صفحه اصلي > تفسیر   


درس تفسیر 12 اسفند 96

 

باسمه‌تعالی

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ‏ مِنَ‏ الشَّيْطَانِ‏ الرَّجِيم

بِسْمِ‏ اللَّهِ‏ الرَّحْمنِ‏ الرَّحِيم‏

اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللهُ عَلي مُحَمَّد وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ

 

آیات:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون‏» (27)

ترجمه:

27- اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به خدا و پيامبر خيانت نكنيد و (نيز) در امانات خود خيانت روا مداريد در حالى كه متوجهيد و مى‏دانيد.[i]

 

مقدمه:

در آیه 27 و 28 سوره «انفال» هستیم. اگر فرصت شود در ارتباط با آیه 29 هم تذکراتی می دهیم.

هفته گذشته، آیه بیست و هفتم را قرائت کردیم. مسائل این آیه هم بسیار گسترده و هم مهّم است که اشاراتی به آن در هفته گذشته داشتیم که دوباره آن را مرور می کنیم.

عرض کردیم: ابتدای سوره «انفال» درباره مسأله جنگ بدر، رشد اسلام، پیروزی مسلمانان و شکل‌گیری جامعه اسلامی بوده است.

خدای متعال نمات زیادی را برای قوی کردن بنیان و اساس اسلام و جامعه اسلامی تذکر می دهد. تذکر می دهد که سبک جامعه اسلامی باید از اول به نحوی پیش برود که هم پایدار باشد و هم  بر‌ اساس برنامه‌ریزی باشد تا مسلمان‌ها وظایف و تکلیف شان را بدانند و همه بتوانند مسیر اسلام را طی کنند و اهداف اسلام نیز پیاده شود.

یکی از دستوراتی که در این زمینه است که واقعاً هم مهم می باشد، همین آیه‌ی 27 سوره «انفال» است. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»

خطابِ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا»، یک خطاب تشریفاتی است که همه‌ی مسلمانان و انسان هایی که اسلام را قبول دارند و بنده خدا هستند، شامل می شود.

می فرماید: «لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»

در رأس چارچوبه جامعه تان، خدای متعال است و در ذیل آن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و بعد خود شما هستید. بنابراین رفتار و کرداتان، برنامه هایتان، نیت تان، سبک زندگی تان باید طوری باشد که به خدای متعال خیانت نکنید، به رسول هم خیانت نکنید، به خودتان هم خیانت نکنید. در واقع به اماناتی که پروردگار در اختیار شما گذاشته است،خیانت نکنید.

این خیانت چه چیز است؟  خیانت در امانت است.

آن چیزی که خدا به شما عنایت کرده که باید در جای خودش مصرف کنید، در مسیر خودش قرار داده و آن را حفظ کنید، یک امانت است.

اگر این امانت را در مسیر خودش، در جای خودش، در مکان خودش قرار داده و مصرف و استفاده کردیم، به آن ادای امانت گفته می شود. در واقع شما امانت داری کردید. اما اگر آن چیزی را که خدای متعال به ما عنایت کرده، در مسیر غیر خودش بکار گرفته و مصرف کنیم، در مسیر باطل، در مسیر غیر لازم، یا در مسیری که جایز نیست، مصرف کنیم، به خیانت در امانت گفته می شود. این موضوع مثل مقابله حکمت و جهل است.

خیانت در اینجا به این معناست که آنچه شما دستور دارید به آن عمل کرده و در مسیر خودش بکار بگیرد، یا در جای خودش نگهداری کنید، و یا در جای خودش از آن بهره گیری کنید، این کار را نکنید. آن را در مسیر دیگر مصرف کنید. به این خیانت گفته می شود.

[در جلسه قبل] به خیانت به خدا و همچنین خیانت به رسول اشاره کردم.

خیانت به خدا و خیانت به رسول، در اکثر جاها مشترک است اما نسبت به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) [جدای از خیانت به خدا] هم ممکن است انسان خیانت هایی بکند. یعنی از آن چیزی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفته است، استفاده نکنیم یا پیامبر(صلی الله علیه و آله) باید الگو ما باشد اما از آن الگو استفاده نکنیم، راه پیامبر (صلی الله علیه و آله) را زمین گذاشته و راه دیگری را انتخاب کردیم. اینها خیانت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.

در ارتباط با خیانت به خدای متعال مسلم است که آن چیزی که خدای متعال به ما داده است، باید عمل بکنیم، اگر در مسائل دین، در مسائل اعتقادات، اسرار مسلمین، اسرار مردم و خیلی چیزهای دیگر [بر طبق دستورات الهی] عمل نکنیم، خیانت به خدا کرده ایم. چون اگر انسان به بنده های خدا صدمه بزند، مثل خیانت به خدا است. [افشاء اسرار مسلمین] مثل جاسوسی هایی است که انجام می شود.

افرادی که به سراغ کارهایی می روند که رضایت خدا در آن نیست، خلاف مرام پروردگار است به خداوند خیانت کرده اند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم مسائلی را در امور اجتماعی، حکومتی، اداره کشور، اداره جامعه و مردم مطرح می کند و دستورها و فرمان هایی و نظریاتی دارد. این دستورات و نظرات جدای از نظریاتی است که خدای متعال بیان می کند.

ما باید از احکام حاکمیتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) دارد، اطاعت کنیم. اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) اسوه می باشد، در این زمینه ها برای ما اسوه است. پیامبر (صلی الله علیه و آله)؛ کلامش، تصمیم گیری هایش، برنامه ریزی هایش، سبک فکرش، سبک اندیشه اش، ارتباطش با خدا، ارتباطش با مردم، ارتباطش با جامعه برای ما اسوه و الگو ست که ما باید همه این ها را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) بگیریم. دستورات حکومتی که می دهد، مسائلی است که ما باید از آنها اطاعت می کنیم. اگر اطاعت نکنیم، خیانت به خدا و رسول کردیم. چون آن چیزی که بنا بود در جای خودش مورد استفاده قرار گیرد، در جای دیگر مصرف شده است.

در یک کتاب در ارتباط با غدیر می خواندم که وقتی از چند نفر از علمای قدیم اهل تسنن درباره غدیر سوال شد، [آنها واقعه غدیر را که سندی بر ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، توجیه کردند].

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مردم را در غدیر جمع کرد. حالا در تعداد افراد حاضر در غدیر اختلاف است. 100 هزار – 120 هزار یا کمتر و بیشتر. در هر حال پیامبر (صلی الله علیه و آله) همه‌ی این ها را در مسیر خروج از مکه (در حجة الوداع(در مکانی به نام غدیر جمع کرذ. همه در سه راهی یا چهار راهی ای جمع شدند. مکانی است که جاده ها از هم جدا می شود. عراقی ها به یک طرف می رود [و اهل مدینه به طرف دیگر و...] همه را در آنجا جمع کرد و واقعه غدیر اتفاق افتاد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در قصه غدیر چندین بار از امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ولایتش نام برد. چنانچه خطبه غدیر را بخوانید، شاید 110 مورد از نام و رسم امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عناوین مختلف یاد شده است.

لکن آن عالم سنی این واقعه را توجیه کرد. آیا واقعاً این خیانت نیست؟

این عالم اهل سنت که از بزرگان شان هم بوده و به او اطمینان هم می کنند، گفت: علت تجمع در غدیر معرفی امیرالمؤمنین (علیه السلام) توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله) بخاطر اختلافی بود که امیرالمؤمنین (علیه السلام) با یمنی ها داشت.

 می دانید که امیرالمؤمنین (علیه السلام) قبل از حج به یمن رفته بود. در واقع از ناحیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) مبعوث شده بود که به یمن برود تا حاکمیت یمن را داشته باشد. البته پیامبر (صلی الله علیه و آله) امیرالمؤمنین (علیه السلام) را دو-سه بار هم به یمن فرستاد. یک بار خالد بن ولید را به طرف یمن فرستاده بودند تا مردم یمن را به اسلام دعوت کند. خالد رفته بود اما نتوانسته بود مردم را به اسلام دعوت کند. در واقع مردم از او استقبال نکرده بودند.

این مطالب را یکی از روات به نام «براعة» بیان می کند. «براعة» یکی از دوستداران امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. براعة می گوید: خالد آمد و کاری نتوانست بکند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) امیرالمؤمنین (علیه السلام) را فرستاد.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) وارد یمن شد و مردم را به اسلام دعوت کرد و همه ایمان آوردند. وقتی مردم آن منطقه ایمان آوردند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) در آنجا ماند.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) نمی خواست به آنجا برود. نمی خواست از پیامبر (صلی الله علیه و آله) جدا شود. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: علی جان! برو. اگر یک نفر به دست تو هدایت شده و مؤمن شود، بهتر از آن است که چهل روز آسمان باران ببارد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم به آنجا رفت و مردم را مسلمان کرد.

البته بعضی ها خوش‌شان نمی آمد.بعضی از مسائل اتفاق افتاده بوده که بعضی ها از امیرالمؤمنین (علیه السلام) خوششان نمی آمد که از جمله همان خالد و دوستداران او و دیگران بودند. اختلاف پیش آمد. لذا آمدند پیش پیامبر (صلی الله علیه و آله) که امیرالمؤمنین (علیه السلام) این طور کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آنها تشر زد و گفت. شما نمی خواهید درباره علی (علیه السلام) چیزی بگویید. من علی (علیه السلام) را بهتر از شما می شناسم. پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی به مکه برای حجة الوداع آمدند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را خواستند و امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمدند. داستان غدیر، داستان ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و منصوب شدن امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ناحیه خدا هم بعد از حج اتفاق افتاد.

این عالم سنی این طور توجیه می کند که این جلسه ای که پیامبر (صلی الله علیه و آله) گرفت و همه را جمع کرد، برای این بود که امیرالمؤمنین (علیه السلام) با برخی از یمنی ها اختلاف افتاده بود و آنها هم شکایت علی (علیه السلام) را پیش پیامبر (صلی الله علیه و آله) آورده بودند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای اینکه بین امیرالمؤمنین (علیه السلام) و یمنی ها صلح ایجاد، مردم را جمع کرد و به آنها گفت: ای مردم! من علی (علیه السلام) را دوست داردم. علی (علیه السلام) هم دوست ماست. حواس تان جمع باشد. کاری که علی(علیه السلام) در یمن کرده، کار مورد نظر ما بوده و شما دعوا نکنید.

آنها مسائل را این طور ماست مالی می کنند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک بار یمن نرفته بودند. بلکه سه بار در یمن بودند. در هر دو-سه بار هم برنامه هایی در یمن داشته است. یک بار برای جمع آوری خراج رفته بود. برای گرفتن زکات از ناحیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفته بود. یک بار هم برای هدایت آنها رفته بود. یک بار دیگر هم برای مسائل دیگر رفته بود.

آیا اینها خیانت به پیامبر نیست؟! خیانت به خدا نیست که بیاییم جلسه به این مهمی را، غدیر را، حرف های پیامبر (صلی الله علیه و آله) را، و این همه جمع کردن مردم در آن گرمای کذایی را که مردم  داشتند از گرما می سوختند، زیر پاهایشان می سوخت به طوری که باید چیزی زیر پایشان می گذاشتند، روی سرشان چیزی می کشاندند زیرا آفتاب داغ بود؛ توجیه کنیم؟ آیا این صحیح است که بگوییم: پیامبر (صلی الله علیه و آله) همه این ها را جمع کرد که بگوید که اختلاف نداشته باشید. علی (علیه السلام) راست می گوید و بین ها صلح ایجاد کند؟!

آیا این صحیح است که چند تن از علمای بزرگ اهل تسنن بیایند واقعه غدیر را به عنوان یک واقعه اسلامی و الهی این طوری توجیه کنند و این طور سر مردم را شیره بمالند تا غدیر را فراموش کنند؟ آیا این خیانت نیست؟ این خیانت بزرگ هم به خدا و هم به رسول است. خصوصا خیانت به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) است.

گاهی از اوقات، توجیهات‌مان نسبت به دستورات خدا و دستورات پیامبر (صلی الله علیه و آله)، توجیهاتی است که خیانت به آنهاست. باید حواس مان جمع باشد.

مسأله بعدی خیانت به خودمان، خیانت به امانات است. «وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ»؛ در امانات خودتان خیانت نکنید.

در امانت هایی که خودتان دارید، خیانت نکنید. نفس من، جان من، سلامتی من، وجود من، ایمان من، فطرت من، همه ی اینها امانت خداست.

فطرت من خدایی است. لذا اگر من بر خلاف فطرتم حرکت کنم، خیانت است. یا اگر کسی بیاید یک حرکت هایی انجام دهد که من را از خدا دور کند، زمینه هایی را درست کند که من به معصیت بیافتم، برنامه ریزی ای کند که من از فکر خدا دور شوم، یک حرکت هایی بند که من را از مسیر خدا منحرف شوم، این خیانت در امانت است.

فرزندان شما امانت هستند. اگر من نسبت تربیت فرزندنم، نسبت به تربیت فطرت و سرشتش که خدایی است، نسبت به مسیری که باید بر اساس آن مسیر تربیت شود، کوتاهی کنم و به مسیر غیر خدا برود، این خیانت است

فطرت این بچه خدایی است. وقتی این بچه کوچک است از تو می پرسد خدا کیست؟ خدا کجاست؟ این سوال از فطرت و ندای و جدان اوست. فطرت او خدا را می خواهد. اما ما طفره می رویم او را  از خدا دور می کنیم.این خیانت است. بعضی از این مهد کودک ها خیانت می کنند. بعضی از این تربیت های خانوادگی خیانت است. ما به بچه هایمان خیانت می کنیم و آنها را تربیت خدایی نمی‌کنیم.

هر تربیتی غیر از تربیت خدایی یعنی آشنا کردن بچه ها با خدا، خلاف امانت الهی و خلاف فطرت خدایی و خیانت است. تربیت کردن بچه که از خدا غافل شود؛ خدایی که رازق اوست، خدایی که او همیشه احتیاج به او دارد. خدایی که باید پناه او باشد؛ خیانت است

بچه باید در مسیر خدا حرکت بکند که سعادت او در آن مسیر است. مسیری حرکت کند که سازنده در جامعه باشد، مسیری حرکت کند که جامعه از وجود او بهره گیری کنند. مسیری حرکت کند که جامعه و انسان های آینده از حرکت و کار او الگو بگیرند. حالا شما اگر این بچه را طوری تربیت کنید که نه تنها الگوی خوبی ها نشود، بلکه خدا را فراموش کند و حتی الگو بدی ها بشود، بدی ها را در جامعه ترویج دهد، فساد را در جامعه ترویج دهد، انسان هایی را تربیت کند که در جامعه چاقو کش، دزد و هیز و... شوند. و اگر سیاست مدار شوند، خیانت کار شوند، اگر اقتصاددان شوند، خیانت کار شوند، اگر هم درس بخوانند و به  یک جای علمی برسند، خیانت کار بشوند. یا اطلاعات اسلام را بدهند و جاسوسی کنند و از این جهت خیانت کار شوند، همه‌ی اینها خیانت است. همه‌ی اینها در اثر تربیت‌های غلط ماست. یعنی غلط استفاده کردن، غلط بهره گیری کردن و اشتباه کردن های ماست.

البته گاهی وقت ها عمدی است و گاهی غیر عمدی. گاهی وقت ها خیال می کند که اگر من این کار را انجام دهم، به نفع بچه هاست. گرچه گناه و معصیت است لکن دفع افسد به فاسد است. بچه را به گناه بیاندازیم.گناه کوچک تر را انجام دهد تا به گناه بزرگتر دچار نشود. شما که به گناه کوچکتر این راضی شوید خودش مبتلا به گناه بزرگتر می شود. این طور نیست به او بگوییم که این خلاف را بکن برای اینکه به خلاف بزرگتر دچار نشوی. با همین امر داری دریچه را فرزندت باز می کنی که به خلاف بزرگتر برسد لذا دارید به او خیانت می کنید.

دین ما امانت است. این انقلاب امانت دست شماست. چه امانتی بالاتر از اینکه هزاران هزار نفر پای این انقلاب خون دادند. صدها هزار خانواده بچه هایشان را برای انقلاب دادند. هزاران نفر شکنجه شدند. هزاران نفر در این راه تلاش کردند. اموال و انفس شان را فدا کردند تا این انقلاب و اسلام بماند. آن وقت با یک صحبت کردن من، با یک برنامه ریزی کردن من بیایم به این انقلاب و به این جامعه خیانت بکنم.

امام (رحمة الله علیه) خودش را در همه زمینه فدا کرد که نسل های آینده بیایند. مقام معظم رهبری (حفظه الله) نسبت به تربیت نسل های آینده فریاد می زند. اما ما به این بچه ها چیزهایی را یاد می دهیم که این ها فردا از خدا و انقلاب دور شوند. این در همه مسائل است. در همین مسأله حجاب که بعضی ها نسب به آن بحث کردند، هم هست. این ها اشتباه رفتن مسیر است. من نمی دانم که بعضی ها برای چی این حرف ها را می زنند؟ می خواهند دل چه کسی را خوش کنند؟ می خواهند چه کسی راضی شود؟ گاهی وقت ها حبّ و بغض ها این طوری است.

گاهی وقت ها انسان احساس می کند که یک مقداری می خواهد احکام شرع را توجیه بکند و این توجیه هم منبعث از هواهای نفسانی است. اینجا مهم است. مثلا چون دلش می خواهد کسی نرنجد، یا فلان خانم مثلا مشکل پیدا نکند، فلان گروه چی نشود، احکام شرع را توجیه می‌کند . این نمی شود.  توجیه کردن خیلی مسائل اشتباه است.

یکی از بزرگان ما مرحوم محقق، صاحب کتاب شرایع است. قبلا هم ما یک بحثی در زمینه مسائل آب چاه داشتیم. در فقه ما هم هست. مرحوم شهید هم بحث کرده اند.

بحث این است که اگر نجاستی در چاه بیافتد. آیا این آب چاه نجس می شود یا خیر؟ اگر یک حیوانی در چاه بیافتد و بمیرد آیا با مردن این حیوان در چاه، آب چاه نجس می شود یا خیر؟ فرض کنید سگی در چاه بیافتد. و در آنجا بمیرد آیا آب چاه نجس می شود یا خیر؟ قبلا برنامه ای برای آن داشته اند. می گفتند اگر فلان چیز بیافتد باید ده دلو آب کشید تا پاک شود. یکی می‌گفته است صد تا دلو بکشید تا پاک شود و آب جدید بیاید. یک می گفت باید چهار دلو بکشید. این یک بحث مفصّل است.

مرحوم محقق ثانی بحث کرد و به این نتیجه رسید که آب چاه چون که ادامه دارد، ذخیره دارد، پشتوانه دارد، و چون این ذخیره آب چاه را پر می کند، آب چاه نجس نمی شود. ایشان از نظر فقهی به اینجا رسید. لکن ایشان در خانه  خود چاه داشتند که از آن چاه استفاده می کردند. ببینید که چقدر باید نیتش خالص باشد. مرحوم محقق می گوید نکند فتوا و نظر من به خاطر این چاهی که من دارم و می خواهم از آن آب بکشم و از آن استفاده کنم، به این حکم سوق پیدا کرده است. نکند به این جهت گفته باشم که آب چاه پاک است تا خودم راحت شوم.

نیتش این بود که نکند که یک کمی هوای نفس در فتوا دادن باشد. لذا دستور داد چاه را پر کردند. دستور داد چاه را بستند و دیگر از آن چاه استفاده نکرد. بعد از آن دوباره حکم را بررسی کرد و دید که همان فتوا درست است.

بعد از مرحوم محقق، همه به این صورت حکم کردند که آب چاه متصل به کر بوده و لذا پاک است و نجس نمی شود. این مجتهد بزرگوار می خواست فتوایی بدهد که خلاف مشهور فتاوای فقهاء بود ، برای اینکه هوای نفس در آن نباشد و نیتش پاک و خالص در فتوا دادن باشد، دستور داد چاه را پر کنند تا خودش از این چاه استفاده نکند. مبادا در فتوا دادنش تأثیر داشته باشد. او این کار را برای خلوص نیتش و اینکه هوای نفس نداشته باشد، کرد

حکم شرعی دادن، امانت الهی است. او برای این که خیانت در امانت الهی نکند و جلوی هوای نفس خودش را بگیرد، این کار رامی کند. گاهی در فتوا دادن های هواهای نفسانی است.  الحمدلله همه ما هم مجتهد هستیم و فتوا می دهیم. یک وقت قضاوت هایی را در این قصه ها می کنیم که این قضاوت ها بر خلاف رضایت خدا است که این خیانت است.

علی أيّ حالٍ می خواستم چند روایت را برای شما بخوانم که وقت نیست. از این قصه بگذریم.

در زندگی مان مواظب باشیم که واقعاً خیانت به خدا نکنیم. اگر به بندگان خدا خیانت کنیم، به خدا خیانت کردیم. در تربیت بچه ها اگر خیانت کنیم، به خدا خیانت کردیم. این ها امانات الهی هستند. اگر در دین خدا بدعت بگذاریم، خیانت به خداست. خدا در قرآن می گوید این کار را نکنید. نسبت به هر کاری که می خواهید دست بگذارید، هرچند مربوط به خدا باشد، اگر از انسان خلاف صادر شود، خیانت است. در انقلاب چه بکنیم که خیانت به شهدا نکینم؟ این دستور خدا را آویزه گوشمان قرار دهیم. « لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ »

بله! آگاهانه خیانت نکنیم. گاهی وقت ها انسان با ناآگاهی یک کارهایی را می کند. اما وقتی متوجه شود و حواسش را جمع کند و برگردد، خدا آن را می بخشد. اگر ناآگاهانه رفتار کند، غیر‌آگاهانه یک کاری کند. زمانی که متوجه شود و برگردد، خدا می بخشد.

خدا می گوید: درصورتی که بدانید که این کار خیانت است، بدانید که این کار خلاف است، بدانید که خلاف امانت الهی است، نباید انجام بدهید. اگر نداسته حرکتی کرده اید و از آن بوی خیانت می آید، برگردید و متوجه شوید و آن را درست کنید.

امیدواریم خدای متعال به همه‌ی ما توفیق دهد که بتوانیم در مسیری که خدای متعال برای ما قرار داده است، حرکت کنیم تا ان شاء الله خیانت در امانات الهی نکنیم.

وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ.

 

 

پی نوشت:

 

[i] . سوره أنفال (8)، آيه 27

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون‏»

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به خدا و پيامبر خيانت نكنيد و (نيز) در امانات خود خيانت روا مداريد در حالى كه متوجهيد و مى‏دانيد.

 

شنبه ١٩ اسفند ١٣٩٦ - ١٠:٤٠
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: