صفحه اصلي > تفسیر   


درس تفسیرحضرت آیت‌الله ناصری10مرداد94

 

أَعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرّحيمِ

اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمینَ وصَلی اللهُ عَلی سَیدِنا ونَبیّنا اَبی القاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ وَ عَلی آلهِ الطَّیِّبنَ الطّاهِرینَ المَعصُومینَ المَکَرَّمینَ سیَّما بقیهِ اللهِ فِی الأَرَضینَ

سوره الرعد (13): آيه 2

اللَّهُ‏الَّذِي‏رَفَعَ‏ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ.

ترجمه:

 خدا همان كسى است كه آسمان را- بدون ستونى كه قابل رؤيت باشد- آفريد سپس‏ بر عرش استيلا يافت (و زمام تدبير جهان را بدست گرفت) و خورشيد و ماه را مسخر ساخت كه هر كدام تا زمان معينى حركت دارند كارها را او تدبير مى‏كند آيات را (براى شما) تشريح مى‏نمايد تا به لقاى پروردگارتان يقين پيدا كنيد.

مقدمه:

عرض کردیم ایات اولیه ی سوره رعددرس توحید و خدا شناسی وتوجه دادن به یکی از اقسام توحید،که توحید در ربوبیت یا توحید در افعال باشد. در اینکه عالَم را خالقی هست وان خالق اولیه یکی است و او قدرت مطلق هست.هیچ کس تا به حال از همه ی ادیان و مذاهب وفرق منکر این معنا نبوده است. همه ی انهایی که اسمشان را کفارویا مشرکین یا هر چی ..( هر کسی با هر عقیده ای)میگذاریماین مسله برایشان مبرهن است چون یک مسله فطری است. در قران هم اشاره میکند که اگر از کفار بپرسید که چه کسی اسمان و زمین را خلق کرده است ؟میگویند خدالَيَقُولُنَ‏اللَّه‏ (2)ان چیزی که بحث است ویک مقدار اختلافات در ان هست ومشکل ایجاد میشود در مسله این توحید افعال هست یا توحید ربوبی که یک عده ای درک نمیکنند ومسله ی  توحید را این طور پنداشت دارند که  بله خداوند متعال هست که زمین واسمان را خلق کرده است امادر تدبیر  امور و مسایل وبقیه کارها ادامه حرکت، اینها را واگذار به چیزهایی کرده است که قوی تر هستند ودر خلقت دارای ابعاد گسترده ای هستند. وبعضی چیزهارا مظهر او میدانند مثل بعضی ها که اتش را مظهر قدرت خدا میدانند وبعضی ها مظهر قهرو غلبه خدا میدانند و بعضی ها مظهر عطوفت ومهربانی میدانندخورشید رایا مسایل دیگری که  یا در مسیحیت که ترکیب میکنند. عقاید و روح القدس را در یک مثلثی که ان مثلث به قول خودشان خدای واحد است. که بعد تدبیر امور میکند منتها در یک مثلثی بعنوان عقاید و روح القدس یا فرق دیگرهمین طور،حتی مشرکین وبت پرست ها اینطوری میگویند: ما نَعْبُدُهُمْ‏ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ (3)ما این بت ها را میپرستیم نه به عنوانی که اینها خدایان ما هستند .نه!،ما نَعْبُدُهُمْ‏(3)ما اینها را میپرستیم لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ (3)تا اینها ما را به سوی خدا نزدیک کنند .این باز یک مسله ای است البته اینکه انسان به یک کسانی توجه بکند که انها چون مقرب درگاه خدا هستند. انها انسان را به قرب خدا برسانند این شرک نیست .مشکل اینجا هست که انها میگویند ما این بت ها را عبادت میکنیم اینها را بندگی میکنیم تا اینها مارا به خدانزدیک کنند.کار اینها دواشکال دارد:

1-    غیر از خدا را عبادت میکنند که عبادت مخصوص خداست.

2-    به کسانی متوسل میشوند که انها خودشان هیچ ندارند، موجودیتی ندارند، قدرتی ندارند، توان و روحی ندارند،بلکه سنگ و چوب و اهن و ....هستند، اینها که نمیتوانند درک و فهمی داشته باشند، یا حرکتی داشته باشند و کاری انجام بدهند.

 این دو مشکل در کارشان هست.ولذا بت پرستان هم عبادت بت را میکنند که شرک هست وتوحید عبادت مخصوص خداست. ودوم به کسانی متوسل میشوند که هیچ درک وشعوری ندارند و جمادات هستند. این دواشکال کارشان هست.

 اما اگر کسانی باشند که که به بندگان متقرب خدا متوسل بشوند این بندگان مقرب خدا پیش خدای متعال شفاعت بکنند واز خدا بخواهند که این مسیر را برای اینها باز کند، روشن کند وراهشان بندازد این نوع توسل اشکال توحیدی،شرکی ندارد چرا؟

اولا: اینکه این بندگان مقرب را نمی پرستند .عبادت نمیکنند وخودشان را بنده انها قرار نمی دهند ونیز انها خودشان را معبود و مخلوق خالق میدانند منتها مقرب درگاه خدا هستند. به علت کار نیک و اعمال صالحه ای که دارند مقرب درگاه خدا هستند.و اینها را پرستش نمیکنند.در ضمن اینها انسانهای دارای عقل و درک وشعور و قرب هستند که این مشکلی نیست.

ما هم در خلقیات روز مره مان اینطوری هستیم عقل هم این را منع نمیکند که انسانی گاهی وقت ها میخواهد یک کار بزرگی را انجام بدهد، یک حرکت بزرگی را انجام بدهد، میبیند برای انجام کاربا آن بزرگتر و مسؤول میخواهد در میان بگذارد؛ شاید بعدا نپذیرند، شاید خودش ان صلاحیت را در خودش نمی بیند،یا نمی تواند خوب تبیین کند، به یک بزگتری یا پیشکسوتی میگوید: که این مطلب اورا برساند به اوبگوید وجوابش را بدهد،وبا حرفهایش او را راضی کند تا اینکه نگاه ورحمتی به او داشته باشد این در عرف ما هم هست ومشکلی هم ندارد حقو حقوقی هم از کسی ضایع نشودمشکلی ندارد.

بنابراین  در اینجا این مسله را هم عرض کنم نتیجه بگیرم اینکه این وهابیون واین کسانی که دین را درست نشناختند ونمیشناسند وفرق مختلفی که از اینها نشأت گرفته  ظاهر گرا هستند در همه مسایل و مشکلات هم بر خوردند._که من عرض می کنم._ این ظاهر گرایی باعث میشود که بگویند شیعه غافل است مشرک اند، ملهدند، چرا؟برای اینکه شیعه به اهل بیت(عَلَیهِمُ السَّلامُ) متوسل میشوند. فرض کنید که به کسانی یا بزرگانی متوسل میشوند و دعا میکنند واز انها می خواهند که مثلا واسطه بین خدا  و او قرار بگیرند واین شرک است و حال اینکه این شرک نیست. بلکه شرک این هست که: کسی را شریک خدا قرار بدهد ودر قدرت ودر عبادتو در صفات بگویدکه این همسان خداست؛یا در قدرت همسان خداست یا در توانمدی همسان خداست یا در تصمیم گیری همسان خداست. اینها شرک می شود، نه اینکه ادم بیاید به یک بزرگی یا به ائمه (عَلَیهِمُ السَّلامُ) متوسل بشود وانها را هم بنده خدا میداند منتها بنده ی مقرب خدامی داند  واز ایشان میخواهد که در واقع با قربی که پیش خدا دارند از خدا بخواهند که این حاجت او را براورده کند. این نه شرک است و نه! هیچ چیز دیگری نیست. منتها اینها فهم این مسئله را ندارند ومیگویند شرک هست. ولیکن عبادت کردن دیگران شرک هست،و همسان خدا قرار دادن دیگران شرک هست. ما نباید این کار را بکنیم .اگر گاهی بخواهیم خیلی ریز بشویم در عبارت های فارسی گاهی وقت ها یک حرف هایی میزنیم که مثلا در فارسی گاهی وقت ها می گوئیم که اول خدا دوم تو این اول خدا دوم تو معنایش چیست ؟ اول خدا بعد تو! یعنی قدرت اول خداست قدرت دوم تویی اگر این طور باشد این شرک هست اینطور تعبیر ها درست نیست. انسان در مقابل خدا متعال یک قدرتی را قرار بدهد در مقابل خدای متعال یک چیزی را قرار بدهد که مستقل باشد این درست نیست اول خدا بعداز خدا تو، این غلط هست این شرک هست. نه در واقع خدا اصل کار است واول خدا، اخر خدا، ظاهر  باطن خدا، منتها تو بنده مقرب خدا هستی به این معنا از خدا بخواه که عنایت را نسبت به ما داشته باشد این شرک نیست. اما اگر قدرت را تقسیم بکنیم و حواسمان  نباشد بله شرک است.اگر بخواهیم نسبت به ائمه (عَلَیهِمُ السَّلامُ) بگوییم که اول خدا دوم تو،یعنی خدا قدرت دارد تو هم قدرت داری،  مستقل بخواهیم حساب کنیم به ما عنایت بکن شرک است. اما اگر در طول باشند نه در عرض همدیگر؛ شرک نیست بت پرستی هم نیست.

 

تفسیر:

خداوند متعال در ربوبیتش واحد است در اینکه در افعالش منحصر به فرد است همه حرکت های عالم و همه قدرت های عالم در دست اوست واو در عالم قدرت واحد است. هر چه در عالم اتفاق می افتد چه ریز و چه در شت، همه از قدرت اوست، قدرت تو نیست، من که دارم اینجا حرف میزنم این حرف زدن واین توان دادن واین اعضا و جوارحیکه دارند کار میکنند و همه دست به دست هم دادند که من حرف بزنم و ببینم و فکر بکنم وتبدیل بکنم همه از قدرت خدا است.که انسان چیزی را میبیند چشمش منعکس میکند به مغز، مغز تصویرمیگیرد دستور می دهد. دستور می اید به دست گوش فکر فهم عقل همه حرکت میکند تا یک کاری انجام بشود. یا فرض کنید که اراده بکنید: که شما مثلا حرف بزنید این اراده شما پشت این اراده قدرت خداست اگر قدرت خدا نباشد نمیتوانید اراده بکنید تازه وقتی اراده کردید مراحل اراده مختلف است.وقتی اراده کردید این اراده شما به مغز دستور میدهد اگر اراده کردید دست را تکان بدهید به مغز دستور میدهدو مغز فرماندهی میکند نسبت به دست ومغزوچشم وزبان و تارهای صوتی و ....اینها همه فرماندهی است اما فرمانده اصلی ان کسی است که همه اینها را مراقبت میکندو ربوبیت میکند خداست. نمی شود بگویید من خودم در این کارها(شخصی) مستقلهستم.من هستم .اگر چنین احساسی در وجود انسان باشد. این یک نوع شرک است. ونسبت به نادیده گرفتن قدرت خدا ان وقت تبدیل به ان جبر وتفویضمیشود.که عقاید بعضی ها فرق می کند. نه از این نباید غافل شد. در اینجا ما عبارت هایی که میخواهیم بخوانیم. خداوند متعال این معنا را میخواهد بفهماند: کهاصل مطالب یک مسئله ای است که وجود خارجی دارد و اما تذکر این معنا برای این است که ما ربوبیت وتوحید افعال را اثبات بکنیم.که همه افعال در شأن خدای متعال است. و ربوبیت خدا در همه عالم است.و او یکی است و غیر او هم نیست. در اسمان ها وزمین گفتیم که ان چیزی که اسمان ها وزمین را نگه داشته واین همه کرات اسمان را، ان قدرت خداست. وان عظمت حق است. قدرت خدا تجسم پیدا میکند. درچیزهایی که نیرو میدهد به چیزهایی که به وجود بیاورد قدرت های جاذبه یا قدرت های دافعه یا توانمدی وایستادگی و مجموعه چیزهای دیگر که در اسمان وزمین و کرات هست. خداوند متعال در ایاتبعضی از انها را ذکر می کند.و ما را متوجه میکند. توجهی که در این ایات به ما میدهد اینکه: اولا ما متوجه قدرت خدای  متعال باشیم، بدانیم همه این قدرت ها دست خداست کسی دیگری غیر از خدا تصمیم گیرنده اصلی نیست. تصمیم گیرندهای فرعی در طول قدرت خدا عنایت میکند. ما(انسانها) هستیم. ان هم اگر اراده خدا پشت سر ان باشد. اما تصمیم گیرنده اصلی، وعنایت کننده اصلی، وقدرت اصلی، دست خداست. اگر این طور باشد انسان را این گونه تربیت می شود که همیشه توجه و توکل وتوجه وخواسته اش از خدا باشد. انحراف به سوی قدرت های دیگر نباشد. خودش را عبد وبنده و ودرقبال بندگان خدا قرار ندهد. برای بندگان خدا غیر از خدا ان قدرت اصلی را قایل نباشد. انها را هم تحت فرمان خدا بداند. و اتکایش به خدا باشد.أَنْ يُجْرِيَ‏الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابِهَا(4)این است که این ها اسباب های ظاهری هستند. سبب های ظاهری هستند که خدا به وسیله انها قدرتش را اعمال میکند. وبنابراین در مقابل استکبار جهانی، ودر مقابل به ظاهر قدرتها ی بزرگ هم به سبک وسیاق و فهم ما البته، والا در مقابل قدرت و عظمت خدا که هیچ قدرت بزرگی نیست. بلکه هیچ قدرتی نیست اما همینی که هست در مقابل فهم ما ودرک ما یعنی دینمان واعتقادمان اجازه نمی دهد، بغیر خدای متعال، و به دیگران اتکای پیدا بکنیم. و به دیگران دل ببندیم به اینکه دیگران بیایند و ما را یاریبکنند وکمک بکنند این غلط است. این از نظر مفهوم توحیدی غلط است. باید دل به خدا داد واز خدا خواست وپیش رفت. اما وسایل و وسایطتوی عرف ظاهری است که بعدا میروی دنبالش باید برود .و خدای متعال قدرتش را به وسیله انها اعمال میکند و عنایتش را به این طریق اعمال میکند والا دل بستگی وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى‏ الَّذِينَ‏ ظَلَمُوا (5)زانو زدن در مقابل ظالم وتسلیم ظالم شدن اینها در عرف جامعه اسلامی از نظر یک مسلمان پذیرفته نیست بله باید انسان احترام وطبعا  مسؤلیت پذیری و مسولیت دهی نسبت به این قضایا داشته باشد اما اصل قصه دست خدای متعال است.

ولذا اینجا میگوید اسمانها را خدا اورده است ان را خدا خلق کرده است واین شرایطی که هست. بعد میفرماید: اللَّهُ‏الَّذِي‏رَفَعَ‏ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها (1) که اینرا هم نقل کردیم.ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ (1)این جمله را معنا کنم.ثُمَّ اسْتَوى‏(1)اسْتَوى در واقع معنای ظاهری ان در یک جا قرار گرفتن است. مستقر شدن در یک جااست. این معنا ی ظاهری جمله هست. کلمهالْعَرْشِ (1) در ایات قران 20 مورد در قران ذکر شده، که در ذیل ایات مختلفی است.معنای لغویالْعَرْشِ (1) : به معنای یک جای سقف داری است؛ یک فضایی که این فضا دارای سقف و امکاناتی است، این را عرش می گویند. ودلیل ان هم ایه قران است که : مَرَّ عَلى‏قَرْيَةٍوَهِيَ‏خاوِيَةٌعَلى‏عُرُوشِها(6)یعنی مرور کرد ان پیامبر خدا بر یک قریه ای که :خاوِيَةٌعَلى‏عُرُوشِها(6)در واقع سقف ها روی هم ریخته، خانه هایی که شما رد میشوید و فروپاشیده است. مثل: خانه ها و کاخهایی که سقف وديوارهاى آن، به روى سقفها فرو ريخته بود. به اینهامیگویند :خاوِيَةٌعَلى‏عُرُوشِها(6)سقف پایین وبالااینها همه به هم ریخته است. عرش در عبارت ها گاهی به معنای تخت هم هست. تخت پادشاهی يَأْتِينِي‏بِعَرْشِها(6)ودر اینکه در واقع نسبت به عرش تخت بلقیس است،که حضرت (سلیمان علیه السلام) سؤال کرد که تخت بلقیس را چه کسی می اورد. قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ ... قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ (7) تخت بلقیس راقبل از یک چشم به هم زدن من می اورم. که داستانش مفصل است. مراد در اینجا معنای ان تخت پادشاهی، و به معنای تخت بزرگ هست. یا مثلا مثل این تخت ها ی پادشاهان  که روی ان مینشینند. ونیزکرسی این چنین است. اینها از نظر لغتی تعبیر های مختلفی دارد. اما یک معنایی در واقع ظریف و اصلی دارد. اینجا عرش به معنای تخت اگر بگیریم، به معنای جایگاه اگر بگیریم، به معنای جایی که انسان  مینشیند و سقفی دارد و جایگاهی دارد، مثل سلاطین که تالارهایی داشتند وسقفی داشتند و تختی داشتند. واین حرفها اگر این معنا بگیریم. واسْتَوى‏(1)هم به معنایمستقر شدن بگیریم.که ظاهرش را معنا کنیم. این طوری می شود:ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ (1)یعنی خداوند متعال به اصطلاح بر عرش و تخت پادشاهی استقرار پیدا کرد، اگر این طور معنا کنیم این ظاهر جمله هست. این ظاهر جمله که بخواهیم معنا کنیم چند تا اشکال پیدا میکند؛ اولا:کسی که میخواهد در یک جا مستقر بشود. محدودش کردهایم او را در یک نقطه محدودش کردیم . ثانیا اگر بخواهیم که بگوییم کسی مستقر بشود به او محدودیت جسمی داده ایم. و بعد هم اگر بخواهد در یک جا در یک کرسی در یک عرشی دریک تختی ان جا مستقر بشود. هم، جسمیت باید به او بدهیم. چون فضا میخواهد مکان اشغال میکند. هم، وقتی فضا خواست و مکان خواست  محدود می شود. و بعد هم باید ابعاد جسمی داشته باشد. این چیز ها ان شخص را، 1. او رامحدود میکند 2. او را مادی می کند. 3. او را دارای مکان میکند. اگر جسمی شد، و دارای مکان و محدود شد، در عالم یک جور نمی ماند، یک جا نمی ماند، وبزرگ وکوچک خواهد داشت.تغییر وتحول خواهد داشت. محدود میشود، واگر بگوئیم: خداوند متعال اسمان ها وزمین را خلق کرده است، بعد هم رفت روی عرش، روی کرسی بزرگش نشست.اسْتَوى‏(1) را مستقر شد، معناکنیم. این معنا،شرک است و توحید نیست. و این تجسم درباره خدا، محدود کردن خداست، و قائل به جسم بودن خداست، جسم مکان میخواهد، وقتی مکان بخواهد، محدودیت دارد،وقدرتش هم محدود می شود، نمی توانیم به ظاهر این (معنا) اکتفا کنیم. متا سفانه این وهابی ها  وهمان بن باز که ریس وهابی ها است.درکتابی به نام توحید که برای ایرانی هم پخش میکردند، همین مسله را مطرح میکند. و به این معنا قایل هستند.چرا؟ چون انها می گویند ما، به ظاهر عبارت های قران ما مور هستیم.که ظاهرعبارت های  قران رامعنا کنیم.دیگر عقلشان را به کارنمی اندازند، فکرشان را به کار نمی اندازند، و لذا گرفتار این مشکلات می شوند. اینجا که ببینند ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ (1)که ایات دیگر هم دارد پس بگوید خدای متعال در عرش مستقر ونشسته است. و وقتی به ایه ایبرخورد می کنند،که میفرماید:يَدُاللَّهِ‏ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ(8) دست خدا بالای همه دست هاست. میگویند ید الله یعنی دست خدا ظاهرآن هم این هستکه خدا دست داشته باشد. اینجا ایه لِما خَلَقْتُ‏بِيَدَيَ‏(9) من این عالم را با دستهایم خلق کردم.می گویند خدا خودش هم میگوید: من عالم را با دست هایم خلق کردم. پس معلوم میشود خدا دست دارد ظاهرش را اگر کنترل کنیم اینطوری می شود دیگر خدارا اینطوری ترسیم می کنند که دارای دست وپا و مثل انسان است یک جا نشسته تدبیر هم می کند. این تعبیر را اگر بخواهید بکنید نسبت به قدرت خدا و وحدانیت خدا و قدرت سیطرههمگانی خدا و جاودانگی خدا مشکل  پیدا می کنید تجسم می شود وشرک میشود. اینها صراحتا به این مسایل معتقد هستند، بعد به ما مشرک می گویند .آنها خدارا محدود می کنند، خدا را مجسم می کنند، خدارادر یک نقطه مستقر می کنند، واین تعبیر توحیدی را دارند. در حالی  که این تعبییر غلط ونا زیبا است خدای متعال جسم نیست زیرا محدودیتی ندارد در مکان خاصی نیست. واحد است محدودیتی ندارد همه جا است ویکی است کسی که همه جا باشد ویکی باشد فرا گیر باشد نمی تواند محدود باشد.بنابر این این بحث توحیدی است در اینجا فرق ما با این اقایون وهابی که ما را مشرک می دانند، این استکه می گویند،چرا شما می گویید: یا حسین.

 این« یا» مربوط به خداست.« یا حسین »میگویید: یعنی «حسین» را شریک خدا قرار داده اید. پس مشرک هستید.

اما خودشان این طور ایات قران را معنا می کنند وبرای خدا تجسم قایل هستند ابن تیمیه مبتکر این معناست. وخیلی از علمای سنی هم به اینها اعتراض کردند.اما اینها گوش نمی کنند. اگرآن معنایی که آنهامی گویند، بخواهیم  بگوییم: ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ (1) یعنی خدای محدود وجسم در عرش در جایی بالا نشسته است، وعالم را تدبیر می کند. یک جای سقف دار و یک تخت ان چنانی هست وعالم را تدبیر کند. این از نظر اعتقادی و از نظر عقل ما جور در نمی اید .

چون از نظر عقل درست نیست؛ از نظر توحید ووحدانیت خدا مشکل پیدا می کند ما این جملات این طوری را معنا می کنیم.که این جملات را معنای تعبیری می کنیم. این طور می گوییم: اولا: اسْتَوى‏(1) به معنای مستقر شدن، تنها نیست. اسْتَوى‏(1)به معنای مسلط  شدن است. مسلط شدن یعنی: قدرت وسیطره و نفوذش را در همه جا  داشتن است. ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ (1)عرش هم دیگر نمی شود این کرسی های معمولی معنا کرد. عرش هم کنایه از قدرت است.اگر عرش کنایه از قدرت باشد این طور می شود. ما در فارسی هم عرش را اینطور معنا می کنیم؛ می گوییم:فلانی در تخت و تاجش بود. یا فلانی از عرش به فرش امد. یک قدرت بزرگی داشتاین قدرت از او گرفته شده از عرش به فرش امد یا پایین آمد. این عرش یا همان تخت قدرت این کنایه از قدرت نمایی است.اینکه گفته می شود: تاج وتختت از بین رفت، معنایش همان است که نه این این تخت چوبی یا سنگی که بر روی آن نشسته بودی این طوری شد. بلکه کنایه از این که: قدرت هیمنه ات شکسته شد و تو از بین رفتی، این تاج و تخت کهمی گوییم تخت سلطنت که می گوییم یا عرش که می گوییم مراد از ان قدرت است قدرت وسیطره خدای متعال بر همه عالم است.

 عرش یکی از معانی ان به معنای قدرت است و عظمت است. سقف همه که می گویند: خاوِيَةٌ عَلى‏عُرُوشِها (6)یعنی سقف ان ریخته است روی خودش خراب شده؛ یعنی کاخی که یک روز با عظمت بود یک روزی چه بودو چه بود وسلاطین در آنجه بودند،همه فروریخته روی هم دیگر و قدرت ها تمام شده است.پس این عرش کنایه از قدرت است کنایه از تاج تخت خدایی و ربوبیت است.

اسْتَوى (1) هم به معنای استولى‏‏ است یعنی مسلط و قدرتشبر همه فراگیر است. این که می گوید: خداوند متعال اسمان ها را خلقکرد، زمین را خلق کرد، واین همه عالم را خلق کرد،ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ(1)یعنی قدرت کاملش مستولی شد: بر همه عالم، و بر همه عالم کُون؛ قدرت خدا مستولیاست. عرش را؛ من زیاد نمی خواهم وارد بشوم چون اگر به معنا عرفانی این کلمه در 28مورد 29 مورد ایاتی که درقران هست واستعمال شده است: وقتی ریشه ان را برگردانیم تبدیل به قدرت است و توان معنوی و توان ظاهری و کنایه ازان است. مثلا: می گوییم فلانی به عرش اعلا رفته، به عرش اعلا رفته؛یعنی رفته روی یک کرسی بزرگ نشسته، نه! کنایه از این این هست که به قدرتی رسیده، به توانی رسیده، که بالاترین قدرت هاست، بالاترین توان هاست.

ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ (1) این کنایات از عرش؛ ولایت و ربوبیت و خالقیت خداوند متعال در همه عالم گسترش پیدا کرد. این تعبیر را خواستم توضیح بدهم که چون  اهل تسنن این عبارت واین ایات را اینطوری معنا می کنند و از توحید خارج میشوند مشرک می شوند مجسمه می شوند به اصطلاح تجسم نسبت به خدای متعال قایلند و آن عقاید فاسدی که دارند. ما این معنا اصلی آن این است که معنای عرش را هر کجا در قران دیدید الرَّحْمنُ عَلَى‏الْعَرْشِ‏ اسْتَوى (10)و موارد دیگری که هست در همه ایات اکثرا معنایش این است.

 بعد میفرماید:سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ(1)خوب چند تا مطلب دیگردر اینجا هست که باز خداوند متعال قدرتش را به رخ می کشد.

اللَّهُ‏الَّذِي‏.. سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ (1)او  کسی است که شمس و خورشید و ماه را مسخر کرده است.

 خورشید وماه را مسخر و تحت ولایت و تحت قیمومیت و تحت خلق اوست واین مسلم است.

 ایا سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ(1) درعبارت های بعدی دارد که؛ خداوند متعال خورشید و ماه را افرید برنامه ریزی به انها داد و تنظیمشان کرد و در امورشان تدبیر کرد وانها را طوری برنامه ریزی کرد که در نگه داری این عالم ورشد این عالم سهیم باشند، اینها همان معنای سَخَّرَ است که معنای سَخَّرَ که آن معانی را دارد. سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ(1) یعنی؛ شمس را خورشید را ماه را مسخر کرد. البته سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ(1)خداوند متعال این شمس والقمر را در تسخیر شما قرار داد. یعنی شما را اینقدر قدرتمند کرد که می توانید نسبت به ماه وخورشید واینها بحث بکنید، از اینها استفاده بکنید، و اینها را تحت برنامه ریزی قرار بدهید، اینها را کشف کنید بررسی کنید.

سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ(1)برایسَخَّرَبه معنایی که قیمومیت خدابر شمس وقمر است، یا خداوند متعال همه انها را مسخر ما کرد،خلق کرد، برنامه ریزی کرد، که ما از انها استفاده بکنیم. هر دو معنا در اینجا جاری می شود.

 همه اینها حکایت از قدرت و عظمت وبزرگواری خدا را داردکه ما خداوند به ما هشدار می دهد که این را درک بکنیم وعظمت خدا پیش ما وبزرگی خدا پیش ما باشد که دیگرا ن پیش ما کوچک بشوند قدرت های دیگر کوچک بشوند ماانحراف در مسیر پیدا نکنیم اگر توکل اگر توجه اگر خواسته اگر هر چه داریم به سوی او پناه ببریم وتوجه وذکر ویاد و عبادت ما همه در یک مسیر باشد که تفرقه و جدایی دسته بازی و این چیزها و ایجاد نشود چون همه مسیر ما به سوی کمال وقرب خداست واین مسیر ان مسله اصلی که  هدف اصلی زندگی ان شاءالله حاصل بشود.

 و السَّلامُ عَلیکُم ورَحمَهُ الله .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نکته ها:

1.خداوند متعال در ربوبیتش واحد است در اینکه در افعالش منحصر به فرد است،هر چه در عالم اتفاق می افتد همه حرکت های عالم و همه قدرت های عالم در دست اوست واو در عالم قدرت واحد است. ربوبیت خدا در همه عالم گسترده است.و او یکی است و غیر او هم نیست

 

2.اثباتربوبیت وتوحید افعال که همه افعال در شأن خدای متعال است. و ربوبیت خدا در همه عالم ؛ در اسمان ها وزمین گفتیم که ان چیزی که اسمان ها و زمین و همه کرات اسمان را نگه داشته، ان قدرت خداست. و ان عظمت حق است.

 

3.همه تصمیمات انسان و حرکات موجودات در عالم در طول قدرت و عنایت خداوند متعال است.و این حقیقت موجب رشد وتعالی انسان می شود که همیشه توجه و توکل و خواسته خود را از خدای جلیل می خواهد و خود را عبد و بنده او می داند و اتکاء به آن قدرت مطلق و تحت فرمان او قرار می گیرد.

4.خدای متعال جسم نیست زیرا محدودیتی ندارد در مکان خاصی نیست. واحد است و محدودیتی ندارد همه جا است ویکی است کسی که همه جا باشد و یکی باشد فراگیر باشد نمی تواند محدود باشد.

 

5.عرش هم کنایه از قدرت است.اگر عرش کنایه از قدرت باشد این طور می شود.ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ (1) این کنایات از عرش؛ ولایت و ربوبیت و خالقیت خداوند متعال در همه عالم گسترش پیدا کردخورشید وماه را مسخر و تحت ولایت و تحت قیمومیت و تحت خلقت اوست و این مسلم است. همه اینها حکایت از قدرت و عظمت وبزرگواری خدا را دارد و به ما هشدار می دهد که عظمت وبزرگی خدا را درک بکنیم و دیگران و قدرت های دیگر پیش ما کوچک بشوند تا ماانحراف در مسیر پیدا نکنیم. اگر توکل اگر توجه اگر خواسته اگر هر چه داریم به سوی خداوند متعال پناه ببریم وتوجه وذکر ویاد و عبادت ما همه در یک مسیر باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت:

(1) سوره الرعد (13): آيه 2

اللَّهُ‏الَّذِي‏رَفَعَ‏ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ .

ترجمه:

 2- خدا همان كسى است كه آسمان را- بدون ستونى كه قابل رؤيت باشد- آفريد سپس‏ بر عرش استيلا يافت (و زمام تدبير جهان را بدست گرفت) و خورشيد و ماه را مسخر ساخت كه هر كدام تا زمان معينى حركت دارند كارها را او تدبير مى‏كند آيات را (براى شما) تشريح مى‏نمايد تا به لقاى پروردگارتان يقين پيدا كنيد.

 

(2) سوره العنكبوت (29): آيات 61 تا 63

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَ‏اللَّهُ‏ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ (61) اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ (62) وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَ‏اللَّهُ‏ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ (63)

ترجمه:

61- هر گاه از آنها بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده، و خورشيد و ماه را مسخر كرده است؟ مى‏گويند: اللَّه، پس با اينحال چگونه (از عبادت خدا) منحرف مى‏شوند؟.

62- خداوند روزى را براى هر كس از بندگانش بخواهد گسترده مى‏كند، و براى هر كس مى‏خواهد محدود مى‏سازد، خداوند به همه چيز داناست.

63- و اگر از آنها بپرسى چه كسى از آسمان آبى نازل كرد و به وسيله آن زمين را بعد از مردنش احيا نمود؟ مى‏گويند: اللَّه، بگو ستايش مخصوص خداست، اما اكثر آنها نمى‏دانند.

 

(3) سوره الزمر (39): آيه 3

أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ‏ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي ما هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّار.

ترجمه:

3- آگاه باشيد دين خالص از آن خدا است، و آنها كه غير از خدا را اولياى خود قرار دادند، و دليلشان اين بود كه اينها را نمى‏پرستيم مگر به خاطر اينكه ما را به خداوند.

 

(4) شرح الكافي-الأصول و الروضة (للمولى صالح المازندراني)       ج‏11       185       رسالة أبي عبد الله عليه السلام إلى جماعة الشيعة. .....  ص : 140

لِقَوْلِهِ (ع):" أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ‏ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابِهَا"(4).

ترجمه:خدا اباء دارد(نمی خواهد) از اینکه کارها را بدون اسباب و وسایل انجام دهد.

 

(5)سوره هود (11): آيه 113

وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى‏ الَّذِينَ‏ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ .

ترجمه: و تكيه بر ظالمان نكنيد كه موجب مى‏شود آتش شما را فرو گيرد و در آن حال جز خدا هيچ ولى و سرپرستى نخواهيد داشت و يارى نمى‏شويد.

 

 

(6)سوره البقرة (2): آيه 259

أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى‏قَرْيَةٍوَهِيَ‏خاوِيَةٌعَلى‏عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ.

ترجمه: يا همانند كسى كه از كنار يك آبادى (ويران شده) عبور كرد، در حالى كه ديوارهاى آن، به روى سقفها فرو ريخته بود، (و اجساد و استخوانهاى اهل آن، در هر سو پراكنده بود، او با خود) گفت:" چگونه خدا اينها را پس از مرگ، زنده مى‏كند؟!" (در اين هنگام،) خدا او را يكصد سال ميراند، سپس زنده كرد، و به او گفت:" چه قدر درنگ كردى؟" گفت:" يك روز، يا بخشى از يك روز." فرمود:" نه، بلكه يكصد سال درنگ كردى! نگاه كن به غذا و نوشيدنى خود (كه همراه داشتى، با گذشت سالها) هيچگونه تغيير نيافته است! (خدايى كه يك چنين مواد فاسدشدنى را در طول اين مدت، حفظ كرده، بر همه چيز قادر است!) ولى به الاغ خود نگاه كن (كه چگونه از هم متلاشى شده! اين زنده شدن تو پس از مرگ، هم براى اطمينان خاطر توست، و هم) براى اينكه تو را نشانه‏اى براى مردم (در مورد معاد) قرار دهيم. (اكنون) به استخوانها (ى مركب سوارى خود) نگاه كن كه چگونه آنها را برداشته، به هم پيوند مى‏دهيم، و گوشت بر آن مى‏پوشانيم!" هنگامى كه (اين حقايق) بر او آشكار شد، گفت:" مى‏دانم خدا بر هر كارى توانا است."

 

(7)سوره النمل (27): آيات 38 تا 40]

قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ (38) قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ (39) قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ (40)

ترجمه:38- (سليمان) گفت، اى بزرگان! كداميك از شما توانايى داريد تخت او را پيش از آنكه خودشان نزد من آيند براى من بياوريد؟! 39- عفريتى از جن گفت: من آن را نزد تو مى‏آورم پيش از آنكه از مجلست برخيزى و من نسبت به آن توانا و امينم! 40- (اما) كسى كه دانشى از كتاب (آسمانى) داشت گفت، من آن را پيش از آنكه چشم بر هم زنى نزد تو خواهم آورد! و هنگامى كه (سليمان) آن را نزد خود مستقر ديد گفت: اين از فضل پروردگار من است تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را بجا مى‏آورم يا كفران مى‏كنم؟

 

(8) سوره الفتح (48): آيه  10

إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُاللَّهِ‏ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً .

ترجمه: كه با تو بيعت مى‏كنند در حقيقت فقط با خدا بيعت مى‏نمايند، و دست خدا بالاى دست آنهاست، هر كس پيمان‏شكنى كند به زيان خود پيمان شكسته است و آن كس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند به زودى پاداش عظيمى به او خواهد داد.

 

(9)سوره ص (38): آيه 75

قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ‏بِيَدَيَ‏(9) أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ .

ترجمه:گفت: اى ابليس چه چيز مانع تو از سجده كردن بر مخلوقى كه با قدرت خود او را آفريدم گرديد؟ آيا تكبر كردى، يا از برترين بودى؟ (بالاتر از اينكه فرمان سجود به تو داده شود!).

 

(10) سوره طه (20): آيات 5

الرَّحْمنُ عَلَى‏الْعَرْشِ‏ اسْتَوى.‏

ترجمه: او خداوندى است رحمن كه بر عرش مسلط است.

 

 

 

يکشنبه ٢٧ تير ١٣٩٥ - ١٩:٣٦