صفحه اصلي > تفسیر   


درس تفسیر 4 شهریور 96

 

باسمه‌تعالی

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ‏ مِنَ‏ الشَّيْطَانِ‏ الرَّجِيم

بِسْمِ‏ اللَّهِ‏ الرَّحْمنِ‏ الرَّحِيم‏

اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ 9 وَ آلهِ الطّاهِرینَ.

 

آیات:

سوره­ی انفال (8): آيه 1

«يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»

 

ترجمه:

  1. از تو در باره­ی انفال (غنائم و هرگونه مال بدون مالك مشخص) سؤال مى‏كنند بگو: انفال مخصوص خدا و پيامبر است، پس از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد و ميان برادرانى را كه با هم ستيزه دارند آشتى دهيد و اطاعت خدا و پيامبرش را كنيد اگر ايمان داريد.(1)

 

مقدمه:

بحث سوره­ی واقعه را تمام کردیم. بنده دیشب - تا آخرهای شب - چند جزء از قرآن خواندم تا سوره­ای پیدا کنم که مسائل مختلفی داشته باشد و بتوانیم روی آن بحث بکنیم. سوره «انفال» را انتخاب کردیم.

در سوره­ی انفال، بحث­های مختلفی از جمله بحث­های اجتماعی، مسائل اعتقادی- فقهی هست که ان شاء الله بتوانیم تذکراتش را به موقع و به صورت اشاره عرض بکنیم.

اولین بحث سوره­ی انفال مربوط به سوال از انفال است، که به پیامبر 9 گفته می­شود که راجع انفال از شما سوال می­کنند که تکلیف انفال را روشن کن!

راجع به این­که انفال چیست، شامل چه چیزهایی می شود و احکام آن چگونه است، اشاراتی خواهیم کرد.

«انفال» از ماده "نَفل" به معنای اضافه است. در عبادات، به آن چیزی که فرض و واجب نیست، بلکه مستحب است [نفل و نافله] تعبیر می­شود. در مسائل غیر عبادی هم، به معنای چیزهایی است که اضافه می­آید. مثلا [اگر] جنگی صورت گرفته و عده­ای پیروز و غالب شدند، گروهی که شکست خورده­اند، چیزهایی از خودشان بجا می­گذراند و می­روند. وسائل، ابزراهای­شان را می­گذراند و فرار می­کنند. گاهی فراموش می­کنند بردارند و گاهی عمدا آن­ها را رها می­کنند. در واقع نمی­توانند آن­ها را بردارند و با خود ببرند.

این چیزها که می­ماند و به دست مسلمانان می­افتد که غالبا چیزهای زیادی هم هست، اضافه بر برنامه می­باشد. در واقع اضافه بر چیزهایی است که خودشان دارند. یا گاهی اضافه بر سازمان کاریشان است  که به آن [چیزها] انفال می­گویند.

همچنین انفال به چیزهایی گفته می­شود که در ظاهر امر، کسی به آن احتیاج ندارد مانند جنگل­ها.

جنگل، چیزی است که انسان صددرصد با آن کار ندارد به­طوری که روی آن برنامه­ریزی کرده و استفاده­های آن چنانی از آن ببرد. بلکه چیزی است که [هرچند] از خیلی جهات لازم است اما از جهت زندگی روزمره از لوازم زندگی انسان نمی­باشد.

«نفل» به معنای زیادت است. [وجه تسمیه] نافله­ها به همین جهت است که خارج از واجبات ماست. به این دلیل که نمازهای اضافه بر فرائض می­باشد، نمازهای نافله می­گوییم. [نوافل هرچند] مطلوب است اما اضافه بر برنامه اصلی عبادت است.

در باب انفال اگر سوال کننده­ای از ما در ارتباط با انفال بپرسد و بگوید انفال در مورد چه کاری هست؟ ما [در پاسخ] می­گوییم که انفال؛ زیادی­ها یا اضافات یا غیر مطلوب­ها در مورد چیزی هست.  ما کارهایی داریم که لازم نیستند بلکه مستحب است که به آن نافله و یا انفال می­گوییم. خیلی چیزها هم از موجودات هست که جزء انفال به حساب می­آیند.

البته طبعا باید یک چیزهایی را مشخص کنند. [لذا] در آیه­ای که خوانیدم [اشاره­ای شده است]. در دنبال آن سفارشاتی است که به جنگ بدر برمی­گردد.

 

جنگ بدر، اولین جنگی بود که بین مسلمان­ها و کفار اتفاق می­افتاد. البته ما باید داستان جنگ بدر را که در آیات بعد می­آید،  بررسی کنیم. جنگ بدر ابعاد مختلفی دارد.

جنگ بدر، به دلیل آن­که اولین جنگی بود که برای مسلمانان اتفاق می­افتاد و [همچنین] اولین پیروزی هم بود که به دست آورده بودند، آداب و رسوم جنگ، شرایط، مسائل، قوانین و کارهایی که جناح پیروز می­بایست انجام دهد یا [شرایط، مسائل، قوانین استفاده از] آن چیزی که از جناح شکسته خورده به دست می­آمد، تدوین نشده بود. در واقع آن طوری که باید و شاید برنامه­ریزی نشده بود، لذا بین جنگجویان اختلاف افتاد.

[در واقع] بین برخی از جوان­ها که در جنگ حضور داشته و به سمت شهادت می­رفتند و مسن­ها که در جنگ حضور داشتند ولی مثل جوان­ها نمی­توانستند حرکت کنند [اختلاف ایجاد شد].

مسن­ترها عقب­تر می­مانند و کارهای دیگر مانند تدراکات را انجام می­دادند یا صاف و هموار کننده­ی زمینه­های کار  بوده و گوشه و کنار کار را می­گرفتند. هرچند حرکت این  افراد در پیروزی مسلمانان خیلی موثر بود، اما مثل جوانان در میدان جنگ کار نمی­کردند. [از طرفی] در جنگ بدر گاهی مسابقه گذاشته می­شد. گاهی پیامبر اعظم 9 اشاره می­کردند و می­گفتندکه اگر فلان شخص را بگیرید و بیاورید، فلان قدر جایزه دارید؛ چون برخی از آن­ها (دشمنان) سران قریش بودند. مسابقه می­گذاشتند که اگر فلان شخص که از موثرین افراد در جنگ بود را بیاورید، فلان قدر پاداش دارید. جوان­ها هم چون در جنگ به دستور پیامبر9 می­رفتند و آن­ها را شکار می­کردند و می­آوردند یا از بین می­بردند. از طرفی برنامه­ای در این جهت که غنائم چگونه باید تقسیم شود، وجود نداشت [و همین امر موجب اختلاف شد]. [در واقع] جوایزی که به برخی از جوانان داده می­شد و توقعاتی که آن­ها داشتند موجب بروز اختلاف بین مسن­ترها و جوان­ها شد.

در این امر اختلاف پیدا شد. این­جا پیامبر اکرم 9 باید مسائل را روشن کند. مثلا با غنائم جنگی چه کند؟ این­ها را علی­السویه تقسیم کند؟ یا به آن­هایی که بیشتر کار کرده­اند، بیشتر بدهد؟ یا به آن­هایی که کمتر کار کرده­اند، کمتر بدهد؟ یا این غنائم تعلق به خود پیامبر اکرم 9 بگیرد و پیامبر اکرم 9 غنائم را داشته باشد و بعد هم هر چه خواست به مصلحت خودش انجام دهد؟

 

نکته:

در این بحث سه عنوان داریم. در واقع از جهت مسائل فقهی سه عنوان داریم که در فقه ما بررسی می­شود؛

یک: غنائم [به معنای عام]   دو: فَيْى‏ء    سه: غنائم جنگی

یک بحث غنائم داریم که معمولا به غنائم جنگی اطلاق می­شود. یک برنامه­ای هم به نام «فَيْى‏ء» داریم.

«فَيْى‏ء» به چیزهایی که برای مسلمانان می­ماند اطلاق می­شود.

«فَيْى‏ء» به معنای سایه است. گاهی به معنای برگشت است. وقتی که آفتاب طلوع می­کند و همان طور [لحظه به لحظه] بالا می­آید و از نصف النهار برمی­گردد، در برگشتش به آن طرف، سایه­ای را ایجاد می­کند.  به این سایه­ای که در برگشت ایجاد می­شود، «فَيْى‏ء» می­گویند. یا به یک چیزی که برگشت پیدا می­کند، گفته می­شود [در واقع از برگشت آفتاب و تولید سایه انتزاع شده است].

در اسلام داشتیم که اهالی [غیر مسلمانِ] بعضی اراضی و شهرها، [خانه و زندگی­شان] را می­گذاشتند و می­رفتند. [این امر به دو صورت رخ می­داد] یا مسلمانان با حرکت جنگی می­رفتند و آن شهرها را تصرف می­کردند و اهالی آن شهرها، [خانه و زندگی­شان] را می­گذاشتند و می­رفتند یا گاهی اوقات خود آن­ها شهرها را خالی می­کردند و می­رفتند مانند یهود بنی قریظه یا برخی از اقوامی که در مدینه [خانه و زندگی­شان را] گذاشتند و رفتند. از این­ها، «اراضی انجلی عنها اهلها» تعبیر می­کنند یعنی اراضی­ای که مردم­شان [آن­ را می­گذارند و می­روند و تحویل مسلمانان می­دهند. حالا یک وقت هست که خودشان می­گذارند و می­روند، یک وقت هم با جنگ و تصرفات جنگی همراه هست. این­ها دو قسم هستند.

ضمناً گاهی مسلمانان در جنگ، یک چیز یا شهری از دست می­دهند و باز آن را پس می­گیرند که به آن نیز «فَيْى‏ء» گفته می­شود.

یک موضوع دیگر به نام غنائم جنگی داریم. غنائم جنگی اصطلاح دیگری است که احکام آن فرق می­کند.

 

موارد دیگری نیز مثل جنگل­ها، بیابان­ها، زمین­های موات، معدن­ها و ... داریم که اموال عمومی حساب می­شود.

معدن، قوص در دریا و چیزهایی که انسان از دریا درمی­آورد. اراضی مواتی که هست، جنگل­گاه­هایی که هست، دریاها، رودخانه­ها و... چیزهایی است که اموال عمومی است. به عنوان یک اموال عمومی به آن­ها نگاه می­کنیم.

به صورت کلی، به خیلی از این­ها، انفال گفته می­شود. منتها شرایطی که گرفته می­شود، خصوصیاتی که هست که [به جهت] آن خصوصیات، اسمش از نظر احکام شرعی فرق می­کند.

آن­هایی که به عنوان غنیمت جنگی گرفته می­شود، به آن­ها هم انفال گفته می­شود ولی احکامش فرق می­کند.

در این شکی وجود ندارد که همه­ی این­ها مال خدا و رسول 9 است. انفال «لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ»؛ مال خدا و پیامبر 9 است.

[البته] در باب این­که این انفالی که برای خدا و رسول است، آن­ها این انفال را چه بکنند؟ احکام جداگانه­ای دارد. هر کدامش فرق می­کند.

انفالی هست که مثل اراضی موات می­ماند، مثل جنگل­ها، مثل اراضی­ای که [صاحبان آن] رفته باشند، [و مسلمانان آن را] گرفته باشند، حکم­شان فرق می­کند. انفالی که عنوان غنائم جنگی داشته باشد، حکمش فرق می­کند. انواع چیزهایی که به عنوان «فَيْى‏ء» باشد که بازگشت به پیامبر 9 می­کند، احکامش فرق می­کند.

[البته هرچند] حکم همه­ی این­ها در کل یکی است [که برای خدا و رسول است]. یعنی ذات مطلب به یک نکته و یک عنوان که همان انفال باشد، برمی­گردد منتها شرایط به دست آوردنش، یعنی شرایطی که انسان آن­ها را به­دست می­آورد، با هم فرق می­کند. نتیجه­اش هم آن است که احکام آن­ها  با هم فرق می­کند.

برخی از این­ها مطلقا در اختیار خدا و رسول 9 است. در واقع اموال عمومی، غنائم جنگی، فَيْى‏ء­ها؛ یعنی چیزهایی که به اسلام برگشت می­کند خواه به وسیله­ی جنگ حاصل شود یا آن­که [صاحبان آن­ها] خودشان رها کرده باشند و از این جهت به اسلام برگشت داده شود، یک حکم کلی دارد و آن این­که «لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ»؛ مربوط به خدا و رسول 9 است.

 

یک سوال مهم:

خود خداوند، خالق همه­ی عالم است و همه چیز در ید قدرت اوست، خود او ایجاد کننده­ی مسائل است، حال چه معنا دارد که می­گوییم «لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ»؟

[علاوه بر آن] آیا این­هایی که به پیامبر 9 داده می­شود، ملک خصوص پیامبر 9است؟ یا ملک خصوص پیامبر9 نیست بلکه املاک عمومی است منتها به این عنوان که پیامبر اکرم 9 حاکم مسلمین است، به عنوان این­که اداره­ی امور مسلمین در دست اوست، فرمانده در همه­ی جبهه­های کاری است، به او می­دهند تا پشتوانه­ی حرکتی برای کار در اداره­ی حکومتش باشد؟

 

بعضی از مفسرین اهل سنت، در این­که «لله» گفته می­شود، گفته­اند که «لله» به عنوان تبرّک گفته شده است. [در حالی که از نظر ما آیه درصدد بیان این است که مالکیت خداوند یک مالکیت حقیقی است و او آن را به دیگران داده است]

مالکیت خداوند متعال نسبت به موجودات، مثل مالکیت ما نمی­باشد. مالکیتی که ما یا مالکیتی که پیامبر9 دارد، مثل مالکیت خدا نیست. خداوند مالک الملوک است، خالق و ایجاد کننده­ی همه­ی موجودات است.

مالکیت خدا، یک مالکیت اعتباری نیست، بلکه مالکیت ما یک مالکیت اعتباری است. یعنی به ما اعتبار دادند و این اعتبار را از ما پس می­گیرند. به فلان فرد اعتبار می­دهند و از او پس می­گیرند. مثلا فرض کنید اراضیی که می­خواهید، خانه­ای که می­خواهید، این مالکیت [شما نسبت به آن اراضی یا نسبت به آن خانه]، مالکیت اعتباری است. شما مالک حقیقی نیستید. تصمیم­گیرنده­ی واقعی و حقیقی و ایجاد کننده، خداست. مالکیت حقیقی به عنوان مالکیت قیمومیت، یا خالقیت برای خداست.

 بنابراین این­که می­گوییم این­ها همه­اش برای خداست، [یعنی] ایجادکننده و به­وجودآورنده­ی همه­ی این­ها خداست. مالکیت خدا مالکیت اعتباری نیست که بتوانیم به دیگری منتقل کنیم. انتقال معنا ندارد و بگوییم که خدا این را مالک هست و به دیگری می­دهد و دیگر مالکیت خودشر را ازبین­می­برد، برعکس مالکیت ما.

«لله» یعنی همه چیز مال خداست منتهای مراتب این­که می­گوییم که «لله»؛ برای خداست، یک نوع تعبیر و نکته دارد. این تعبیری که مفسرین برای ما بیان می­کنند این است که [همه این­ها] امورش به دست خداست. [این­که] با این­ها چه باید بکنیم، کجا باید مصرف کنیم، چگونه باید با آن­ها رفتار کنیم، چه کسانی متصدّی کار باشند برای که این مسائل جمع  و جور کنند، مفید و موثر [در این زمینه] باشند، [امر همه­ی این­ها] به دست خداست. خداوند متعال، این اختیار را به پیامبر 9 داده است. در واقع این اختیار را به دست پیامبر9 می­دهد و بعد از پیامبر9 هم این اختیار را به ائمه : می­دهد که تصرف در این چیزها را داشته باشد. نه این­که مالکش باشند. برخی­ها شاید معتقد باشند که پیامبر اکرم9بعد ائمه : مالک [این اموال] می­شوند و به عنوان مالکیتی که دارند، می­توانند تصرف کنند. به عنوان این­که مالک این چیزها هستند، می­توانند تصرف مالکانه داشته باشند!

اما نظر اکثر [مفسرین] در این زمینه و همچنین در باب خمس، آن است که این اموال، ملک شخصی پیامبر 9 و ائمه : نمی­باشد. آیه­ی 41 همین سوره، درباره­ی خمسِ غنائم جنگی است. حالا [در جایش] به آن اشاره می­کنیم.

معنای «لله» در این­جا این است که چون مالک اصلی خداست و امور این مسائل  به دست خداست، روشن کردن تکلیفش هم به دست خداست. «الرسول» که می­آید برای تفویض این امور به پیامبر اکرم 9 است. و این مسئولیت بعد از پیامبر اکرم9 به ولی و جانشین پیامبر9 می­رسد. [این] مسئولیت [در عصر حاضر] برعهده­ی امام [زمان] است و در زمان غیبت امام هم، مسئولیت بر عهده­ی جانشین ایشان است. به کسی که از ناحیه­ی امام، مجاز است در امور حسبیه تصرف کند [این مسئولیت تعلق می­گیرد] که الان در زمان غیبت، فقیه مجتهد جامع الشرایط می­تواند جانشین امام در این مسائل باشد.

تصرفاتی که هم ولی فقیه، هم امام7، هم پیامبر9می­کنند، بر یک مبناست. مبنای مالکیت شخصی نیست، بلکه مبنای تصرف آن­ها این است که این­ها یک اموری است که برای اداره­ی امور مسلمین است  که به عنوان حاکم اسلامی و به عنوان کسی که اداره­ی امور اسلامی در دست اوست، به آن رسیده و آن­ها متصدی این کار هستند.

در انفال مثل زمین­های موات، معدن­ها و خیلی چیزهای دیگر که جز انفال و اموال عمومی است، حکم تصرف و اجازه­ی تصرفش در اختیار خدا، و در اختیار پیامبر 9 و در اختیار ائمه : است. حالا در بعضی­ها مطلقا اختیار داده شده است که هر کاری می­خواهند، بکنند، بعضی­هایش هم محدود شدند. در قسمت غنائم جنگی محدودیت وجود دارد. [هرچند] بعضی­ها می­گویند چهارپنجم مطلق غنائم جنگی لکن بعضی­ها می­گویند که چهارپنجم غنائم جنگی­ای که جنبه­های عمومی بالا نداشته باشند، مربوط به مقاتلین و جنگجویان است و یک­پنجم آن دست خدا و رسول9 است.

تکلیف غنائم جنگی در آیات بعد، [آن­جا که می­فرماید] «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ ...»،(2) روشن می­شود.

بعدا در بحث غنائم جنگی هم اشاره می­کنم و  در جایش معنا می­کنم که آیا «أَنَّما غَنِمْتُمْ» فقط غنائم جنگی هست یا به اصطلاح فقه­مان هر چیزی را که انسان به عنوان غنیمت به­دست می­آرود [شامل می­شود؟]

یکی از معانی غنیمت مربوط به جنگ است. اما بعضا می­گویند که غنیمت آن چیزی که انسان به دست می­آورد و در رابطه­اش انتظاری نداشته است. به قول ما  [از قبل] کیسه­ای برای آن ندوخته بود. مثل ارث زیادی که یک کسی هیچ وقت فکر نمی­کرده به او برسد و  به دستش بیاید.

مثلا کسی در یک جایی مرده و یک دفعه می­بینید که اعلام می­کنند که مثلا صد میلیون تومان به فلان شخص رسیده است. این مالی که گیرش آماده، کیسه­ای از قبل برای آن ندوخته بوده است، به فکرش نبوده است. به این غنیمت می­گویند. یا مثلا کاسب هستید و کاری می­کنید. فرض کنید امروز داد و ستد می­کنید، در این داد وستد، سود خوبی می­برید. این سود گاهی مورد نظرت بوده و گاهی نبوده است. چون قدیم­ها یک چیز می­دادند و یک چیز در قبالش می­گرفتند. طبیعت هم این همین­طور بود که شما یک مَن (سه کیلو) گندم می­دادید در مقابل فلان مقدار جنس دیگر می­گرفتید. اما حالا یک من گندم دادید، سه – چهار من جو گرفتی. این امر ممکن است یک سودی برای شما داشته باشد. یا درکسب و کاری، یک سود خوبی گیر شما بیاید. به این سودی که منتظرش نبودید یا در ازای آن چیزی ندادید، [غنیمت گفته می­شود]. مثلا من صد تومان به شما دادم شما هم صد تومان مرا پس دادی، علاوه بر آن، یک صد تومان دیگری هم رویش گذاشتی و به من دادید بشرطی که شرط نکرده باشیم. این صد تومان [اضافی] که به من دادید، برای من یک غنیمت است، برای این­که انتظارش را نداشته­ام. یا مثلا یک جنسی را به 50 تومان خریدم. یک­دفعه همان جنس گران شده و 100 تومان گردید و من آن را به 100 تومان فروختم. این چیزی که به دستم آمده، چیزی نبود که در ازای آن چیزی داده باشم، بلکه مقداری پول دادم. معادل آن چیزی گرفتم ولکن مقداری هم اضافه شده است، زیاد شده است [که به آن غنیمت می­گویند].

به این سودهای این­طوری که غیرمترقبه است، غنیمت گفته می­شود. [پس] غنیمت یک معنای عامی در اصطلاح ما پیدا می­کند.

مثلا شما معدن گیر می­آورید. استخراج می­کنید و سود می­کنید. زحمت می­کشید و استخراج می­کنید. به اندازه­ی 5 تومان زحمت می­کشید اما به اندازه 10 تومان سود گیرتان می­آید. به این 5 تومانی که اضافه بر زحمت­تان به دست آورده­اید، غنیمت گفته می­شود.

 پس «غنیمت» یعنی «کل فائدة یحصل للانسان», هرفائده و سودی که در اثر یک کاری برای انسان حاصل می­شود.

حال با این معنایی که ما شیعیان می­کنیم، این­طور می­شود: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ»؛ یعنی غنیمت­هایی که به دست آوردید باید خمس آن را به پیامبر 9 بدهید. چهار قسمت دیگر را باید به فردی که آن غنیمت را حاصل کرده است بدهند. [در این صورت] باب خمس [در غیر از جنگ هم] باز می­شود.

انفال یک حکم کلی دارد. حکم انفال آن است که برای خدا و رسول 9 است. انفال اموال عمومی است که عبارت از موارد مفصلی است. اموال عمومی است که صاحب ندارد. اموال عمومی است که متعلق به کسی نیست. مثل زمین­های موات، دریاها، جنگل­ها، معدن­ها و خیلی چیزهای دیگر که هست و بعدا ذکر می­کنیم.

این­ها برای خدا و رسول 9 است. منتهای مراتب متصدّی و متولّی اولیه­اش، خدا و رسول9 هستند. اما این­ها چگونه با آن عمل کنند؟ بستگی دارد به ماهیت و کیفیت آن چیزی که به­دست آوردند و عملی که پیامبر اکرم9 و ائمه: می­کنند [آن است که این اموال] به عنوان امانت­ها و اموال عمومی است که در ارتباط  با اداره­ی حکومت اسلامی و امور مسلمین باید خرج بشود که ان شاء الله عرض می­کنیم.

 

وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُه‏

 

پی نوشت:

  1. سوره انفال (8): آيه 1

يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»

ترجمه: از تو در باره انفال (غنائم و هر گونه مال بدون مالك مشخص) سؤال مى‏كنند بگو: انفال مخصوص خدا و پيامبر است، پس از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد و ميان برادرانى را كه با هم ستيزه دارند آشتى دهيد و اطاعت خدا و پيامبرش را كنيد اگر ايمان داريد.

 

  1. همان، آیه 41

« وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ »

ترجمه: و بدانيد هر گونه غنيمتى به شما رسد خمس آن براى خدا و براى پيامبر و براى ذى القربى و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه است، اگر شما به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدايى حق از باطل، روز درگيرى دو گروه (با ايمان و بى ايمان يعنى روز جنگ بدر) نازل كرديم، ايمان آورده‏ايد، و خداوند بر هر چيزى قادر است.

 

 

شنبه ٤ شهريور ١٣٩٦ - ١٠:٥٨

 

برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: