صفحه اصلي > درس خارج   



درس اخلاق 19 مهر 1396

باسمه‌تعالی

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ‏ مِنَ‏ الشَّيْطَانِ‏ الرَّجِيم

 بِسْمِ‏ اللَّهِ‏ الرَّحْمنِ‏ الرَّحِيم‏

اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللهُ عَلی سَیدِنا و نَبیّنا اَبی القاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ (صَلّی الله عَلَیهِ وَ الِهِ)  وَ عَلی آلهِ الطَّیِّبنَ الطّاهِرینَ المَعصُومینَ المَکَرَّمینَ سیَّما بقیهِ اللهِ فِی الأَرَضینَ.

«معرفت نفس» و خود شناسی از مباحث بسیار مهم و ارزشمند برای رسیدن به سعادت است زیرا تا زمانی که انسان نسبت به صفات و ملکات خود شناخت نداشته و غافل باشد، نمی تواند به اصلاح خود و دیگران بپردازد.

بنابراین خودشناسی از موارد لازم و ضروری برای هر انسان خصوصا طلاب عزیز برای رسیدن به کمال است. در واقع مسأله اول در مسیر رسیدن به کمال است. لازمه این سخن آن است که ما به عنوان طلبه، به عنوان سرباز امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به عنوان کسانی که می خواهیم فردا برای دین و اسلام و قرآن و در مسیر خدا و حق و حقیقت راهنما باشیم، قبل از هر چیز به شناخت خودمان بپردازیم.

 «معرفت نفس» همان شناختن خود انسان است.

مسأله دوم، درک موقعیت خود است. این که انسان بداند در چه موقعیتی هست.

اگر انسان خودش را نشناسد، پی به عظمتی که خدا به او داده است، نمی برد. لذا تلاش نمی کند. بعد اگر موقعیت خودش را هم اگر نشناسد طبیعی است که هیچ راه و مسیری را پیدا نمی کند.

این دو تا مسأله خیلی جالب و مهم است. اول اینکه خودمان را بشناسیم. [دوم موقعیت خودمان را درک کنیم] شناخت نفس و خویشتن هم مراحل دارد. یکی مراحل اولیه ابتداییه دارد. یکی هم مراحلی است که بعدها در اثر ریاضت ها و اخلاق و غیره، به دست می آید. در واقع انسان، این مراحل شناخت نفس را طی میک ند تا به قرب خد برسد.

زمانی که در مراحل اولیه هستیم، این را باید بدانیم که خداوند متعال در وجود و درون ما خصلت ها و قدرت هایی را قرار داده است که این قدرت و خصلت ها باعث رشد و تعالی ما می شود. اگر به آنها توجه کنیم و از آن استفاده نماییم، شکر نعمت های خدا را کردیم و نتیجه هم می گیرم. اما اگر به آن توجه نکنیم، به عقب می رویم.

خدا به ما فکر داده است. خدا به ما استعداد داده است. خدا به ما قدرت نوشتن داده است. به ما قدرت گفتن داده است.، قدرت درک مسائل داده است، توان حرکت و تلاش داده است و ما را در درون از هر جهت نیرومند کرده است. اینها نعمت های خداست. لذا باید از آنها استفاده کنیم.

اگر ما خود را نشناسیم، حداقل این مقدار را باید بشناسیم که من توانمندم، من می توانم. خدا به من فکر داده است. لذا باید فکر کنم. خودش هم گفته است. بارها در قرآن گفته است که؛ چرا فکر نمی کنید؟! چرا تدبیر نمی- کنید؟! چرا تعقّل نمی کنید؟! (1) به بندگانش اشاره می کند، آنها را توبیخ می کند.

 اگر خدا به ما می گوید فکر کنید، به ما می گوید که تدبیر کنید، به ما می گوید که تعقّل کنید، حتماً اینها را در وجود ما گذاشته است.

یکی از مسائل مهمی که در وجود ما هست، عقل است. قدرت اراده ماست. توانمندی ماست. اینها چیزهایی است که خدا در وجود گذاشته است. باید از اینها استفاده کنیم. اگر استفاده نکنیم، کفران نعمت است، اگر استفاده نکنیم، از دست ما می رود.

یکی دیگر از آنها، نعمت حافظه هست. البته اشخاص متفاوتند. اما می توانیم همین حافظه را تقویت کنیم، می- توانیم رهایش کنیم که از بین برود.

پس این نعمت ها را خدا به ما داده است. فکر داده، عقل داده، قدرت خواندن داده، حافظه داده، قدرت پرورش سخنرانی داده، قدرت یادگیری به من داده، سلامتی به من داده، همه این ها به من داده است. اینها نعمت های خداست. هر کدام از ماها، اگر از این نعمت های خدا بیشتر استفاده کنیم، بیشتر پیشرفت می کنیم. هر کدام از ماها اگر از نعمت های خدا کمتر استفاده کنیم، عقب می افتیم. حتی در مسائل جسمی. 

خدا به ما از نظر جسمی در بدن مان، قدرت، توان، حرکت، سلامتی داده است. هر کدام را بیشتر حفظ کنیم، بیشتر بهره گیری کنیم،  بیشتر به آن برسیم، سلامتی ما حفظ می شود. اما اگر این کار را نکنیم، تنبل باشیم، بی حال باشیم، بی حرکت باشیم، همه این ها را از دست می دهیم.

شکر نعمت خدا چیست؟ خدا می فرماید: «وَ اشْكُرُوا لِي»(2)، «أَشْكُركُم‏‏»؛ مرا شکر کنید، من هم شما را شکر می کنم. شما را بهره مند می کنم.

شکر خدا چیست؟ استفاده بهینه و بهتر از نعمت هایش است.

یکی از این نعمت ها، وقت است، فرصت هاست. اگر به این فرصت ها دقت نکنیم، از دست مان می رود و تمام می شود.

از فرصت ها استفاده کنید. در جوانی هستید. باید بیشتر از فرصتها استفاده کنید و الّا شاکر نعمت خدا نیستیم و خدا این نعمت را از ما می گیرد. یعنی فرصت ها از ما گرفته می شود. آن وقت نمی توانید بهره گیری کنید.

پس از کارهای مهمِ انسان بخصوص من طلبه این است که خودم را بشناسم. قدرت ها و توانمندی هایی که خدا به من داده است، را درک کنم. این ها را از دست ندهم، فرصت را از دست ندهم،  وقت ها را بیخود از دست ندهم.

قدرت فکر به من داده است. بی فکری نکنم. بلکه فکر کنم. حرف می خواهم بزنم، درس می خواهم بخوانم، یا چیزی می خواهم بنویسم یا چیزی را می خواهم باور کنم، همه اینها نیاز به فکر دارد. فکر کنم بعد باور کنم.

چه جوری فکر کنم بعد باور کنم؟ فکر کنم که کدام قسمت این حرف، صحیح است و کدام قسمتش غلط است. مدرکش کجاست. بعد آن وقت عمل کنم. اگر انسان فکر نکند، بدون فکر عمل کند، به اشتباه بر می خورد و بعد پیشمان می شوئد. آدم اگر فکر نکرده کاری را انجام دهد، در نهایت پشیمان می شود. در دَرسَت اگر فکر نکنی، نمی توانی موفق شوی. اما اگر فکر کنی، کمی به خودت فشار بیاوری، حواست را جمع کنی، خیلی چیزها یاد می گیری، خیلی چیزها درک می کنی. در درس استاد هم همین است. 

استفاده از استعدادها، استفاده از فرصت ها از عوامل مهم موفقیت است.. امام علی (علیه السلام) می فرماید: «إِضَاعَةَ الْفُرْصَةِ غُصَّة»(3)؛ نتیجه از بین بردن فرصت ها، غصه است. این جوان هایی که امروز گرفتار فضاهای مجازی می شوند، یک-دو-سه ساعت بلکه گاهی وقت ها تا شش ساعت، خودشان را گرفتار موبایل و فضاهای مجازی می کنند، اینها بعداً پشیمان می شوند. حالا هم پشیمان هستند. می دانند بد است اما باز به دنبال آن می روند.

 

خلاصه آنکه، مساله اول شناخت خود است، شناختن نفس و شناختن اینکه من خدایی هستم، من به دست و قدرت خدا به وجود آمدم. قدرتی در من هست، قدرت من ، قدرت خدایی است. نظارتی که روی من هست، نظارت خدایی هست. دستی که روی من هست، دست خدایی هست. اصلا برگشت من به خداست. آمدن من هم از طرف خداست.

من یک وجود خدایی هستم. یک وجود شیطانی و حیوانی نیستم. درست است که این بدن من هست و لازمه تقویت و تشویق روح، ماندن این بدن هست. یعنی درست است که این بدن را باید برای تقویت روح حفظ کرد. اما این جنبه، به جنبه خدایی من خللی وارد نمی کند. فطرت من خدایی است.

ما باید این درک را کنیم. باید این شناخت را داشته باشیم که من خدایی هستم و به سوی خدا می روم. باید مردم  را هم به سوی خدا بکشانیم. دست مردم را بگیریم، و به سوی خدا هدایت کنیم. تنبلی کردن در این راه، بی توجهی کردن در این راه، بی توجهی کردن به استعداد ها، بی توجهی کردن به فطرت، غفلت از اینکه من چه کسی هستم. صحیح نیست.

من یک بنده خدایی هستم، یک بنده ای هستم که به سوی خدا می روم نه یک کسی که بنده شیطان شود و به سوی حیوانیت برود.

راه من، از دو مسیر خارج نیست: 1. إمّا الی الله 2. إمّا الی الطاغوت

به عبارت دیگر:  «مَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّه»(4) . اگر انسان ایمان بیاورد، دیگر به طاغوت کفران می کند. اگر این طور شد، خدا از ظلمت به دورش نگه می دارد. اما اگر بالسکش شد، اگر به طاغوت ایمان آوردی، و به خدا کفران ورزیدی، در عمل از نور به سوی ظلمات می روی و ما نمی خواهیم این طور باشیم. ما باید به سوی نور برویم. ما باید دست دیگران را هم بگیریم و به سوی نور ببریم. به سوی خدا ببریم. این اساس کار ماست.

بنابراین آن کسی که بهتر و بیشتر از همه، باید خودش را بشناسد، ما طلبه ها هستیم. آن کسی که بهتر و بیشتر از همه باید به این شناخت عمل کند، ما هستیم. چرا؟ چون باید مربّی مردم هم باشیم. باید این پله نردیان ترقّی را قدم بگذاریم  و بالا برویم. و وقتی که بالا رفتیم، دست دراز کنیم و پایینی ها را هم بالا بیاوریم. ولی اگر خودمان ته دره بیافتیم، نمی توانیم دست کسی را بگیریم. اگر دست کسی را بگیریم، او را هم به ته دره می فرستیم. راه ما این طور است. باید پله های نردبان ترقی بالا رویم تا به قله برسیم و بعد دست دیگران را بگیریم و بالا بیاوریم. این طی کردن مراحل ترقی و کمال، زحمت دارد.

حالا که خودمان را شناختیم باید تکلیفمان را هم بدانیم. تکلیفمان چیست؟ بنشینید فکر کنید که مثلا من آمدم در این اتاق، در این حجره، برای چی؟ چه می خواهم بشوم؟ چه کاره می خواهم بشوم؟ مثلا شش ماه یا یک سال درس خواندم نتیجه چه شد؟ مقصدم کجاست؟

مقصد را معین کنید و بعد برای آن مقصد تلاش کنید. یک کسی که میخواهد دانشگاه برود، می گوید که مقصد من این است لذا باید بروم کنکور بدهم و بعد دانشگاه بروم و لیسانس بگیرم. اما ما باید چکار کنیم. مقصد کجاست؟

ما دو تا مقصد داریم. یکی مقصد درسی مان است. یکی هم مقصد معنوی و فرهنگی و الهی مان است. این دوتا راه است. باید این دو تا راه را در ول زندگی طلبگی پیاده کنیم. مسیر را باید پیدا کنیم و آن را طی کنیم. باید فکر کنیم. همیشه باید فکر کنیم که آیا من به تکلیفم عمل کردم یا نه؟ امروزی که از من گذشت، آیا من امروز به تکلیفم عمل کردم؟ آیا امروز یک قدم به آن نقطه ای که می خواهم نزدیک شدم؟ آیا امروز من سدّی برای حرکت کج و ماوج درست کردم؟ آیا امروز در پوزه شیطان زدم؟ وسوسه های شیطان را کنار زدم؟ امروز اطاعت خدا کردم یا نه؟

باید فکر کرد. شب ها فکر کنید. بندگان خدا این طور بودند. شب ها فکر می کردند. علماء و بزرگان ما می نوشتند، فکر می کردند. اگر کارهای خوب می کردند، از خدا می خواستند که ادامه اش دهند و اگر خدایی ناکرده کارهای اشتباه می کردند، استغفار می کردند. توبه می کردند و می گفتند که خدایا کمکم کن که دیگر این کار را انجام ندهم.

پس باید تکلیف را بفهمیم. باید فکر کنیم و عمل کنیم. یکی از راه های مهمی که ما را به مقصد می رساند، اطاعت خداست. کمال اطاعت خدا، زمانی است که انسان از گناه دوری کند.

یکی از راه های اطاعت خدا، دوری از گناه است. یکی از چیزهایی که انسان را ساقط می کند و از بین می برد، گناه و مخالفت با خداست. در محضر خدا، گناه کردن است. بالاترین آفت برای طلبه، گناه است. و بالاترین نردبان رشد برای طلبه، اطاعت از خدا یعنی پرهیز از گناه است. سعی کنیم کم کم گناه را؛ اعم از کوچک و بزرگ، از ساحت مقدس خودمان دور کنیم. وسوسه های شیطان را دور کنیم. پناه به خدا ببریم.

از خدا می خواهیم که به ما توفیق دهد که بتوانیم از گناه دوری کنیم و در دهان شیطان بزنیم و شیطان و حرف نفس را در دورن خودمان سرکوب کنیم. و دستمان از گناه بریده شود تا آن وقت به مقصد برسیم که اطاعت از خداست.

این نکته را همیشه در ذهن تان باشد که من چه کسی هستم؟ و باید کجا بروم؟ بعد در مقابل خدا و بندگان خدا چه تکلیفی دارم؟ باید در این زمینه فکر کنیم و بعد خودمان را درست کنیم.

ان شاء الله موفق باشید. خدا توفیق تان بدهد.

 

«وَ صَلّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ الطّاهِرینَ»

 

پی نوشت:

  1. سوره يوسف (12)، آيه 109

« ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ»

ترجمه: و ما نفرستاديم پيش از تو جز مردانى از اهل شهرها كه وحى به آنها مى‏كرديم، آيا (مخالفان دعوت تو) سير در زمين نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنها بودند چه شد؟ و سراى آخرت براى پرهيزكاران بهتر است، آيا فكر نمى‏كنيد؟!

 

  1. سوره بقرة (2): آيه152

«فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ»

ترجمه: پس به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم، و شكر مرا گوئيد و كفران (در برابر نعمتها) نكنيد.

 

  1. نهج البلاغه، حکمت 118

قال أَمِيرُالْمُؤْمِنِين‏ عليه‏السلام: إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ.

امیر مؤمنان علی (عليه السلام) فرمود: از دست دادن فرصت مايه غم و اندوه است‏.

 

  1. سوره بقرة، آيه 256

«لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»

ترجمه: در قبول دين، اكراهى نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنا بر اين، كسى كه به طاغوت [بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر] كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى چنگ زده است، كه گسستن براى آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست.

 

چهارشنبه ١٩ مهر ١٣٩٦ - ٠٩:٤٨
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: