صفحه اصلي > تفسیر   


 

درس تفسیر 10مرداد95

أَعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرّحيمِ

اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمینَ وصَلی اللهُ عَلی سَیدِنا ونَبیّنا اَبی القاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ (صَلَی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ)

سوره الجمعة (62): آيات 1 تا 5

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ (1) هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (2) وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‏ (3) ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (4) مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (5)

ترجمه:به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

 1- آنچه در آسمانها و زمين است همواره تسبيح خدا مى‏گويند، خداوندى كه مالك و حاكم است، و از هر عيب و نقصى مبرا و عزيز و حكيم است.

2- او كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت تا آياتش را بر آنها بخواند، و آنها را پاكيزه كند، و كتاب و حكمت بياموزد، هر چند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

3- و رسول بر گروه ديگرى كه هنوز به آنها ملحق نشده‏اند، و او عزيز و حكيم است.

4- اين فضل خدا است كه به هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مى‏بخشد و خداوند صاحب فضل عظيم است.

5- كسانى كه مكلف به تورات شدند ولى حق آن را ادا ننمودند مانند درازگوشى هستند كه كتابهايى را حمل مى‏كند، قومى كه آيات الهى را تكذيب كردند مثال بدى دارند، و خداوند جمعيت ظالمان را هدايت نمى‏كند.

 

مقدمه:

بحث ما در آیات سوم، چهارم و پنجم سوره جمعه بود که یک مقداری درباره آن صحبت کردیم. در ان آیات قبل اشاره کردیم که چند تا موضوع را در این دو تا آیه خدای متعال متذکر شده است و با خورده ریزهایی که قبلا به آن اشاره کردیم یک مسئله­ای که خداوند متعال منت گذاشته است و اشاره کرده است، مسئله بعثت انبیاء است که خداوند متعال، این خلق و بشر را که خلق کرده، همینطور رها نکرده است.  بلکه در خلقت انسان اهدافی هست که باید به آن هدف­ها برسند و در رسیدن به آن هدف ها حتما برنامه و کار می خواهد. سبک برنامه بر اساس اصل هدف باید باشد. همیشه اینطوری است که برنامه ریزی بر اساس آن هدفی است که انسان می خواهد به آن برسد. بر آن اساس برنامه ریزی می کند. کسی را هم که معین می کند برای این است که در همان رشته تخصصی، در همان هدفی که هست خداوند متعال انسان ها را خلق کرده، و یکی از کارهایی که انجام داده، انبیاء را خلق کرده و برنامه ریزی کرده برای مسئله نبوت که اینها در واقع اجراکنندگان و ابلاغ کنندگان برنامه های خدا باشند. معلوم می شود که کار روی برنامه است و خلقت بر اساس هدفی است. این یک موضوع است که عرض کردیم. خود اصل برنامه را هم اشاره کرده است. فلسفه بعثت انبیاء را هم اشاره کرده بود. هم تعلیم و رشد علمی و عالم شدن انسان ها هست. و هم تربیت است؛ که در عین حالی که رشد می­کنند و عالم می شوند و علم یاد می­گیرند تربیت هم بشوند. همه چیز رها نباشد. اساس و اساس نامه ای داشته باشد و کارشان بر اساس تربیت باشد. و در رابطه با اساس تربیت برنامه ریزی شده که بر اساس تزکیه است که درآن رشد و نمو هست.

گفتیم: که پس انبیاء مسئله نبوت، مسئله فلسفه فرستادن انبیاء که در این آیه بیان شده است و معلوم می شود که همه ما هم در مسیر زندگی هدفی را که خدا معین کرده است بر این هدف باید پیش برویم.

 این انتخاب پیامبر از جنس خود انسان باز یک عنایت است که خدا کرده است. اینکه خدا ملائکه را به عنوان پیامبر نیاورده است که درد انسان را نفهمند، درمان انسان را نفهمند، مشکلات انسان را درک نکنند. نه؛ بلکه از خود انسان (پیامبر انتخاب کرده است.)گذاشته است به عنوان جانشینان خودش( خداوند)، به عنوان انبیاء و تازه ازخودشان( انسانها) و جامعه خودشان و تازه کسی را انتخاب کرده و به او توان و قدرت و عظمت و خیلی صفات پسندیده ای به او داده است که معلوم می شود؛ کسی که بخواهد راهنمای انسان بشود و آن اهداف الهی را پیاده کند باید خودش انسان مهذب و عالم و آگاه و باتجربه در این مسیر باشد.

خود خدای متعال پای کار ایستاده است. هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‏ (1) خداوند هم قدرتمند است و هیچ قدرتی با او مقابله نمی کند و خودش هم حکیم است و بر اساس حکمت هم مقابله می کند. بنابراین نظارت خداوندی هم در حرکت انبیاء هست.

مسئله بعد گفتیم: مسئله جهانی بودن این است. از دو جهت مسئله، مسئله جهانی است. یکی مسئله اینکه این قانون و دستوری که به پیامبر آخرالزمان داده شده، این قانون و این کتاب قانون، و این آیاتی که باید بخوانند این کتاب قانون برای همگان و در همه زمان ها است. این در بعثت پیامبر(صَلَي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) ما با انبیاء گذشته فرق دارد. انبیاء گذشته دینی که داشتند و کتابی که خدا به ایشان داده بوده است (آنهایی که کتاب داشتند) در یک فصل محدودی بوده است. مسائلی هم که درآن مطرح شده تقریبا می شود گفت: که محدود بوده است به مسائل آن زمان، تا زمانی که خدای متعال مصلحت می دانسته، بر اساس رشد انسان ها و بر اساس گسترش جامعه، و مسائل خودشان بوده است.

 حضرت موسی(عَلَیهِ السَّلام) کتابی و شریعتی داشته است، حضرت عیسی (عَلَیهِ السَّلام) هم کتابی و شریعتی داشته است. پیامبر اکرم(صَلَي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) که بعد از آنها آمده است هم شریعتی دارد و کتابی دارد.

 منتهی شریعت و کتاب پیامبر(صَلَي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) به عنوان خاتم النبیین است و دستوراتش به عنوان دستوراتی است که برای تا آخر این دستورات تدوین شده و آمده است و همه انسانهایی که بعد در آینده می آیند و ملحق می شوند همه آنها باید به این دستور و کتاب قانون عمل بکنند. قاعدتا این کتاب و قانون باید فراگیر باشد، مطالبش و مسائلش و دستوراتش یک دستوراتی باشد که بر همه جوامع بتواند تطبیق داده شود. ممکن است شما بگویید که دستوراتی که در زمان حضرت موسی(عَلَیهِ السَّلام) در کتاب تورات داده شده همه ان ( دستورات) تطبیقی بر چیزهایی که در نوبت بعد، و انسان های بعد هست ندارد. در کتب انجیل هم ممکن است این بحث بشود. گرچه حالا این کتاب های تورات و انجیل اکثرا تحریف و تبدیل شده و طوری است که  بعضی از انها صد سال بعد از خود ( آن ) پیامبر نوشته شده است. مثل: کتاب انجیل مدت زمان زیادی بعد از حضرت عیسی(عَلَیهِ السَّلام)، بعضی از شاگردانش اناجیل اربعه را نوشتند و آنها را جمع کردند و نوشتند. کتاب تورات هم با اسفارش همینطور است. اما قرآن اینطور نیست.( قرآن وحی خداست) بنابراین آیاتش محکم است و مسائلش و مبادی ای که مطرح می کند از اعجازات قران اینکه: یک نحوه ای در عمقش لحاظ شده که همه جوامع را می تواند جواب بدهد. حالا جوامع بشری که در مرحله پایین از مدنیت باشند  یا جوامع بشری که بروند مرحله بالایی از فن و فناوری و مدنیت و اجتماع باشند هرچه علم رشد بکند و هر چه فهم و درک وعقل انسان ها در این مسیر بیشتر بشود. مسائل قرآن اینطور نیست که متضاد با آنها باشد، یا نتواند مسائل آن جامعه و جوامع را حل بکند. این از اعجازات قرآن است. که در باب بحث خاتمیت پیامبر(صَلَي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) و همچنین در ارتباط با اعجاز قرآن بحث هایی است که ما الان واردش نمی شویم. اما کلی را می خواهیم عرض کنیم که در این عبارتی که خواندیم. جهانی بودن احکام اسلام هم مشخص می شود. چون در آیه اشاره کردیم که وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ (1) و آخرین منهم یعنی خداوند از قوم کسی را انتخاب کرد از شما برای این کار و نسبت به آخرین منهم، بر ان دیگرانی که می آیند هنوز ملحق نشدند آنها هم به شما ملحق می شوند در اینکه این نبوت برای آنها هم هست. از این جمله استفاده کردیم که در هفته گذشته هم من عرض کردم دیگر تکرار نمی کنم.

باز اینجا کلمه هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‏ (1) خدا تکرار می شود. که اینجا خداوند متعال عزیز و قدرتمند است و هیچ کس نمی تواند با او مقابله بکند در عین حال که حکیم است و هر چیزی به جای خودش خلق کرده و بیان می کند. پس جهانی بودن اسلام، فلسفه بعثت انبیاء، خود بعثت انبیاء و مواردی که در اینجا آیات بود را اشاره کردیم.

تفسیر:

در اینجا دو آیه در قرآن هست که شبیه هم است خدای متعال این عنایتی که کرده است. و این حرکت بزرگی که برای هدایت بشر کرده است. و انسان را خلق کرده و او را هدایت کرده است به سوی کمال و برنامه ریزی کرده است. این را خدای متعال به صورت منّت گاهی هم به صورت خلق، بیان می کند. در اینجا می فرماید: ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ (1) این حرکتی که ما انجام دادیم این مسئله نبوت و این نحوه­ی انتخاب ما نسبت به پیامبر(صَلَي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) و این مسئله قرآن و بعثت انبیاء با این فلسفه بزرگی که داشت که ما فرستادیم؛ تعلیم کتاب، تزکیه، تعلیم، در واقع تلاوت کتاب و علم و آگاهی ها و همه چیزهایی که برای شما برنامه ریزی کردیم این عنایت و فضل خداست. این از ناحیه عنایت خدا نسبت به بندگانش است. ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (1) این فضل خداست که عنایت هم دست اوست. خدای متعال عنایت می کند و او در عنایتش، در انتخاب آنچه که می خواهد خودش فاعل مایشاء است، مختار است و انتخاب می کند و با این ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (1) قاعدتا ما این بحث را دیگر نمی خواهیم بکنیم که خداوند متعال دارای فضل بزرگ است، یعنی عنایت بزرگ است. علاوه بر خدا، علاوه بر مسئله­ی عدلش که در خلقت، عدالت را به خرج داده است و در همه اشیاء و آن مسئله عدالت یعنی عنایت هر چیزی که لازم داشته است به آن شیئ داده است و هیچ چیز را در خلقت انسان، نسبت به انسان دریغ نکرده است. بر اساس عدل، بر اساس آن چیزی که بر اساس آن رشد جامعه صورت می گیرد، خدا هم عنایت کرده است. علاوه بر این، فضل هم دارد. یعنی اضافه بر آن هم عنایت کرده است. علاوه بر لیاقت انسان، علاوه بر آن چیزی که لازم بود در طبیعت و مسائل آن باشد، خداوند فضلش هم بزرگ است یعنی عنایتش بر انسان ها بزرگ است. چون ما که در مقابل خداوند متعال که کاری نمی کنیم در مقابل خداوند متعال که پاداشی نداریم در مقابل همه این عنایت ها به او بدهیم. منتهی دستوراتی به ما داده است که ان دستورات و برنامه ریزی، برای رشد ما است که آن دستورات را ما باید عمل بکنیم. این را خدای متعال عنایت کرده است، منتهی ما گاهی عمل نمی کنیم. دستورات خدا را عمل نمی کنیم، خطا می کنیم، اشتباه می کنیم، خلاف می رویم و این کارهایی که می کنیم اینها تخلفات از قانون است، تخلفات از آنچه که دستور خداست هست. اما باز خدای متعال به ما مجال می دهد، باز خدای متعال به ما نعمت می دهد، باز خدای متعال به ما روزی می دهد. اینها فضل خداست دیگر و از کرامت بزرگ خداست که بندگانش را رها نمی کند. اشتباه می کنند و برنامه ریزی ها را به هم می ریزند، گناه می کنند، خطا می روند. اما برای بازگشتشان راه می گذارد، باز دوباره وسیله درست می کند، امر به معروف و نهی از منکر درست کرده، برای اینکه اینها دوباره بازگشت کنند. در عین حالی که مسائل اینچنینی است باز فضل خدا هست که این بشر را در مسیر راه کمک می کند. والا عنایت خدا نبود که نمی توانستیم بمانیم. فضل خدا نبود که اصلا نمیتوانستیم بمانیم. فضل خداست که ما راه افتاده ایم و هستیم. چون ما بر اساس آن چیزی که خدا به ما عنایت کرده است، بر اساس استحقاق، خدا به ما بیشتر می دهد. اگر خدا بر اساس استحقاق به ما بدهد ما خیلی کم داریم. چون در مقابل خدا خیلی کم کار می کنیم. حرف های خدا را خیلی کم گوش می کنیم نه بر اساس استحقاق، بلکه بر اساس و عنایت و رحمت خداست که زندگی ها به خوبی ادامه پیدا می کند رَحْمتُهُ‏ وسِعت‏ كل‏ شي‏ء (2)

 رحمتش بالاتر از همه چیزهاست. بنابراین خداوند دارای فضل بالایی هست. فضل خداست که ما را نگه داشته، اگر فضل خدا نبود، و خداوند اگر بر اساس عدلش عمل می کرد عملکردهای ما طوری نبود که ما بتوانیم دوام بیاوریم و حیات داشته باشیم. آیه سوره آل عمران هم همین مسئله را اشاره می کند: لَقَدْ مَنَ‏ اللَّهُ‏ (3)عَلَى‏ الْمُؤْمِنِينَ‏ (3) خداوند منّت گذاشته است، إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (3) همین آیه در آنجاست. اینجا ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ (1) ؛ وآنجا دارد: لَقَدْ مَنَ‏ اللَّهُ‏ (3) به صورت منّت مطرح شده، معلوم می شود خداوند متعال آن چیزی که به ما عنایت کرده است از رسولان و وحی فرستاده است، و برنامه رشدی که فرستاده است این، فضل الهی است. فضل الهی هم دارای حساب کتاب هست که آن حساب کتابش دست خودش است که ما نمی توانیم به آن پی ببریم. اما گاهی هست فضل خدا، و عنایت پروردگار هست. وگاهی وقت ها هم افرادی را در همین دنیا هم مؤاخذه می کند که گاهی در دنیا افرادی زیاده روی می کنند، آن زیاده روی هایشان را خدای متعال جواب می دهد.

«نکته ی دیگری در این آیه بود که می خواستم عرض کنم، میگذرم و بماند.»

بنابراین این فضل خداست، عنایت خداست و این مسئله نبوت، مسئله جهانی بودن اسلام، مسئله دستور و برنامه خلقت، هدف خلقت، ارزش کار ما و عنایت داشتن خدا به انسان، انتخاب انبیاء با شرایط خاص همه اینها به ما یک برنامه کاری می دهد در انتخاب افراد، در انتخاب فرد برای کارها، همچنین نباید از جامعه نا امید شد. قرآن می فرماید: إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (3) هم در آیه از سوره آل عمران می گوید و هم در اینجا می گوید: وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (1)  آنها در جاهلیت در گمراهی عجیبی قرار گرفته بودند، اما نباید نا امید باشیم. جامعه اگر همه اش هم خراب شده باشد و فاسد بشود نباید مأیوس شد. می توان از بین هر جامعه ای که ممکن است به هم ریخته شده باشد کسانی را پیدا کرد، می توان هدایت کرد و باید هم؛ هدایت کرد و باید هم؛ برای هدایتشان برنامه ریزی برایشان کرد. این معنی دستور کار هست، فرق هم نمی کند. نگوییم جامعه بد شده دیگر نا امید شویم. نه! نباید نا امید شد، و باید برنامه ریزی کرد. می توان در بین همه اینها افرادی بیرون آورد که بتوانند کار بکنند. راه را خدای متعال به ما نشان داده که در تربیت، در تزکیه، در هدایت انسانها به سوی آن هدف بزرگ توقف نکنیم. به هیچ بهانه ای نمی شود توقف کرد. خدا خودش هم گفته فضل من زیاد است. به شما می دهم.  و او عنایت می کند. باید از این عنایت خدا غافل نشویم.

نکته بعد که می خواهم اشاره بکنم به آن و تفصیلش برای بعد این است، حالا من یک مقدمه ای عرض بکنم در آیه ای که بعد می خواهیم بگوییم. در ارتباط با بعثت انبیاء گذشته به خصوص قوم حضرت موسی(عَلَیهِ السَّلام)، آن موقع جوامع یک بدایتی داشتند و مردم هنوز آن رشد کامل را داشتند و یا نداشتند؛ خیلی بهانه گیری می کردند. مردم خیلی خواسته هایی داشتند، خواسته های بدون فکر و غیرمعمول و در مقابل خط و حرکت حضرت موسی(عَلَیهِ السَّلام)، خیلی سنگ اندازی می کردند. حضرت موسی(عَلَیهِ السَّلام) خیلی مشکلات داشت. حالا؛ شروع کارش و برنامه اش و نحوه­ی برخوردش با فرعونها و غیره بماند. اما خلاصه در ان جامعه یک گروههایی هم بودند و انسانهایی هم بودند که توجه به کلمات حضرت موسی(عَلَیهِ السَّلام) نمی کردند. می دانستند، حضرت موسی(عَلَیهِ السَّلام) به آنها تورات را تعلیم داده بود بعضی مسائل را گفته بود. اما اینها وارد عمل نمی شدند تن در نمی دادند. خیلی هایش هم می دانستند و آگاه هم بودند. نمی توانیم بگوییم آیات را نداشتند و آگاهی نداشتند. نه. حضرت موسی(عَلَیهِ السَّلام) گفته بود. اما تن در نمی دادند، عمل نمی کردند. این حرکت که انسان آگاهی داشته باشد، اما به علمش عمل نکند، این صفت خیلی بدی هست. یعنی انسان توان داشته باشد برای یک کاری، اما این توان را به کار نگیرد. قدرت بیان را خدا به او داده باشد اما حرف نزند. علم داشته باشد، اما از علمش عمل نکند. این یک صفتی است که عقل هر بشری هم نمی پسندد که انسان ها یک توانمندی خدا به انها داده، این توانمندی را کسب کرده، اما از این توان و قدرت و موقعیت و از علمش بهره مفید نمی برد، استفاده مفید نمی کند. مثل کسی است که : شما یک صندوقی پر از طلا و جواهرات داشته باشید اما درش را ببندید بگذارید اینجا خاک بخورد، مردم هم از گرسنگی دارند می میرند. چه فایده دارد؟! انسانی فرض کنید که قانون را خوانده، احکام را دانسته، روش کار را می داند و می تواند گره را باز کند و می تواند حرکت بکند ولی به آن عمل نمی کند. می داند این کار بد است، این کار زشت است، این کار جامعه را به هم میریزد همینطوری نگاه می کند یا مصلحت سنجی می کند. این حرکت که انسان خدای متعال به او عنایتی کرده باشد و توان به او داده باشد و قدرت و علم به او داده باشد اما به علمش عمل نکند. نسبت به علمش بی تفاوت باشد. حالا عالم دینی باشد یا عالم چه باشد یا قانونمند باشد یا مجری قانون باشد یا هر کس دیگری باشد. این حرکت و خصلت، خصلت خوبی نیست. هیچ کس او را ستایش نمی کند و این ستایش مثل چراغی است که پر از نفت کردند و شرایط دیگر دارد و قدرت روشنایی دارد، اما آن را روشن نمی کنند تا مردم استفاده ای بکنند. همه می خندند و می گویند این چیه؟ این چراغ همه چیزش آماده است، این کلید را بزن تا روشن شود و مردم از آن استفاده کنند و راهشان را پیدا کنند. اما این کار را نمی کنند و سد راه رشد مردم میشود. این کار خوبی است؟ هیچ کس این را نمی پسندد. خداوند اینجا یک ضرب المثل زده است. این مسئله را با یک مَثَل بیان کرده است. خداوند در قرآن گاهی اوقات بعضی چیزها را به صورت مثل عینی میکند. می گوید اینهایی که تورات خواندند، قبلا این تورات نوشته که پیامبری در آخرالزمان می آید با این شرایط و مشخصات، هم در تورات هست و هم در انجیل هست. همه اینها را هم یهودی ها و احبارشان توراتشان را خوانده بودند. اینها وقتی پیامبر(صَلَي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) آمد گفتند: نه! پیامبر(صَلَي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ)  اگر هم آمده و برنامه ای دارد ما هم خودمان برنامه ای داریم. آن علمی که داشتند آگاهی که داشتند به آن عمل نکردند تن در ندادند و همراه پیامبر(صَلَي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) نشدند. این حرکت آنها باعث شد که در بین مردم و جامعه انسانیت اختلاف پیدا شود. خیلی( در همه دنیا نسبت به حق اختلاف  است.) جاهاست. اما اینجا خداوند این را مَثَل عینی می زند و می گوید: کسانی که عالم باشند و علم داشته باشند از علمشان بهره گیری نکنند و از این نعمت خدایی استفاده نکنند مثل چارپایانی می مانند که یک مشت کتاب بارشان بکنید توی خورجین این الاغ این طرف کتابهای علمی بریزید، آن طرف هم کتابهای علمی بریزید. هزاران کتاب علم بارش کنید. این الاغ که دارد راه می رود از این کتابها نمی فهمد حمالی می کند برای او فرقی نمی کند چون از این کتاب ها نمی فهد که چی هست؟ برداشتی هم نمیکند. نمی داند چی بارش است؟ فقط سنگینی اش برایش می ماند. حالا آجر یا کتاب بارش کنید برایش فرقی نمی کند. او دارد این حمالی را می کند. برای او فرقی نمی کند و در او تغییر و تحول ایجاد نمی کند و فکر هم نمی کند این بار من چیست؟ قرآن به عالمان بلاعمل اینطور مَثل دارد: مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ(1) مَثل کسانی که تورات را حمل می کنند. اینجا دو تا عبارت است؛ یکی لَمْ يَحْمِلُوها (1) یکی حُمِّلُوا التَّوْراةَ (1) است. حُمِّلُوا (1) به معنای تحمیل است کسانی که در واقع به خودشان تورات را تحمیل کردند. به این معنی که آموخته اند و دانا شدند، تورات را دانسته اند. مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ(1)، حُمِّلُوا (1) از حَمّلَ است. حَمّلَ؛ تحمیل، از باب تفعیل است به معنای این است که انسان بردارد و حمل بکند. این حُمِّلُوا (1) در واقع به معنای این است که زیربار این کار رفتن، عالم شدن، آگاه شدن است. و قصه را می دانند.

اما ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها (1) یعنی در واقع زیر بار مسئله تحمیل سختی های این علم رفتند و یاد گرفتند اما این را حمل نمی کنند یعنی در واقع عمل نمی کنند. ان کسی که یاد گرفته تورات را، و دانایی پیدا کرده و سختی هایش را کشیده اما لَمْ يَحْمِلُوها (1) حملش نمی کند. این حمل دوم به معنی این است که عمل به آن نمی کند. سختی ها را کشیده، همه چیز را می داند، بار زحمت این علم را کشیده است؛ اما لَمْ يَحْمِلُوها (1) عمل نمی کند. آن وقت مثل می زند؛ کسانی که یاد گرفتند و دانایی پیدا کردند اما به داناییهایشان عمل نمی کنند: كَمَثَلِ الْحِمارِ (1)  اینها مثل چارپایانی می مانند. حمار به معنی چارپاست، و به تعبیر ما الاغ و درازگوش می گویند. يَحْمِلُ أَسْفاراً (1) مثل ان چارپایی می ماند که این کتابها را بارش کرده باشید. اینها را دارد میبرد اما از انها استفاده نمی کند. این تعبیر عینی است که خداوند متعال می فرماید: که یک قومی هستند که اینها این کتاب پیامبران را فرستاده ایم و می دانند. گفته ایم که تزکیه و تعلیم و تربیت باشد، می دانند، علمش را هم خوانده اند، البته ما گفته ایم که ما می توانیم و همه هم باید همین باشند، نه تنها شما، دیگران و دیگران همه هم باید در ارتباط باشند... انبیاء هم کارشان هدایت است. مسیری معین کرده اند. آنها آگاه هستند. اما به آن عمل نمی کنند. حالا آیا آیه تطبیق می کند بر کردار ما؟! که خیلی هایمان بعضی از چیزها را می دانیم عمل نمی کنیم. خیلی هایمان می دانیم که بچه هایمان باید تربیت دینی شوند خدا گفته باید تزکیه بشوند اما نمی کنیم. خیلی ها می دانیم که تربیت دینی اصل و اساس در زندگی است و هدف دین چی هست؟ این را آگاهیم. می دانیم پیامبر(صَلَي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) به ما اینطور فرموده است چکار کنید. می دانیم خدا فرموده است چکار کنید. اگر نکنید،گرفتار می شوید. اما عمل نمی کنیم. درسته؟ عمل نمیکنیم دیگر؟ مسئولیت داریم. قانون را می دانیم. اما به آن عمل نمی کنیم. قدرت داریم. توان داریم که خدمت کنیم. اما نمی کنیم. به خصوص در خدمت به دین و مسائل دینی، قدمی جلو نمی گذاریم.! اصلا؛ انگار نه انگار که دین و خدا و پیامبر(صَلَي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) و عاقبت و آخرت و انگار اینها مال افراد دیگر است. مال ما نیست! و ما وظیفه نداریم!. ما وظیفه مان این است که چهار روز بیاییم در اداره بگردیم و بچرخیم و بعد هم بازنشست بشویم برویم. همین است؟! خدای متعال بدجوری تشبیه می کند. می گوید: مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها (1) مثل کسانی که تورات را یاد گرفتند و علمش را کسب کردند، حُمِّلُوا (1) حالا تورات مثل زده، فرقی نمی کند که چی باشد ولی به آن عمل نمی کنند كَمَثَلِ الْحِمارِ (1)  مثل مَثَل خری است که: يَحْمِلُ أَسْفاراً (1) اسفار؛ جمع سِفر است. سِفر به معنی کتاب است. اصلا اصل سِفر، سَفَر،َ سَفر به معنای برداشتن پوشش است. سُفور به معنای بی حجابی است. روپوش را که از روی چیزی برمی دارید، می گویند سَفَرَ. سَفر برداشتن است. و لذا در لغت عرب به کسانی که بی حجابند سُفور می گویند. به تفسیر هم تفسیر می گویند برای این است که شما این پوشش های معانی اینجا را برمی دارید. یعنی بازش می کنید. از آن کشف سِتر می کنید. یعنی ان کسی که تفسیر می کند آیه قران را با یک روایتی یا عبارتی از قرآن پوشش آن را بر می دارد و حقایقش را نشان می دهد. منتهی؛ اینجا اسفار جمع سِفر است . سِفر به معنی کتاب و اَسفار به معنی کتاب ها است.  در خود تورات هم چند تا سِفر دارد. ما در قرآن آیات داریم، در تورات به جای آیات، اسفار دارد. سِفر اول و سفر تکمیل و غیره. مثل حماری می ماند که يَحْمِلُ أَسْفاراً (1) بعد می فرماید: ِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ (1) ان شاءالله برای بعد می ماند.

وَصَلَی اللهُ عَلی مُحمَّدٍ و آله الطّاهِرین.

 

نکته ها:

1. لَقَدْ مَنَ‏ اللَّهُ‏ (3) به صورت منّت مطرح شده، معلوم می شود خداوند متعال آن چه از رسولان و وحی فرستاده است و عنایت فرموده است، و برنامه رشدی که فرستاده است این، فضل الهی است. فضل الهی هم دارای حساب کتاب هست که آن حساب کتابش دست خود خداوند است که ما نمی توانیم به آن پی ببریم.

2.عنایت خداون از فضل اوست، و مسئله نبوت، جهانی بودن اسلام، برنامه خلقت، هدف خلقت، ارزش کار ما؛ و عنایت داشتن خدا به انسان، انتخاب انبیاء با شرایط خاص همه اینها به ما یک برنامه کاری می دهد.

3.  اگر همه جامعه هم خراب شده باشد و فاسد بشود نباید مأیوس شد. می توان از بین هر جامعه ای که به هم ریخته شده، کسانی را پیدا کرد و هدایت کرد و این هدایت وظیفه الهی است  ونباید به تصور اینکه جامعه بد شده دیگر نا امید شد. نه! نباید نا امید شد، و باید برنامه ریزی کرد. بلکه می توان در میان این جامعه افرادی بیرون آورد که بتوانند کار بکنند. و راه را خدای متعال به ما نشان داده که در تربیت، در تزکیه، در هدایت انسانها به سوی آن هدف بزرگ توقف نکنیم.  بنابر این به هیچ بهانه ای نمی شود توقف کرد.

4.  آیا آیه مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً (1) تطبیق می کند بر کردار ما؟! که خیلی هایمان بعضی از چیزها را می دانیم عمل نمی کنیم. خیلی هایمان می دانیم که بچه هایمان باید تربیت دینی شوند خدا گفته باید تزکیه بشوند اما نمی کنیم. خیلی ها می دانیم که تربیت دینی اصل و اساس در زندگی است و هدف دین چه چیز هست؟ این را آگاهیم. می دانیم می دانیم خدا و پیامبر(صَلَي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) فرموده اند. وحتی اگر انجام نشود،گرفتار می شوید. اما عمل نمی کنیم. درسته؟ عمل نمی کنیم دیگر؟ مسئولیت داریم.! قانون را می دانیم اما به آن عمل نمی کنیم. قدرت وتوان داریم که خدمت کنیم اما نمی کنیم. به خصوص در خدمت به دین و مسائل دینی، قدمی جلو نمی گذاریم.! اصلا؛ انگار نه انگار که دین و خدا و پیامبر(صَلَي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) و عاقبت و آخرت و انگار اینها خطاب به افراد دیگر  است. و ما وظیفه ای نداریم!. آیا این تصور است که: ما وظیفه مان این است که چهار روز بیاییم در اداره بگردیم و بچرخیم و بعد هم بازنشست بشویم برویم. همین است؟! خدای متعال تشبیه عمیق و معنا داری می کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت:

(1) سوره الجمعة (62): آيات 1 تا 5

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ (1) هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (2) وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‏ (3) ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (4) مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (5)

ترجمه:به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

 1- آنچه در آسمانها و زمين است همواره تسبيح خدا مى‏گويند، خداوندى كه مالك و حاكم است، و از هر عيب و نقصى مبرا و عزيز و حكيم است.

2- او كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت تا آياتش را بر آنها بخواند، و آنها را پاكيزه كند، و كتاب و حكمت بياموزد، هر چند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

3- و رسول بر گروه ديگرى كه هنوز به آنها ملحق نشده‏اند، و او عزيز و حكيم است.

4- اين فضل خدا است كه به هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مى‏بخشد و خداوند صاحب فضل عظيم است.

5- كسانى كه مكلف به تورات شدند ولى حق آن را ادا ننمودند مانند درازگوشى هستند كه كتابهايى را حمل مى‏كند، قومى كه آيات الهى را تكذيب كردند مثال بدى دارند، و خداوند جمعيت ظالمان را هدايت نمى‏كند.

 

 

(2) بطور مثال در آیه 7 سوره غافر آمده است:

الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ‏ كُلَ‏ شَيْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيمِ (7)

ترجمه فرشتگانى كه حاملان عرشند و آنها كه گرداگرد آن (طواف مى‏كنند) تسبيح و حمد خدا مى‏گويند و به او ايمان دارند و براى مؤمنان استغفار مى‏نمايند.

(3) سوره آل‏عمران (3): آيه 164

لَقَدْ مَنَ‏ اللَّهُ‏ عَلَى‏ الْمُؤْمِنِينَ‏ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ .

ترجمه: خداوند بر مؤمنان منت گذارد (نعمت بزرگى بخشيد) هنگامى كه در ميان آنها پيامبرى از جنس خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند و كتاب و حكمت به آنها بياموزد اگر چه پيش از آن در گمراهى آشكار بودند.

 

 

سه شنبه ٢ شهريور ١٣٩٥ - ١٠:١٤