صفحه اصلي > تفسیر   


درس تفسیر 26 اسفند 96

 

باسمه‌تعالی

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ‏ مِنَ‏ الشَّيْطَانِ‏ الرَّجِيم

بِسْمِ‏ اللَّهِ‏ الرَّحْمنِ‏ الرَّحِيم‏

اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللهُ عَلي مُحَمَّد وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ.

 

آیات:

سوره انفال (8): آيات 28 و 29

وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ (28) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (29)

ترجمه:

28- و بدانيد اموال و اولاد شما وسيله آزمايش است و پاداش عظيم (براى آنها كه از عهده امتحان برآيند) نزد خدا است.

29- اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد براى شما وسيله‏اى براى جدايى حق از باطل قرار مى‏دهد (و روشن‏بينى خاصى كه در پرتو آن حق را از باطل خواهيد شناخت) و گناهان شما را مى‏پوشاند و شما را مى‏آمرزد و خداوند فضل و بخشش عظيم دارد.[i]

 

امروز بحث ما در ارتباط با آیات 28 و 29 سوره «انفال» است.

آیه گذشته مرتبط با بحث های گذشته ما بود. تقریباً سیره زندگی مباهلین، مجاهدین و کسانی که باید در نظام اسلامی مؤثر باشند و باعث پایداری اسلام شوند، را بیان می کرده است.

 تا به حال چندین آیه را بیان کردیم. مسائل زیادی در ارتباط با اطاعت خدا، خیانت کردن نسبت به خود، اموال، خدا و رسول، منحرف نرفتن مسیر و چیزهای دیگر (که قبلا بیان کردیم)، گفته شد.

من از بحث هایی که در آیه 28 تذکر دادیم، عبور می کنم.  یک بحث مفصلی هست که در حوصله این جمع نیست.

 اگر بخواهیم کلیتش بگوییم، باید عرض کنیم که:

مسأله ای به نام «آزمایش ها» داریم. خداوند متعال نسبت به بندگانش، هم برای اینکه به خودشان بفهماند چه کاره هستند، هم گاهی وقت ها هشدار بدهد و متوجه شان کند، هم گاهی اوقات جلوی خیلی اختلاف ها را بگیرد، جلوگیری از مشکلات و خرابی بیشتر نسبت به خودشان را بگیرد و هم حجت برای خود اشخاص باشد که اگر این گرفتاری، این عذاب یا این مصیبت که برای آنها پیدا می شود، علتش چه چیزهایی است، آنها را آزمایش می کند.

خود ما هم برای سنجش افراد، آنها را آزمایش و امتحان می کنیم، برای اینکه بفهمیم این شخص چکاره است، علمش چقدر است، تقوایش چقدر است، فهمش چقدر است، استواریش چقدر است، صداقتش چقدر است. درواقع آزمایش هایی می کنیم تا بفهمیم.

آزمایشهایی که خداوند می کند برای این نیست که خودش بفهمد. معمولا برای این است که  به ما هوشیاری هایی بدهد. برای متنبّه کردن ماست و هم برای این است که حجت داشته باشد برای اینکه اگر قرار است چیزی پیش بیاید، این دست خودش باشد.

مسأله دیگری که باید بگوییم این است که؛ این آزمایش ها کلی است. آزمایش ها هم از ناحیه مال، هم از ناحیه فرزندان هست، هم از ناحیه صحت و سلامتی است گاهی از ناحیه گرفتاری هاست، گاهی وقت ها  فقر و مشکلات آن چنانی هست. خیلی چیزهایی که ممکن است باعث آزمایش انسان شود برای این است که دانسته شود که آیا صداقت دارد یا ندارد، واقعیتی دارد یا ندارد.

 انسان ها خیلی آزمایش می شوند و در طول تاریخ شده اند. خیلی ها از این آزمایش ها موفق بیرون می آیند و خیلی ها هم موفق بیرون نمی آیند. این یک بحث مفصلی است که من بازش نمی کنم.

یکی دیگر از مسائلی که  اینجا [یعنی آیه  سوره انفال] ذکر کرده، در ارتباط با اموال و اولاد است. قبلاً اشاره کردیم که گاهی وقت ها انسان به وسیله اموال یا اولادش یا بستگانش آزمایش می‌شود.

اولاد که در این آیه می گوید، شاید همه‌ی فرزندانش است، [علاوه بر آن] بستگانش هم هست. گاهی وقت ها گسترش می دهیم [یعنی] به وسیله حزب، گروه و دسته هم آزمایش می شود.

گاهی وقت ها انسان دینش را به خاطر مالش، گاهی وقت ها به خاطر اولادش و گاهی وقت ها هم برای حزب و گروهش می دهد و دست از دینش می کشد.

 گاهی وقت ها دین را برای ریاستش می دهد. در انتخابات برای اینکه انتخاب شود دست به خیلی کارها می زند، به خلیی افراد متوسل می شود. برای خیلی چیزها برنامه ریزی می کند.

گاهی وقت ها برای به دست آوردن مال خیلی کارها می کند که خلاف شرع و دستور خداست. یا گاهی وقت ها مال دارد شرایط هم برای او پیش می آید که می تواند مالش را درست مصرف کند که از امتحان درست ببرون بیاید. بعضی ها در قدیم و در زمانی که قحطی می شده، زمانی که مشکلات پیش می آمده بودند که چیزهایی که را داشته اند ایثار می کردند. اگر مالی داشتند، ذخیره ای داشته اند، بین مردم تقسیم می کردند. به مردم بیچاره و فقیر می دادند و دست آنها را می گرفتند. بعضی ها هم بودند و هستند که وقتی می بینند که یک چیز دارد نایاب می شود آن را در دکّان شان جمع می کنند و در انبار می گذارند برای این که گران تر شود و بعد بفروشند. این دو انسان باهم فرق می کنند. این هر دو دارند به وسیله مالشان آزمایش می شوند. یکی از آزمایش خوب در می آید، به فکر مردم می افتد، به فکر بندگان خدا می افتد. اما یکی هم مال را احتکار می کنتد، جمع می کند در حالی گاهی وقت ها اموالش خراب می شود مثلاً موش می‌خورد و به مردم نمی دهد.

بعضی برای به دست آوردن مال خیلی حلال ها را حرام می کنند. رشوه می گیرند. مال مردم را ضایع می کنند مال را این طرف و آن طرف می کنند حقی را ناحق می کنند برای اینکه یک چیزی گیرشان بیاید. این ها آزمایش هایی است که خداوند به وسیله این چیزهایی که در دست ماست برای انسان رقم می زند.

گاهی ریاست ها سبب آزمایش می شوند. کسی که هیچ چیز نبود، یک دفعه رئیس و مدیر می‌شود امان از روزگار مردم در می آرود. هر کاری که می تواند انجام می دهد، هر ظلمی می‌تواند انجام می دهد.

گاهی وقت ها هم هست که یک کسی مسئولیت پیدا می کند و آن را  فرصت می داند و کارهای خوب انجام می دهد، کارهای مردم را انجام می دهد، مشکلات آنها را حلّ می کند، گرفتاری های آنها را حلّ می کند، سختی ها را درست می کند، معطّلی ها را رفع  می کند تا کار مردم را راه بیاندازد . یکی هم در مقابل می بینید که این طوری است. این ها برخوردشان نسبت به مال، ریاست، اولاد، حزب و گروهشان این طوری است.

بعضی ها برای خاطر حزب و گروه شان حق را زیر پا می گذارند واقعیت ها را منکر می شوند یا دشمنی ها می کنند. برای خوشایند حزب و گروهشان افرادی را دائر می کنند یا کنار می زنند. بعضی ها وقت ها این طور نیست بلکه انسان های منصفی هستند. می گویند که اگر با من بد هستی اما چون آدم خوبی هستی و آدم کارایی هستی، بیا کار کن.

بعضی ها این طور هستند که از شخصیتشان، از علمشان، از مالشان، از اعتبارشان سوء استفاده نمی کنند. این ها زمانی هایی است که ما امتحان می شویم، ما در بوته آزمایش قرار می گیریم آیا واقعا در آزمایش ها خوب بیرون می آییم یا خیر؟

خودمان هم وقتی که باشیم، اگر یکی کسی به ما چیزی می گفت، یک کاری را می کرد، غیبت‌مان را می کرد، بدمان می آمد و ناراحت می شدیم که چرا این کار را با ما کرد چه حقی داشته است که این کار را بکند؟ خودمان هم یک وقت که مسئول می شویم پدر همه را در می آوریم و همه کاری را بجز خدمت به مردم انجام می دهیم.

 خدا می فرماید: ای انسان ها بدانید که آزمایش می شوید سعی کنید که از این آزمایش ها خوب در بیایید. به وسیله همه چیز امتحان می شوید.

خیلی ها وقت ها انسان ها به وسیله اولاد و یا به وسیله کذا منحرف شدند. قصه ابولبابه را برای شما گفتم. داستان ها در تاریخ خیلی زیاد است. از هر دو طرف چقدر فداکاری کردند. من دیگر نمی خواهم مثل ها بزنیم. از این بحث گذشتیم.

آخر آیه هم می گوید که بدانید که پاداش و اجر خدا عظیم و بالاست. اگر همه‌ی ما فکر بکنیم و در هر کاری خدا را در نظر بگیریم، عنایت و لطف خدا و پاداش خدا و همچنین قرب به خدا را در نظر بگیریم، خواهیم دانست که همه ی این ها بالاتره، از پاداش های دنیایی بالاتر است، از حفظ برای خاطر مال و فرزند بالاتره. اجرش بیشتر است دوامش بیشتر است، منّتش کمتر است و همیشگی است.

در نظر داشته باشیم که خدا ما را در همه‌ی زمینه ها به یک چیزی متوجه می کند و آن خودش هست. خودش معدن همه چیزهاست. معدن همه‌ی خوبی هاست. او کمال است. کلّ الکمال است. انسان طالب کمال است و خداوند هم کلّ الکمال است.

در واقع انسان هیچ وقت بدی خودش را نمی خواهد. هیچ وقت انسان نمی خواهد آبروی خودش ریخته شود. هیچ کس دوست ندارد کسی او را اذیت کند. هیچ کسی دوست ندارد کسی یک ضربه ای به او بزنند. چرا؟ چون انسان خودخواه است. کمال طلب است. دلش می خواهد همیشه بالا برود. خداوند این را در وجودش قرار داده است. در فطرتش هست. منتها در مصداق ها اشتباه می کند. اینجا خدا هشدار می دهد. مصداق را یادآوری می کند. می گوید: اگر می خواهید به کمال برسید با پول نمی توانید. شما با پول بدون خدا  نمی توانید آن طوری که بخواهید به کمال برسید. اگر می خواهید به جایی برسید، با ریاست تنها به جایی نمی رسید. اگر بخواهید به هر نقطه بالایی برسید، به علم برسید، بدون خدا نمی رسید. در واقع نمی توانید.  

اولین حرکت و اخرین حرکت خداست. «اول الدین معرفة الله»؛ اول دین معرفت خداست. آخِرُ الأمر هم خداست. «إلیه راجعون». 

در آیه بعد هم می خوانیم که خدا سررشته همه کارها و انتهای همه کارهاست. اگر تو کمال طلب هستی، باید بدانی که کمال مطلق خداست. اینجاست که امام (رحمة الله علیه) خیلی قشنگ استفاده می‌کند. این یک بحث اعتقادی است. امام (رحمة الله علیه) از اینجا توحید را ثابت می کند. استدلال های دیگر نمی آورد.

می گوید که انسان طالب کمال است و خداوند هم کمال مطلق است. کمال مطلق یکی بیشتر نیست. وقتی کمال مطلق که شد یعنی کل الکمال، یعنی در هر چیزی کاملِ کامل است. ان وقت که در هر چیزی کاملِ کامل باشد، یکی بیشتر نیست و لذا خداوند شریک ندارد و یکی هست. حالا اصحاب علم کمال پشت سر هم استدلال می آورند که توحید را ثابت کنند. امام (رحمة الله علیه) با یک جمله توحید را ثابت می کند و می فرماید: انسان طالب کمال است و می خواهد به کمال برسد. این فطری انسان است. خداوند هم کمال است، کلّ الکمال است. انسان هم می‌خواهد به کلّ الکمال برسد و کلّ الکمال هم یکی بیشتر نیست. انسان هم فطرتش خدایی است. پس وصل انسان به خداست لذا چنانچه مسیری غیر از این بروید، مسیر انحرافی است. راه غیر خدا انحرافی است. خداوند به انبیاء (صلوات الله علیهم) همین را می فرماید که: یا خدا و مسیر خدا و توحید است یا هیچ چیزی نیست.

همیشه در آخر آیات این طوری می گوید. خودش را وصف می کند : «إنّه غَفُورٌ» «إنّه عَظیمٌ» «إنّه عَزیزٌ حَکیمٌ»، إنّه کذا و کذا.

هرچیزی بخواهید آنجاست. هر چیزی که دنبالش می گردیم آنجاست. «أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيم‏»؛ خداست که پاداش بزرگ در نزد اوست. پس برای او کار بکنیم و برای او حرکت کنیم.

«وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيم‏»؛ آن کسی که شما را نجات می‌دهد خداست، چنانچه به غیر از خدا سراغش رفتید و به او اعتماد کردید، تو را منحرف می کند مثل مصداق هایی که در دنیا اتفاق افتاده است.

از این آیه بگذریم. آیه 28 را قبلاً خوانده بودیم. لذا از آن می گذریم.

آیه بعد: آیه بعد هم یک مسأله مهمی را از همین نوع مطرح می کند.

انسان در این دنیا احتیاج دارد. انسان وقتی که به دنیا می آید هیچ چیز بلد نیست. وقتی هم که در مسیر طفولیت به بالا حرکت می کند و دارد درجات را طی می کند، محتاج است. یک سیر بدنی و فیزیکی دارد که بالا می آید. آن سیر بدنی و فیزیکی مراحلی دارد. از کوچکی به نوجوانی و به جوانی و به رشد، و بعد به انتهای رشد می آید و سرازیر می شود تا آخر می رود. «وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْق‏»[ii].

این رشته حالت های طبیعی و مادی انسان است. اما یک سیر معنوی هم دارد که خدا در وجودش گذاشته و آن همان سیر کمالی و یک حرکتی به سوی خداست. در آنجا دیگر همیشه در اوج است. در آنجا دیگر فرتوتی و فرسودگی ندارد.

بله! اگر انسان رها بکند چرا به ان جایگاه کمال نمی رسد. اما اگر انسان رها نکند، همیشه به سوی کمال است. اگر انسان در آن راه قرار بگیرد همیشه رشد می کند، خیلی چیزها در وجود او رشد پیدا می کند عقل انسان شکوفا می شود، فکر انسان شکوفا می شود، دید انسان دید عالی می شود، برداشت انسان برداشت های قوی می شود، چشم انسان این ظاهر را می بیند اما چشم باطنش همه جا را می بیند، غیب را می بیند، آن واقعیت های انسانها را تشخیص می‌دهد. نوعی قدرت در وجود انسان است که پیش برود تا به آن کمال مطلق برسد مثل قطره ای می ماند که این قطره باید خودش را بغلطاند، از این خاک ها عبور کند تا به دریا برسد. وقتی خودش را در دریا انداخت ابدی می شود. انسان هم باید در این مسیر تلاش کند، حرکت کند و خودش را پایین نیاورد، حواسش جمع باشد تا به دریا برسد. آنجا دیگر همه چیز یرای او روشن و واضح است و ابدی هست.

در این راهی که داریم از مبدأ تا خدا طی می کنیم به خیلی چیزها احتیاج داریم. همان طوری که در صحت و سلامی بدن همیشه به تغذیه احتیاج داریم.

نوع تغذیه عوض می شود. تغذیه در جوانی عوض می شود، تغذیه در پیری فرق می کند.همه اش با همدیگر تفاوت دارد. چون هر زمانی انسان به یک چیزهایی احتیاج دارد. در حرکت به پیش و جلو، در حرکت معنوی یا حرکت علمی یا حرکت رشدی از جهت معنوی هر زمان به مسائلی احتیاج دارد؛ احتیاج به فکر دارد لذا این فکر باید تقویت شود، احتیاج به عقل دارد لذا این عقل باید تقویت بشود، احتیاج به تدبیر دارد لذا قدرت تدبیر باید بهتر شود، احتیاج به بینش قوی دارد  لذا این بینش باید تقویت شود، احتیاج دارد به اینکه چشم دلش باز شود و خیلی جاها را بییند و پرده ها جلویش نیاید، لذا باید تقویت بشود.

البته در مسیر هم همه جور موانعی هست که جلوی این ها را بگیرد. خیلی موانع است که جلوی فکر را می گیرد، خیلی چیزهاست که جلوی عقل را می گیرد. کارهایی که ممکن است انسان انجام دهد، خیلی از آنها جلوی عقل را می گیرد، جلوی رشد فکر را می گیرد، دید انسان را ضعیف می کند، دید انسان را از بین می برد که نتواند بفهمد، تشخیص انسان را می گیرد که نتواند انسان بد و خوب را تشخیص بدهد. خیلی ها هستند که این طوری هستند.

چکار کنیم که در این مسیر همه چیز برای ما باز بشود؟ دریچه گشوده شود و ما را برساند؟ و چه چیز هایی باعث می شود که ما در راه بمانیم؟ فکر ما رشد نکند، عقل مان رشد نکند، دیدمان باز نشود، روشن نشود، انتخاب هایمان درست نباشد، تشخیص هایمان درست نباشد. این ها در مسیر هستند و حال آن که همه‌ی این ها باید خوب باشد. حرکت هایی که ما انجام می دهیم کارهایی که ما انجام می دهیم، ان کارها خیلی هایش جلوگیر است. هوای کارهای زشت، هوای نفسانی، فکرهای بد، تنبلی ها، بی عرضگی ها، جلوی رشد را می گیرد.

خداوند یک راهی را باز گذاشته، در مسیر خودش یک چراغی را روشن کرده است که هر کسی این راه را برود همه چیز برای او روشن می شود، تشخیص هایش خوب می شود، فکر و اندیشه‌اش خوب می شود و خیلی چیزها را می تواند ببیند، عمق قضایا را می تواند ببیند، واقعیت ها را می‌تواند ببیند، راه را گم نمی کند و آن مسأله اطاعت خداست و آن چیزی که سدّ برای همه چیز است گناه است، مخالفت خدای متعال است. مخالفت با خدای متعال که اسمش را گناه می‌گذاریم، سبک داشتن عظمت خدا، اینها پرده می شود. این ها حجاب هایی می شود که جلوی فکر من را می گیرد. جلوی عقل من را می گیرد، جلوی دید من را می گیرد، جلوی فهم من را می گیرد، جلوی تشخیص من را می گیرد که حق را از باطل تشخیص نمی دهم، بد را از خوب تشخیص نمی دهم، زیبا را از نازیبا تشخیص نمی دهم. قاطی می کنم. خیال می کنم یک کسی که چهره زیبایی داشت، واقعاً زیباست. آن زیبایی درون ، آن زیبایی عظمت معنویت را نمی بینم.

یا کسی خیال می کند  اگر یک چیزی در یک لحظه به او بی حالی داد و او را از حالت نگرانی در آورد، این خیلی زیباست و حال آنکه این گناه است و جلوی پیشرفت او را می گیرد. یا گاهی وقت ها افرادی می خواهند از خستگی ها سراغ مواد مخدر و سیگار و غیره بروند خیال می کنند این نجات بخش شان است و حال آنکه پرده های ضخیم می اندازد جلوی فهم انسان، صحت و سلامت را از انسان می گیرد و راه را اشتباه می رود. حق را از باطل تشخیص نمی دهد لذا گاهی خیال می کند که دارد این حرف حق می زند و یا آن یکی دارد حرف باطل می زند، تشخیص نمی دهد می رود لذا سراغ باطل می رود. حق روشن است اما به سمت باطل می رود.

اوائل انقلاب من به بعضی از منافقین می گفتم: شما یک الگو دارید مثل امام (رحمة الله علیه) که هفتاد- هشتاد سال تجربه کسب کرده است. او را دیدید. صداقتش را، ایمانش را، اعتقادش را، علمش را، صافیش را، اخلاصش را، صمیمیتش را، بنده بودن برای خدای را ، عصمتش را دیدید اما تشخیص نمی دهید. حرف امام (رحمة الله علیه) را زمین می گذارید و حرف یک جوان سی ساله را خوب گوش می کنید. یک رادیوی دشمن حرفی می زند، گوش می کنید؛ اما قرآن یک حرفی می زند، قبول نمی کنید. یا یک عالمی ،مرجعی، رهبری حرف می زند قبول نمی کند.

چرا تشخیص ندارد؟ تشخیص حق و باطل از او گرفته می شود. گاهی وقت ها در حزب بودن، گروه بودن حجاب می شود. حالا من مخالف احزاب هستم. بعضی ها برای حزب درست کردن خیلی سر و کله می زنند. چون حزب ها  آدم ها را کانالیزه می کنند. عقل و فکر انسان را کانالیزه می‌کنند. ده نفر می شوند به عنوان رئیس یا یک نفر به عنوان رئیس حزب می شود، ده هزار نفر را عقلشان را کانالیزه می کنند. این هزار نفر حق ندارند خارج از فکر و ایده این 5 نفر فکر کنند. آیا این درست است؟ هزار تا عقل است. هزار تا فکر است.

وقتی شما کانالیزه کنید، و پنج نفر را رئیس کنید این معنای این است که جلوی رشد همه‌ی عقل‌ها را گرفته اید.بله! اگر یک وقت بروید سراغ عقل کل، سراغ پیامبر (صلی الله علیه و آله) بروید، [این اشکالی ندارد]. آن عقل کل است که خطا ندارد. یک وقت همه متصل به حزب الله، به خدا می‌شوید، در آنجا همه چیز هست. اما یک وقت است که به عقل چند نفر می چسبید. ده هزار نفر، بیست هزار نفر به عقل  پنج نفر می چسبند و در این کانال حرکت می کنند. این را می‌خواهم عرض کنم که صحیح نیست.

قرآن همه مسائل و راه ها را برای رشد در مسیر زندگی به آن احتیاج داریم، برای ما باز کرده است. احتیاج داریم بعضی وقت ها تشخیص بدهیم، زیبایی را از نازیبایی تشخیص دهیم. حق را از باطل تشخیص بدهیم، صحت را از مرض تشخیص بدهیم. درست را از نادرست تشخیص دهیم. خوب را از بد. همه چیز ها تشخیص می خواهد.اما گاهی وقت ها این تشخیص را پیدا نمی کنیم. مگر آن که به آن معدن عظمت متصل بشویم و او به ما بدهد و آن خداست و لذا قرآن تقوا را مرکز همه چیز قرار داده است.

خدا می فرماید: باید به او متصل بشویم تا همه چیز روشن شود، چشم دلت باز شود، چشم فهمت باز شود، چشم ایمانت باز شود تا بتوانید پیش بروید و راه را گم نکنید. حق را از باطل تشخیص بدهید، زیبایی را از نازیبایی تشخیص بدهید. و این هم خیلی مشکل است.

خدا مرحوم آیت الله میلانی را رحمت کند. ما ان موقع طلبه جوان و در کارهای مبارزه بودیم لذا سراغ بزرگان می رفتیم برای اینکه از آنها اعلامیه بگیریم. جوان و داغ بودیم می خواستیم از همه شان اعلامیه داشته باشیم. ایشان یک وقتی فرمودند: تشخیص وظیفه خیلی سخت تر از عمل به وظیفه است. اگر انسان تشخیص بدهد که وظیفه اش چه چیز است، عمل کردن راحت است.

اگر تشخیص دهد جلو می رود. مثلا تشخیصش این است که برود جلو و فدا شود. اما تشخیص وظیفه و این که وظیفه اش چه چیز استف خیلی سخت است. در انقلاب خیلی این طوری منحرف شدند. خیلی عقب زده شده اند. نتوانستند وظیفه شان را تشخیص بدهند، تکلیف و راه را اشتباه پیدا کردند.  از اول انقلاب تا به الان خیلی ها بودند کما اینکه در مسیر امیرالمؤمنین (علیه السلام) خیلی ها مسیر را اشتباه رفتند. تشخیص وظیفه خیلی مهم است.

خدا می فرماید: یک کار بکنید همه تشخیص ها درست شود. تقوا داشته باشید. یعنی ارتباط با من برقرار کنید. اطاعت خدا بکنید و معصیت ها را کنار بگذارید. گناه را کنار بگذارید. گناه تاریکی می‌آورد. جلوی فهمت را می گیرد. تاریکی می آورد و جلوی تشخیصت را می گیرد. لذا در این دنیا می بینید آنقدر حق و باطل قاطی است. الان آمریکا و غربی ها و اروپایی ها نسبت به ایران همیشه چه تصمیم می گیرند؟. آیا واقعا همه تصمیمات شان نسبت به ایران درست است؟ نسبت به عربستان چه تصمیمی می گیرند؟ آیا همه تصمیم هایشان درست است؟ به اصطلاح عقلای قوم هستند، دور هم در سازمان ملل می نشینند [علیه ایران تصمیم می گیرند]. به عنوان مثال عربستانی که آدم کش است، اسرائیلی که آدم کش است، میلیون ها نفر را از فلسطینی ها را کشته است، مردم صبرا و شتیلا را قطار کردند و زن و مرد را چندین سال پیش به رگبار بستند برای اینکه آنها را بیرون کنند، خانه های مردم روی سرشان خراب می کنند و می گویند ما به اینجا آمدیم و شما باید بروید.  آن وقت دنیا با این چه معامله ای می کند؟ الان دنیا با اسرائیل و عربستان چه جور معامله می کند؟ آیا واقعا درست است؟تشخیص شان غلط است. می نشینند آنجا برای ایرانی که برای همه غمخواری کرده، برای همه دلسوزی کرده، همه را نجات داده، همه را از بدبختی ها نجات داده، خیلی کشورها و مردم را روشن کرده است، تصمیم می گیرند. همین اواخر فلسطین و سوریه و عراق و عربستان، حتی همه اروپا را از فرقه کثیف کذایی نجات داده است. خیلی کار بزرگی است. این ها به ایران، تروریست می گویند. آنهایی که فساد کردند، بهم ریختند، میلیون ها انسان را در سوریه کشتند یا آوراه کردندیا در دریاها غرق کردند یا الان زیر دست فسادگر های اروپا هستند، برای ایران تصمیم می گیرند. ایران آمدو اینها را نجات داد. حالا بعضی های می‌نشیتنند و تصمیم می گیرند. شما اگر به نجف بروید برخی از افراد بر علیه ایران حرف می زنند یا برخی از این آقایان کذایی مثل شیرازی ها علیه انقلاب و اسلام و ایران حرف می زنند ، تعبیرهای زشتی می کنند. باید به آنها بگویید که؛ آقا جان! ای بد بخت و بیچاره! اگر ایران آنجا نرفته بود اگر داعشی ها بودند. تکه بزرگه همه ی تان گوش تان بود. یک کدام از شما را در نجف راه نمی دادند  همه تان را سر می بریدند. این جلّاد ها همه تان را قتل عام می کردند. جلّادی که به بچه شیرخوار رحم نمی کند، شکمش را پاره می کندو  جیگرش را می خورد، به تو رحم می کند؟ حالا که ایران آمده این همه زحمت کشیده ، این همه بچه ها فدایی شدند و شما را نجات دادند حالا می گویید که این طوری است. تقوا چون نیست تشخیص هم نیست. حال بگذریم.

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ»؛ اگر تقوا پیشه کنید يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»

در این آیه امد هاست که:در صورت تقوا چهار چیز به شما داده می شود که یکی از آنها تمییز حق و باطل است.

 

 

 

 

پی نوشت:

 

 

[i]. سوره انفال (8): آيات 28 و 29

«وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ * يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ»

ترجمه: و بدانيد اموال و اولاد شما وسيله آزمايش است و پاداش عظيم (براى آنها كه از عهده امتحان برآيند) نزد خدا است. * اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد براى شما وسيله‏اى براى جدايى حق از باطل قرار مى‏دهد (و روشن‏بينى خاصى كه در پرتو آن حق را از باطل خواهيد شناخت) و گناهان شما را مى‏پوشاند و شما را مى‏آمرزد و خداوند فضل و بخشش عظيم دارد

[ii] . سوره يس (36): آيه 68

«وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَ فَلا يَعْقِلُونَ»

ترجمه: هر كس را كه طول عمر دهيم در آفرينش واژگونه مى‏كنيم (و به ناتوانى كودكى باز مى‏گردانيم) آيا انديشه نمى‏كنند؟

 

چهارشنبه ٢٩ فروردين ١٣٩٧ - ١١:٠٠