفظه الله) هم فرمودند که؛ جججی حجت برای ماست. فکر نمی کنید که یک خصوصیتی داشته است که خدا آن را شهرت داده است؟! آیا برای این است که برای خدا حرکت کرده است؟ به بچه اش همین پیام را می دهد. آیا برای این که دستهای پدر و ماردش رو بوسید تا آنها را راضی کند تا به سوریه برود؟ آیا عشق به خدا نبوده؟ همه عشق دارند اما بعضی ها عشق خاص تری در آنها هست. یک جوهره خاصی پیدا می کنند. خداوند، [بخاطر] آن جوهره ای که در نهضت امام حسین(علیه السلام) بود، امام حسین (علیه السلام) را بالا برد تا تابلو شود، برای همه اسوه شود. در این حججی احتمالا این معنا بوده است. که خدا او را بالا برده است. بچه های دیگر هم بودند که بدتر از او شهید شدند اما او چه کرد؟ آدم احساس می کند که این بچه عاشق و دلداده خدا شده بود. دلداده اهل بیت (علیهم السلام) شده بود. خدا هم مثل امام حسین(علیه السلام) با او رفتار کرد. اگر می خواهید کارتان ماندگار شود، اگر می خواهید اثر معنوی داشته باشد، اگر می خواهید معنویت کارتان صدبرابر شود، کار را برای خدا بکنید. اگر کار را برای خدا بکنید، خستگی ناپذیر می شوید. دیگر  روستا و شهر، این و آن،  گدا و فقیر برای شما فرقی ندارد. چون بنده خداست. برای خدا کار بکنی، خستگی ندارد. دیگه هیچ کسی را ردّ نمی کن. دیگه نامه هیچ کسی را پرت نمی کنی. دیگر عصبانی نمی شوی. آخرین کلمات امام حسین(علیه السلام) در لحظات آخر این بود که خدایا راضی شدی (به تعبیرما). خدایا حالا راضی شدی.

امام حسینی که خودش قطعه قعه شده و وضع و اوضاع خانوداده اش از بین رفته، آخرین حرفش این است که خدایا راضی شدی؟ آخرین حرف امام حسین(علیه السلام)  و آخرین نیت امام، رضایت خدا بود. کاری کنیم که خدا راضی باشد. رضایت خدا در همه کارها بیاید. اگر رضایت خدا باشد، خیلی از کارها را رها می کنیم، انجام نمی دهیم. چون خدا، رضایت ندارد. خیلی از سختی ها را به جان می خریم، چون خدا به آن راضی است [لذا] انجام می دهیم.

السَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَ عَلى‏ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَ عَلى‏ اوْلادِ الْحُسَيْنِ، وَ عَلى‏ اصْحابِ الْحُسَيْن‏.

 

پی نوشت:

  1. بحارالانوار، محمدتقی مجلسی، ج44، ص329-330

دَعَا الْحُسَيْنُ بِدَوَاةٍ وَ بَيَاضٍ وَ كَتَبَ هَذِهِ الْوَصِيَّةَ لِأَخِيهِ مُحَمَّدٍ.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ إِلَى أَخِيهِ مُحَمَّدٍ الْمَعْرُوفِ بِابْنِ الْحَنَفِيَّةِ أَنَّ الْحُسَيْنَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ جَاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِ الْحَقِّ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ وَ أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي ص أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي‏ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام، فَمَنْ قَبِلَنِي بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللَّهُ أَوْلى‏ بِالْحَقِّ، وَ مَنْ رَدَّ عَلَىَّ هذا أَصْبِرُ حَتّى‏ يَقْضِىَ اللَّهُ بَيْني وَ بَيْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمينَ، وَ هذِهِ وَصِيَّتِي يا أَخي الَيْكَ وَ ما تَوْفيقي إِلّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنيبُ‏

ترجمه: سپس امام حسین (عليه السلام) دوات و كاغذى خواست و اين وصيّت نامه را براى برادرش محمّد حنفيّه نوشت:

بسم اللّه الرحمن الرحيم؛ اين وصيّتى است از حسين بن على بن ابى طالب (عليه السلام) به برادرش محمّد، معروف به ابن حنفيّه: حسين شهادت مى‏دهد كه معبودى جز خداى يگانه‏اى كه شريكى ندارد نيست، و محمّد بنده و فرستاده اوست كه ازجانب حق به حق مبعوث شده است و اين‏كه بهشت و دوزخ حق است و روز رستاخيز- بدون شك- خواهد آمد، و خداوند خفتگان در قبرها را بر مى‏انگيزد. و من از سرِ مستى و طغيان و فسادانگيزى و ستمكارى قيام نكردم، تنها براى اصلاح در امّت جدّم به پا خواستم. مى‏خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به روش جدّم و پدرم على بن ابى طالب (عليه السلام) رفتار نمايم. هر كس سخن حقّ مرا پذيرفت، پس خداوند به پذيرش (و پاداش) آن سزاوارتر است، و هر كس دعوت مرا نپذيرفت، صبر مى‏كنم تا خداوند ميان من و اين مردم به حق داورى كند كه او بهترين داوران است.

اين وصيّت من است به تو اى برادر! توفيق من جز از ناحيه خداوند نيست. بر او توكّل مى‏كنم و بازگشتم به سوى اوست».

                  

  1. الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج5، ص64

«مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ يُونُسَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَ‏ اللَّهَ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ فَوَّضَ‏ إِلَى‏ الْمُؤْمِنِ‏ أُمُورَهُ‏ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ أَ لَمْ يَرَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ هَاهُنَا- وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ‏ وَ الْمُؤْمِنُ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَكُونَ عَزِيزاً وَ لَا يَكُونَ ذَلِيلًا»

ترجمه: خداوند همه كارهاى مؤمن را به او واگذار كرده‏ جز اينكه به او اجازه نداده است كه خود را ذليل و خوار كند، مگر نمى‏بينى خداوند در اين باره فرموده: «عزّت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است» سزاوار است مؤمن هميشه عزيز باشد، و ذليل نباشد.

 

  1. اللهوف على قتلى الطفوف، ‏على بن موسى‏ ابن طاووس، ص97

«... إِنَّ الدَّعِىَّ ابْنَ الدَّعيّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذّلّة يأبى اللَّهِ ذلِكَ وَ رَسُولُهُ وَالمؤمنونَ وَ حُجُورٌ طابَتْ وطَهُرَتْ، وَ أُنُوفٌ حَمِيَّةٌ، وَ نُفُوسٌ أَبِيَّةٌ، مِنْ أن نُؤثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى‏ مَصارِعِ الْكِرامِ‏...»

امام حسین (علیه السلام) فرمودند:آگاه باشيد! مرد آلوده، فرزند آلوده، مرا در ميان شمشير و ذلّت مخير ساخته است. هيهات كه من ذلّت را بپذيرم و او به مقصد خويش برسد! خداوند و رسولش و مؤمنان و نياكان پاك‏دامن و مادران پاكيزه من، از اين ابا دارند كه اطاعت لئيمان را بر قربانگاه بزرگواران ترجيح دهيم.

 

  1. نهج البلاغه، نامه 53

و من كتاب له عليه‏السلام كَتَبَهُ لِلْأشْتَرِ النَّخَعي لَمَّا وَلّاهُ عَلى‏ مِصْرَ وَأعمالِها حينَ اضْطَرَبَ أمْرُ أميرِها مُحَمَّدُ بنُ أبي‏بَكْرٍ وَهُوَ أطْوَلُ عَهْدٍ كَتَبَهُ وأجْمَعُهُ لِلْمَحاسِنِ‏: «.... ثُمَّ اعْلَمْ يَا مَالِكُ أَنِّي قَدْ وَجَّهْتُكَ إِلَى بِلَادٍ قَدْ جَرَتْ عَلَيْهَا دُوَلٌ قَبْلَكَ، مِنْ عَدْلٍ وَجَوْرٍ، وَأَنَّ النَّاسَ يَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِكَ فِي مِثْلِ مَا كُنْتَ تَنْظُرُ فِيهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلَاةِ قَبْلَكَ، وَيَقُولُونَ فِيكَ مَا كُنْتَ تَقُولُ فِيهِمْ، وَإِنَّمَا يُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِينَ بِمَا يُجْرِي اللَّهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ، فَلْيَكُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَيْكَ ذَخِيرَةُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ، فَامْلِكْ هَوَاكَ، وَشُحَّ بِنَفْسِكَ عَمَّا لَايَحِلُّ لَكَ، فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا فِيمَا أَحَبَّتْ أَوْ كَرِهَتْ. وَأَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ، وَالْمَحَبَّةَ لَهُمْ، وَاللُّطْفَ بِهِمْ، وَلَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ، وَإِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ، يَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ، وَتَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ، وَيُؤْتَى عَلَى أَيْدِيهِمْ فِي الْعَمْدِ وَالْخَطَإِ، فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَصَفْحِكَ مِثْلِ الَّذِي تُحِبُّ وَتَرْضَى أَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَصَفْحِهِ، فَإِنَّكَ فَوْقَهُمْ، وَوَالِي الْأَمْرِ عَلَيْكَ فَوْقَكَ، وَاللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاكَ! وَقَدِ اسْتَكْفَاكَ أَمْرَهُمْ، وَابْتَلَاكَ بِهِمْ.

ترجمه‏: از نامه‏هاى امام علی (عليه السلام)‏ براى مالك اشتر نخعى است هنگامى كه او را فرماندار مصر و بخش‏هاى مختلف آن قرار داد و اين در زمانى بود كه وضع زمامدار مصر، محمّدبن‏ابى‏بكر متزلزل شده بود. اين فرمان (فرمان معروف مالك اشتر) طولانى‏ترين و جامع‏ترين فرمانى است كه امام عليه السلام مرقوم داشته است‏.

اى مالك! بدان من تو را به سوى بلادى فرستادم كه پيش از تو دولت‏هاى عادل و ستمگرى بر آن حكومت داشتند و مردم به كارهاى تو همان گونه نظر مى‏كنند كه تو در امور زمامداران پيش از خود نظر مى‏كردى، و همان را درباره تو خواهند گفت كه تو درباره آنها مى‏گفتى و (بدان) افراد صالح را به آنچه خداوند بر زبان بندگانش جارى مى‏سازد مى‏توان شناخت، بنابراين بايد محبوب‏ترين ذخاير نزد تو ذخيره عمل صالح باشد. زمام هوا و هوس خود را در دست گير و نسبت به آنچه بر تو حلال نيست بخيل باش، زيرا بخل به خويشتن، راه انصاف را در آنچه محبوب و مكروه است به تو نشان مى‏دهد و قلب خويش را كانون رحمت و محبّت و لطف به رعيت قرار ده و در مورد آنان همچون درنده‏اى مباش كه خوردنشان را غنيمت شمارى، زيرا آنها دو گروهند يا برادر دينى تواند و يا انسان‏هايى كه در آفرينش شبيه تو هستند (در هر حال بايد حقوق آنها را محترم بشمارى و بدان) از مردم لغزش‏ها و خطاهايى سر مى‏زند و مشكلاتى به آنها دست مى‏دهد (كه آنها را از انجام وظيفه باز مى‏دارد) و به‏دست آنان از روى عمد يا خطا، كارهاى (خلافى) ظاهر مى‏شود (در اين‏گونه موارد) از عفو و گذشت خود آن‏قدر به آنها عطا كن كه دوست دارى و خوشنود مى‏شوى خداوند از عفوش به تو عطا كند، زيرا تو فوق آنها هستى و پيشوايت فوق توست و خداوند فوق كسى است كه تو را زمامدار آنها قرار داده و تدبير امور آنها را از تو خواسته و به وسيله آنان تو را آزمايش مى‏كند.

 

  1. سوره آل‏عمران (3)، آيه 110

«كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ»

ترجمه: شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شديد (چه اينكه) امر به معروف مى‏كنيد و نهى از منكر، و به خدا ايمان داريد، و اگر اهل كتاب (به چنين برنامه و آئين درخشانى) ايمان آورند به سود آنها است (ولى تنها) عده كمى از آنها با ايمانند و اكثر آنها فاسق (و خارج از اطاعت پروردگار) مى‏باشند.

 

6.سوره تحريم (66)، آيه 6

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ‏ وَ أَهْلِيكُمْ‏ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ»

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگها است نگاهداريد، آتشى كه فرشتگانى بر آن گمارده شده كه خشن و سختگيرند، و هرگز مخالفت فرمان خدا نمى‏كنند و دستورات او را دقيقا اجرا مى‏نمايند!

 

چهارشنبه ٥ مهر ١٣٩٦ - ٠٩:٤٩
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: