صفحه اصلي > تفسیر   


درس تفسیر 4 اردیبهشت 95

 

أَعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرّحيمِ

اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلی اللهُ عَلی سَیدِنا و نَبیّنا اَبی القاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ وَ عَلی آلهِ الطَّیِّبنَ الطّاهِرینَ المَعصُومینَ المَکَرَّمینَ سیَّما بقیهِ اللهِ فِی الأَرَضینَ رُوحی وَاَرواحُ العالَمینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفِداهُ.

 

آیه:

سوره رعد (13): آیه 27 و 28.

«وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ ﴿٢٧﴾ الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ﴿٢٨﴾»

ترجمه:

(۲۷) كسانى كه كافر شدند مى‏گویند: «چرا آیه (و معجزه)اى از پروردگارش بر او نازل نشده است؟! بگو: «خداوند هر كس را بخواهد گمراه، و هر كس را كه بازگردد، به سوى خودش هدایت مى‏كند! (كمبودى در معجزه‏ها نیست؛ لجاجت آن­ها مانع است!)»

(۲۸) آن­ها كسانى هستند كه ایمان آورده‏اند، و دل­هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل­ها آرامش مى‏یابد!

 

مقدمه:

اشاره کردیم که در آیه­ی قبل در آخرین جمله­ی آیه، خداوند متعال می­فرماید: «یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ»، خداوند متعال در مسئله­ی هدایت انسان­ها و مسیردهی به انسان­ها چون به انسان اختیار داده است و راه را هم به او نشان داده است، هر کس که راه هدایت را انتخاب بکند خداوند متعال هم همراه اوست. [در مقابل،] هر کس که هدایت بکند یا زمینه­سازی بکند راه گمراهی­ها را، تبعا ضلالت پیدا می­کند و در مسیر مشیت الهی در ضلالت قرار می­گیرد. کسانی که مَنْ أَنَابَ، یعنی توجه کنند به سوی خدا و زمینه سازی بکنند برای این­که اطاعت امر خدا بکنند، خداوند آن­ها را هدایت می­کند.

این [عبارت] «مَنْ أَنَابَ» [یعنی] کسانی که زمینه­سازی این را بکنند، خودشان را متوجه خدا بکنند و بخواهند توجه به خدا داشته باشند، یک نکاتی داشت که عرض کردیم. حالا ما در آیه بعد می­خواهیم بحث بکنیم که این أَنَابَ، کسانی که توجه به خدا بکنند، دو تا خصلت دارند و در این آیه بعد که می­خواهیم بخوانیم، این آیه نکات مهمی را به ما می­گوید و راه را تقریبا به انسان نشان می­دهد و انسان را به مسیرهای لغزش و یا ایستادگی هدایت می­کند.

 

تفسیر:

آن چیزی که در آیه­ی بعد مهم است دو چیز است و این اگر دو چیز در انسان به وجود بیاید باعث می­شود انسان راه سعادت را پیدا کند و مسیر استقامت را هم بیابد.

«الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ» کسانی که ایمان بیاورند، معنای «آمَنُوا» را همه­ی ما می­دانیم، یعنی ایمان بیاورند به خدا و اعتقاد پیدا بکنند به خالق باری تعالی و اعتقاد و ایمان پیدا کنند به معاد، ایمان پیدا بکنند به نبوت، این­که خودشان را آماده بکنند.

عرض کردیم که ایمان سه مرحله دارد که اگر هر سه مرحله­اش جمع بشود کامل می­شود. مرحله­ی زبان، مرحله­ی اعتقاد قلبی و مرحله­­ی به عمل در آوردن. این­ها سه مرحله در ایمان است که اگر ما این سه مرحله را در ایمان در وجود خودمان ایجاد کنیم تبعا مسیر تکامل به حرکت در می­آید. اگر انسان به زبان ایمان بیاورد و در قلب هم معتقد به آن بشود، قلبش را هم متوجه بکند و لقلقه­ی لسان نباشد که قلبش غافل باشد، چون خیلی وقت­ها ما در ظاهر مسائلی را می­گوییم و ایمان می­آوریم، اما قلبمان به آن درایتی ندارد! خیلی وقت­ها در محاورات و تصدیق­های معاملاتی­مان این­طوری است که تصدیقش یک تصدیق ظاهری است! مثلا کسی می­گوید شما این کار را بکن، من می­گویم باشد، انجام می­دهم، اما قلبا به کار او معتقد نیستید! یا کسی ابراز می­کند دوستت دارم، اما فقط ظاهری می­گوید که به شما علاقه دارم، قلبا علاقه­ای به او ندارید! این فقط لقلقه­ی زبان است، فقط ظاهر است، نه شما را به عمل می­کشاند، نه به حرفش گوش می­دهید، نه آن لوازم دوستی را که ابراز می­کنید انجام می­دهید. بنابراین علاقه به او، بله گفتن به او، چشم گفتن به او، این­ها ظاهری است، به قلبت سرایت نکرده است، قلبت را تکان نداده است، دوستی با او نفست را به هیجان درنیاورده است، این ظاهر است.

اما یک وقت است که واقعا وقتی کسی به شما می­گوید دوستت دارم یا می­گوید این کار را انجام بده می­گویی چشم! این چشم گفتنت به این معنی است که دلت هم همین را می­گوید، قلبت هم همان را می­گوید، خوشحال می­شوی، روحت هیجان­زده می­شود، حرکت می­کنی و دنبالش می­روی به نحوی که انجام بدهی. این­جا این­طوری است که زبانت گفته است، قلبت هم قبول کرده، جوارحت هم دنبالش می­رود و عمل می­کند، این می­شود ایمان واقعی و اعتقاد واقعی به حرف و گفتار یک شخص، این [معنای واقعی] «آمَنُوا» است. آمنوی این­چنینی که هم در زبان تصدیق کنی، هم در قلب تصدیق کنی، هم در عمل تصدیق کنیم، این می­شود ایمان.

خیلی وقت­ها ما در کارهای روزمره­مان به تکلیف­هایمان این­طوری عمل نمی­کنیم. وقتی یک قانونی وضع می­شود که می­گوید این کار را بکن، می­گوییم چشم! اما ممکن است که شما ظاهرا بگویید چشم و باطنا قبولش ندارید، دلت به آن نرفته است و لذا به عمل هم کشیده نمی­شود، لذا خیلی کارها می­ماند و لنگ می­شود. چون ایمان قلبی به این کار نداریم!

لذا قرآن می­فرماید: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ»، این کسانی که ایمان بیاورند و قلب­شان هم مطمئن بشود؛ یعنی آراستگی قلبی پیدا کنند که قلب­شان به خدا مطمئن بشود. وقتی گفتم خدایا من به تو ایمان آوردم و تو را قبول دارم، به قلبش هم بتواند بقبولاند. وقتی قلبش هم باخدا شد آن وقت خیلی چیزها حل می­شود.

ایمان به خدا داشتن یعنی ایمان به همه­ی کمالات داشتن، به همه­ی قدرت­ها داشتن، به همه­ی خوبی­ها و ارزش­ها داشتن؛ چون خدا کمال مطلق است، کلّ الکمال است، همه­ی عزت­ها در اوست. اگر من ایمان به خدا داشتم یعنی به این­که همه­ی عزت­ها در اوست و من هم مخلوق او هستم، همه­ی قدرت­ها نزد اوست و من هم مخلوق او هستم، پس در کنار همه­ی قدرت­ها هستم، اطمینان پیدا می­کنم که خداوند متعال در همه­ی کارها من را کمک می­کند، چون قلبا می­دانم که او قوی مطلق است، قلبا می­دانم که هر چه خدای متعال بخواهد هست، هر چه او نخواهد نیست، پس به این معنی فکر می­کنم که خداوند متعال خواسته است، اگر خواسته باشد دیگر هیچ کس نمی­تواند به من ضرر بزند، اگر او بخواهد دیگر هیچ کس نمی­تواند آن کار را نسبت به من لغو کند، اگر برای من عزت خواسته باشد هیچ کس نمی­تواند عزت من را به­هم بریزد، هر قدرتی می­خواهد باشد، اگر زمینه­سازی کردم و خدای نکرده ذلتی برای خودم ترتیب دادم که اگر خدای متعال برای من چیزی خواسته باشد می­دانم هیچ­کس نمی­تواند من را علیل کند، هرچه دست و پا بزنم و هرچه پول و دلار بدهم و تلاش کنم آن چیزی که خدا نخواسته باشد، این عزت دیگر برنمی­گردد.

قرآن می­فرماید کسانی که این خصلت را داشته باشند، [یعنی] اولاً ایمان بیاورند و ثانیاً قلبشان مطمئن به خدا بشود، آن وقت این­طور می­شود که خدا را یک پشتوانه­ی محکم و یک قدرت لایزال و یک موجود بصیر و بینا و حاضر در مقابلم می­بینم. خدا همیشه و در همه­جا حاضر است، عالم در محضر اوست، ما در محضر او هستیم، اگر این اطمینان قلبا پیدا بشود وقتی که من یاد خدا می­افتم می­بینم که در محضر خدا هستم، اگر خودم را در محضر خدا ببینم دیگر گناه نمی­کنم، دیگر خلاف نمی­گویم، چون در محضر خدا هستم و یقین دارم که خدا دارد من را می­بیند. این یقین که حاصل بشود جلوی خطاها و گناهان من را می­گیرد. کاری هم که برای رضای خدا انجام بدهم می­بیند، خیالم راحت است که این کاری که انجام می­دهم او می­ببیند. اگر کار خوب باشد خیالم راحت است، اطمینان دارم که این کار خوب است و خدا می­بیند.

حالا اگر کسی هم پاداش خوبی در این کار خوب به من نداد، ندهد، برایم مهم نیست. اگر کسی این کار را درک نکند، درک نکند، اشکالی ندارد. اگر کسی قدرشناسی نکند، نکند، من کارم را انجام می­دهم، چون برای خدا انجام می­دهم او می­بیند و من مطمئنم، لذا نمی­روم دغل بازی در بیاورم و ریا کاری بکنم که حتما کارم را مردم ببینند، نمی­روم آمار غلط به دیگران بدهم تا بارک الله و احسنت به من بگویند، نه، چون خدا دارد می­بیند، چون حاضر است، پاداش به دست اوست، عزت هم به دست اوست، قدرت هم دست اوست، من هم بنده­اش هستم، رحمت او هم واسعه است، پس من با اطمینان خاطر کار می­کنم، با اطمینان خاطر از این­که او می­بیند اقدام می­کنم، همه را بنده­های او می­بینم، اگر بفهمم که او به کار من راضی است انجام می­دهم و جلو می­روم، وقتی می­بینم که در مسیر او هست قدم برمی­دارم، او راضی است کافی است، دشمن هر چه می­خواهد و هر که هست باشد، من اطمینان به خدای بزرگ دارم و می­دانم او قدرت دارد و بصیر و بینا است و من در محضرش هستم، وقتی رضایت داشته باشد برایم کافی است.

همه­ی این افسردگی­ها و اضطراب­ها و همه­ی این گرفتاری­هایی که ما در دنیا داریم که مبتلا به آن می­شویم از یک نوع غیر آرامشی است که در قلب ما پیدا می­شود. [مثلا می­گوییم] مبادا من این­جا ضرر بکنم! مبادا این­جا چطور بشود! مبادا قدر من را ندانند! مبادا این تلاشی که می­کنم به نتیجه نرسد! مبادا دشمن بیاید حمله کند من را از بین ببرد! مبادا فردا تحریم کند من از گرسنگی بمیرم! مدام این مباداها را در ذهن می­آورد که این اضطراب­ها و افسردگی­ها را برای انسان می­آورد. [در صورت ایمان به خدا] تمام این­ها رفع می­شود، چرا؟ برای این­که من می­بینم که خدا دارم و خدای من قادر است و به من گفته است که اگر در مسیر من حرکت کنی من یاریت می­کنم، تو مطمئن باش. من هم می­گویم چشم! من هم در مسیر رضایت او حرکت می­کنم و مطمئن هستم که خدا کمکم می­کند. وقتی اطمینان قلبی داشتم دیگر از ابرقدرت­ها نمی­ترسم. امام 1 می­فرمودند: «آمریکا هیچ غلطی نمی­تواند بکند»؛ برای این­که قلبش مطمئن است.

من وظیفه­ام را انجام می­دهم، آن­ها چه کارهایی می­خواهند بکنند که من را از تکلیف و وظیفه­ام برگردانند؟ من مطمئن هستم که خدا پشتوانه­ی من است و من هم [با یاری خداوند] وظیفه­ام را انجام می­دهم، آن­ها کاری نمی­توانند بکنند. این اطمینان خاطر برای من می­آید، برای ذکرالله، [وقتی] یاد خدا و ذکر خدا را گرفته­ام این به من آرامش می­دهد، یاد می­کنم که خدا قادر است، یاد می­گیرم که خدای من بصیر است و من را می­بیند.

امام حسین 7 عبارتی درباره­ی علی اصغر دارند که حضرت را آن­طور شهید می­کنند، که حضرت فرمودند: ««هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بی اَنَّهُ بِعَیْنِ اللّهِ»؛ این مصیبت برای من آسان است، چرا؟ برای این­که خدا دارد می­بیند، این­که خدا دارد این فداکاری را می­بیند، او خداست و من برای او کار کرده­ام، پس راحتم، چرا نگران باشم؟ «اَنَّهُ بِعَیْنِ اللّهِ»، در محضر خدا هستم. این­که به یاد خدا می­افتد، این­که قدرت خدا در ذهنش است، این­که خدا حاضر است، این­که عمل من را می­بیند باعث می­شود که دست من خطا نکند، باعث می­شود که من گناه نکنم؛ چون او دارد من را می­بیند.

در کشوی بیت المال پول است، من هم این­جا اختیار دارم، دست می­کنم بردارم، ناگهان می­گویم با این­که کسی نیست و می­شود طوری برداشت که کسی نفهمد، اما خدا می­بیند! وقتی می­بینم خدا حاضر است دستم را کنار می­کشم؛ چون  او می­بیند، او [است که] پاداش عمل من را می­دهد نه دیگران. او من را مؤاخذه می­کند نه دیگران. پس دستم یک طوری کنار می­رود ولو هیچ کس هم نبیند. آن اطمینان را پیدا می­کند. چرا؟ «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»، یاد خدا که بیافتی این­طوری می­شود.

البته روایات زیادی درباره­ی ذکر خدا و فضیلت ذکر حق داریم که همیشه یاد خدا باشیم، همیشه ترنم به ذکر خدا در زبان ما باشد، اما می­گویند ذکر خدا در این آیه، همیشه آن ذکر لفظی نیست که «سُبْحانَ الله، وَ الحَمْدُ لله، وَ لا اِلهَ اِلاَّ الله وَ الله اَکبَرُ» [هرچند این ذکر،] یکی از ذکرهای بزرگ خداوند متعال است که انسان بگوید خیلی فضیلت دارد. اما در روایت دارد که ذکر خدا فقط این نیست، ذکر خدا این است که تو در همه­ی حرکت­ها یاد خدا بیافتی. می­گوید اگر من این­کار را این­جا انجام بدهم آمریکایی­ها بدشان می­آید، غربی­ها خوش­شان نمی­آید، یا حقوق بشر چه می­کند! وقتی من فکر آن­جا را می­کنم، وقتی می­بینم که این کارم دستور خداست و رضایت خدا در آن هست انجام می­دهم. چرا؟ می­گویم خدای من قادر است و می­تواند همه را دفع کند؛ چون خودش گفته است. خدای من عزیز است و می­تواند به من عزت بدهد، خدای من منتقم است و می­تواند از آن­ها انتقام بکشد، می­تواند جلوی آن­ها را بگیرد، وقتی این اطمینان قلب را پیدا کردم کارم را انجام می­دهم.

اگر در دل امام عزیز ما ترسی از تحریم و لشگرکشی­ها و حمله­ها و امثال این­ها بود این انقلاب پیروز نمی­شد و استکبار جهانی به زانو درنمی­آمد. اگر این اطمینان قلبی نبود که امام 1، خدا را در همه جا حاضر و بر همه چیز قادر می­دانست و مطمئن بود و «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» داشت، به این معنی که «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْکُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ» اگر این اطمینان را نداشت که پیروز نمی­شد! امام اطمینان داشت، ایمان به خدا داشت. این ایمان به خدا داشتن و اطمینان قلبی سبب می­شود که انسان هر وقت ذره­ای از غفلت کنار بیاید یاد خدا بیافتد و همه چیز بر او آسان بشود. اگر در زندان هم باشید همین­طور است.

من خودم که یکی دو سال در زندان عربستان بودم یک سال و خرده­ای از این مدت در یک سلول تنهایی در یک بیابان دور افتاده بودم، یک سالش در شهر ریاض بود، اما در یک ساختمانی بود که مثل این­که در بیابان بود، پیدا نبود و روزنه­ی زیادی نداشت که من بیرون را ببینم. اما در آن پایین­هایش چیزهای بسیار مخفی­ای بود، یک بیابانی بود که ما نمی­دانستیم کجاست؟ [گاهی] فکر می­کردیم خدایا، آیا این درب اتاق­مان بازمی­شود ما برویم بیرون؟ اما این آیه که یادمان می­افتاد، «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»، یاد این می­افتادیم که امام 1به ما گفته است، ما هم دستور امام 1 را عمل کرده­ایم و این تکلیف الهی است، خدایا خودت می­دانی، آرامش می­آید در قلب آدم و آن­جا می­نشیند، آن وقت خودش را مشغول می­کند به قرآن، به چیزهای دیگر.

اما یکی دو نفر در آن زمان که من بودم و به خاطر حساسیت­­شان به آن­جا آمده بودند، من هفته­ی دوم، سوم دیدم این­ها وضع­شان به هم خورده است، به حدی که حالت جنون پیدا کردند! [چنان] سر و صدا و داد و قال [کردند]، که ناچار شدند آن­ها را ببرند. یعنی سه هفته، یک ماه در آن شرایط انسان دیوانه می­شد و حالش به هم می­ریخت. اما وقتی که آدم یاد خدا بیافتد و مطمئن باشد به این­که برای خدا کار می­کند، آرامش پیدا می­کند. خدا هست، من کجا بروم؟! خدا در کنار من هست، آن خداست که من را این­جا می­بیند، آن خدایی است که خودش برنامه­ریزی کرده و برنامه­ریزی می­کند، هم برای آزادی من، هم برای آن چیزی که به من گفته است. آن وقت است که آدم دستش را به دعا برمی­دارد و از خدا می­خواهد خدایا! خودت فرجی برسان! خودش دیگر می­رساند، این اطمینان خاطر پیدا می­کند.

تمام عوامل افسردگی که در وجود ماست و [کارشناسان تعداد آن را] ده بیست مورد می­شمارند تمام این­ها در کسانی که مؤمن هستند و به یاد خدا می­افتند حل می­شود. ممکن است کسی کار [و شغل] خوب گیرش نیاید، ممکن است در این درس قبول نشود و امثال این­ها، این اضطراب او را ناراحت می­کند. ممکن است دختری بگوید شوهر خوب گیرم نیاید، همه­ی این­ها باعث و عامل اضطراب است. افسردگی که پیدا بشود وقتی که یادش بیافتد که خدا هست و او قادر است و می­تواند، او خودش گفته «ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَکُمْ» دعا کنید، من به شما می­دهم، در نتیجه آرام می­شود، می­گوید من که خدا را دارم!

خیلی وقت­ها می­گویند: اصلا [گاهی این] ترس از مرض [است که] آدم را مریض می­کند، تلقین می­کند که مبادا من این مرض یا آن مرض را بگیرم، مبادا من این گرفتاری را پیدا کنم، مبادا چنین و چنان شود، این مبادا مباداها که اضطراب در او ایجاد می­کند و افسردگی می­آورد، همه­ی این مباداها با ذکر خدا درست می­شود. می­گوید خدا هست که بخواهد، من تسلیم امر او هستم و خدا خودش قادر است و می­تواند همه چیز را از من دفع کند، و اگر چیزی به من بدهد [از روی] مصلحت است، لذا من آرامش پیدا می­کنم.

عرض کردم در شهرهایی که وبا می­آید، نصف مردم مریض می­شوند و از ترس این­که وبا نگیرند وبا می­گیرند! آمار پزشکی این را می­گوید. یعنی عده­ی کمی هستند که وبای مسری می­گیرند، عده­ای هم با آن اضطراب این­طور می­شوند. اما مؤمن قلبش آرام است؛ چون او خدا دارد و آن خدا هر چه برایش بخواهد خیر می­خواهد، هر چه خیر او بخواهد ارزشش است، چون اطمینان به آخرت پیدا می­کند. می­گوید اگر من هر کاری بکنم و هر چه بشود چون معتقد به آخرت و حساب و کتاب هستم آن­جا حساب و کتاب هست، گناه نمی­کند؛ چون آن­جا حساب و کتاب است. کار خوب می­کند؛ چون آن­جا حساب و کتاب هست، این­جا اگر نباشد آن­جا هست، لذا دیگر گناه نمی­کند و انسان خوبی است.

پس «الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ» این ذکر است. البته کلمه­ی ذکر، پانزده یا شانزده مورد در قرآن ذکر شده است. ذکر هم در قرآن به معانی مختلفی آمده است. «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»، یعنی یاد خدا آمده است. «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ» به معنای کسانی که عالم هستند که مصداقش ائمه : هستند در قرآن آمده است. ذکر به معنای نماز هم آمده است. به معنای قرآن هم آمده است؛ «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» که ذکر در این­جا به معنای قرآن است. گاهی به معنای نماز آمده است که «إِذَا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ» که در این­جا مراد از ذکر، نماز است. ذکر به معانی مختلف دیگری هم آمده است، اما این­جا مراد از این ذکر، یاد خداست. یاد خدا هم نه این­که ما همیشه ذکر لفظی داشته باشیم. این ذکر لفظی خیلی فضیلت دارد و خوب است و مقام والای خودش را دارد که باید انسان همیشه زبانش ذاکر خدا باشد، اما این ذکر این­جا یاد خداست، در معصیت­ها همان­طوری که انسان یاد خدا بیافتد دستش کنار می­رود. در غفلت­ها که انسان حواسش پرت شده باشد اگر یاد خدا بیافتد کنار می­آید و به جاده مستقیم می­آید. یاد خدا؛ این قدرت خدا، عظمت خدا، این مهربانی او و عقاب او در ذهن انسان می­آید و یادش می­افتد و خیلی انسان را به اطمینان می­آورد. مصادیق زیادی داریم که من نمی­خواهم همه را بگویم.

این ذکرالله که می­فرماید «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»، این­که ما می­گوییم تربیت بچه­های ما از ابتدا و در آموزش و پرورش باید جوری باشد که از اول مؤمن بار بیایند و تربیت­شان تربیت ایمانی باشد و با خدا آشنا باشند، هویت­شان را بفهمند، هویت پوچی به بچه­ها ندهیم، شخصیت خدایی را در آن­ها زنده کنیم، به آن­ها هویت­های بیخودی ندهیم که بخواهند هویت­شان را از فلان خواننده بگیرند و او را الگو قرار دهند! نه! الگو و هویت­شان را از خدا بگیرند؛ چون سرشت­شان خدایی است. وقتی این بچه با خدا باشد و از اول، ایمان پیدا کند و تربیتش خدایی باشد خودش همین­طور به سوی کمال می­آید. خودش حجاب خودش را مراعات می­کند، خودش دیگر گناه نمی­کند؛ چون هویتش خدایی شده و می­گوید خدا من را می­بیند، خودش به میدان کار می­آید و تلاش و کوشش و جدیت می­کند، نشاط پیدا می­کند؛ چون همیشه یاد خداست و یاد خدا هم برایش نشاط می­آورد، افسردگیش را برطرف می­کند، می­گوید من در امتحان ممکن است قبول نشوم، این­طور بشوم، این­طور نشوم، می­گوید نه! خدایی دارم که کمکم می­کند. [اگر به او گفته شود] توجه به حکم خدا کن! دعایت را مستجاب می­کند، آرامش پیدا می­کند، می­رود سر امتحان، توکل به خدا می­کند و خدا هم کمکش می­کند، این افسردگی­هایش هم می­رود.

برخلاف [نظر] عده­ای که در یزد ما باب می­کنند که یزدی­ها افسردگی دارند! بی­جهت گفته­اند! این دروغ است! یزدی­ها افسردگی ندارند، یزدی­ها از همه­جا نشاط­شان بیشتر است. صبح کله سحر که عده­ای در خانه­هایشان خوابیده­اند، تا ساعت 10 مردم [اعم از] زنان و مردان در این جلسات و در این روضه­ها آرام هستند و با نشاط می­روند و می­آیند. [ما می­پرسیم] آرامش چیست؟ این افسردگی است؟! این نشاط است، افسردگی نیست. آن وقت می­خواهند این را با موسیقی درمان کنند! می­خواهند این کنسرت­ها را وارد شهر و اطراف کنند تا افسردگی را درمان کنند! مگر افسردگی با این­ها درمان می­شود؟! تازه آن­هایی هم که افسردگی دارند همان­هایی هستند که تا نیمه­شب پای تلویزیون و ماهواره و امثال آن هستند و چیزهایی را بیخودی می­بینند، بعد هم می­افتند و تا کِی می­خوابند! بعد پف کرده بلند می­شوند. این­ها افسرده هستند، نه آن کسی که نصف شب بلند می­شود، نماز شب می­خواند یا روضه می­رود یا سر کارش می­رود و کارش را انجام می­دهد. افسردگیش کجا بوده؟ این هم که پای موسیقی شما نمی­نشیند! بعضی از آن­هایی که پای آن کنسرت­های کذایی و موسیقی­های شما می­نشینند همان الاف­ها و هرزه­ها هستند! البته بعضی از آن­ها، نه همه.

پس «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ». ما باید تمام همّ و غم­مان این باشد که در جامعه­مان ایمان به خدا و اطمینان قلبی به خدا را بیاوریم. تمام مسئولین فرهنگی­ما، تمام مسئولین آموزشی­ما، جامعه­ی روحانی­ما، تمام کسانی که واقعا دلشان برای بشریت می­سوزد باید کاری بکنند که ایمان را در قلب فرزندان ما بیاورند، خدا را بیاورند، «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»، یاد خدا را بیاورند، یاد خدا همه چیز را درست می­کند، به انسان­ها آرامش می­دهد، اطمینان قلبی می­دهد، آن­ها را راه می­اندازد.

من در چهارمحال­و­بختیاری که بودم دیدم که بعضی­هایشان که می­خواستند معتادها را مقداری مداوا کنند مدام برای­شان جلسات موسیقی می­گذاشتند. می­گفتم آخر این چیست؟! این کجایش اعتیاد این­ها را برطرف می­کند؟ درست است، مقداری حواس­شان را پرت می­کند، اما نیرو و توان به آن­ها نمی­دهید.

دیشب در تلویزیون می­گفت در تجربه­ی ما یکی از درمان­های مهم معتادین ورزش است، این­ها را به ورزش می­بریم، جنب و جوش، حرکت، تلاش و کار؛ چون تلاش که می­کنند آن سلول­ها و نیروهای نهفته­ای که در آن­ها خمود شده است نشاط پیدا می­کند، این­ها را بالا می­آورد و آن­ها را کنار می­گذارد و نشاط پیدا می­کند. این است [تاثیر] کار و تلاش و ورزش.

اگر می­خواهید اعتیاد را برطرف کنید، این را انجام بدهید. با موسیقی که اعتیاد برطرف نمی­شود، هیچ چیزی با این حل نمی­شود. اما با کار و تلاش و با ذکر خدا و یاد خدا همه چیز حل می­شود. پس این وظیفه و تکلیف همه­ی ما می­شود که ما در تربیت­مان، در آموزش­و­­پرورش­مان، در دانشگاه­هایمان، اگر واقعا صلاح بشریت را می­خواهیم، صلاح انسان­ها را می­خواهیم، صلاح کشور را می­خواهیم، باید روحیه­ی ایمان را تقویت کنیم، باید بچه­هایمان را تربیت دینی کنیم.

پدر و مادرها اگر سلامت بچه­شان را می­خواهند، اگر عزت بچه­شان را می­خواهند، اگر سعادت بچه­شان را می­خواهند، باید او را به آداب دینی مؤدب کنند، به ذکر خدا او را مطمئن کنند، آن وقت است که در راه درست پیش می­رود، آن وقت خیانت و دزدی و اختلاس نمی­شود، به خارج هم نمی­رود، مدام می­خواهد کار و تلاش برای انسانیت، برای کشور خودش و مردم خودش بکند.

 

و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

 

 

. سوره رعد (13): آیه 27 و 28.

وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ ﴿٢٧﴾ الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ﴿٢٨﴾

ترجمه: كسانى كه كافر شدند مى‏گویند: «چرا آیه (و معجزه)اى از پروردگارش بر او نازل نشده است؟! بگو: «خداوند هر كس را بخواهد گمراه، و هر كس را كه بازگردد، به سوى خودش هدایت مى‏كند! (كمبودى در معجزه‏ها نیست; لجاجت آنها مانع است!)» (۲۷) آنها كسانى هستند كه ایمان آورده‏اند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است; آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد! (۲۸)

. همان.

. صحیفه امام، جلد 10، صفحه 516.

. بحارالانوار، ج 45، ص 46؛ لهوف، ص‏115.

هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بی اَنَّهُ بِعَیْنِ اللّهِ.

ترجمه: این مصیبت بر من آسان است، چرا که در محضر خداست.

. یعنی: خداوند، متعال پاک و منزّه است، و ثنا مخصوص اوست، و نیست خدائی سزاوار پرستش مگر خداوند و او بزرگ‌تر است از اینکه او را وصف کنند.

. سوره محمد (47): آیه 7.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْکُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ.

ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده­اید! اگر ( آیین ) خدا را یاری کنید ، شما را یاری می­کند و گامهایتان را استوار می­دارد.

. سوره غافر (40): آیه 60.

وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذينَ يَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي‏ سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ.

ترجمه: و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید و بدانید که خواندن من عبادت است و اگر بخوانیدم دعایتان را اجابت مى­کنم; قطعاً کسانى که از روى تکبّر از عبادت من سرباز مى­زنند به زودى خوار و ذلیل وارد دوزخ خواهند شد.

. سوره نحل (16): آیه 43.

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلا رِجَالا نُوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.

ترجمه: و پیش از تو، جز مردانى كه به آنها وحى مى‏كردیم، نفرستادیم! اگر نمى‏دانید، از آگاهان بپرسید (تا تعجب نكنید از این­كه پیامبر اسلام از میان همین مردان برانگیخته­شده­است)!

همچنین سوره انبیاء (21): آیه 7.

وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ إِلا رِجَالا نُوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.

ترجمه: ما پیش از تو، جز مردانى كه به آنان وحى مى‏كردیم، نفرستادیم! (همه انسان‏بودند، و از جنس بشر!) اگر نمى‏دانید، از آگاهان بپرسید.

. سوره حجر (15): آیه 9.

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ.

ترجمه: ما قرآن را نازل كردیم; و ما بطور قطع نگهدار آنیم!

. سوره جمعه (62): آیه 9.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هنگامى كه براى نماز روز جمعه اذان گفته­شود، به سوى ذكر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها كنید كه این براى شما بهتر است اگر مى‏دانستید!

 

چهارشنبه ٤ ارديبهشت ١٣٩٥ - ١٣:٤١
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: