صفحه اصلي > تفسیر   


درس تفسیر 11 اردیبهشت 1395

 

أَعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرّحيمِ

اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلی اللهُ عَلی سَیدِنا و نَبیّنا اَبی القاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ 9 وَ عَلی آلهِ الطَّیِّبنَ الطّاهِرینَ المَعصُومینَ المَکَرَّمینَ سیَّما بقیهِ اللهِ فِی الأَرَضینَ رُوحی وَ اَرواحُ العالَمینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفِداهُ.

 

آیه:

سوره رعد (13): آیه 28.

الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.

ترجمه:

آن­ها كسانى هستند كه ایمان آورده‏اند، و دل­هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است، آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل­ها آرامش مى‏یابد!

 

مقدمه:

مؤمنان کسانی هستند که با یاد خدا قلب­هایشان آرام می­گیرد؛ هدف­های دنیا یا خواسته­های دنیایی یا تهدیدهای دنیایی آن­ها را از این نیت قلبی­شان دور نمی­کند.

گاهی ایمان بعضی­ها ایمان عاریه­ای است! به این معنی که مادامی که اوضاع بر وفق مراد او باشد و همه چیز طبق خواسته­ی او پیش برود، این مؤمن است و نماز و روزه را به جا می­آورد و حرف از خدای متعال و پیامبر 9 می­زند. اما اگر یک وقت مشکلی سر راهش پیدا شد که باید با این مشکل دست و پنجه نرم بکند، اگر دشمنی سر راهش پیدا شد که می­خواهد او را از ایمانش دور کند، یا امر دائر شد بین این­که [یک موقعیت] دنیایی گیرش بیاید؛ چه ریاست دنیوی، چه ثروت دنیوی، یا این­که صرف نظر کند از ریاست دنیوی یا ثروت دنیوی، و ایمان و اعتقادش را نگه دارد، این­جا بین این دو مسئله [مردد] می­ماند.

آن کسی که ایمانش عاریه­ای باشد تبعا در چنین جاهایی ایمان را رها می­کند و آن را مزاحم پیشرفت دنیایش می­داند. قبول کردن دستور خدا که باید از این گناه و معصیت اجتناب کنی و این انحراف در مسیر هست و باید از این کار دست برداری تا این­که در مسیر صراط مستقیم قرار بگیری، ضرر دنیایی دارد، ضرر ریاستی دارد، در این­جور موارد خیلی­ها هستند که دین را کنار می­گذارند و اول به این کار می­چسبند! [حکم] دین هر چه هست هست.

[مثلا] خدای متعال فرموده این کار را انجام نده! و من می­دانم که اگر حرف خدا را گوش کنم باید این مقدار ضرر کنم و این ضررها را متحمل بشوم، اگر هم بخواهم حرف خدا را گوش ندهم این­قدر منافع دنیوی و مالی برای من دارد، این طبیعی است که اگر این شخص مسائل مادیش را بر مسائل خدایی و اخرویش ترجیح بدهد، ایمانش یک ایمان عاریه­ای هست. مانند این مسئله در این زمان که ما گاهی وقت­ها گرفتارش می­شویم! این استکبار جهانی، یعنی آمریکا و غیره، این­ها می­خواهند قوانینی را به ما تحمیل کنند، [مثلا] می­گویند شما در مسئله­ی آزادی یا در مسائل قانون حجاب یا قانونی که درباره­ی رفتار انسان­ها نسبت به هم است، باید طبق قانون بین­الملل رفتار کنید تا ما بتوانیم با شما معامله کنیم و با شما تعامل داشته باشیم، [البته] اگر راست بگویند!

بحث بر سر این است که ما از اعتقادات­مان بگذریم؟ از دین­مان و از عقایدی که خدای متعال برای ما گذاشته است بگذریم و حرف آن­ها را گوش بدهیم به احتمال این­که توجه مادی به ما بشود؟ یا از نظر مسائل سیاسی دنیا و استکبار جهانی به ما توجه کند؟ یا این­که نه؟ ما باید برای مسئله­ی اصلی حفظ دین­مان و حفظ عزت­مان بکوشیم و برای حفظ عزتی که خداوند به ما داده بکوشیم و پایدار باشیم و بایستیم، حالا دنیا می­خواهد توجه مادی به ما بکند یا نکند! او که [در هر صورت توجهی] نمی­کند و این وعده­هایش هم همین­طوری است. یعنی امر دائر است که ما واقعا ایمان­مان و اعتقادمان به خدا را حفظ بکنیم و حرف آن­ها را کنار بگذاریم و توکل به خدا بکنیم و توجه به خدا داشته باشیم و مسیر خودمان را برویم و از اخم و تخم و مسائل آن­ها نترسیم، اینطور پیش برویم و ایمانمان را حفظ بکنیم؟ یا این­که نه، روی این مسائل پا بگذاریم و بگوییم دنیا دنیای این­چنین و آن­چنان است و الان دیگر جای عمل به این حرف­ها نیست؟

 

تفسیر:

[خداوند] در این­جا می­فرماید: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ»، این­هایی که ایمان بیاورند و قلب­شان به یاد خدا مطمئن باشد. ایمان به تنهایی کافی نیست، قلب هم باید مطمئن به ایمان به خدا باشد، مطمئن به ذکرالله باشد، قلب وقتی مطمئن شد در راه خدا و ادای تکلیف و وظیفه کارش را انجام می­دهد، مطمئن هم هست که خدا کمک و یاریش می­کند و از آن مسائلی که آن­ها دارند نمی­ترسد و وحشتی ندارد، واهمه­ای ندارد؛ چون خلافی نمی­کند که از کسی بترسد. چون دارد قانون الهی و گفته­ی خدا را عمل می­کند، درباره­ی گفته­ی خدا که نباید از دیگران ترسید، من دارم قول خدا را عمل می­کنم، حرف پیامبر 9 را عمل می­کنم. نباید ترسید و نباید واهمه داشت؛ چون حرف خدا را عمل می­کنم، چون حجاب را رعایت می­کنم، آیا باید واهمه داشته باشم که دیگران در دنیا بگویند این­ها چطورند؟!

پس معلوم می­شود ایمان عاریه­ای، در مواقع حساس کنار می­رود! مثل کسانی که خیلی وقت­ها که به انتخابات می­رسند خیلی مبادی دینی­شان را کنار می­گذارند! خیلی تقیدات دینی کنار می­رود! در عوض، هواهای نفسانی می­آید مثل تهمت زدن­ها و دروغ گفتن­ها و غیره. برادر بودن و مؤمن بودن و امثال آن کنار می­رود و خیلی چیز عادی می­شود. از این­طور موارد معلوم می­شود که ایمان انسان یک ایمان عاریه­ای است و اعتقاد به کلام خدا که می­گوید این کار را نکن! این اعتقاد تا زمانی است که در مسیر پیشرفت دنیوی من مانع نبوده است، اما اگر بنا شد مانع باشد آن را رها می­کند و سراغ آن یکی می­رود. [در حقیقت] می­گوید حالا اول مسائل خودمان را حل کنیم، بعد می­آییم با خدا تصفیه می­کنیم! طوری نمی­شود!

بنابراین «الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ» که اطمینان قلبی به یاد خدا پیدا می­کنند و یاد خدا می­افتند، دیگر همه چیز پیش چشمش رنگ خدایی پیدا می­کند و خدا را [در اعمال خود] حاضر می­بیند و آن وقت همه چیز را برای خدا و برای رضایت خدا انجام می­دهد، ولو این­که به آن مطلب دنیاییش نرسد. [پیش خود می­گوید:] حالا چه ادعایی دارم که تهمت بزنم؟ غیبت بکنم؟ آبرو و حیثیت کسی را ببرم؟ [آیا فقط] برای این­که خودم مطرح بشوم؟! خب نشوم! حالا با مطرح نشدن من به کجای دنیا ضرر می­خورد؟ آیا من دینم را از دست بدهم، آبروی شخص یا اشخاصی را ببرم، خدا را ناراضی کنم، که می­خواهم مثلا یک پست دنیایی به دست بیاورم؟! یا می­خواهم مثلا یک مسئله­ی سیاسی یا حزبی را تأیید بکنم یا با حزب خودم کمک و همراهی بکنم؟

این­ها مسائلی است که اگر انسان ببیند و خودش را محک بزند و ببیند که [رفتارش] این­طور نیست، آن وقت متوجه می­شود که در ایمان خود اطمینان قلبی ندارد و ذکر و یاد خدا در قلبش نیست و یاد خدا او را مطمئن و آرام نکرده است! آرامش خود را در غیر ذکر خدا می­بیند و حال آن­که در غیر ذکر خدا آرامشی نیست و جز در کنار خدا آرامشی وجود ندارد!

من در این رابطه می­خواهم چند آیه و روایت برای شما بخوانم که مؤید [برداشت ما از] این آیه است. آیه­ی ما این بود که «الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» کسانی که ایمان آوردند و قلبشان مطمئن است به یاد خدا و همیشه خدا را در مواقع حساس یاد می­کنند و به فکر خدا هستند، این­ها بدانند که یاد خدا آرامش­ها می­آورد و رفع همه­ی نگرانی­ها از ناحیه­ی خداست. ذکر خدا، یاد خدا و همراه بودن قلب انسان با خدا. وقتی انسان خودش را در محضر خدا بداند و خدا را حاضر و قادر بداند، خدا را سمیع و بصیر بداند، خدا را خالق خودش بداند، ربّ خودش بداند، این دیگر خیالش راحت است از این­که من خدا را دارم و او این همه عظمت و قدرت دارد و من مخلوق او هستم. اگر ریاست می­خواهم، اگر عزت می­خواهم، اگر دنیا می­خواهم، اگر آخرت می­خواهم، اگر رشد و کمال می­خواهم، اگر غلبه­ی بر دشمن می­خواهم، اگر هر چیزی می­خواهم، او از همه قدرتش بیشتر است، او از همه توانش بیشتر است، او از همه لطفش بیشتر است، او از همه رحمتش وسیع­تر است، او به همه توجه دارد. اگر این [طرز فکر] را داشته باشد دیگر خیلی وقت­ها انسان دنبال غیر از خدا نمی­رود.

اما کسانی که این مسیر را طی نمی­کنند، کسانی که دل به دنیا و دل به غیر خدا می­بندند و در مسیرشان خدا را اصلا فراموش می­کنند و یادشان نیست که خدایی دارند که قادر است، متعال است، عظیم است و عزت­ها دست اوست، آیه­ی قرآن این­ها را این­چنین [که خواهیم گفت] تصور می­کند. دو آیه است، یکی در سوره­ی طه است، یکی هم در سوره­ی زخرف.

در آیه­ی 124 سوره­ی طه می­فرماید: «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا» کسی که قلبش مطمئن به ذکر ما نباشد و ما را فراموش کند، یعنی در زندگیش _ مخصوصا در مواقع کار و مواقع حساس _ اصلا به یاد خدا نمی­افتد، اصلا قدرت خدا، عنایت خدا، ربوبیت خدا و عظمت خدا در زندگیش نیست، گاهی وقت­ها اصلا اعراض می­کند و یاد خدا را فراموش می­کند، وقتی که مثلا ظهر می­شود، جلسه­ای هست، در آن طرف شهر هست، اذان را می­گویند، به او می­گویند نماز بخوانیم؟ می­گوید حالا این­جا نشسته­ایم! نماز را ول کن! یا می­گوید نخواندیم هم نخواندیم! [یعنی] اعراض از ذکر خدا. و این­که باز دوباره مشکلاتی برایش پیش می­آید، به جای این­که دستش را به سوی خدا دراز بکند سراغ دشمن می­رود! دشمن را برای خودش کمک می­گیرد و نمی­داند که این دشمن اوست! کمک می­گیرد و خیال می­کند به وسیله­ی کمک او می­تواند خودش را نجات دهد و حال آن­که دقیقا دارد خودش را در گرفتاری و مشکلات می­اندازد. می­خواهد کاری کند که آرامش پیدا کند، سراغ به­دست­آوردن دنیا می­رود به هر طریقی که شد! حالا حلال باشد یا حرام! ربا باشد یا ریا! به هر طریقی دست به دنیا می­زند! برای این­که می­خواهد آرامش پیدا کند و زندگیش خوب بشود، زندگی خوب و مرفهی داشته باشد.

این­جا خدا را در خیلی چیزها کنار می­گذارد! دنبال خوردن مال حرام، خوردن ربا، انجام دادن معاملات حرام و گذاشتن کلاه سر دیگران می­رود. این­که خیال می­کند که این کارها، این اعراض از خدا و ذکر خدا او را به جایی می­رساند! [در حالی­که] به عکس می­شود. درون گرفتاری­ها، مشکلات، خستگی­ها و نگرانی­ها می­افتد و در همه­ی این­ها طمعش بالا می­رود و هیچ روز خوشی پیدا نمی­کند و حال آن­که آن مؤمنی که به خدا اعتقاد داشته باشد و ذکر و یاد خدا همیشه در کنارش باشد و خدا را همیشه حاضر بداند، کار و تلاش و کوشش می­کند، تنبلی نمی­کند، اما مدام نگاهش به دست خداست. تلاش و کوشش می­کند و جدیت نشان می­دهد، اما نگاهش به دست خداست که خدا کمکش کند. خدا هم برای او [امداد و نعمت] می­رساند. این چنین کسی کارهای واجبش را هم انجام می­دهد، زکات مالش را می­پردازد، خمس مالش را می­دهد، آن چیزی که باید به فقرا کمک کند می­کند، همه­ی این کارها را هم می­کند، باز هم زندگیش برکت دارد، آرامش هم در زندگیش می­آید.

قرآن می­فرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا» در مقابل آن آیه که فرمود: «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ». این­جا می­فرماید اگر کسی در مسیر زندگی از یاد من غافل شود و من را فراموش کند و من را در کنار خودش نبیند، یار خودش نبیند، من را در قلبش باور نکرده باشد که من در کنارش هستم، می­توانم، خالقش هستم، رازقش هستم، همه چیز دست من است، این را باور نکند، این می­شود اعراض عن ذکرالله. اگر از ذکر خدا اعراض کرد، «فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا»، معیشت به معنای زندگی است، ضنکا یعنی گرفتاری و سختی و نگرانی و اضطراب؛ یعنی همه­ی آرامشش از او گرفته می­شود.

نتیجه­ی این­ها این می­شود که کم­کم از ذکر خدا غافل می­شود! کم­کم دینش را فراموش می­کند، کم­کم [واجبات مثل] نماز و روزه و امثال آن را فراموش می­کند، کم­کم بدهی­های خمس و زکاتش را فراموش می­کند، کم­کم در دامن شیطان و دشمن می­افتد و به آن سو می­رود و قلبش تاریک می­شود و نابینا می­شود! بینایی دینیش را از دست می­دهد، بصیرتش را از دست می­دهد. دیگر هر چه در دنیا بدی ببیند، آن­ها را بد نمی­بیند؛ چون نابیناست. اصلا فکر خوبی­ها در سرش نمی­رود.

قرآن می­گوید نتیجه­ی [رفتار] این شخص آن می­شود که «نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى» در روز قیامت نابینا محشور می­شود! بعد خودش می­گوید: «رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَقَدْ کُنْتُ بَصِیرًا»؛ خدایا چرا من را در قیامت کور محشور کرده­ای، درحالی­که من قبلا در دنیا چشم داشتم؟! حالا چرا چشم ندارم؟! چرا نمی­بینم؟ چرا درک نمی­کنم؟ چرا نعمت­های خدا را نمی­بینم؟ چرا بهشت و اولیاء خدا را نمی­بینم؟ من که در دنیا آدم­ها را می­دیدم! من که در دنیا دنبال پول بودم، من که در دنیا دنبال ریاست و کرسی و بله قربان [گفتن] بودم و قدرت داشتم! چرا حالا نمی­بینم؟ به او جواب می­دهند: «کَذَلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنْسَى» بله! نشانه­های ما، آیات ما، گفتار ما، تذکرات ما، پیامبران ما، علمای ما و مؤمنین به تو گفتند. خودمان گفتیم که از ما غافل نشو! خودمان گفتیم ما را فراموش نکن! خودمان گفتیم ما را از دست نده! سراغ این دنیایی که ماندنی نیست و [از بین] می­رود نباش! ریاستی که بالاخره روزی کرسیش شکسته می­شود، صندلی­ای که یک روزی لق می­شود و تو را به کناری می­اندازد، این­قدر برای این­ها جان نکَن و خدا را فراموش نکن! این پولی که به تو دادیم خمس و زکات مالت را بده! حق محرومین را بده! این را که ما به تو دادیم، مگر ما به تو نداده بودیم؟ مگر ما به تو چشم و عقل و چیزهای دیگر نداده بودیم؟ «أَتَتْکَ آیَاتُنَا»، نشانه­هایش هم آمد برایت گفتیم، پیامبران من هم گفتند، چرا تو انکار کردی؟! حالا این نابینایی نصیب تو شده و دیگر بینایی نداری!

در آیه قرآن هم دارد که در روز قیامت می­گوید: «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَکْتُ»؛ خدایا من را برگردان، شاید در آینده کاری انجام بدهم! جواب می­آید: نه! دیگر تمام شده است! برگشتی در آن نیست! حتی لحظه­ای هم مهلت نمی­دهند. روایت دارد که این­ها کسانی بودند که در دنیا نمازشان را برای دنیا فراموش کردند؛ روزه شان را برای دنیا فراموش کردند؛ خمس و زکات و حج­شان را فراموش کردند و رفتند سراغ دنیا، حالا در روز قیامت که نابینا محشور می­شوند می­گویند ای داد بی­داد! خدایا دستم خالی است، چکار کنم؟! آیه­اش هست و این آیه در مقابل آن آیه­ی ما هست.

پس به این نقطه رسیدیم که «الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» کسانی که ایمان آوردند و ایمان هم در قلب و روحشان جا گرفت و خدا را در کنار خودشان آوردند، این­ها، «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» که [تفسیرش را] گفتیم. اما آن­هایی که «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى»، این ایمان عاریه­ای است. آن ایمان، ایمان حقیقی بود و این ایمان، ایمان عاریه­ای است. ممکن است مؤمن هم باشد، ولی این­چنین باشد. این­که قرآن می­فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا»؛ ای کسانی که ایمان آورده­اید، ایمان بیاورید! این ایمان عاریه­ای است که می­گوید تبدیل به ایمان حقیقیش کن.

امیدوارم إن شاء الله خداوند متعال به ما توفیق بدهد که بتوانیم آن ایمان حقیقی را به دست بیاوریم.

 

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

 

 

. سوره رعد (13): آیه 28.

الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.

ترجمه: آنها كسانى هستند كه ایمان آورده‏اند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است; آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل­ها آرامش مى‏یابد!

 

. همان.

 

. سوره طه (20): آیه 124، 125 و 126.

وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى ﴿١٢٤﴾ قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَقَدْ کُنْتُ بَصِیرًا ﴿١٢٥﴾ قَالَ کَذَلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنْسَى ﴿١٢٦﴾

ترجمه: و هر كس از یاد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت; و روز قیامت، او را نابینا محشور مى‏كنیم!» (124)

مى‏گوید: «پروردگارا! چرا نابینا محشورم كردى؟! من كه بینا بودم!» (125)

مى‏فرماید: «آن گونه كه آیات من براى تو آمد، و تو آنها را فراموش كردى; امروز نیز تو فراموش خواهى شد!» (126)

 

. همان.

 

. همان.

 

. همان.

 

. همان.

 

. سوره مؤمنون، آیه 99 و 100.

حَتَّي إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ﴿99﴾ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلي‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿100﴾

ترجمه: ( آنها هم چنان به راه غلط خود ادامه می دهند ) تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرارسد ، می گوید: «پروردگار من! مرا بازگردانید! ﴿99﴾ شاید در آنچه ترک کردم ( و کوتاهی نمودم ) عمل صالحی انجام دهم!» ( ولی به او می گویند: ) چنین نیست! این سخنی است که او به زبان می گوید ( و اگر بازگردد ، کارش همچون گذشته است ) ! و پشت سر آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند! ﴿100﴾

 

. سوره نساء (4): آیه 136.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذي نَزَّلَ عَلي‏ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَکْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيداً.

ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید! به خدا و پیامبرش ، و کتابی که بر او نازل کرده ، و کتب ( آسمانی ) که پیش از این فرستاده است ، ایمان ( واقعی ) بیاورید کسی که خدا و فرشتگان او و کتابها و پیامبرانش و روز واپسین را انکار کند ، در گمراهی دور و درازی افتاده است.

 

شنبه ١١ ارديبهشت ١٣٩٥ - ١٣:٤٠
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: