صفحه اصلي > درس خارج   


درس خارج 10 آذر 92

باسمه‌تعالی

 

بررسی طایفه سوم روایات: تلفیق

 

ما می‌خواستیم در ارتباط با مسافت شرعي كه موجب قصر مي‌شود معين كنيم. به دو سه طايفه از روايات برخورديم كه وقتي در آن‌ها دقيق شديم و بحث كرديم ظاهرش به نظر مي‌رسد كه با یکدیگر ازنظر دلالت تنافي دارند و باید برای حل آن تنافی فکری کنیم.

 

رواياتي بود كه به‌صراحت مسافت را به هشت فرسخ منحصر می‌کرد و روایت‌های آن نیز صحيحه بود. از طرف دیگر روایت‌هایی بودند که به روایات اربعه مشهور بودند و مقدار مسافت را چهار فرسخ تعيين مي‌كرد. گفتيم كه ظاهر اين روايات با یکدیگر تنافي دارد.

 

طایفه سومی از روایات نیز وجود دارد که ما نام این طایفه را روایات تلفیق گذاشتیم. در این زمینه چند خبر داریم که آن‌ها را می‌خوانم:

 

«محمد بن علي بن الحسين باسناده عن جميل بن دراج، عن زرارة بن أعين قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن التقصير» سؤال از تقصير است. عين همان سؤال‌هایی كه آنجا مي‌كرديم. «فقال: بريد ذاهب وبريد جائي» اينجا درواقع روایت، هشت فرسخ را قبول كرده است و می گوید یک برید رفت و یک برید برگشت ملاک است که معادل همان هشت فرسخ است. هشت فرسخ را قبول كرده و ضمناً گفته است كه بايد هشت فرسخ راه برويد. ولی کاری که اینجا کرده است این است که به‌صورت تلفيقي مطلب را مطرح کرده است.

 

از این روایت دو نکته را مي‌فهميم:

1-     هشت فرسخ را تأييد كرده است؛

2-     اگر سر چهار فرسخ رسيديم آنجا تكليفمان چه مي‌شود؟ در اینجا عملاً با برگشت معادل هشت فرسخ می‌شود. سؤال اینجا است که كجا نماز را شكسته بخوانيم؟ ابتدا و انتهای مسافت ما کجا است؟ ممکن است از اين روايت این‌طور استفاده كنيم كه طی کردن هشت فرسخ طی کردن يك مسیر بياض يوم است. حالا اين طي كردن یک‌وقت به‌صورت امتداديه مي‌رود و یک‌وقت نیز به‌صورت رفت‌وبرگشت است. می‌تواند این رفت‌وبرگشت مجموعاً هشت فرسخ شود. اين روايت می‌خواهد این نکته را به ما اشاره کند.

 

روایت‌های هشت فرسخ، یک دلالت دارد و آن این‌که هشت فرسخ کافی است و ظاهرش نیز این است که هشت فرسخ، باید امتداديه باشد؛ از آن‌طرف، روایت‌های چهار فرسخ نیز يك دلالت دارد و آن این‌که كه چهار فرسخ كافي است و ظاهرش نیز این است که این چهار فرسخ، امتدادي است. در این حالت، می‌توانیم دلالت‌های اين روایات را قبول كنيم؛ به این معنا که هم هشت فرسخ را قبول كنيم و هم چهار فرسخ را ولی دست از ظاهرشان که امتدادیه است برداريم. با اين تغيير كه مقصود شارع، طي هشت فرسخ است؛ به هر صورتی که اتفاق بیفتد.

 

روايت دیگر نیز وجود دارد. برخی فقهاء ازجمله صاحب جواهر روايت‌هايي را كه الآن مي‌خوانيم که يكي دوتا است قبول نكردند و گفتند اين روایت‌ها با متن احاديث ما نمي‌خورد. در آنجا بحث كردند يا حمل بر تقيه‌اش كردند يا اينكه کنار گذاشتند؛ اما مرحوم آقاي بروجردي یک‌راه حلي به ذهنشان رسيده است. ایشان اين روايت را قبول كردند اما با يك شرط. شما مي‌دانيد در مسئله وزن‌ها، يك من و دو من در بسیاری از مناطق با یکدیگر متفاوت است. مثلاً يك من در تهران و تبریز سه كيلو است و در يزد شش كيلو است. در باب فرسخ و زمان نیز همین‌گونه است. در بعضي مناطق مرکزی یک‌فرسخ را شش کیلومتر و در خراسان یک‌فرسخ را دوازده كيلومتر مي‌دانند. به این نکته به‌خوبی دقت کنید. آن‌وقت در بعضي روايات ما تعبير به فرسخين دارد كه حضرت به دو فرسخی می‌رسیدند نماز را شکسته می‌خواندند. اين فرسخين را بعضي قبول نكردند و گفتند ظاهرش خلاف روايت ما است اما مرحوم بروجردی فرموده‌اند به این دلیل که این افراد خراسانی بوده‌اند دو فرسخشان چهار فرسخ حساب مي‌شود. بنابراين مي‌توانيم حمل بر آن كنيم و اين روايتشان را با تلقی چهار فرسخ قبول کنیم. اگر بخواهیم این تعبیر را قبول کنیم می‌توان به‌خوبی روایت را قبول کرد و از آن استفاده کرد ولی اگر نخواهیم به این تعبیر توجه کنیم باید بپذیریم که ظهور این دو روایت با یکدیگر تعارض دارند.

 

«وفي (العلل وعيون الأخبار) باسناد يأتي عن الفضل بن شاذان، عن الرضا عليه السلام في كتابه إلى المأمون قال: إنما وجبت الجمعة على من يكون على (رأس) فرسخين لا أكثر من ذلك، لان ما تقصر فيه الصلاة بريدان ذاهبا أو بريد ذاهبا وبريد جائيا، والبريد أربعة فراسخ فوجبت الجمعة على من هو نصف البريد الذي يجب فيه التقصير، وذلك لأنه يجئ فرسخين ويذهب فرسخين وذلك أربعة فراسخ، وهو نصف طريق المسافر

 

در نماز جمعه گفتيم كه بايد فاصله بين دونماز یک‌فرسخ در یک‌فرسخ در یک‌فرسخ باشد و در این فاصله نماز جمعه‌اي نباشد و همه بايد در یکجا جمع شوند اما اگر یک‌فرسخ گذشت و دو فرسخي شد آنجا براي اهالي آنجا واجب مي‌شود كه براي خودشان نماز جمعه درست كنند و نماز جمعه را برپا دارند. این روایت این نکته را می‌خواهد بگوید وقتي فرسخ را گرفتي نماز جمعه واجب مي‌شود براي كساني كه در آن محل هستند اما قبلش واجب نيست. قسمتی که موردتوجه ما است این قسمت است: «لان ما تقصر فيه الصلاة بريدان ذاهبا أو بريد ذاهبا وبريد جائيا» علتي كه باعث می‌شود نماز قصر شود بریدان است. سپس بریدان را توضیح می‌دهد که بریدان هشت فرسخ است و عبارت از این است که یک برید برای رفت و یک برید برای برگشت است.

 

خودش بعدازاین مطلب مي‌گويد: «والبريد أربعة فراسخ فوجبت الجمعة على من هو نصف البريد الذي يجب فيه التقصير، وذلك لأنه يجئ فرسخين ويذهب فرسخين» جمعه برای کسانی که نصف برید می روند واجب می‌شود؛ یعنی دو فرسخی که نصف مقدار وجوب قصر است. ما از اين روايات، فقط به همین مقدار می‌خواهیم استفاده کنیم. بعد مي‌فرمايد كه چهار فرسخ نصف طریق مسافر است. طريق مسافر، هشت فرسخ است و نصف آن چهار فرسخ است. در اینجا هم هشت فرسخ را قبول كرده است. ولی بهر حال منظور ما از این روایت همان قسمت اول است که به رفت‌وبرگشت اشاره می‌کند.

 

«عن الحسین بن سعید عن فضالة، عن معاوية بن وهب قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: أدنى ما يقصر فيه المسافر الصلاة؟ قال: بريد ذاهبا وبريد جائيا در اينجا نیز هشت فرسخ را به‌صورت تلفیقی به ما می فهماند؛ به این معنا که هشت فرسخ همراه با رفت‌وبرگشت باشد وگرنه اگر بخواهید چهار فرسخ بروید و قصد بازگشت نداشته باشید مشکل می‌شود.

 

«وباسناده عن الصفار، عن محمد بن عيسى، عن سليمان بن حفص المروزي قال: قال الفقيه عليه السلام» منظور از فقیه، امام رضا علیه السلام است. «التقصير في الصلاة بريدان أو بريد ذاهبا وجائيا» دقت کنید. ابتدا می گوید یا دو برید باید باشد یا این‌که یک برید رفت و یک برید برگشت. يعني اينجا دوباره براي ما هشت فرسخ را تأييد كرده و از روش تلفيق استفاده می‌کند. آن‌وقت نتيجه‌اش اين مي‌شود كه سر چهار فرسخ مي‌توانيم نماز را شكسته بخوانيم؛ به‌شرط اينكه بخواهيم برگرديم. بر این اساس بعضی از روایت‌های اربعه نیز درست می‌شود.

 

در ادامه می‌فرماید: «والبريد ستة أميال وهو فرسخان» خوب اين عبارت را دقت كنيد. اينجا مي‌گويد كه بريد شش ميل است بااینکه اين بريد چهار فرسخ است ولی اینجا می‌فرماید دو فرسخ است. اشكالی که در اینجا به ذهن آقايان آمده، این است كه اين چه عبارتي است؟ اگر این دو جمله را از روایت بردارید درست می‌شود و خیال انسان راحت می‌شود ولی این قسمت که هر برید را شش میل دانسته است روایت را خراب کرده است. بريد كه دو فرسخ نيست، چهار فرسخ است. بريد سته اميال نيست، دوازده ميل است.

 

در اینجا باز به همان حرف مرحوم آقای بروجردی می‌رسیم و آن این‌که این روایت در منطقه خراسان و مرو صادرشده و این‌ها از اصحاب امام رضا علیه السلام هستند و فرسخشان معادل دو فرسخ مناطق دیگر است. بنابراين منظور از دو فرسخ چهار فرسخ و منظور از شش میل، همان دوازده میل است. مگر این‌که این روایت را به این شکل درست کنیم وگرنه بعضي‌ها گفتند كه عبارت‌های این روایت، مردد است و آن را قبول نكردند.

 

در ادامه حضرت می‌فرماید: «والتقصير في أربعة فراسخ» اینجا روایت درست می‌شود. می‌فرماید: تقصير در چهار فرسخ است. «فإذا خرج الرجل من منزله يريد اثنى عشر ميلا وذلك أربعة فراسخ ثم بلغ فرسخين ونيته الرجوع أو فرسخين آخرين قصر، وإن رجع عما نوى عند بلوغ فرسخين وأراد المقام فعليه التمام، وإن كان قصر ثم رجع عن نيته أعاد الصلاة.»

 

اضطرابات در این روایت زیاد است. بعدازاین مي‌گويد كه اگر كه شما دو فرسخ رسيديد و نيت رجوع كرديد يا نيت دو فرسخ دیگر كرديد به درد نمي‌خورد. درمجموع این روایت می‌خواهد به ما بفهماند که زماني سر چهار فرسخ مي‌توانيد نماز را شكسته بخوانيد كه از اول نيت هشت فرسخ داشته باشيد؛ اما اگر كسي از اول نيتش چهار فرسخ باشد و بخواهد برود آنجا بماند نمي‌تواند نمازش را شكسته بخواند.

 

روایت دیگری که تلفیق را برای ما تجویز کرده است: «محمد بن الحسن باسناده عن الصفار، عن إبراهيم بن هاشم، عن رجل، عن صفوان قال: سألت الرضا عليه السلام عن رجل خرج من بغداد يريد أن يلحق رجلا على رأس ميل فلم يزل يتبعه حتى بلغ النهروان وهي أربعة فراسخ من بغداد، أيفطر إذا أراد الرجوع ويقصر؟ قال: لا يقصر ولا يفطر لأنه خرج من منزله» این شخص در حال دنبال کردن شخص دیگر بوده یا مثلاً فرس را ‌مي‌خواسته بگیرد و آن را دنبال کرده است. به این ترتیب، چهار فرسخ رفته و از حضرت سؤال كرده من دنبال اين كردم و سر چهار فرسخ رسیدم. حالا مي‌خواهم برگردم آيا نمازم را اينجا شكسته بخوانم و برگردم؟ حضرت می‌فرماید: نه. دلیلش هم این است که وقتی آن را دنبال می‌کردی قصد طی کردن هشت فرسخ را نداشتی. «لأنه خرج من منزله، وليس يريد السفر ثمانية فراسخ، إنما خرج يريد أن يلحق صاحبه في بعض الطريق فتمادى به السير إلى الموضع الذي بلغه» روايت اين را مي‌گويد که شمایی که به این عنوان حرکت کردید حق ندارید نماز را شکسته بخوانید؛ زیرا نه نيت سفر داشتي و نه نيت طي طريق؛ اما تتمه روايت مي‌گويد: «ولو أنه خرج من منزله يريد النهروان ذاهبا وجائيا لكان عليه أن ينوي من الليل سفرا والافطار» اگر از منزلش خارج شده بود و می‌خواست به نهروان برود به این دلیل که رفت‌وبرگشت نهروان بیشتر از هشت فرسخ می‌شود و شما هم می‌دانید که می‌خواهید این مسیر را طی کنید باید نماز را شکسته بخوانید؛ بنابراین اگر از اول قصدت اين بوده كه به نهروان بروی و برگردي و نهروان هم چهار فرسخ است در این صورت قصد سفر را داری. اینجا نیز براي ما دوباره تلفيق را تجويز كرده است. «فان هو أصبح ولم ينو السفر فبدا له بعد أن أصبح في السفر قصر ولم يفطر يومه ذلك»

 

«عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد البرقي، عن محمد بن أسلم الجبلي، عن صباح الحذاء، عن إسحاق بن عمار قال: سألت أبا الحسن (عليه السلام) عن قوم خرجوا في سفر» در مسافرت يك تكه راه که رفتند «فلما انتهوا إلى الموضع الذي يجب عليهم فيه التقصير قصروا من الصلاة» رسيدند در نقطه‌اي كه مي‌توانستند نماز را شكسته بخوانند و نماز را شكسته خواندند. ازجمله «قصرّ من الصلاة» به بعد مي‌فهميم كه اينها راهي نرفته بودند. «فلما صاروا على فرسخين أو على ثلاثة فراسخ أو أربعة» دو فرسخ يا سه فرسخ يا چهار فرسخ رفتند. «تخلف عنهم رجل لا يستقيم لهم سفرهم إلا به» يك نفرشان جا ماند یا دیر آمد. سفرشان نیز بدون او ممکن نبوده است؛ حتماً رئيس كاروان يا بلدچي بوده است. این‌ها هم هیچ جا نمی‌توانستند بروند «فأقاموا ينتظرون مجيئه إليهم» ما ايستاديم و صبر كرديم تا اين فرد بيايد «وهم لا يستقيم لهم السفر إلا بمجيئه إليهم» آنها هم سفرشان مستقيم نمي‌شد يعني ظاهراً راه را بلد نبودند مگر اينكه اين فرد بيايد. «فأقاموا على ذلك أياما» چند روزي سر دو فرسخي یا سه فرسخي ماندند «لا يدرون هل يمضون في سفرهم أو ينصرفون هل ينبغي لهم أن يتموا الصلاة أو يقيموا على تقصيرهم؟» نمي‌دانند كه آيا مي‌توانيم ادامه بدهيم يا اينكه ناچاريم منصرف بشويم؛ زیرا اگر اين آقا نيايد نمی‌توانند سفر کنند. نمی‌دانند که باید ادامه بدهند یا از سفر منصرف شوند؟ سؤال اصلی اینجا است که این‌ها می‌گویند باید چكار كنيم؟ آيا مي‌توانيم نماز را تمام بخوانيم؟ به این دلیل که دو فرسخ بيشتر از شهر خودمان دور نشده‌ایم اما چون نيت داشتيم که مسافت را طی کنیم نماز را شكسته خوانديم. حالا چكار كنيم؟ جواب حضرت این‌طور است: «قال: إن كانوا بلغوا مسيرة أربعة فراسخ فليقيموا على تقصيرهم أقاموا أم انصرفوا» اگر شما تا اربع فراسخ را رفتيد نمازتان شكسته است؛ چه بمانید و چه منصرف شوید. «وإن كانوا ساروا أقل من أربعة فراسخ فليتموا الصلاة أقاموا أو انصرفوا فإذا مضوا فليقصروا» اگر کمتر از چهار فرسخ مانديد نمازتان را تمام بخوانيد؛ گرچه تا حالا شكسته خوانديد اما اگر راه را ادامه داديد باید شكسته بخوانيد؛ اما اگر بنا شد كه در ترديد بمانيد و چند روز مانديد به این دلیل که به چهار فرسخ نرسيديد نمازتان بايد تمام بخوانيد.

 

«ورواه الصدوق في (العلل) عن أبيه، عن سعد، وعن محمد بن موسى بن المتوكل، عن السعد آبادي، عن أحمد بن أبي عبد الله، عن محمد بن علي الكوفي، عن محمد بن أسلم (مسلم) نحوه وزاد قال: ثم قال: هل تدري كيف صار هكذا؟ قلت: لا» حضرت می‌پرسد: آيا فهميدي كه چرا گفتيم اگر تا اينجا رسيدي شكسته بخوانيد؟ مي‌خواهيد بمانيد یا برويد؛ هر کار مي‌خواهيد بكنيد. اگر تا اينجا رسيديد تا دو فرسخي است و نمي‌دانيد چكار كنيد؛ در اینجا بايد تمام بخوانيد اما اگر خواستيد ادامه بدهيد باید شكسته بخوانيد. گفت: نمي‌دانم. حضرت می‌فرماید: «قال: لان التقصير في بريدين ولا يكون التقصير في أقل من ذلك» به‌این‌علت که تقصير في‌ بريدين است؛ یعنی تقصير در هشت فرسخ است و در کمتر از آن نیست. «فإذا كانوا قد ساروا بريدا وأرادوا أن ينصرفوا كانوا قد سافروا سفر التقصير» حالا كه رسيدند سر چهار فرسخ و مي‌خواهند برگردند این مقدار همان بریدین است و وقتی بریدین شد نماز شكسته است. اينجا تلفيق را براي ما تجويز كرده است و لذا شما حق نداريد وقتي اينجا متوقف شديد سر دو فرسخ نمازتان را شكسته بخوانيد اما وقتي سر چهار فرسخ رسيديد چون اگر خواستيد برگرديد نیز چهار فرسخ مي‌شود نماز را باید شكسته خواند. «وإن كانوا ساروا أقل من ذلك لم يكن لهم إلا إتمام الصلاة»

 

پی‌نوشت‌ها:

 

. وسائل الشيعة، الإسلامية، الشيخ الحر العاملي، ج 5، ص 498.

[14] محمد بن علي بن الحسين باسناده عن جميل بن دراج، عن زرارة بن أعين قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن التقصير فقال: بريد ذاهب وبريد جائي.

 

. همان.

[18] وفي (العلل وعيون الأخبار) باسناد يأتي عن الفضل بن شاذان، عن الرضا عليه السلام في كتابه إلى المأمون قال: إنما وجبت الجمعة على من يكون على (رأس) فرسخين لا أكثر من ذلك، لان ما تقصر فيه الصلاة بريدان ذاهبا أو بريد ذاهبا وبريد جائيا، والبريد أربعة فراسخ فوجبت الجمعة على من هو نصف البريد الذي يجب فيه التقصير، وذلك لأنه يجئ فرسخين ويذهب فرسخين وذلك أربعة فراسخ، وهو نصف طريق المسافر.

 

. همان، ص 494.

عن فضالة، عن معاوية بن وهب قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: أدنى ما يقصر فيه المسافر الصلاة؟ قال: بريد ذاهبا وبريد جائيا.

 

. همان، ص 495.

[4] وباسناده عن الصفار، عن محمد بن عيسى، عن سليمان بن حفص المروزي قال: قال الفقيه عليه السلام: التقصير في الصلاة بريدان أو بريد ذاهبا وجائيا، والبريد ستة أميال وهو فرسخان، والتقصير في أربعة فراسخ، فإذا خرج الرجل من منزله يريد اثنى عشر ميلا وذلك أربعة فراسخ ثم بلغ فرسخين ونيته الرجوع أو فرسخين آخرين قصر، وإن رجع عما نوى عند بلوغ فرسخين وأراد المقام فعليه التمام، وإن كان قصر ثم رجع عن نيته أعاد الصلاة. أقول: الإعادة محمولة على الاستحباب لما يأتي، وتفسير البريد بستة أميال وبفرسخين شاذ مخالف للنصوص الكثيرة، ولعل فيه غلطا من النساخ، وأصله ونصف البريد ستة أميال وهو فرسخان، أو لعل المراد بالميل والفرسخ اصطلاح آخر في الفرسخ كالخراساني فهو ضعف الشرعي تقريبا لان الراوي خراساني، بل لعل قوله: والبريد، اه، من كلام الراوي ويكون غلطا فيه والله أعلم.

 

. همان، ص 503.

[1] محمد بن الحسن باسناده عن الصفار، عن إبراهيم بن هاشم، عن رجل، عن صفوان قال: سألت الرضا عليه السلام عن رجل خرج من بغداد يريد أن يلحق رجلا على رأس ميل فلم يزل يتبعه حتى بلغ النهروان وهي أربعة فراسخ من بغداد، أيفطر إذا أراد الرجوع ويقصر؟ قال: لا يقصر ولا يفطر لأنه خرج من منزله، وليس يريد السفر ثمانية فراسخ، إنما خرج يريد أن يلحق صاحبه في بعض الطريق فتمادى به السير إلى الموضع الذي بلغه، ولو أنه خرج من منزله يريد النهروان ذاهبا وجائيا لكان عليه أن ينوي من الليل سفرا والافطار، فان هو أصبح ولم ينو السفر فبدا له بعد أن أصبح في السفر قصر ولم يفطر يومه ذلك.

 

. الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج 3، ص 433.

5 - عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد البرقي، عن محمد بن أسلم الجبلي، عن صباح الحذاء، عن إسحاق بن عمار قال: سألت أبا الحسن (عليه السلام) عن قوم خرجوا في سفر فلما انتهوا إلى الموضع الذي يجب عليهم فيه التقصير قصروا من الصلاة فلما صاروا على فرسخين أو على ثلاثة فراسخ أو أربعة تخلف عنهم رجل لا يستقيم لهم سفرهم إلا به فأقاموا ينتظرون مجيئه إليهم وهم لا يستقيم لهم السفر إلا بمجيئه إليهم فأقاموا على ذلك أياما لا يدرون هل يمضون في سفرهم أو ينصرفون هل ينبغي لهم أن يتموا الصلاة أو يقيموا على تقصيرهم؟ قال: إن كانوا بلغوا مسيرة أربعة فراسخ فليقيموا على تقصيرهم أقاموا أم انصرفوا وإن كانوا ساروا أقل من أربعة فراسخ فليتموا الصلاة أقاموا أو انصرفوا فإذا مضوا فليقصروا.

 

. وسائل الشيعة –الإسلامية، الشيخ الحر العاملي، ج 5، ص 501.

[11] ورواه الصدوق في (العلل) عن أبيه، عن سعد، وعن محمد بن موسى بن المتوكل، عن السعد آبادي، عن أحمد بن أبي عبد الله، عن محمد بن علي الكوفي، عن محمد بن أسلم (مسلم) نحوه وزاد قال: ثم قال: هل تدري كيف صار هكذا؟ قلت: لا، قال: لان التقصير في بريدين ولا يكون التقصير في أقل من ذلك، فإذا كانوا قد ساروا بريدا وأرادوا أن ينصرفوا كانوا قد سافروا سفر التقصير، وإن كانوا ساروا أقل من ذلك لم يكن لهم إلا إتمام الصلاة، قلت: أليس قد بلغوا الموضع الذي لا يسمعون فيه أذان مصرهم الذي خرجوا منه؟ قال: بلى إنما قصروا في ذلك الموضع لأنهم لم يشكوا في مسيرهم وإن السير يجد بهم، فلما جاءت العلة في مقامهم دون البريد صاروا هكذا.

شنبه ١٠ آذر ١٣٩٢ - ٠٩:٥٩
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: