صفحه اصلي > خطبه ها   


خطبه‌های نماز جمعه یزد 13 بهمن 1396

خطبه اول:

السَّلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَةُ الله

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ
أَلحَمدُلِلهِ رَبِّ العالَمين، الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ، وَ الْحَمْدُ حَقُّهُ كَمَا يَسْتَحِقُّهُ حَمْداً كَثِيراً وَ أَعُوذُ بِهِ مِنْ شَرِّ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي‏ وَ صَلَّی الله عَلي سَيِّدِنا وَ نَبِيِّنا أبی‌القاسِمِ المُصطَفي مُحَمَّد، نَستَعينُهُ وَ نَتَوَكَّلُ عَلَيه وَ نُؤمِنُ بِهِ وَ نَستَغفِرُهُ ثَمَّ نُصَلّي عَلي سَيِّدِنا وَ عَلي آلِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ المَعصُومينَ المُكَرَّمين سِيَّما بَقيَّة‌اللهِ فِي‌الأَرَضين رُوحي وَ أرواحُ العالَمينَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفداه.

سفارش به تقوی
اُوصیکُم وَ نَفسی عِبادَ اللهِ بِتقوَی اللهِ وَ لُزُومِ اَمرِهِ».(1)
قالَ اللهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏ فِي مُحْكَمِ كِتَابِه‏:
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ ».(2)

[در خطبه اولم] خودم و شما را به تقوا و پرهیز از گناه سفارش می کنم.

سفارشات امیرالمومؤمنین (علیه السلام)
روایتی در کتاب «کافی» از امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که می فرمایند:
« طُوبَى لِمَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ الْعِبَادَةَ وَ الدُّعَاءَ وَ لَمْ يَشْغَلْ قَلْبَهُ بِمَا تَرَى عَيْنَاهُ وَ لَمْ يَنْسَ ذِكْرَ اللَّهِ بِمَا تَسْمَعُ أُذُنَاهُ وَ لَمْ يَحْزُنْ صَدْرَهُ بِمَا أُعْطِيَ غَيْرُهُ».(3)
در سفارشم به تقوا به این روایت اکتفاء کرده و چند جمله ای درباره آن صحبت می کنم . بعد هم به مناسبت ایام فاطمیه چند جمله ای خدمت شما اشاره می کنم.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این روایت چهار نکته را به ما می فرماید که مراعات این معنا و عمل به این دستورات، ما را به مسیر و صراط مستقیم قرار می دهد و ما را از بطالت ها و کجروی ها مصون می دارد.

اول: اخلاص در عمل
اول می فرمایند که؛ خوشا به حال کسانی که در عبادت و در دعایشان اخلاص داشته باشند. اگر دعا می کند، اگر عبادت می کند، اخلاص داشته باشد. یعنی عملش خالص باشد.
خالص بودن یعنی چه؟ یعنی هیچ چیز از غیر از خدا در آن نباشد. اگر عبادت می کنم؛ برای خوشایند کسی یا برای خودنمایی یا برای مسأله ای یا پاداشی [نباشد].
اگر در کار؛ خدا بیاید و برای رضای خدا عبادت داشته باشم و فقط او مدّ نظرم باشد، هم در دعا کردن و هم در عبادت؛ مثل نماز و روزه و خدمت به مردم و هر چه که می تواند عبادت باشد،خدمت کردن به مردم، عبادت است.
گاهی کسب و کار هم عبادت است. دعا کردن هم یعنی خدا را خواندن و از خدا خواستن. اگر این ها و اگر ارتباط با خدا برقرار کردن هم خالص باشد. رضایت خدا در آن باشد. کسی دیگر را شریک خدا قرار دهیم، [خدا به ما توجه می کند].
[متأسفانه] گاهی وقت ها برای خدا شریک قرار می دهیم [مثلاً] در هنگامی که نماز را می خوانیم یک طوری فکر می کنیم که دیگران هم ببینند. یک طوری می خوانیم که دیگران هم تحسین مان کنند. یا گاهی کار خیر را انجام می دهیم یا کمک به برادر مؤمنی یا کار دیگری را انجام می دهیم اما منّت می گذاریم، گاهی هم تظاهر می کنیم تا دیگران هم ببینند که ما داریم این کار را انجام می دهیم.
اصل کار خوب است اما پاداشی ندارد. ارزشش را از دست می دهد. شما [با این فکر] برای خدا شریک قرار می دهید. چون می خواهید هم خدا بداند که [قطعاً] می داند و هم غیر خدا. می‌خواهید غیر خدا را در کار قرار دهید که او هم خوشش بیاید. این شرک است.
امام (علیه السلام) می فرماید: خوشا به حال کسانی که عبادت و دعایشان خالص باشد.

دوم: حفظ چشم از نگاه های آلوده
گاهی از اوقات انسان حواسش نیست و چشمش خیلی جاها را نگاه می کند، خیلی چیزها را می بیند و حواسش به آنجا می رود و خدا را فراموش می کند. خدای نکرده چشمش به نامحرمی می افتد و قلب خودش را به غیر خدا مشغول می کند. یا چشمش به پولی می افتد و ناگهان هوس پول می کند. در آن وقت خدا را فراموش می کند و به گناه مبتلا می شود.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: خوشا به حال آنهایی که چشم شان وقتی چیزی را می‌بیند، ظاهری و سرسری است و قلبشان مشغول نمی شود. این چشم خیلی مشکلات برای آدم درست می کند. که بابا طاهر می گوید.
زدست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
گاهی نگاه ها، نگاه های مسموم است، نگاه هایی است که نفس انسان او را وسوسه می کند قلب انسان را از خدا دور می کندف آن وقت گناه می آید. آن وقت خدایی نکرده خیانت می آید.
امام (علیه السلام) می فرماید: خوشا به حال آنهایی که « لَمْ يَشْغَلْ قَلْبَهُ بِمَا تَرَى عَيْنَاهُ» قلبشان مشغول به آن چیزهایی که چشم هایشان می بیند نمی شود. خودشان را حفظ می کنند و نگاهشان نسبت به هر چیز، خیانت آلود نمی باشد. تا قلبشان از خدا دور نشود.

سوم: مواظبت از گوشها و دوری از شنیدنی ها حرام
«وَ لَمْ يَنْسَ ذِكْرَ اللَّه‏»؛ ذکر خدا را فراموش نکند «بِمَا تَسْمَعُ أُذُنَاه‏».
گاهی گوش انسان یک چیزهایی را می شنود که انسان را از ذکر خدا مشغول می کند. این موسیقی ها،لهو و لعب ها و این چیزهای بیخودی که گاهی انسان می شنود، یا غیبت ها و تهمت ها و حرف های دروغ دیگران را می شنود، باعث می شود که ذکر خدا را فراموش کند. یاد خدا از دستش برود.
امام (علیه السلام) می فرماید: خوش به حال آنهایی که اگر گوششان چیزی بشنود این باعث نمی شود که از ذکر خدا دور شوند.
اساس این است که قلب ما، دل ما، جان ما متعلق به خدا باشد. فقط محبت او، عشق و علاقه او در این قلب باشد. دیگران نتوانند قلب را اشغال کنند. فکرها و حرکت های بیخودی نتوانند قلب را به غیر خدا مشغول کنند. چون وقتی ذکر خدا یاد آدم برود، حواسش نباشد، شیطان می آید. وقتی ذکر شیطان بیاید، شیطان وسوسه می کند.

چهارم: عدم حسادت
چهارم می فرماید: « وَ لَمْ يَحْزُنْ صَدْرَهُ بِمَا أُعْطِيَ غَيْرُه‏ »؛ خوشا به حال آنهایی که حالت حسد نداشته باشند. حالت خودبینی نداشته باشند، انحصار طلب نباشند بلکه اگر چیزی گیرشان می‌آید، چیزی دارند، به دیگران هم می دهند و اگر هم کسی چیزی گیرش آمد، ناراحت نمی نشود که چرا این گیرش آمد، گیر من نیامد؟ ناراحت این که چرا این گیرش آمد گیر من نیامد، نیستند. بلکه ناراحت هستند که چرا گیر من نیامد؟ تا بروم دنبال کنم، تا من هم به آن دسترسی پیدا کنم.
حالا این که 'چرا گیر این امد وگیر من نیامد؟'، این بد است. این بد است که مثلاً چیزی که گیر یک بنده خدایی می آید، من ناراحت شوم که چرا این فلان پست را به او دادند؟ چرا این قدر حقوق به او دادند؟ یا چرا پاداش خدمت به او دادند؟ یا مثلا چرا به او احترام کردند؟ یا چرا به او انعام دادند؟ یا چرا خانه گیرش آمده؟ یا ...
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به این هایی که چیزی به برادر مؤمن شان رسیده، توصیه نمی کند. بلکه می فرماید: خوشا به حال آنهایی که اگر برادر مؤمن چیزی گیرشان بیاید قلبش محزون نمی شود بلکه خوشحال هم می شود و می گوید: خدایا شکرت که به او دادی. خدایا به من هم بده. این فرد می شود بنده شاکر ، می شود بنده ای که خدا به او ترحّم می کند و حتماً به او عنایت می کند اما اگر نسبت به برادر مؤمنت حسادت کردی، نمی خواهی که چیزی گیرش بیاد (در حالی که خداوند می داند، دارد می بیند، بصیر است، بیناست) [خدا به او ترحّم نمی کند]. اگر خودت باشی به این طور اشخاصی کمک می کنی؟ [قطعاً کمک] نمی کنی. بلکه اگر بالعکس باشد کمکش می کنید.
این سفارش من به تقوا بود. می خواستم چند جمله هم راجع حضرت زهرا (سلام الله علیها بگویم که دیر نشود.
دو نکته از آیه [مباهله] استفاده می کنم اما قبلش داستانش را برای شما بگویم.

عظمت والای حضرت زهرا (سلام الله علیها)
در این چند روز راجع حضرت زهرا (سلام الله علیها) خیلی چیزها شنیده اید. خیلی چیزها هم هست که گفته نشده و نمی شود و نمی توانیم هم بیان کنیم.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) یک مقام والا و با عظمتی دارد که «قاب قوسین» است که دست ما به او نمی رسد. او خلقت استثنایی خداست. خداوند در وجود او و اثر وجودی او انسان های استثنایی خلق کرده است تا تمام دینش را، تمام احکامش را، تمام هدف خلقتش را، همه چیز را بر اساس وجود حضرت زهرا (سلام الله علیها) که کسانی را به دنیا بیاورد و تربیت کند تا این ها این دین را ، این هدف خلقت را حفظ بکند، این کار مهم و بزرگی است و عظمت شأن زهرا (سلام الله علیها) هم باید بزرگ باشد.

مباهله، نشانه ای بر عظمت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
ما یک داستانی به نام مباهله داریم. باید خلاصه کنم. مباهله این طور بوده است که مسیحیان نجران آمدند در مقابل پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایستادگی کردند و به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آزار می رساندند و گاهی اذیت می کردند. هر چه پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آنها نصیحت می کرد که بیاییم با هم باشیم، متّحد باشیم این ها بعضاً گوش نمی کردند .
خدا به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفت: با آنها قرار مباهله بگذار. مباهله اصطلاحاً این است که دو طرف می آیند در مقابل هم قسم می خوردند و آن چیزی که مدّعی هستند واسطه قرار می‌دهند و از خداوند می خواهند که اگر من مثلاً من حق هستم و او باطل است، خداوند او را مکافات کند و اگر او حق است و ما باطلیم، خداوند ما را مکافات کند و در واقع خداوند در این قصه قضاوت کند.
وقتی یک عده ای کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمدند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور مباهله دادند.
داستان مباهله پیامبر (صلی الله علیه و آله) در قرآن
خداوند قبل از مباهله می فرماید: « الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِين‏»(4)؛ [ای پیامبر!] حق مال پروردگار توست. مبادا شک داشته باشی. پیامبر! اسلام حق است و تو حق هستی. و هیچ گونه شک نداشته باشد.
«فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ»(5)؛ اگر این ها آمدند و در مقابل تو محاجّه و ایستادگی کردند و خواستند با تو مقابله کنند، « فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ»؛ بعد از اینکه ما به تو یقین و علم دادیم که حق هستی، «فَقُلْ»؛ به آنها بگو: بیایید و جمع شوید. ما هم جمع می شویم تا هر دو مباهله و نفرین کنیم. هر کدام که [نفرینش] گرفت، حق با آنهاست.
[در واقع] رئیس مسیحیان، عده ای را جمع کرد که این ها در مقابل پیامبر (صلی الله علیه و آله) محاجّه و مقابله کنند. به آنها گفت: اگر دیدید که مردم و اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمدند و جمعیت شان زیاد است، بروید مباهله کنید و اگر دیدید که پیامبر (صلی الله علیه و آله) افراد خاصی [را همراه خود] آورد، دیگر مباهله نکرده و دست از مباهله بردارید.
خدا می فرماید: پیامبر! به این ها بگو که؛ من کسانی را می آورم، شما هم کسانتان را بیاورید. «فَقُلْ تَعالَوْا»؛به آنها بگو؛ بیاورید.
« نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ»؛ ما فرزندانمان را می آوریم، شما هم فرزندانتان را بیاورید.
«وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ»؛ ما زن هایمان را می آوریم، شما هم زن هایتان را بیاورید.
«وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ»؛ ما نفس خودمان و آن کسی که جان خودمان ، عین خودمان است، می آوریم. شما هم عین و نفس خودتان را بیاورید.
«ثُمَّ نَبْتَهِلْ»؛ بعد با هم مقابله کنیم. «فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِين‏»؛ آن وقت خدای متعال قضاوت کند. لعنت خدا بر کسانی که کاذب هستند و دروغ می گویند. این آیه 61 سوره «آل عمران» است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله)چه کسانی را با خود آورد؟ این جا مهم است. از اینجا می خواهم دو نکته را استفاده کنم که [بیان این دو نکته را] برای خطبه بعدی می گذارم تا خطبه اولم طول نکشد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (1) اللَّهُ الصَّمَدُ (2) لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ (3) وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ (4)
ترجمه: بنام خداوند بخشنده مهربان
1- بگو: خداوند يكتا و يگانه است.
2- خداوندى است كه همه نيازمندان قصد او مى‏كنند
3- نزاد و زاده نشد.
4- و براى او هرگز شبيه و مانندى نبوده است.

خطبه دوم:

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ
الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ و صَلی اللّهُ عَلی سَیِّدنا و نَبیِّنا اَبی القاسمِ المُصطَفی مُحمّدٍ (صَلَي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) وَ عَلی عَلیٍّ اَمیرِ المؤمنینَ و عَلی فاطمهَ سَیدهِ نساءِ العالمینَ و عَلی الحَسنِ والحُسینِ سَیدی شَبابِ اَهلِ الجَّنهِ و عَلیِّ بنِ الحُسَینِ و محمدِ بنِ علیٍّ و جعفرِ بنِ مُحمدٍ و مُوسَی بنِ جَعفرٍ و عَلیِّ بنِ مُوسَی و مُحَمَّدِ بنِ عَلیٍّ وَعَلیِّ بنِ محمَّدٍ والحَسَنِ بنِ عَلیٍّ وَ مَولانا صاحبَ الزَّمان (عجَّلَ الله تعالی فرجه الشریف) اللّهُمَّ صَلِّ عَلَیهِ و عَلَیهِم بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِكَ وَ بَارِكْ عَلَيْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَكَاتِك.

در خطبه دومم خودم و شما را به تقوای الهی و پرهیز از گناه سفارش می کنم.

ادامه داستان مباهله
این دو طایفه برای مباهله جمع شدند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) چه کسانی را با خود آورد؟ [خداوند از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله] در قرآن می فرماید که : فرزندانتان را بیاورید، ما فرزندانمان را می آوریم. ما هم زن هایمان و نفس‌مان رامی آوریم تا مباهله کنیم.
همه ی کسانی که [جریان مباهله را] نوشتند. مورّخین، مفسرین، چه علمای اهل سنت و چه غیره که بیش از چهل-پنجاه تفسیر [در این زمینه نوشته شده است] که گفته های علمای اهل تسنن است. زیرا این آیه، آیه‌ی قرآن است. این آیه را نمی شود منکر شد؛ گفتند که این کسانی که همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمدند فقط این چند نفر بودند: در روایت آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله)، امام حسین (علیه السلام) را بغل گرفته بود، دست امام حسن (علیه السلام) را هم گرفته بود. فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) پشت سر پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمین (علیه السلام) پشت سر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بود. این پنج نفر به میدان آمدند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) نه اصحاب را اجازه داد، نه زن های دیگر را اجازه داد و نه کسان دیگر را اجازه داد و نه اطرافیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را اجازه داد [که همراه او بیایند]. هیچ کس نیامد.
این پنج نفر راه افتادند. همه هم می گویند که غیر از این ها کسی نبوده است. هیچ کسی غیر از این ها همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) نبود. وقتی که عالم مسیحیان و نصاری دید که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بجای خَدَم و حَشَم و لشکر، همین چهار نفر را همراه خودش آورده است، به آنها پیام داد که برگردید. من این هایی که دارم می بینیم که پیامبر (صلی الله علیه و آله) دارد می آورد، اگر نفرین کنند، همه‌ی کوه های عالم از زمین کنده می شود ، و تا ابد هیچ مسیحی‌‌ای بجا نمی ماند. [گفت:] برگردید. آنها هم برگشتند و رفتند.
خوب این مباهله تا اینجا کشید. مسلمان ها پیروز شدند. دو نکته در اینجا هست که می خواهم عرض کنم.
می دانید که از میان زن ها،تنها فاطمه(سلام الله علیها)؛ همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله)بوده است. از فرزندان هم، تنها حسن و حسین (علیهما السلام) بودند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوده است.
آیه می گوید که: ای پیامبر! به آنها بگو؛ ما فرزندان مان را می آوریم، زن هایمان را می آوریم. نفس مان را هم می آوریم. شما هم هر که را می خواهید بیاورید.
این «أَبْناءَنا»؛ ما فرزندانمان را می آوریم، غیر از حسن و حسین (علیهما السلام) کسی نبود.
آیه می گوید: فرزندانمان را می آرویم. زن هایمان را می آوریم. زن ها غیر از فاطمه زهرا (سلام الله علیها) کسی نبود.
بعد می گوید: «أَنْفُسَنا»؛ نفس خودمان را می آوریم. غیر از امیرالمؤمنین (علیه السلام) کسی نبود. در قرآن عنوان نفس پیامبر (صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) داده شده است.
[در واقع] خدا دارد می گوید: بگو که ما نفس خودمان را می آوریم. بگو: ما فرزندان مان را می‌آوریم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اینجا به نفس پیامبر (صلی الله علیه و آله) تعبیر شده است. به جان پیامبر (صلی الله علیه و آله)، به چیزی که از پیامبر (صلی الله علیه و آله)جدا نیست، [تعبیر شده است]. روح پیامبر (صلی الله علیه و آله)است. این را خدا گفته است. همه هم می گویند که غیر از این ها نبوده است.

امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله)
«أَبْناءَنا»؛ فرزندان ما را می آوریم. ای پیامبر! بگو: ما فرزندانمان را می آرویم.
فرزندان کیانند؟ امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) بیشتر نبودند. پس معلوم می شود که امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) به گفته‌ی خداوند متعال، به تصدیق خدای متعال فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستند.
این ها را تکرار می کنم برای این معنا که بعضی از علمای اهل تسنن می گویند که امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیستند. این ها فرزندان علی(علیه السلام) هستند و فرزندان امام حسین(علیهم السلام)، فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیستند بلکه نوه های امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستند.
این را می گویند بخاطر این که امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) و فرزندان امام حسن و فزندان امام حسین را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) جدا کنند تا این که بگویند که: این که شما می گویید این ها ذریه پیامبر(صلی الله علیه و آله)هستند، صحیح نیست بلکه این ها ذریه علی(علیه السلام) هستند و آن احترام و شخصیتی که برای ذرّیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قائل هستید این ها ذرّیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیستند. و این که امامت در ذریه پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، این ها ذریه پیامبر (صلی الله علیه و آله)نیستند. چرا؟ چون فرزند دختر که فرزند اصلی نمی شود. فرزند دختر فرزندان انسان حساب نمی شود بلکه فرزند شوهر حساب می شود. بله فرزند پسر، یعنی کسی که از طرف پدر وصل به پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، سید حساب می شود البته در جاهای مختلف داریم.
استدلال به این می کنند که حسن و حسین (علیهما السلام) فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) و فرزندان علی (علیه السلام) هستند. فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیستند و لذا ذرّیه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیستند.
اینجا خدا دارد این طوری می گوید. خدای متعال می فرماید: ای پیامبر! بگو که ما فرزندانمان را می‌آرویم، شما هم فرزندانتان را بیاورید. این فرزندان هم غیر از حسن و حسین (علیهما السلام) کسی نبود. پس به تصدیق آیه، دروغ یا اشتباه آنها ثابت می شود. پس به تصدیق خدای متعال امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) فرزندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند و بقیه ذرّیه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هستند. این تصدیق خدای متعال است و آن حرف هایی که آنها در این قصه بار می کنند، بهم می ریزد. فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هم تنها زنی بوده است که در آنجا بوده است که خطاب «نساءنا»؛ زن ها را می آوریم، [برای اوست]. همه چیز فاطمه (سلام الله علیها) است.
در ارتباط با حضرت زهرا (سلام الله علیها) نکته ای دیگری می خواستم بگویم [که وقت نیست] اما این را به مناسبت راجع حضرت زهرا (سلام الله علیها) گفته ام. تا هم اشتباه این آقایان و هم تأیید خدای متعال نسبت به حضرت زهرا (سلام الله علیها) و نسبت به حسن و حسین و نسبت به امیرالمومنین (علیهم السلام)، [بیان کنم]. این تعبیر خدای متعال است. ببینید که چقدر زیبا و قشنگ است. اگر کسی مریض نباشد، دیگر حرفی نمی تواند بزند اما متاسفانه آنها َ«فِي قُلُوبِهِمْ مَرَض‏»هستند.

چند نکته را هم عرض کنم.

مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی
سالگرد پیروزی انقلاب است. یک نکته ای را در این معنا زود می گویم و می گذرم. به اهداف انقلاب اشاره کنم.
امام (رحمة الله علیه) حرکتی را که شروع کرد. همه می دانیم یک حرکت جدید بود. یک انقلاب بعد از هزار و چند صدسال بود و نه یک کودتا. یک دگرگونی بود و نه یک جنبش، نه یک خیزش این چنینی، اسلام بود نه انقلاب تنها که بعضی ها آن زمان مثل بازرگان نامه نوشته بود و گفته بود: انقلاب ایران. امام(رحمة الله علیه) کاغذ را پاره کرد و فرمود: به بازرگان بگویید که من نامه ات را پاره کردم. چند بار به شما گفته ام که مقصود اسلام است. و انقلاب هم انقلاب اسلامی است نه انقلاب ایران.

مقصود از انقلاب اسلامی ایران، اسلام است
مقصود از این حرکت، یک حرکت انقلابی و اسلامی است. چون اسلام خودش یک انقلاب است. اسلام از انقلاب جدا نیست همان طور که اسلام از سیاست جدا نیست. سیاست به معنای تمشیت امور مردم است نه به معنای حقه بازی ها، حزب بازی ها و گروه بازی ها. سیاست به معنای اداره امور مردم، حرکت دادن به سوی نظم، نظام حکومتی بر اساس و پایه احکام اسلام و قرآن، براساس هدف زندگی ای که خدای متعال برای بشریت معین کرده است، می باشد. این انقلاب است و اسلام هم پسوندش است. امام (رحمة الله علیه) هم آمد چارچوبه‌ی این معنا را درست کرد. 1400 سال بیکار مانده بود. همه‌ی حکومت ها می آمدند و می رفتند. هر کدام خودشان را سلطان و حاکم می دانستند اما همه باطل بودند. چون هیچ کدامشان بر اساس آیات قرآن و حاکمیت اسلام حرکت نمی کردند. امام (رحمة الله علیه) یک حکومت شرعی الهی را تبیین کرد و برنامه ریزی هایی که کرد یک انقلاب در درون انسان ها به وجود آورد. یعنی آن پوششی که [طاغوتیان] به مغز و فکر ما در چندین سال داده بودند تا خیلی چیزها را نفهمیم، خیلی چیزها را درک نکنیم، تا نسبت به قضایا ظاهر نگر باشیم، امام (رحمة الله علیه) آمد پرده ها را برداشت. عقل ما را رشد داد. قدرت فکر به ما داد گرچه ما بعدها آن را دنبال نکردیم. ملت را از درون بیدار کرد. ملت فهمید که چه کسی هست، چه اعجوبه ای است که خدا خلقش کرده است. فهمید که باید به سوی خدا فکر کند، به سوی خدا حرکت کند. دستور خدا را گوش کند، زیر بار حکم خدا برود. از خدا عزّت و عظمت بخواهد. باید خودش را با خدا مرتبط کند. حاکمش را خدا بداند. گوش به حرف خدای متعال بدهد، چون او خالقش است، چون او رازقش است، چون برگشتش به سوی خداست و ما مانده بودیم. فکر همه ی ما فکر عادی بود و یک نماز خواندن بود و بعد هم هر کسی هر چه می‌خواهد بکند، می کرد.آمریکایی ظلم بکنند، تعدّی داشته باشند، اموال ببرند، بخورند، بریزنند، [به این ها کاری نداشتیم]

پیشرفت تحت تعالیم اسلام
امام (رحمة الله علیه) اینجا آمد و آن چهره مادّی و چهره معنوی انقلاب اسلامی را روشن کرد. هدف چه بود؟ هدف رسیدن انسان ها به آن سعادت بزرگ، رسیدن انسان به خدا، به کمال انسانیت و ترقّی کردن در دنیا، ترقّی کردن به سوی آخرت بود.
هم در دنیا باید پر تلاش باشیم و هم نسبت به آخرت. «وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا»(6). در دنیا هم نباید دست و پا چلفتی [ بی اراده] باشی. در دنیا نباید بی حال و بیهوده باشی، در دنیا باید پیش بروی. بر اقطار آسمان بالا برو «فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطان‏»(7). بر اقطار آسمان خواستی برو، برو. خدا جلوی تو رو نگرفته است. منتها باید قدرت پیدا کنی و بروی، باید توان پیدا کنی؛ توان علمی، توان معنوی، با توکل به خدا جلو برو. هر جا می خواهی بروی برو. تو باید بروی. این طوری که خسته و مونده و بی حال باشی، درست نیست.

لزوم بازنگری و تحوّل در امور مختلف در این دروه از انقلاب اسلامی
این انقلاب معنایش آشنا شدن با خدا بود. معنویت آوردن در کارها بود، چهل سال از انقلاب می‌گذرد خیلی چیزهای ما باید تحوّل پیدا کند.خیلی چیزها را باید بازنگری کنیم. ببنیم که کجا باید بایستیم. کجا باید می رفتیم، الان کجا هستیم.
آن چیزهایی که باید بازنگری کنیم، مثلاً سیستم آموزشی ماست .ببنیم که سیستم آموزشی ما آیا جواب داده است؟ توانسته ما را به آن اهداف برساند؟ توانسته ما را به آن جایی که خدا قدرت داده، توان داده، فکر داده، عقل داده برسیم؟ توانسته ایم عزّت اسلام را در تمام دنیا حاکمیت بدهیم؟
در بعضی جاها یک مقداری پیش رفتیم. اما بعضی جاها نه. اگر نتوانستیم، سیستم آموزشی ما قوی نبوده است، فکر آور نبوده، تدبّر آور نبوده، ایمان آور نبوده است.
باید بگردیم ببنیم که آسیب ها کجاست تا آن را دنبال کنیم و عوضش کنیم. تا به حال قرآن و خیلی مسائل در دستور و برنامه نبود باید آنها را بیاوریم. اگر اعتقاد و تعهّد و تخصص در برنامه کار ما نبوده و لذا در بعضی جاها عقب مانیم باید آنها را بیاوریم.
باید ببینیم که آنهایی که با سرعت پیش رفته اند، در اثر چی بوده؟ و آنهایی که عقب مانده در اثر چی بوده است؟
من فکر می کنم اگر تدبّر کنیم خیلی چیزها برای ما روشن می شود. در همان زمینه هایی که بچه های متدیّن، دیندار، دلسوز، مخلص بودند، پیش رفتیم. آنجایی که دین برای ما مهم نبوده، اخلاص برای ما مهم نبوده، تعهّد برای ما نبوده است، حتی تخصّص هم برای ما مهم نبوده، عقب ماندیم. ببینید کجاست که دیگر من اسم نمی برم. خودتان می دانید. باید مسئولین ما بنشینند فکر بکنند و این تحوّل را ایجاد کنند.
اگر فساد، اگر هرزگی، اگر چیزهای دیگر پیدا شده است و نگذاشته ما کار کنیم، باید جلویش را بگیریم. اگر در سیستم حکومتی نتوانستیم اقتصاد و بعضی چیزها را درست کنیم، باید ببینیم روش‌ها چه روش هایی است. آنها را عوض کنیم و طرح جدیدی را بگذاریم تا مشکلات مردم حلّ شود. رشد فکری، رشد عقلی، تفکر و تعقل که در جامعه کم هست، باید رشدش دهیم تا جامعه بتواند بالا برود.
مسئولیت ها را به افرادی بدهیم که دلسوز، تعهّد آور، فکور ، جدید آور و تولید کننده به طوری که هر روز یک نوآوری داشته باشند، بسپاریم تا رشد کینم و آن اقتصاد مقاومتی ما پا گرفته و شکل بگیرد. و اگر شکل نگیرد آن وقت دوباره عقب می مانیم.
وقت دارد می گذرد، و فرصت فکر کردن و تأمّل کردن دیگر نیست. مسئولین باید جدّی تصمیم بگیرند. نگذارند وقت بگذرد. سال ها می گذرد. مقام معظم رهبری (حفظه الله) عناوینی برای سال می گذارند مثلا اشتغال- عمل- تولید و این چیزها، اما سالها می گذرد [و هیچ اتفاقی نمی افتد] ما باید بیشتر بجنبیم، باید بیشتر مسأله را حلّ کنیم.

مراقبت از اصول و ارزشهای انقلاب
مسأله انقلاب و انقلابگری، هدف انقلاب را باید در مسائل مان حلّ کنیم. مسأله ولایت را، اعتقاد به اصول را اگر کمی صدمه زدیم، اگر اعتقاد به اصول مان از جمله ولایتمان را کمرنگ کردیم، باید برگردیم. اگر از ولایت دور شدیم، صدمه می بینیم. دشمن صدمه می زند. باید برگردیم جبران کنیم.
باید این راه های نرفته را رفت و آنهایی را اشتباه کردیم، باید آن اشتباهات را جبران کنیم. تا ان شاء الله بتوانیم همان طور که امام (رحمة الله علیه) با جدّیت، با اخلاص، با توکل به خدا، با آن دید بزرگ که غصه خور و غم خور مردم بود و برای مردم این همه زحمت و تلاش می کشید، به همان سبک جلو بیاییم. مردم ما هم با همان اخلاص جلو بیایند. مسئولین با همان اخلاص جلو بیایند. در کنار ولایت و رهبری، در کنار مسئولان دلسوز، انسان های دلسوز، خانواده های شهداء، باز هم بتوانیم ان شاء الله انقلاب را یاری کنیم و آن مفهوم و معنا و ایده های امام حسین (علیه السلام) و امام عزیز ما (رحمة الله علیه) که در این انقلاب نهفته است، تثبیت کنیم تا این توطئه دشمنان ما که دارند توطئه می کنند (و می خواستم عرض کنم و دیر شد) سدّ شود و خدای متعال ان شاء الله آنها را موفق نکند و موفق هم نخواهد کرد. چون این انقلاب ما با اخلاص شروع شده است، با فداکاری شهداء شروع شده است، با ایثارگری خیلی ها شروع شده است. با شهادت خیلی ها شروع شده؛ از علماء، بزرگان، مردم، از بیگناهانی که در اینجا شهید شدند، امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) پشت سرش بوده و هست. نیت خالص همه هست. ان شاء الله این انقلاب خواهد ماند و توطئه های دشمنان همه اش نقش بر آب خواهد شد.
این را بدایند و مطمئن باشید که خدا رهایتان نمی کند. خداوند ما را تنها نمی گذارد. خداوند نمی‌گذارد که توطئه های این ها به ثمر برسد. اما ما هم باید آن مراعاتی که باید بکنیم، داشته باشیم. حضور در صحنه ها داشته باشیم و فریب توطئه های توطئه گران را نخوریم. این حرف هایی که در فضاهایی مجازی است، به شایعات آنها توجه نکنیم.

توجه به شایعات بخصوص در فضای مجازی
در ارتباط با استفاده از فضای مجازی حدّ و حدود برای آن قائل باشیم. حرف این ها را گوش نکنیم. این ها دروغ می گویند، این ها توطئه گرند، این ها شایعه پراکنند، این ها خوبی ما را نمی خواهند. این ها هیچ وقت برای ما خدمت نکردند که حالا فکر کنیم دارند خدمت می کنند. همیشه بد ما را می خواستند. حالا هم همین است. همیشه هم خدای متعال در انقلاب شما را یاری کرده و آنها را منکوب کرده است ان شاء الله از این به بعد هم خواهد داشت.
پروردگارا ! به آبروی امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) قَسَمَت می دهیم که همه ما را، انقلاب ما را، خدمتگزاران ما را، رهبر معظم ما را، و همه کسانی که خدمت می کنند، در پناه خودت حفظ کن.
بر توفیق و طول عمرشان بیافزا.
شهدای ما، گذشتگان ما، همه درجاتشان عالی است، متعالی بفرما.
درجات امام عزیز ما (رحمة الله علیه) متعالی بفرما.
رهبر معظم انقلاب (حفظه الله) در پناه خودت حفظ کن.
بر طول و عزّتش بیافزا
ما را از یاوران خودت قرار بده
فرج امام زمان ما (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نزدیک بگردان.
ما را از یاورانش قرار بده.
ما را از نعمت بارانت محروم نفرما.
گناهان ما را، آنهایی که باعث می شود که دعاهای ما مستجاب نشود، ببخش و بیامرز.
و دعاهای همه‌ی مؤمنین مستجاب بفرما.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (1) اللَّهُ الصَّمَدُ (2) لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ (3) وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ (4)
ترجمه: بنام خداوند بخشنده مهربان
1- بگو: خداوند يكتا و يگانه است.
2- خداوندى است كه همه نيازمندان قصد او مى‏كنند:
3- نزاد و زاده نشد.
4- و براى او هرگز شبيه و مانندى نبوده است.

پی نوشت:
1. نهج البلاغه، نامه 47
«... أُوصِيكُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَنْ لَا تَبْغِيَا الدُّنْيَا وَ لَا تَأْسَفَا عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْهَا زُوِيَ عَنْكُمَا وَ قُولَا بِالْحَقِّ وَ اعْمَلُوا لِلْآخِرَةِ وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وُلْدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ‏ أَمْرِكُمْ‏ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَيْنِكُمْ...».
ترجمه: من شما را به تقوا و پرهيزكارى (و ترس از مخالفت پروردگار) توصيه مى‏كنم و سفارش مى‏كنم و در پى زرق و برق دنيا نباشيد، هرچند دنيا به سراغ شما بيايد و بر آنچه از دنيا از دست مى‏دهيد تأسف نخوريد. سخن حق بگوييد و براى اجر و پاداش الهى (نه براى چشم‏داشت از مردم) كار كنيد، همواره دشمن (سرسختِ) ظالم و يار و مددكار مظلوم باشيد. من شما و تمام فرزندان و خاندانم و كسانى را كه اين وصيت‏نامه‏ام به آنها مى‏رسد به تقواى الهى و نظم در كارهاى خود و اصلاح ذات البين توصيه مى‏كنم... .

2. سوره آل‏عمران (3)، آيه 102
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! آن چنان كه حق تقوى و پرهيزكارى است از خدا بپرهيزيد، و از دنيا نرويد مگر اينكه مسلمان باشيد (بايد گوهر ايمان را تا پايان عمر حفظ كنيد).

3. الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج2، ص16
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ص كَانَ يَقُولُ طُوبَى لِمَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ الْعِبَادَةَ وَ الدُّعَاءَ وَ لَمْ يَشْغَلْ قَلْبَهُ بِمَا تَرَى عَيْنَاهُ وَ لَمْ يَنْسَ ذِكْرَ اللَّهِ بِمَا تَسْمَعُ أُذُنَاهُ وَ لَمْ يَحْزُنْ صَدْرَهُ بِمَا أُعْطِيَ غَيْرُهُ.
ترجمه: حضرت رضا عليه السّلام فرمايد: امير المؤمنين عليه السّلام ميفرمود: خوشا حال كسى كه عبادت و دعايش را براى خدا خالص كند و دلش را بآنچه چشمش ميبيند مشغول ندارد و بدان چه گوشش ميشنود، ياد خدا را فراموش نكند، و براى آنچه بديگرى داده شده اندوهگين نشود.

4. سوره آل‏عمران (3)، آيه 60
« الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ»
ترجمه: اينها حقيقتى است از جانب پروردگار تو، بنا بر اين، از ترديد كنندگان مباش!

5. همان، آیه 61
«فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ»
ترجمه: هرگاه بعد از علم و دانشى كه (در باره مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آنها بگو:' بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.

6. سوره قصص (28)، آيه 77
« وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ »
ترجمه: و در آنچه خدا به تو داده سراى آخرت را جستجو كن، بهره‏ات را از دنيا فراموش‏ منما، و همانگونه كه خدا به تو نيكى كرده است نيكى كن و هرگز فساد در زمين منما كه خدا مفسدان را دوست ندارد.

7. سوره رحمن (55)، آیه 33
«يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطانٍ»
ترجمه: اى گروه جن و انس! اگر مى‏توانيد از مرزهاى آسمانها و زمين بگذريد، ولى هرگز قادر نيستيد مگر با نيرويى (الهى).

شنبه ١٤ بهمن ١٣٩٦ - ٢٠:١٢
امتیازدهی
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: