صفحه اصلي > تفسیر   


درس تفسیر 15 مرداد 96

 

باسمه‌تعالی

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ‏ مِنَ‏ الشَّيْطَانِ‏ الرَّجِيم

 بِسْمِ‏ اللَّهِ‏ الرَّحْمنِ‏ الرَّحِيم‏

اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمینَ وصَلّی اللهُ عَلی سَیدِنا و نَبیّنا اَبی القاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ (صَلّی الله عَلَیهِ وَ الِهِ)  وَ عَلی آلهِ الطَّیِّبنَ الطّاهِرینَ المَعصُومینَ المَکَرَّمینَ سیَّما بقیهِ اللهِ فِی الأَرَضینَ رُوحي وَ أرواحُ العالَمينَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفداه.

 

آیات:

سوره الواقعة (56): آيات 82 تا 85

وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُون‏ (82) فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ (83) وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ (84) وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ (85)

 

ترجمه:

82- و به جاى شكر روزيهايى كه به شما داده شده آن را تكذيب مى‏كنيد؟

83- پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مى‏رسد (توانايى بازگرداندن آن را نداريد)؟!

84- و شما در اين حال نظاره مى‏كنيد (و كارى از دستتان ساخته نيست)

85- و ما به او نزديكتريم از شما ولى نمى‏بينيد.(1)

 

مقدمه:

 

ضمن تبریک میلاد باسعادت علی بن موسی الرضا (علیه الصلاة و السلام) به همه دوستداران آن حضرت، چند آیه ای که هفته گذشته خواندیم، در زمینه توصیف هایی بود که خدای متعال نسبت به عظمت قرآن داشته است. خداوند متعال در این آیات به صراحت چهار توصیف بلکه پنج توصیف (همراه با کنایه در یک مورد) در ارتباط با مسّأله اهمیت قرآن بیان کرده است.

خداوند در اینجا، در ارتباط با مسّأله اهمیت قرآن بحث می کند. قبلاً هم مراحلی را گذراندیم که در ارتباط با اثبات اصل مسّأله قیامت و معاد بوده است. خداوند متعال، نکات فراوانی را مرحله مرحله اشاره کرده است تا ما باور کنیم که قیامت وجود دارد،  باور کنیم که این مسّأله حتمی است.

 خداوند در ابتدا برای کسانی که منکر قیامت بودند که انکارشان در واقع به انکار قدرت خدا بر می گشت. قدرتش را بیان کرده و فرموده است: «أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ»؛ شما خلق کردید یا ما؟ « نَحْنُ خَلَقْناكُمْ» قطعاً ما شما را خلق کردیم. پس چرا تکذیب می کنید؟.

این همه آب، صحرا، دریا، آتش و ... را ما خلق کردیم. آیا شما خلق کردید؟! شما کاره ای نبودید. خداوند در این آیات، قدرت خودش را بیان کرد تا بفهماند که قادر است شما را دوباره زنده کند.

در ضمن بیان اصل مطلب که قصد داشت قدرت خودش را بفهماند، نعمت های بزرگی را که به ما داده، بیان کرد. خلقت آب، خلقت آتش، خلقت خاکِ زمین و  موجودات دیگر که بعضا از آنها اسم برد. این ها کلی بحث داشت که همه عظمت خدای متعال را بیان می کند. اگر انسان به آنها فکر  و دقت کند، به خیلی مسّائل می رسد.

کل علوم دنیا خلاصه در همین چیزهاست. ما باید این مطلب را از قرآن بگیریم. بلکه از پیامبران (علیهم السلام) بگیریم. پیامبران (علیهم السلام) هم زبان گویایشان قرآن است که کلام خداست. همه این مسأله را قرآن بیان می کند. پس باید قرب و عظمت قرآن و موقعیت آن پیش خدای متعال در نزد مردم و جامعه باید معیّن شود. فلذا چند صفت برای قرآن بیان شده است. 

اولاً یک قسم یاد کرد و فرمود: اگر شما توجه کنید، این قسم، قسم بزرگی است. بعد از آن قسم بزرگ که به مواقع نجوم است (که قسمش را عرض کردیم)، فرمود: این قرآن، قرآن کریم است(إِنَّهُ‏ لَقرآن‏ كَرِيمٌ‏) که در ارتباط با کریم بودنش توضیحاتی را عرض کردیم.

«فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ»؛ این قرآن، در جایگاه محفوظی است. کسی نمی تواند به آن دسترسی داشته و دستبرد به آن بزند. جایگاه کتاب، جایگاه بزرگی است.

«لا يَمسّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون‏»؛ این مطلب بحث داشت که هفته قبل به آن اشاره کردیم. ظاهر عبارت این است که؛ این قرآن را مسّ نمی کنند، لمسّ نمی کنند مگر انسان هایی که پاک باشند.

گفتیم در اینجا می توانیم "لا" را «لای ناهیه» یا «لای نافیه» بگیریم. «لای ناهیه» به معنای نهی است. یعنی نباید این قرآن را مسّ کنند مگر مطهّرون، مگر آنهایی که پاک باشند. این معنای ظاهری، مسّتند به دو روایت هست که می خوانم.

این عبارت معنای نهی دارد. یعنی نباید شما با دستی که آلوده می باشد، قرآن را مسّ کنید. یعنی نباید بی وضو به خط قرآن دست بزنید. کسانی که وضو ندارند، جنب هستند یا مشکل دارند، نباید دست به قرآن زده و آن را مسّ کنند، بدون این که طاهر باشند.

این یک حکم فقهی است که درباره قرآن است که کسانی که پاک نیستند نباید دست به قرآن بزنند.

روایتی از علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) در اینجا هست که مناسبت هم دارد. می فرماید: «الْمُصْحَفُ لَا تَمسّهُ عَلَى غَيْرِ طُهْرٍ؛ مصحف را نباید مسّ کنید در صورتی که طاهر نیستید. لَا جُنُباً وَ لَا تَمسّ خَيْطَهُ وَ لَا تُعَلِّقْهُ؛ نه خطش را مسّ کنید و « لَا تُعَلِّقْهُ». بعضی ها « لَا تُعَلِّقْهُ » را این طور تعبیر می کنند که؛ کسانی که جنب هستند، قرآن را به خودشان وصل نکنند». إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لا يَمسّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُون»(2)

 این روایت، یک روایت صحیحه از امام رضا (علیه السلام) است که در وسائل الشیعه آمده و مستند احکام فقهی است که قرآن را نباید بدون وضو مسّ کرد.

این مطلب بر این اساس است که ما «لا» را «لای ناهیه» بدانیم. عرض کردیم که بین «لای ناهیه» و «لای نافیه» فرق است که در هفته قبل مفصّل صحبت کردیم.

اگر "لا" ی در آیه را « لای نافیه» بگیرم، معنای آن است که او را مسّ نمی کنند مگر مطهّرون. یعنی دسترسی به قرآن پیدا نمی کنند مگر انسان هایی که پاک باشند. در واقع جمله، جمله خبریه است. به صورت نفی است.

مسّ در این جا معنایش فرق می کند. مسّ به معنای لمس ظاهری نیست. مسّ به معنای درک و علم به قرآن است. مسّ به معنای درک معنای بزرگ قرآن است، رسیدن به حقیقت قرآن است. رسیدن به معانی بلند و والای قرآن است. به عظمت قرآن است.

می فرماید: «لا يَمسّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون‏»؛ این قرآن را درک نمی کنند، فهم نمی کنند مگر کسانی که مطهر باشند. قاعدتاً طهارت در اینجا، طهارت ظاهری مراد نیست. قرآن درباره اهل بیت (علیهم السلام) می فرماید: «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ‏ تَطْهِيراً».(3) مراد از «يُطَهِّرَكُمْ‏ تَطْهِيراً» آن است که ائمه (علیهم السلام)، مورد توجه خداوند هستند و خداوند آن ها را از زشتی ها دور کرده است. یعنی آنها را پاک کرده است.

این «يُطَهِّرَكُمْ‏ تَطْهِيراً» پاکی ظاهری نسیت. نجاست ظاهری نیست. بلکه طهارت معنوی و روحی در انسان است، که آنها را از دورن، از همه چیز پاک کند. از گناهان پاک کند. می گویند این آیه دلالت بر عصمت ائمه (علیهم السلام) دارد. بدی ها را از آنها کنار می کشند. روحی پاک و معنوی داشته باشند. درون پاک و زلال داشته باشند. این می شود «لا يَمسّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون». یعنی کسانی به حقیقت قرآن نمی رسند مگر آنان که مطهّر باشند.

 "ابن عباس" در یک روایتی از پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) نقل می کند که: « إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ" قال: عند اللَّه فى صحف مطهره لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ قال: المُقَرَّبُون‏»(4). مطهّرون یعنی مقرّبون. یعنی مقربون به معانی قرآن می رسند. یعنی کسانی به معنای واقعی و حقیقی این قرآن می رسند که روحیاتی داشته باشند، عظمت معنوی داشته باشند، درک بالایی داشته باشند. درواقع عنایت خدا شامل حال آنها شده باشد تا حقیقت این قرآن را درک بکنند. چون خداوند متعال بعدش فرموده است که این قرآن ، قرآن کریم است(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ). عمقش عظیم است، بزرگ است. تنها کسانی به آن می رسند و درکش می کنند که از آلودگی ها دور باشند. عظمتی که ما برای قرآن می گوییم، کسانی به آن می رسند که مطهّر باشند. یعنی زمینه ای در آنها باشد و بسی کار کرده باشند.

پس دو معنا برای «لا يَمسّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون» داریم. یکی مسّ ظاهری است که نباید بدون طهارت ظاهری، قرآن را مسّ کرد و یکی مسّ به معنای درک واقعی است که آن هم بدون طهارت واقعی حاصل نمی شود.

 بعد خودش اشاره می کند و می فرماید: «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِين‏». این قرآن یک خصوصیتی دارد که جلسه قبل اشاره کردیم. «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِين؛ نازل شده از ناحیه خداست.

اگر به آن توجه کنیم، لطفیه ای در این جاست. قرآن یک کتاب تربیتی است. یک کتاب دستور کار است. کتاب رشد است. کتابی است که به وسیله آن انسان به تکامل و حقیقت رشد می رسد. این نکته از « رَبِّ الْعالَمِين‏» استفاده می شود. نمی گوید «تَنْزِيلٌ مِنْ الله» بلکه می گوید: « تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِين‏». جنبه ربوبیت، جنبه تربیتی اش مورد اشاره قرار گرفته است.

از اول وجود تکوینی در رحم مادر، حتی قبل تر از آن در پشت پدر، ربوبیت خدای متعال هست. تربیتش نسبت به ما هست. تا بیاییم در رحم مادر، باز تربیتش هست. او ما را تربیت می کند. عرض کردم مثل همین که انسان،  درخت یا گلی می کارد، از همان اولی که دانه را می کارد، مراقبت می کند تا رشد کند. به آن آب می دهد، چیز های مختلف می دهد، حرس می کند، از آفتاب زیاد نگهش می دارد، از سرما دورش می دارد. بخصوص اگر ظریف باشد، مثلا گل باشد، برگ هایش را تمییز می کند، خیلی چیزها به او عنایت می کند تا شاداب بماند تا زمانی که پژمرده شود. به این انسان، ربّ  می گویند.

در «ربّ» دو معنا وجود دارد. ربّ به معنای صاحب  هست. به معنای کسی که مسّیطر انسان است و انسان بر او سلطه دارد. و یکی هم به معنای تربیت است.

ربّ به معنای هر کدام از این ها باشد در عبارت « رَبِّ الْعالَمِين»، به معنای تربیت است. یعنی قرآن از ناحیه خدایی نازل شده است که ربّ عالمین است. خدای متعال، تربیت کننده آدمیان و عالیمان است.

 از این معلوم می شود که عنایت به این کلمه شده است. این به معنای این است که قرآن، یک کتاب تربیتی است. به معنای این است که همه دستوراتی که خدای متعال بیان کرده و ما باید بر اساس آن رشد پیدا کنیم، بالا بیاییم، دوام پیدا کنیم، کمال پیدا کنیم، بر اساس این معنا تنظیم شده است.

این آیات اشاره به این نکته دارد که این قرآن، مرکز مسائل تربیتی است(تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِين‏). مرکز مسائل عرفان و شناخت است (لا يَمسّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون‏) محفوظ است وکسی نمی تواند دست به آن بزند (فِي كِتابٍ مَكْنُون‏) کریم است (إِنَّهُ‏ لَقرآن‏ كَرِيم‏) یعنی تراوش ها و عنایت هایش بسیار زیاد و قوی است.

خداوند بعد از این آیات، نتیجه می گیردو می گوید: «أَ فَبِهذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ».

خداوند متعال در سوره واقعه، خیلی سوال می پرسد. اینجا هم یک سوال می پرسد. سوالاتش در واقع سوالات توبیخی است. هشداری است. «آیا نسبت به این قرآن این طوری برخورد می کنید؟

دَهن یا دِهن یا دُهن به معنای روغن است. وقتی چیزی را بخواهند نرم کنند مثلا پوستی را بخواهند نرم کنند، یا چیزی را بخواهند ملایم کنند، روغن به آن می زنند. با روغن ملایمش می کنند. گاهی از اوقات به مذاکرات بین المللی، به مذاکرات انسان، مداهنه می گویند. یعنی در مذاکرات، مداهنه می کنند. به قول ما «ماست مالی» یا «روغن مالی» می کنند. طوری صحبت کنند که بر سر یک مسأله ای کوتاه بیایند. در واقع با هم دیگر قرارداد نوشتن یا مذاکره کردن که سر یک مسأله کوتاه بیایند. یک چیزی درست کنند یا بگویند یا بنویسند که به هیچ طرفی ضرر نرسد. به هیچ طرفی آسیبی نرسد. به این «مداهنه» می گویند.

گاهی در محاورات هم همین طور هست که می گویند: مداهنه می کنید؛ یعنی نون به هم قرض می دهید تا ضرری نبینید. گاهی هم به معنای برخورد خفیف، برخورد سبک است. جدّی نگرفتن است. اینجا به همین معناست.

 خدا می گوید: شما چرا قرآن را جدّی نمی گیرید؟ این قرآن با این عظمت که «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِين‏» است. این قرآنی که « لا يَمسّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون‏» است . این قرآنی که کریم است. چرا شما با آن برخورد جدّی نمی کنید؟ مطالبش را جدّی نمی گیرد؟ می بینید که قرآن این طور می گوید، اما از کنارش ردّ می شوید. می بینید که قرآن می گوید این کار را نکنید مثلا «لا يَغْتَبْ‏ بَعْضُكُمْ‏ بَعْضاً»(5) یا اینکه امر می کند مثلا نماز بخوانید، زکات بدهید یا اینکه این کار را انجام دهید یا نسبت به همدیگر خوب باشید. یا علم یاد بگیریدو... همه این ها را شما می بینید و می فهمید. قرآن می گوید که آخرت می آید. قرآن می گوید: «لا رَیبَ فیه» روز قیامت قطعا می آید. این مسّلم است. نمی توانید تکذیب کنید. چرا شما با این قرآن به صورت جدی برخورد نمی کنید؟! و نسبت به آن بی توجه هستید؟!

متاسفانه الان طوری شده است که بعضی ها، دستورات قانونی حتی فرمان ها را هم جدّی نمی گیرند. فرض کنید رئیس جمهور مملکتی یک دستور می دهد. این دستور جدّی است، قوّی است، محکم است. وقتی این دستور، دو ردیف پایین تر می آید، شل و ول می شود. سلیقه ها در آن داخل می شود. تا به درجات پایین تر برسد، اصلا این دستورمحو می شود. یا اصلا کسی به آن توجه نمی کند. به این «مداهنه» می گویند.

گاهی دستور خداست، دستور امام (علیه السلام) است ولی ما توجه نمی کنیم. دستور است که قیامت وجود دارد، دستور است که حساب و کتاب وجود دارد، دستور است که حواسمان جمع باشد. دستور است که مراقب و مواظب اعمال و کردامان باشیم. از این قرآن استفاده کنیم. از آن بهره بگیریم. این کتاب از ناحیه خداست. تنزیل از ناحیه پروردگار است. ولی ما از کنارش می گذریم. آیات و مسائلش را می خوانیم. گوش هم می دهیم ولی در کنارش عمل نمی کنیم. قرآن توبیخ می کند و می گوید: «أَ فَبِهذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ» آیا با این قرآن این طوری برخورد می کنید؟

در مقابل این سوال خداوند چه باید بگوییم؟ در مقابل این دستور خداوند که این طور می گوید چه باید بگوییم؟ باید بگوییم: نه! ما به این قرآن، به این دستورات عمل می کنیم. ما قرآن را جدّی نگرفتیم. این یک توبه نامه است. به ما هشدار می دهد که قرآن با همه عظمتی که دارد چرا این طور با آن برخورد می کنید؟! با همه عظمتی که دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) دارد چرا با آن این طور برخورد می کنید؟! چرا با همه عظمتی که مثلا دستور رهبری دارد یا دستور ائمه (علیهم السلام) دارد این طور برخورد می کنید؟! باید جدّی باشید. در فهم مطالب جدّی باشید در عمل کردن به قرآن و قانون و هر چیزی جدّی باشید.

وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُون‏ (82)

برای این آیه سه معنا هست. یکی از سه معنایی که برای سه جمله وجود دارد این است که:  شما بجای اینکه نعمت هایی که خدا به شما داده را شکر کنید، از این قرآنی را که به شما داده است استفاده کنید، شکر نعمت های خدا را داشته باشید، آنها را تکذیب می کنید (وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُون‏)

ممکن است کلمه «شکر» در تقدیر باشد. در واقع بجای اینکه شکر خدای متعال بکنید که به شما روزی داده است که از جمله روزی ها، خود قرآن است، دین هست، هدایت شما هست، لطف خدا به شماهست، آنها را تکذیب می کنید. شما می گویید که ما این چیزها را قبول نداریم.

گاهی وقت ها ما ظاهراً تکذیب نمی کنیم. بلکه عملا ًتکذیب می کنیم.

بعضی ها گفتند که منظور از این آیه، آن است که شما بهره ای که از این قرآن می برید، فقط تکذیب است. یعنی شما باید از این قرآن استفاده کنید، بهره ببرید، جدّی بگیرید،  قانونش را عمل کنید  اما همه این ها را رها کرده و می گویید: ولش کن. متاسفانه این حالاتی است که ما در ارتباط با برنامه های زندگی روزمره مان، در برخورد با دین و در برخورد با قرآن و... داریم.

در برخورد با دین، در مدرسه به معلم یا به فرد دیگری می گوییم: مواظب دین بچه ها باشد. می گوید: ولش کن. می گوییم: تربیت این بچه ها به دست شماست. می گوید: ما تنها موظفیم این الفاظ را به او یاد بدهیم. این کار در پروتکل ما نیست. به او می گوییم که: این نحوه باید عمل شود،  این نحوه باید تربیت شود، این نحوه باید دینش تقویت بشود،  می گوید: نه.

«وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُون‏» یعنی بجای اینکه شعار شما این باشدکه استفاده کنید و بهره ببرید، تکذیب می کنید.

بعضی ها هم گفته اند که: شما قرآن را وسیله روزی تان قرار می دهید. یعنی از قرآن بحث می کنید که زندگی تان بگذرد، والا به دستور قرآن کاری ندارید. یعنی قرآن را وسیله پیشرفت مادی تان قرار می دهید.

خیلی وقتها ، برخی افراد در شعارهایشان، اسم دین را می برند اما معلوم است که این شعارها، تنها شعار است. تنها می خواهند که کارشان پیش برود. قرآن را وسیله پیشرفت و روزی خود قرار می دهند و از این جهت آن را تکذیب می کنند.

وسیله روزی قرار می هند، وسیله تخریب دین قرار می دهند، از قرآن علیه خود قرآن استفاده می کنند، همه این ها چیزهایی است که  موجب می شود که خدای متعال به ما بگوید که شما کجایید؟! چکار می کنید؟! چرا شما دستورات خدا را عمل نمی کنید؟!

 البته در روایتی است که ابن عباس نقل می کند؛ همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) در یکی از سفرها بودم. در یک جایی که هوا گرم بود  و شرایط خیلی سخت شده بود، پیامبر (صلی الله علیه و آله) دعا کردند و باران آمد. کسانی که آنجا بودند، گفتند که باران آمدن بخاطر حضور فلان ستاره است که در آسمان پیدا شده است. (6) چون برخی از منجمین نظر دارند که فلان ستاره اگر در آسمان ظاهر شود، باران می بارد، و اثرات نجومی بر آن بار می کنند. در اینجا به حرف و دعای پیامبر (صلی الله علیه و آله) توجه نکردند و به سراغ مسائل نجومی رفتند. درواقع در اینجا روی عقیده آنها مشکل پیدا شد.

در زمان جاهلیت چیزی به نام "انواء" داشتند. "انواء" همان ستاره خاصی است که در هر منطقه ای پیدا شود، باران می آید. آنها به امر معتقد بودند. آن ها می گفتند : امطرنا بانواء؛ بارانی که آمد بخاطر انواء بوده است نه بخاطر دعای پیامبر (صلی الله علیه و آله)، نه بخاطر عنایت خدا.

در اینجاست که باز می گوید که: ما به شما روزی می دهیم شما تکذیب می کنید. شما بجای شکرانه این نعمت، آن را تکذیب می کنید.

این آیه به ما هشدار می دهد که قرآن، رزق و روزی خداست که به شما داده است، از آن استفاده کنید، شکر داشته باشید. حواستان جمع باشد که تکذیب قرآن از جمله چیزهایی است که اگر گرفتار آن شوید، یکی از مسیرهای انحرافی است و همچنین جدّی نگرفتن قرآن و مسائلش است.

خداوند بعد توصیفاتی که برای قرآن کرده، که چهار تا توصیف شده بود که به عمق معانی، یا قداست یا جنبه های مختلف مسائل قرآن اشاره کرد، می خواهد نتیجه بگیرد.

ما باید از همه این آیات، از تک تک این آیات نتایجی گرفته باشیم.  باید قرآن را جدّی بگیریم. قرآن را مهم بشماریم. قرآن را فراموش نکنیم. قرآن کریم است از کرمش استفاده کنیم. از تراوشات قرآن، از فیوضاتش استفاده کنیم. به عمق قرآن وارد شویم. خود را طاهر و پاک کنیم تا از نظر معنوی به عمق قرآن برسیم. دست بدون وضو به قرآن نزنیم. قرآن یک مسأله خدایی است شکرانه نعمت خدا را باید داشته باشیم. در عمل تکذیب نکنید. این ها همه دستوراتی است که در این آیات وجود دارد.

خداوند متعال می خواهد همه این ها را می گوید، عظمت قرآن را می گوید تا باور کنید که معادی هست. باور کنید که آخر حرکت زندگی شما به معاد برخورد می کند.

فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ (83)

قرآن در ادامه می فرماید: «فَلَوْلا إِذا بَلَغَتِ‏ الْحُلْقُومَ‏»

شمایی که این امور را تکذیب می کنید، در آن زمانی که روح به حلقوم می رسد، چه می کنید؟  یک وقتی می رسد که دست همه شما کوتاه است. دست همه شما بسته است. و آن زمانی است که روح شما در حلقوم تان گیر می کند. تمام بدن شما سست شده و از کار می افتد. روح شما آمده و جناق تان را گرفته است و آنجا افتاده اید.

 حال خواه سلطان باشد، اعلی حضرت باشد، آیت الله ، مرجع ، بزرگ باشد، هر که هست، در جایی افتاده و همه هم به او نگاه می کنند، هیچ کاری هم نمی توانند بکنند. پزشکان دستان شان بسته است. همه آنهایی که قدرت دارند، دستشان بسته است. پول و دلار و... کاری نمی توانند بکنند. او هست و خدای خودش.

آن زمان متوجه می شود که دارد می میرد، می خواهد دستش را تکان دهد، نمی تواند. می خواهد چشمش را تکان دهد، می خواهد چیزی بگوید، نمی تواند. می خواهد التماس کند، نمی تواند. هیچ کسی از دستشان کاری بر نمی آید. همه هم نگاهش می کنند. هیچ کاری نمی تواند بکنند.

خدا می گوید چرا به فکر آن زمان نیستید؟! شما که تکذیب می کنید، شما که به قرآن عمل نمی کنید، شما که دین را تخریب می کنید، شما که دین را استخفاف می کنید، دین را سکب می شمارید، شما که می گویید ولش کن، شما که می گویید نمی خواهد. وقتی که می گویی قیامت نیست. وقتی که روح به حلقوم برسد و یکدفعه متوجه می شوید که هیچ کس نمی تواند کاری انجام دهد و خودتان هم نمی توانید کاری انجام دهید. پول ها، سرمایه ها، و کارخانه ها وکاخ ها و باغ ها و این حرف هایی که می زنید، نمی توانند کاری انجام دهند، چه می گنید؟! در آن زمان، شما می مانید و خدای خودتان.

وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ (84) وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ (85)

«وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ» شما نگاه می کنید. همه شما نگاه می کنید. این بیچاره هم اینجا مانده است. این منتظر اعمالش و کردارش و رفتارش و گفتارش و این چیزاست. همه این ها هم جلوی چشمش رژه میروند، نگران هست، آنجا دارد آخرت و برزخش را می بیند. نه شما می توانید کاری بکنید نه او می تواند کاری انجام دهد. اینجا چه کسی هست؟ اینجا تنها خداست.

« نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُم‏» ما به همه تون نزدیکتریم. «وَ لكِنْ لا تُبْصِرُون‏» شما نمی دانید. بصیرت ندارید. دقت نمی کنید. این خیلی هشدار است. همه این حرف ها هشدار است.

خداوند در نهایت جمع بندی می کند. در پایان، جمع بندی این سوره را که صد آیه دارد، می کند که ان شاء الله بیان خواهیم کرد.

 

نکته ها:

  1. سهل انگارى، سستى و سازش در دین، به تدریج انسان را به انكار وادار مى‏كند.
  2. لحظه‏ى احتضار و مرگ، براى همه حتمى است.
  3. خداوند براى برطرف كردن تردید معاد، هم قدرت خود را در حیات مطرح مى‏كند و هم در حال مرگ و به این طریق اتمام حجّت مى‏كند.

4.خداوند، از نزدیك‏ترین افراد به انسان، نزدیك‏تر است. نزدیكى دیگران جسمى است و نزدیكى او ناشى از احاطه كامل به مخلوق است.

 

پی نوشت:

  1. سوره الواقعة (56): آيات 82 تا 85

وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُون‏ (82) فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ (83) وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ (84) وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ (85)

 

ترجمه: 82- و به جاى شكر روزيهايى كه به شما داده شده آن را تكذيب مى‏كنيد؟ 83- پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مى‏رسد (توانايى بازگرداندن آن را نداريد)؟! 84- و شما در اين حال نظاره مى‏كنيد (و كارى از دستتان ساخته نيست) 85- و ما به او نزديكتريم از شما ولى نمى‏بينيد.

 

  1. وسائل الشیعه، شيخ حر عاملى، ‏ج1، ص 384

 بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الصَّبَّاحِ جَمِيعاً عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: «الْمُصْحَفُ‏ لَا تَمَسَّهُ‏ عَلَى‏ غَيْرِ طُهْرٍ وَ لَا جُنُباً وَ لَا تَمَسَّ خَيْطَهُ وَ لَا تُعَلِّقْهُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ‏ لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُون‏».

ترجمه: امام رضا (علیه السلام) فرمودند: قرآن را بدون وضو مس نكن، و نه در حال جنابت، و دست بر خط آن در اين حال مگذار، و آن را حمايل نكن، چرا كه خداوند متعال فرموده: جز پاكان آن را مس نمى‏كنند.

 

  1. سوره احزاب (33)، آیه 33

«وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتِينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»

ترجمه: و در خانه ‏هاى خود بمانيد و همچون جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را بر پا داريد و زكاة را ادا كنيد، و خدا و رسولش را اطاعت نمایيد، خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد.

 

  1. الدر المنثور في تفسير المأثور، جلال الدين سيوطى، ج6، ص162

و أَخرَجَ ابنُ مَردِوَيهِ بِسَندٍ رَوَاهُ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّم‏:«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ قَال‏ عِنْدَ اللَّه‏ فِي صُحُفٍ مُطَهَّرَة لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ‏ قَال‏ الْمُقَرَّبُون‏».

ترجمه: ابن عباس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل کرده كه: اين قرآن كريمى است كه در كتاب پنهان (لوح محفوظ) قرار دارد، فرمود: نزد خداوند در صفحات پاكيزه‏ اى است و جز پاكان آن را مس نمى‏كند، فرمود يعنى مقرّبان.

 

  1. سوره حجرات(49)، آیه 12

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيم‏»

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است، و هرگز (در كار ديگران) تجسس نكنيد، و هيچيك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (به يقين) همه شما از اين امر كراهت داريد، تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبه پذير و مهربان است.

 

  1. الدر المنثور في تفسير المأثور، ص163

أَخْرَجَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِي قَوْلِهِ -وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ- قَالَ بَلَغَنَا أَنَّ رَسُولَ اللَّه‏ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّم‏ سَافَرَ فِي‏ حَرٍّ شَدِيد فَنَزَلَ‏ النَّاسُ‏ َعَلَى‏ غَيْرِ مَاءٍ فَعَطِشُوا فَاسْتَسْقَوْا رَسُولَ اللَّه‏ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّم فَقَالَ‏ لَهُم‏ فَلَعَلِّي‏ لَوْ فَعَلْتُ فسَقَيتُم قُلْتُم‏ ِهذا بِنَوْءِ كَذَا وَ كَذَا قَالُوا يَا نَبِيَ‏ اللَّه‏ ما هذا بِحِين أَنْوَاء فَدَعَا رَسُولُ‏ اللَّه‏ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّم بِمَاءٍ فَتَوَضَّأ ثُمَ‏ قَامَ‏ فَصَلَّى‏ ِفَدَعَا اللَّهَ‏ تَعَالَى‏ فَهَاجَتْ‏ رِيحٌ‏ وثَابَ‏ سَحَابٌ فَمُطِرُوا حَتَّى‏ سَالَ كُلَّ‏ وَادٍ فَزَعَمُوا أَنَ‏ رَسُولَ‏ اللَّهِ‏ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّم مَرَّ بِرَجُل‏ يَغْرِفُ‏ َبِقَدَحِهِ وَ يَقُولُ‏ هذا نَوْءُ فلانٍ فَنَزَلَ وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُون»

ترجمه: ابن عباس درباره فرموده خداوند متعال «وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ» گفت: به ما خبر رسید که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در گرمای شدید مسافرت کردند. مردم (همسفران آن حضرت) در مکان بدون آب فرود آمدند. همه تشنه شدند و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) طلب باران کردند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: شاید اگر این کار را انجام دهم و آب را بیاشامید، بگویید که؛ و به نوء فلان و فلان بر ما باران فرستاد. گفتند که الان زمان انواء نیست. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) آبی را درخواست کردند و وضو گرفتند. سپس ایستاد و نماز خوانده و خداوند متعال را خواند و دعا کرد. ناگاه بادی وزید و ابرها ظاهر شدند و باران نازل شد تا اینکه در هر وادی، سیل جاری شد. چنين گمان كردند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر مردی که ظرف و پیاله ای در دست داشت و می گفت که این باران از نوء فلان است، عبور کرد. در این هنگام آیه نازل شد که « وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُون».

 

 

 

   

 

 

 

 

شنبه ٢١ مرداد ١٣٩٦ - ٠٩:٠٧
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: