صفحه اصلي > تفسیر   


درس تفسیر 7 مرداد 96

 

باسمه‌تعالی

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ‏ مِنَ‏ الشَّيْطَانِ‏ الرَّجِيم

 بِسْمِ‏ اللَّهِ‏ الرَّحْمنِ‏ الرَّحِيم‏

اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمینَ وصَلّی اللهُ عَلی سَیدِنا و نَبیّنا اَبی القاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ (صَلّی الله عَلَیهِ وَ الِهِ)  وَ عَلی آلهِ الطَّیِّبنَ الطّاهِرینَ المَعصُومینَ المَکَرَّمینَ سیَّما بقیهِ اللهِ فِی الأَرَضینَ.

 

آیات:

سوره الواقعة (56): آيات 77 تا 81

إِنَّهُ لَقرآن كَرِيمٌ (77) فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ (78) لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ (79) تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ (80) أَ فَبِهذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ (81)

 

ترجمه:

77- آن قرآن كريمى است.

78- كه در كتاب محفوظ جاى دارد.

79- و جز پاكان نمى‏توانند آن را مس كنند.

80- اين چيزى است كه از سوى پروردگار عالميان نازل شده.

81- آيا اين سخن را (اين قرآن را با اوصافى كه گفته شد) سست و كوچك مى‏ شمريد؟ (1)

 

در آیات قبل، خداوند متعال در ارتباط با مساله قدرت و توانمندی خود بر معاد و برگشت انسان ها به سوی جایگاه ابدی شان و ضرورت این مساله و همچنین رفع و دفع شبهه از آن، که عده ای آن را منکر می گردند و بعضاً می گویند که این امر از نظر عقلی امکان ندارد. بعضاً هم می گویند که از نظر ظاهری امکان ندارد، در چند آیه با سوال و پرسش های متعدد به ما هشدار داد. خداوند در این آیات، خلقت زمین، آسمان، انسان ها، آب، خاک و ... را به رخ ما کشیده و می گوید که هیچ کدام از این ها نبودند و ما ایجاد کردیم. انسان هم نبوده است، ما او را ایجاد کردیم. پس این قدرت را داریم که دوباره به انسان مرده، حیات بخشیم و به او زندگی دوباره دهیم، تا دوباره بتواند برگردد. و در جایگاهی که ابدی است، باشد. آن جایگاه ابدی، جایگاه پاداش و حساب و کتاب است.

 

بعد از این آیات، خداوند متعال باز برای تأکید این مساله به ستارگان، نجوم،  مواقع آنها و حرکت های ستارگان قسم خورده است. در واقع ما را سوق داده است تا به عظمت خلقت، ستارگان و حرکت های آنها، جایگاه هایشان و منتهای مسیرشان، توجه و دقت کنیم. به همه این ها دقت کنیم.

بدانید و اطلاع پیدا کنیدکه این قسم، قسم بسیار عظیمی است. یعنی این مساله، از نظر علم، از نظر قدرت، از نظر توانمندی، از نظر محاسبات، از نظر نظم و از جهات دیگری مساله بسیار مهمی است که به آن اشاره کردیم.

 

إِنَّهُ لَقرآن كَرِيمٌ (77)

 

خداوند در این آیه می خواهد یک مطلب درباره قرآن بفرماید. خداوند متعال در اینجا عظمت قرآن را بر می شمارد . چون همین قرآن است که آیات آن، کلمات خداست و همه مسائل را قرآن برای ما بیان می کند.

اگر ما عظمت، شخصیت و کرامت قرآن را بدانیم و بفهمیم و یقین پیدا کنیم که آن کلام خداست، هر چیزی را که به ما بگوید، به عنوان یک وحی، یک کلام الهی که ردخور ندارد، قبول می کنیم و باید قبول کنیم.

 

خداوند می فرماید: «إِنَّهُ لَقرآن كَرِيمٌ». این کتاب آسمانی، قرآن است که برای شما قرائت شده یا جمع آوری شده است اما این یک خصلت دارد. یک صفت دارد که کریم است.

«کریم» از القاب خداوند متعال هم است. خداوند متعال در موارد متعدد در قرآن خودش را توصیف می کند. مثلاً الکریم، الغفور و... .

«کریم» یکی از صفات بارز خداوند متعال است. خداوند همین صفت کرامت را به قرآن نسبت داده است. قرآن هم کریم است.

«کریم» از ماده "کرامت" است. کرامت یعنی چیز با عظمت. این یک معناست که از باب "کرامت" بگیریم. قرآن، کریم است یعنی بزرگ است، عظیم است، شخصیت دارد، قدرت دارد.

اگر «کریم» از ماده "کَرَم" باشد، به معنای کسی که یا چیزی است که نفع زیادی دارد و تراوشات خیلی مادی و معنوی دارد. مفید است. فایده زیاد دارد. از او خیرات زیاد منتشر می شود. وجودش خیر است. هیچ شری در آن نیست. وجود ذی منفعت، وجود ذی اثر، وجود ذی مقام دارد.

 خداوند متعال می فرماید: « إِنَّهُ لَقرآن كَرِيمٌ». قرآن هم کرامت و عظمت دارد و هم مفید است. همین معانی ای که به ما می رساند، علومی که به ما می دهد، مبانی ای که برای ما تعیین می کند، تکالیفی که برای ما روشن می کند. مواردی که برای ما بیان می کند. منافعی است که ما از قرآن می بریم.

قرآن، کریم است. یعنی بی مهابا این منافع از قرآن ساطع است. قرآن معدن نفع و منفعت و علم و توانمندی و قدرت و بیان خیلی از چیزهایی است که انسان به آنها احتیاج دارد.

خداوند این صفت را که برای خودش است، برای قرآن هم قرار داده است. برای اینکه به ما بفهماند که این قرآن اهمیت دارد. این قرآن ذی نفع است. این قرآن کرامت دارد. هرچه بخواهید در این قرآن است. هرچه بخواهید، به شما می دهد. سالم و پاک و بدون خدشه است.

این صفت خداوند که به قرآن هم گفته شده، با تأکید آمده است که علامت عظمت قرآن است که بیان می دارد از قرآن چشم پوشی نکنید. از قرآن دوری نکنید. نسبت به قرآن دقت داشته باشید. از قرآن چیز بخواهید. از قرآن چیز بردارید. زیرا قرآن، کریم است. از قرآن هر چه بخواهید استفاده بکنید، اعم از استفاده علمی، استفاده معنوی و استفاده های دیگر مانند معرفت، شناخت، عرفان و خیلی چیزهای دیگر. این قرآن، بزرگ است.

 

فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ (78)

 

خداوند بعد می فرماید: «فِي كِتابٍ مَكْنُون». این قرآن، کتاب مکنون است. محفوظ است. در جای دیگر قرآن آمده است: «فی لوحٍ محفوظ». (2)

نسخه اصلی این کتاب، محفوظ است. کسی نمی تواند دستبردی به آن بزند. نمی تواند آن را کم و زیاد کند. نمی تواند آن را از بین ببرد. خداوند متعال حافظ اوست.

آن را تشبیه به کامپیوتر کنم که اگر مطلبی را از آن پرینت بگیریم و از آن مطلب پرینت گرفته، صد تا هزار نسخه چاپ کنیم، اصل آن در کامپیوتر موجود است. هر کاری هم در نسخه ای که جدا شده بکنید، کم کنید، زیاد کنید، اصل آن در کامپیوتر محفوظ است، لذا نمی توانید کاری کنید. آن مؤیّد نسخه ای است که در دست شماست. این نسخه ای که در دست شماست همیشه با نسخه اصلی سنجیده می شده است. در قرآن هم همین طور است. اصالت قرآن و نسخه اصلی آن در لوح محفوظ است، مکنون است. آن چه دست شماست، همان قرآن است اما با پشتوانه قوی و محکم که هیچ کسی به آن دسترسی ندارد. یعنی خیال نکنید که خلق خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) است یا این قرآن گفته های برخواسته شده از ذوق پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که برخی این را می گویند یا شعر است و از شعر شاعران گرفته شده است. یا از داستان ها و مسائل اقوام مختلف گرفته شده است و به این صورت درآورده شده است.  خیر؛ این کتابی است کریم، که از ناحیه پروردگار آمده است. این کتاب در لوح محفوظ است. اصل آن در کتاب مکنون است. اصل آن دربسته و سربسته در کتاب مکنون است که کسی نمی تواند از آن تخطّی کند.

 

«لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» (79)

 

«لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» از نظر ظاهر دارای چند کلمه است که باید معنا شود.

یکی حرف «لا» است. «لا» در عربی دو معنا دارد. یعنی دو جور از آن استفاده می شود؛ «لای نافیه» و «لای ناهیه».

«لای ناهیه» همان نهی از انجام کار است. در اصطلاح فارسی وقتی به کسی می گوییم؛ این کار را نکن، همان مفاد «لای ناهیه» در عربی است. نهی است یعنی نهی می کنیم که این کار را انجام دهد. «لاتفعل» یعنی این کار را انجام نده.

قرآن می فرماید: «لَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً» (3) یعنی بعضی از شماها نسبت به بعضی دیگر غیبت نکنید. این«لای ناهیه» است. یعنی معنای نهی دارد.

بعضی "لا" ها، لای نافیه است. یعنی نفی می کند. مثلاً می گوید: این طور نیست.

در عبارت «لا تَكُنْ عَبدَ غَيرِك‏» (4) ممکن است لای نافیه باشد.

موارد مختلف داریم که "لا" در جمله، لای نافیه است. مثل «لم» است. مثل «لم یکن» معنای نفی می دهد. « لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا »(5). به معنای نبودن یا نیستن است. مثلاً «لا یَضرِبُونَ» یعنی نمی زنند. یعنی این کار را نمی کنند.

"لا" در جمله های «لا يَتَكَلَّمُون‏ و هُم کذا»، «لایَمَسُّونَ و هُم کذا»، لای نفی است.  یعنی این کار را نمی کنند.

به عنوان مثال، وقتی به شما گفته می شود که فلان کس، چنین کاری را کرده است؟ یا چنین حرفی را زده است؟ شما در جواب می گویید: این کار را نمی کند. یا این حرف را نمی زند.

«این کار را نمی کند» با «این کار را نباید بکند» فرق می کند. «نباید بکند» نهی است در  حالی که «این کار را نمی کند» نفی است.

در آیه «لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون‏»، يَمَسُّهُ از ریشه «مسّ» است . «مسّ» به معنای کشیدن چیزی بر چیزی است. به تماس گرفتن جسمی بر جسم دیگر گفته می شود. در واقع مسّ کشیدن در سر یا پا در وضو، به معنای مرور شیء ای بر شیء دیگر است. تماس شیء ای بر شیء دیگر است منتها به تماس مادی «مسّ» گفته می شود.

«مُطَهَّرُون» به کسر یا فتح هاء، به معنای پاکان است. به معنای اشخاص پاک یعنی طاهر است.

پاکی یک زمان در مقابل نجس است (اعم از نجاست از حدث و خبث). یک زمان هم پاکی به معنای طهارت روح است. نه آنکه ظاهرش مثلا دستش پاک است. بلکه پاکی یعنی روحش پاک است. عقیده اش پاک است. خودش پاک است. مقرّب درگاه الهی است. هیچ شک و شبهه، کینه و غیره در او وجود ندارد.

یک زمان پاکی روح است. پاکی معناست. پاکی قلب است. پاکی دل است. پاکی مغز است. یک زمان هم پاکی جسم است.

در این آیه، اگر " لا " را ناهیه بگیرید، معنایش این است که این قرآن را لمس نکنند مگر انسان های پاک.

در این صورت، معنای ظاهری پیدا می کند. یک دستور فقهی می شود، یک دستور عملی می شود. به این معنا که دستور می دهد که شما حق ندارید قرآن را بدون طهارت دست بزنید. بدون وضو دست روی آن بکشید. یا کسانی که جنب هستند یا عذر شرعی دارند نمی توانند دست روی قرآن بکشند مگر اینکه پاک شوند.

یکی از عظمت هایی که خداوند به قرآن داده، این است که شما نمی توانید با دست نجس، قرآن را لمس کنید. یا در حال جنابت یا زمانی که عذر شرعی دارید، قرآن را مسّ کنید.

 

معنای  «لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون‏» این است که نباید قرآن را مسّ کنند مگر کسانی که طاهر هستند. درواقع یک حریمی برای قرآن قرار داده شده است.

اما معنای دیگری برای این آیه است که معنای عمیق و والاتری است. و این زمانی است که "لا"ی در آیه را لای نافیه بگیریم.

در این صورت معنای آیه این می شود که : مسّ نمی کنند، تماس نمی گیرند (نه اینکه تماس نگیرند) مگر کسانی که مطهّر باشند.

مسّ و تماس در اینجا به معنای تماس ظاهری نیست. بلکه به معنای برقراری ارتباط معنویی است. برقراری ارتباط استفاده ای است. برقراری ارتباط فضل و کمال گرفتن است.

«لا يَمَسُّهُ» یعنی به عمق قرآن، به عظمت قرآن، به مزایای قرآن نمی رسند، مگر افرادی که مطهّر باشند (إِلاَّ الْمُطَهَّرُون) یعنی پاکی روح داشته باشند، پاکی عقیده داشته باشند، پاکی فکر داشته باشند. که از آن به «هُدىً لِلْمُتَّقِينَ» (6)تعبیر می شود.

در یک روایت دارد که می فرماید: مراد از مُطَهَّرُون، مقرّبون‏ هستند. (7) یعنی به عظمتش این قرآن، به کنه آن، به معانی واقعی اش نمی رسند مگر کسانی که پاک باشند. مگر کسانی که در این مسیر قرار گرفته باشند. خودشان را از گناهان دور کرده باشند، از عقاید باطل دور کرده باشند تا اینکه حقایق قرآن را درک کنند. تا اینکه نور قرآن در دلشان قرار بگیرد. مسائل قرآن را بفهمند.

 قرآن خودش بطونی دارد. لایه هایی دارد. هر کسی به اندازه فهمش از این لایه های قرآن بر می دارد و استفاده می کند. یکی از یک آیه قرآن، هزاران مطلب می فهمد اما یکی هم همین طوری که هست می فهمد. معنای ظاهری را می فهمد.

مثلا قرآن می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا»(8) ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید. یک کسی از این آیه تنها معنای ظاهری را می فهمد. این طور می فهمد که؛ ای مومنینی که ایمان دارید، ایمان بیاورید.

بلکه گاهی اشکال به ذهنش می آید. به خودش می گوید یعنی چه؟ منی که ایمان دارم، ایمان بیاورم؟ مگر آیه نمی گوید که ای کسانی که ایمان آورده اید.  پس من مومن هستم و معنا ندارد دوباره ایمان بیاورم.

البته کسانی دیگر ، چیزهای دیگر می فهمند و می گوید: مراد از آیه آن است که اگر به ظاهر، اگر در لفظ، اگر با گفتار ایمان آورید، آن ایمان را در عمل هم قرار دهید. به قلب هم ببرید. یعنی این ایمان را قوی کنید، این ایمان را ثابت کنید، این ایمان را رشد دهید. به این ایمان عمل کنید. آن را به معانی والا و والا ببرید تا معرفت پیدا کنید. یعنی با معرفت ایمان بیاورید. با عشق ایمان بیاورید.

بزرگانی که معرفت داشته باشند، ایمان را به درجه هایی می رسانند که کار را تنها بخاطر عشق به خدا انجام می دهند.

یک وقت انسان نماز می خواند برای اینکه عمل به فرموده خدا کند. چون خدا گفته است "نماز بخوان"، او نماز می خواند. یک زمان هم نماز می خواند برای این که به جهنم نرود یا به بهشت برسد. یک زمان هم نماز می خواند، تنها بخاطر اینکه خدا را دوست دارد، بخاطر اینکه محبوب او خداست، بخاطر اینکه عاشق خداست . می خواهد از این طریق به او برسد. خود خدا را می خواهد. می خواهد به کمال او برسد.

 در رکوع کردن، سجده کردن ، گفتن ذکر سبحان الله و... اهتمام دارد تا یک قدم به محبوبش نزدیک تر شود. کاری به بهشت و جهنم ندارد. تنها خدا را دوست دارد. مثل خیلی ها که نسبت به بزرگ شان، پدر شان، مادرشان این طوری هستند.

گاهی انسان، پدر و مادرش را بخاطر این که خرج او را می دهند، دوست دارد و به آنها احترام می گذارد. یک نفر بر سر قبر پدرش گریه می کرد و می گفت؛ حال که تو از دنیا رفتی، خرج دانشگاه را چه کنم؟ پول ندارم دانشگاه برم. گریه این فرد بخاطر این است که پول دانشگاهش را ندارد. او، این طور پدرش را فهمیده است. اما مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی نسبت به امام(رحمة الله علیه) می فرمود: امام علاوه بر اینکه پدر من است، مُراد من است. معشوق من است. یعنی پدر بودنش بجا، عظمت پدری اش بجا، اما مُراد من است. من خودش را می خواهم.

یکی، اعمال و کردارش نسبت به خدا این طور هست که منتظر است دیگران درباره او چه می گویند. منتظر است دیگران از اعمالش باخبر شوند. بارک الله بگویند. همه بگویند که او فرد مومنی است. بگویند او کارهای خوب می کند. اگر هم از او تعریف نکنند، ناراحت می شود اما کسی هم هست که تنها برای خدا کار می کند. برای رضای خدا قدم بر می دارد. اگر نماز می خواند، برای این است که یک قدم خودش را به ذات ربوبی نزدیک کند. او آن مقام را می خواهد. او، خود خدا را می خواهد. نه مالش را، نه منفعتش را، نه چیزهای دیگر.

اگر کسی این طور باشد، خودش را فدا می کند. تا جایی می رود که در آتش بسوزد. وقتی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) را در آتش انداختند، و آتش ها دور او شعله ور شد و زبانه می کشید. همه به حرکت در آمدند. باد، خورشید و اجنه و... همه پیش خدا وساطت کردند و گفتند: خدایا! چکار کنیم؟ ابراهیم در آتش است. اما حضرت ابراهیم می گوید: هر چه او بخواهد.

به ابراهیم گفتند که ما به کمک تو بیایم. ابراهیم گفت: نه. باد به ابراهیم گفت من به کمکت بیام. ابراهیم گفت: نه. خدا خودش می داند. او خدای من است. او می بیند که من در آتش هستم. چون می بیند که من در آتشم، اگر بخواهد که من بسوزم، می سوزم. اگر بخواهد که من را آزاد کند، خودش این کار را انجام می دهد.

 من از خودم چیزی ندارم. خدا دارد می بیند که من در آتش هستم. می داند که من بخاطر دین خودش در آتش هستم. اگر بخواهد من بسوزم، می سوزم. اگر نخواهد، خودش نجاتم می دهد.

«لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون‏» یعنی به کنه قرآن، به عظمت قرآن نمی رسند مگر آنهایی پاک باشند. از زوائد، از هوس های دنیا و از تعلقات دنیایی کم کرده و خودشان را دور کرده باشند. روحشان را سیقل داده باشند. با خدا ارتباط برقرار کرده باشند. نیت شان را پاک کرده باشند. وقتی به آیه قرآن که می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا» نگاه می کنند بدنش می لرزد.

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» (9) مومنون آنهایی هستند که وقتی یاد خدا، ذکر خدا می کنند، قلب شان می تپد، به هم می ریزند.  وقتی اسم خدا، اسم محبوب و معشوق را می برند، به هم می ریزند رنگشان عوض می شود.

 امام سجاد (علیه السلام) وقتی برای نماز آماده می شد، رنگش تغییر می کرد، بدنش لرزه می افتاد. (10)

وقتی که انسان به یاد خدا و محبوبش می افتد، هنگام وضو، آب از دستش می لرزد. دیگر نمی تواند وضو بگیرد. باید کسی آب به دست او بریزد. همان طور که کنیز امام سجاد (علیه السلام) ، آب بر روی دستان حضرت می ریخت.(11)

آنها چون حقیقت محبوب و معشوقشان را می بینند، چون خدا را می بینند، هیچ چیز دیگر سرشان نمی شود. آنها مطهّرون یعنی مقرّبون هستند.

بنابراین این قرآن، عظمت دارد. از نظر ظاهری عظیم و کریم است لذا نباید آن را بدون طهارت مس کرد. از نظر معنا و حقیقت هم، «لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون‏» است یعنی تنها مُطَهَّرُون به جایگاه قرآن می رسند.

 معنای این سخن آن نیست که انسان نباید حتما امام باشد تا به این جایگاه برسد. بلکه هر کسی به اندازه پله ای که بالا می رود، به همان مقدار از عقائد قرآن استفاده می کند.

این آیه (لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون) عظمت دیگر قرآن را بیان می کند، بزرگواری قرآن را می رساند. و حقیقت بزرگ قرآن را برای ما بیان می کند که این قرآن را کم نگیرید. سبک نشمارید. بی توجه به او نباشید. به معانی اش بی توجه نباشید.

این قرآنی که در کنار شماست، راهنمای همه چیز است. سراغ برنامه ها، دستورالعمل ها، دیکته های دیگران نباشید. دیکته هایی که دیگران می دهند، از مغزهای الکلی تراوش شده است. از فکر های باطل تراوش شده است. از نیت های سوء تراوش شده است. اما قرآن، کریم است. قرآن وقتی چیزی را به شما می گوید، حرفی را می زند، دستوری می دهد مثلا می گوید: «لَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً» بعضی از شما نسبت به بعضی دیگر غیبت نکیند یا به همدیگر ظلم نکنید یا عدالت را رعایت کنید «اعْدِلُوا هُوأَقْرَبُ لِلتَّقْوَى‏» (12) در زندگی عدالت به خرج دهید، از مغزهای آلوده ترواش نکرده است. بلکه از قرآن کریم است.

 

تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ (80)

 

خداوند در ادامه می فرماید: « تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ». این را بدانید که این قرآن تنزیل است. «تنزیل» مصدر به معنای مفعول است یعنی از جانب ربّ عالمین، نازل شده است.

اینجا دو نکته بسیار ظریف در این آیه است. اولا: من رب العالمین. خداوند صفات زیادی دارد. خالق است، رازق است و.. اما در این جا می گوید «رب العالمین»

رب اگر از ریشه «ربب» باشد، به معنای تربیت کننده است اگر از ریشه «ربو» باشد، به معنای کسی که ولیّ نعمت است. حالا خدا ولیّ نعمت عالم است.  خالق عالم است اما ربّ هم هست، تربیت کننده همه عالم است. یعنی ایجاد کننده، سامان دهنده، تربیت کننده، و به هرحال همیشه مراقبت کننده است. او مراقب ماست.

 اگر گل یا درختی که شما می کارید وقتی از آن مراقبت می کنید، به شما ربّ این درخت می گویند. شما مربی این درخت هستید. به فردی که از اول که دانه درخت را می کارد تا آب می هد، مراقبت می کند، غذا می دهد، کودش می دهد، حرس می کند، از سرما و گرما حفظ می کند، مربّی می گویند.

خداوند ربّ العالمین است. یعنی اینکه او تنظیم کننده تمام لحظات تو از اول وجودت تا آخر است.  او امضاء کننده تو هست. اگر حرف می زنی، اگر نگاه می کنی، اگر می نشینی، اگر  می خوابی، اگر مطالعه می کند بخاطر این است که او ربّ توست. او دارد به تو نگاه می کند. رزق و روزی به تو می دهد. همه چیز به تو می دهد. قدرت می دهد، توان می دهد، فکر می دهد، شعور می دهد. همه این ها را به تو می رساند.

او، ربّ عالمین است یعنی ربّ تمام عالم ها اعم از عالم حیوانات، عالم جمادات، عالم بالا، عالم زیرین، دریاها و... است.

خیال نکنیم ما کسی هستیم. اگر بخواهیم دست را تکان بدهیم. اگر خدا نخواسته باشد، اگر ربوبیت او نباشد، نمی توانیم. اگر خدا نخواند، دست فلج می شود و می افتد. اگر ربوبیت خدا پشت سر دیدن من نباشد تا تربیت کند، و اگر او اجازه ندهد، من نمی توانم ببینم.

 این قرآن هم از اوست. این قرآن از ربّ شماست. از کسی که تمام حرکات شما، قدرت شما، توان شما، رشد شما، کمال شما تا آخر دست اوست. قرآن مال اوست. پس باید حرف او را گوش کنیم.

قرآن در این آیات چند صفت را ذکر می کند. 1. کریم است. 2. در کتاب مکنون است 3. لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون  است 4. تنزیل از ناحیه پروردگار متعال است.

خداوند این چهار صفت بزرگ را برای ما نقل کرده است تا به ما بفهماند که با این قرآن کار کنید. نسبت به این قرآن مسامحه نکنید.

 

أَ فَبِهذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ (81)

 

قرآن در ادامه می فرماید: « أَ فَبِهذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُون» شما به همین قرآن، بازی می کنید؟

«دُهن» به معنای روغن است. در عرف امروزه، در تعبیرها می گویند: ماست مالی می کنند. یا روغن مالی می کنند به صورتی که ‏ظاهر را می پوشاند.

«مداهنه» به معنای با همدیگر شوخی کردن، با هم بده بستون کردن و کار را نجام ندادن، سستی کردن است.

قرآن می گوید: شما نسبت به این قرآنی که این طوری است، مداهنه می کنید. به حرف های او گوش نمی کنید. به او اطمینان ندارید. به حرف های رادیو های کذا بیشتر ازحرف های قرآن توجه می کنید. به حرف های فلان کس ،بیشتر از حرف های قرآن توجه می کنید. یا به حرف شیطان بیشتر از حرف قرآن توجه می کنید. این طور نباشید. زیرا قرآن « تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ» است.

 

امیدواریم که خداوند متعال به ما توفیق دهد که بیشتر به قرآن، کلام خدا توجه کنیم.

 

نکته ها:

  1. قرآن، با نهایت كرامت، معارف خود را در اختیار قرار داده و هر كس مى‏تواند به گونه‏اى از آن بهره گیرد.
  2. قرآن، تنها الفاظ و عبارات نیست، محتوایى والا دارد كه در نزد خداوند محفوظ و مكنون است.
  3. بهره‏بردن از قرآن آدابى دارد. افراد بى‏وضو حق دست زدن به آن را ندارند.
  4. حقایق بلند قرآن را افراد آلوده به شرك و كفر و نفاق و عناد درك نمى‏كنند.
  5. قرآن، جلوه‏اى از ربوبیّت خداوند و برنامه‏اى جامع براى رشد و تربیت انسان است.
  6. مداهنه و سازشكارى در برابر اصول مسلّم دین، پذیرفته نیست.

 

پی نوشت:

  1. سوره الواقعة (56): آيات 77 تا 81

إِنَّهُ لَقرآن كَرِيمٌ (77) فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ (78) لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ (79) تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ (80) أَ فَبِهذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ (81)

 

ترجمه: 77- آن قرآن كريمى است.  78- كه در كتاب محفوظ جاى دارد. 79- و جز پاكان نمى‏توانند آن را مس كنند. 80- اين چيزى است كه از سوى پروردگار عالميان نازل شده. 81- آيا اين سخن را (اين قرآن را با اوصافى كه گفته شد) سست و كوچك مى‏ شمريد؟».

 

  1. سوره بروج (85)، آیه 21 و 22

«بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ * فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ»

ترجمه: آن قرآن مجيد است كه در لوح محفوظ قرار دارد.

 

  1. سوره حجرات (49)، آیه 12

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ»

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است، و هرگز (در كار ديگران) تجسس نكنيد، و هيچيك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟  (به يقين) همه شما از اين امر كراهت داريد، تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبه پذير و مهربان است».

 

  1. نهج البلاغه، نامه 31، بخش 23

« وَ لَا تَكُنْ‏ عَبْدَ غَيْرِكَ‏ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُراً»

ترجمه: و برده ديگرى مباش، خداوند تو را آزاد آفريده است.

 

  1. سوره البينة (98)، آیه 1

«لَمْ‏ يَكُنِ‏ الَّذِينَ‏ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ»

ترجمه: كافران از اهل كتاب و مشركان (مى‏گفتند) ما دست از آئين خود بر نمى‏داريم تا دليل روشنى براى ما بيايد!

 

  1. سوره بقره (2)، آیه 2

«ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً‏ لِلْمُتَّقِين‏»

ترجمه: اين كتاب بزرگ، شكى در آن نيست، و مايه هدايت پرهيزكاران است.

 

  1. الدر المنثور فى تفسير المأثور، جلال الدین سیوطی، ج6، ص162

«أخرج ابن مردويه بسند رواه عن ابن عباس رضى الله عنهما عن النبي صلى الله عليه و سلم: إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ قال عند الله في صحف مطهرة لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ‏ َقال المقرّبُون»

ترجمه: اين قرآن كريمى است كه در كتاب پنهان (لوح محفوظ) قرار دارد، فرمود نزد خداوند در صفحات پاكيزه‏ اى است و جز پاكان آن را مس نمى‏كند، فرمود يعنى مقربان.

 

  1. سور نساء (4) آیه 136

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ‏ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيدا»

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد، ايمان (واقعى) به خدا و پيامبرش و كتابى كه بر او نازل كرده، و كتب (آسمانى) كه قبلا فرستاده است بياوريد. و كسى كه خدا و فرشتگان او و كتابها و پيامبرانش، و روز بازپسين را انكار كند در گمراهى دور و درازى افتاده است.

 

  1. سوره انفال (8)، آیه 2

« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ‏ الَّذِينَ‏ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ‏ وَجِلَتْ‏ قُلُوبُهُمْ‏ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُون‏»

ترجمه: مؤمنان تنها كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود دلهاشان ترسان مى‏گردد، و هنگامى كه آيات او بر آنها خوانده مى‏شود ايمانشان افزون مى‏گردد و تنها بر پروردگارشان توكل دارند.

 

10 بحارالانوار، علامه مجلسی، ج81، ص247

رَوَى صَاحِبُ كِتَابِ زَهْرَةِ الْمُهَجِ وَ تَوَارِيخِ الْحُجَجِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْعَبْدِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ مَوْلَانَا الصَّادِقُ ع‏ «كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع إِذَا حَضَرَتِ‏ الصَّلَاةُ اقْشَعَرَّ جِلْدُهُ‏ وَ اصْفَرَّ لَوْنُهُ وَ ارْتَعَدَ كَالسَّعَفَة»

ترجمه: چون وقت نماز می رسید مو بر بدن امام سجاد (علیه السلام) راست می شد و رنگش زرد می گشت و چون شاخه خشکیده درخت خرما می لرزید.

 

الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج3 ص 300

مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسى‏، عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ‏: «كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ- صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا- إِذَا قَامَ فِي‏ الصَّلَاةِ، تَغَيَّرَ لَوْنُهُ، فَإِذَا سَجَدَ، لَمْ‏ يَرْفَعْ‏ رَأْسَهُ‏ حَتّى‏ يَرْفَضَ‏ عَرَقا»

ترجمه: امام صادق (علیه السلام) فرمود: امام سجاد (علیه السلام) هر گاه به نماز می ایستاد رنگش می پرید و چون به سجده می رفت آنقدر سر بر نمی داشت که عرق از او می ریخت.

 

  1. امالی، محمد بن علی ابن بابویه (شیخ صدوق)، ص201

حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى بْنِ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ حَدَّثَنِي يَحْيَى بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي شَيْخٌ مِنْ أَهْلِ الْيَمَنِ يُقَالُ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ سَمِعْتُ عَبْدَ الرَّزَّاقِ يَقُولُ: «جَعَلَتْ جَارِيَةٌ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع تَسْكُبُ الْمَاءَ عَلَيْهِ وَ هُوَ يَتَوَضَّأُ لِلصَّلَاةِ فَسَقَطَ الْإِبْرِيقُ مِنْ يَدِ الْجَارِيَةِ عَلَى وَجْهِهِ فَشَجَّهُ فَرَفَعَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع رَأْسَهُ إِلَيْهَا فَقَالَتِ الْجَارِيَةُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ» فَقَالَ لَهَا قَدْ كَظَمْتُ غَيْظِي قَالَتْ «وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ» قَالَ قَدْ عَفَى اللَّهُ عَنْكِ قَالَتْ «وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» قَالَ اذْهَبِي فَأَنْتِ حُرَّةٌ».

ترجمه: عبد الرزاق گوید: كنيز على بن الحسين (علیه السلام) بر روى دست آن حضرت در حال وضو آب مي ريخت آفتابه از دستش افتاد و بر صورت امام وارد شد صورتش را مجروح‏ كرد. سر را به جانب او بلند كرد كنيز گفت (الْكاظِمِينَ الْغَيْظ) فرمود خشم خود را فرو بردم باز كنيز گفت (وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ) فرمود خدا از تو گذشت عرضكرد (وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ) فرمود برو ترا آزاد كردم.

 

  1. سوره مائده (5)، آیه 8

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ‏ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ»

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد همواره براى خدا قيام كنيد و از روى عدالت گواهى دهيد، دشمنى با جمعيتى شما را به گناه ترك عدالت نكشاند، عدالت كنيد كه به پرهيزكارى نزديكتر است و از خدا بپرهيزيد كه از آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.

 

سه شنبه ١٧ مرداد ١٣٩٦ - ١٣:٤٥
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: